یگانه پرستی

درباره خداوند و معنویت

یگانه پرستی

درباره خداوند و معنویت

احادیث درباره شرک

نوف بکالی می گوید: امیر المؤمنین (علیه‏السلام) را دیدم که شتابان مى‏رود . عرض کردم : مولاى من کجا مى‏روید؟ فرمودند : «اى نوف رهایم کن! آرزوهایم مرا به پیشگاه محبوب مى‏کشانَد». عرض کردم: مولاى من! آرزوهایتان چیست؟ فرمودند : «آن کس که مورد آرزوست ، خود آنها رامى‏داند و نیازى نیست به غیر او بگویم . بنده را همین ادب بس که در نعمت‏ها و نیازش، غیر پروردگارش را شریک نگردانَد» .

بحار الأنوار، ج 91، ص 94، ح 12.



قال الله عزّوجلّ:

من بی‌نیازترین شریک هستم، هر کس کاری انجام دهد و دیگری را (با من) شریک کند، من از آن (کار) بیزارم و آن (کار)، برای همان شریک خواهد بود.

(بحارالانوار67/222)



قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : 

مَن ماتَ وَ لا یُشرکُ بِاللهِ دَخَلَ الجنةَ.

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمودند: کسی که بمیرد و حال آن که هیچ گاه شرک به خدا نورزیده باشد، وارد بهشت می شود.

«مشکات الانوار، ص 38»



هنگامی که از امام صادق – علیه السلام – درباره این جمله که شرک نامحسوس تر از حرکت مورچه در شب تاریک بر روی گلیمی سیاه است، سؤال شد، فرمودند: بنده مشرک نباشد مگر آن گاه که برای غیر از خدا نماز خواند، یا برای غیر خدا ذبح کند و یا به غیر خدای عزوجل دعوت کند.

«الخصال، ص 136، ح 151»


قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ:

أُعبُد اللّه و لا تشرک به شیئا، و اعمَلُ للّه کأنّک تراه؛

خدا را بندگی کن و هیچ چیزی را شریک او مگردان و برای خدا چنان کار کن که گویی او را می‌بینی.

کنز العمال


پیامبر گرامی اسلام 

بیش از هر چیز بر امت خود از شرک به خدا بیم دارم، من نمی گویم که خورشید و ماه یا بت می پرستند ولى کارهائى براى غیر خدا انجام می دهند و دست خوش شهوت نهانى می شوند.

نهج الفصاحه


قال رسول الله – صلى الله علیه وآله -:

من صلى صلوة یرائى بها فقد اشرک ؛

کسى که براى خودنمایى نماز بخواند، مشرک است .

(تفسیر قرطبى ، ج 10، ص 71)


پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند:

از کاری که موجب عذر خواهی می شود بپرهیز؛ زیرا در آن شرک خفی است.

«بحار الأنوار، ج 78، ص 200»



پیامبر گرامی اسلام 

مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَکَ

هر کس به غیر خدا سوگند یاد کند، بی‌شک شرک ورزیده است.

مشکات المصابیح


پیامبر گرامی اسلام

شرک خفی، یعنی اینکه مردی نماز بخواند و نماز خود را برای اینکه مردم او را ببینند، آراسته کند.

سنن ابن ماجه


پیامبر گرامی اسلام

إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْکٌ

طلسم و تعویذ و گره زدن نخ برای دفع چشم زخم، شرک است.»

مشکات المصابیح

تذکره الاولیا بخش دوم


ذکر حارث محاسبی

‌مراقبت علم دل است در قرب حق تعالی.



صادق آن باشد که او را باک نبود اگرش نزدیک خلق هیچ مقدار نماند، و جهت صلاح دل خویش داند و دوست ندارد که مردمان ذره ای اعمال او ببینند.



علامت انس به حق وحشت است از خلق و گریز است و هرچه خلق در آن است و منفرد شدن به حلاوت ذکر حق تعالی برقدر آنکه انس حق در دل جای می‌گیرد، بعد از آن انس به مخلوقات از دل رخت برمی گیرد.



خوف آن است که البته یک حرکت نتواند کرد که نه گمان او چنان بود که من بدین حرکت مأخوذ خواهم بود در آخرت.



محبت میل بود به همگی به چیزی، پس آن را ایثار کردن است، برخویشتن، به تن و جان و مال، و موافقت کردن در نهان و آشکارا. پس بدانستن که از توهمه تقصیر است.



حیا بازبودن است از جمله خوهای بد که خداوند بدان راضی نبود.



تسلیم ثابت بودن است در وقت نزول بلا بی تغیری در ظاهر و باطن.



تفکر اسباب را به حق قایم دیدن است.



صبر نشانه تیرهای بلا شدن است.



رضا آرام گرفتن است در تحت مجاری احکام.



در همه کارها از سستی عزم حذر کن که دشمن در این وقت بر تو ظفر یابد، و هرگاه که فتور عزم دیدی از خود هیچ آرام مگیر به خدای پناه جوی.



درویشی را گفت: کن لله و الا لاتکن. گفت: خدای را باش و اگر نه خود مباش، این نیکو سخنی است.



سزاوار است کسی را که نفس خود را به ریاضت مهذب گردانیده است که او را راه بنماید به مقامات



هرکه باطن خود را درست کند به مراقبت و اخلاص خدای تعالی ظاهر او آراسته گرداند به مجاهده و اتباع سنت.



آنکه به حرکات دل در محل غیب عالم بود بهتر از آنکه به حرکات جوارح عالم بود



پیوسته عارفان فرو می‌برند خندق رضا و غواصی می‌کنند در بحر صفا و بیرون می‌آورند جواهر وفا، تا لاجرم به خدای می‌رسند در سر و خفا.



احادیث قدسی

از وصیتهاى آدم علیه السلام به فرزندش شیث علیه السلام:

 بــه دنیـاى فـانى دل نبـندید ؛ زیرا من به بهشت جاویدان دل بستم، اما به من وفا نکرد و از آن بیرونم کردند.

بحارالانوار، ج78 ص 452 ح 19]



وحی خداوند به حضرت موسی

خداوند به او وحى فرمود: 

همانا خشنودى من در خرسندى تو به قضاى من است.

میزان الحکمه به نقل از غرر الحکم: ص 6344]



وحی خداوند به ادریس

لا غِنى لِمَنِ استَغنى عَنّى وَ لا فَقرَ لِمَنِ افتَقَرَ إلَىَّ. 
در صحیفه ادریس علیه السلام آمده است: کسى که از من اظهار بى نیازى کند، توانگر نیست وکسى که به من اظهار نیازمندى کند، فقیر نیست
بحارالانوار، ج 95 ص462]



توصیه حضرت یحیی به بنی اسراییل 

حضرت یحیى علیه السلام فرمود: اى بنى اسرائیل! خداى متعال به شما دستور مى دهد که کتاب [آسمانى] را بخوانید و حکایت خواندن کتاب [آسمانى]، حکایت مردمى است که در حصار و قلعه خود باشند و دشمنشان به سوى آنها روانه شود ودر هر طرف از اطراف حصار عده اى در کمین او باشند. پس از هر سو که دشمن حمله کند، با کسانى روبه رو مى شود که از حصار دورش مى کنند. همچنین است حکایت کسى که قرآن بخواند؛ پیوسته در پناه حصارى استوار است.

میزان الحکمه به نقل از کنز العمال، ح 2438]




توصیه حضرت یحیی به بنی اسراییل

حضرت یحیى علیه السلام فرمود: به شما فرمان مى دهم که پیوسته به یاد خدا باشید؛ زیرا حکایت به یاد خدا بودن، حکایت مردى است که دشمن به سرعت در تعقیب اوست و او به دژى نفوذناپذیر پناه مى برد و خود را از گزند آنان در امان مى دارد. بنده خدا نیز چنین است ؛ خود را از گزند شیطان مصون نگه نمى دارد مگر با یاد خدا.
میزان الحکمه به نقل از سنن ترمذى، ح 2863]



حضرت خضر علیه السلام در آخرین سفارش خود به حضرت موسى علیه السلام 

گفت: محبوبترین کارها نزد خداوند سه کار است: میانه روى هنگام رفاه، گذشت در هنگام قدرت، ومدارا با بندگان خدا. هیچ کس در دنیا با کسى مدارا نمى کند، مگر اینکه خداى متعال در روز قیامت با او مدارا مى کند؛ و ترس از خداوند متعال ریشه و اساس حکمت است.

میزان الحکمه به نقل از قصص الانبیاء، ص157 ح 171]


اِنَّ اللّه َ جل جلاله یَقُولُ:
 عَبْدى ! خَلَقْتُ الأَشیاءَ لِأَجْلِک وَ خَلَقْتُکَ لِأجْلى، وَ هَبْتُکَ الدُّنْیا بالإِحسانِ وَ الآخِرَةَ بِالإِیمانِ. 
خداوند متعال مى فرماید: بنده من! همه اشیاء را به خاطر تو آفریدم و تـو را بـه خـاطر خـودم. دنیا را از روى احسان به تو بخشیدم، ولى آخرت را به خاطر ایمان.


قالَ اللّه ُ تَعالى:
 اَلأِخْلاصُ سِرٌّ مِنْ اَسْرارى اَسْتَوْدِعُهُ قَلْبَ مَنْ اَحْبَبْتُهُ مِنْ عِبادى. 
خداوند مى فرماید: اخلاص، رازى از رازهاى من است که آن را در دل هریک از بندگانم که دوست داشته باشم، بـه ودیعت مى گذارم.
المحجّة البیضاء، ج 8، ص 125.]


أَوْحَى اللّه ُ تَعالى اِلى داُود علیه السلام:
 اُذْکُرْنى فى اَیّامِ سَرّائِکَ ، حَتّى اسْتَجیبَ لَکَ فى اَیّامِ ضَرّائِک. 
خداوند متعال به داود علیه السلام وحى فرمود: 
مـرا در روزهاى خوشى خـود یـاد کـن، تا من هم در روزگار گرفتارى ات، تو را اجابت کنم.
[بحارالانوار، ج 14، ص 37.]


قالَ اللّه ُ جل جلاله لِداوود علیه السلام: 
اَحِبَّنى وَ حَبِّبْنى اِلى خَلْقى. قال علیه السلام: یارَبِّ نَعَمْ، اَنَا اُحِبُّکَ فَکَیْفَ اُحَبِّبُکَ اِلى_'feخَلْقِکَ؟ قَالَ: جل جلاله اُذْکُرْ اَیادِىَّ عِنْدَهُمْ فَاِنَّکَ اِذا ذَکَرْتَ ذلِکَ لَهُمْ اَحَبُّونى
خداوند به داود علیه السلام فرمود:
 مرا دوست بدار و مرا در نظر مخلوقاتِ من نیز محبوب بگردان. گفت: پروردگارا! باشد. من تو را دوست دارم، ولى چگونه تو را محبوبِ آفریدگانت بسازم؟ فرمود: نزد آنان، نعمتهاى مرا یاد کن. یقینا وقتى نعمت هاى مرا براى آنان یاد کردى، مرا دوست خواهند داشت.
. [بحارالانوار، ج 14، ص 38.]


یا داوُدُ! بَلّـِغْ اَهْلَ الأَرضِ اِنّى حَبیبُ مَنْ اَحَبَّنى وَ جلیسُ مَنْ جالَسَنى وَ مُؤْنِسٌ لِمَنْ اَنِسَ بِذِکْرى وَ صاحِبٌ لِمَنْ صاحَبَنى وَ مُختارٌ لِمَنِ اخْتارَنى وَ مُطیعٌ لِمَنْ اَطاعَنى . . 
اى داود! به زمینیان برسان که: من دوست کسى هستم که مرا دوست بدارد، همنشین کسى هستم که با من همنشینى کند، همدم و مونس کسى هستم که با یاد من اُنس داشته باشد، همراه و هم صحبت کسى هستم که با من مصاحبت کند، کسى را بر مى گزینم که مرا برگزیند،
. [المجالس السنیّه ، ص 77.]


یَقُولُ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ: 
اَلشّابُّ الْمُؤمِنُ بِقَدَرى، اَلرّاضى بِکتابى، اَلقانِعُ بِرِزْقى، اَلتّارِکُ شَهْوَتَهُ مِنْ اَجْلى، هُوَ عِنْدى کَبَعْضِ مَلائِکتى
خداوند متعال مى فرماید: جـوانى که بـه تقـدیر من ایمـان داشته باشـد، به کتـاب مـن راضى و بـه رزق مـن قانع باشـد و به خاطر من از شهـوت و دلخواه خود بگذرد، او نزد من همچون بعضى از فرشتگان من است.
. [کنز العمّال، ج 15، ص 786.]


قالَ اللّه ُ تَعالى:
 اَهْلُ طاعَتى فىضِیافَتى وَأَهْلُ شُکْرى فىزیارَتى وَ اَهْلُ ذِکْرى فى نِعْمَتى وَ اَهْلُ مَعْصِیَتى لاأُؤْیِسُهُمْ مِنْ رَحْمَتى، اِنْ تابُوا فَأَنَا حَبیبُهُمْ وَ اِنْ مَرِضُوا فَأَنا طَبیبُهُمْ، اُداویهِمْ بِا لْمِحَنِ وَ المَصائِبِ لاُِطَهِّرَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعائِبِ. 
خداوند متعال مى فرماید: اهل اطاعت من در مهمانى من اند، اهل شکر و سپاس من در دیدار من اند، اهل ذکر و یاد من در نعمت من اند، و امّا اهل معصیت و نافرمانى من، آنان را هم از رحمت خویش ناامید نمى کنم. اگر توبه کنند، من دوستدار آنانم، اگر بیمار شوند، من طبیب آنانم و با سختیها و مصیبت ها آنان را درمان مى کنم، تا از گناهان و عیبها پاکشان سازم.
[الجواهر السنیّه، ص 286.]


قالَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ لِداوود علیه السلام:
 یا داوود! بَشِّرِ الْمُذنِبینَ وَ أَنْذِرِ الصِّدّیقینَ. قالَ علیه السلام : کَیْفَ اُبَشِّرُ الْمُذنِبینَ وَ اُنْذِرُ الصِّدّیقینَ؟ قالَ جل جلاله : یا داُوودُ! بَشِّرَ الْمُذنِبینَ أَنّى أَقْبَلُ التَّوبَةَ وَ اَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ، وَ أَنْذِرِ الصِّدّیقینَ أَنْ لا یُعْجِبُوا بِاَعْمالِهِمْ، فَاِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسابِ الاّهَلَکَ. 
خداى متعال به حضرت داود علیه السلام فرمود: اى داود! گنهکاران را بشارت بده و صدّیقان را بیم رسان. گفت: چگونه به گنهکاران بشارت و به صدّیقان هشدار دهم؟ فرمــود: اى داود! به گناهکاران بشارت بده که من توبه را مى پذیریم و از گناه در مى گذرم، صدّیقان را هم بیم بده که به کارهاى خودشان مغرور نشوند، چرا که خداوند هیچ بنده اى را به پاى حساب نمى کشد مگر هلاک شود
[اصول کافى، ج 2، ص 314.]


فِى التَّوراةِ:
 مَنْ لَمْ یُؤمِنْ بِقَضائى وَ لَمْ یَصْبِرْ عَلى بَلائى وَ لَمْ یَشْکُرْ نَعْمائى فَلْیَتَّخِذْ رَبًّا سِوائى، مَنْ اَصْبَحَ حَزینا عَلَى الدُّنیا، فَقَدْ اَصْبَحَ ساخِطا عَلَىَّ، مَنْ تَواضَعَ لِغَنِىٍّ لِأجْلِ غِناهُ ذَهَبَ ثُلُثا دینِهِ
در تورات است: هرکس به تقدیر و قضاى من ایمان نیاورد و بربلاى من صبر نکند و بر نعمتهایم شکر نکند، پس پروردگارى غیر از من را برگزیند. هر کس صبح کند، در حالى که بر دنیا غمگین شود، بر من خشمگین شده است، هر کس در مقابل ثروتمندى به خاطر ثروتش تواضع کند، دو سوم دینش بر باد رفته است.
. [الجواهر السنیه، ص 66.]


فِی التَّوراةِ: 
قُلْ لِصاحِبِ الْمالِ الْکَثیرِ، لایَغْتَرَّ بِکَثْرَةِ مالِهِ وَ غِناهُ، فَاِنِ اغْتَرَّ فَلْیُطْعِمِ الْخَلْقَ غَداءاً وَ عِشاءا، وَ قُلْ لِصِاحِبِ الْعِلْمِ لایَغْتَرَّ بِکَثْرَةِ عِلْمِهِ، فَاِنِ اغْتَرَّ فَلْیَعْلَمْ اَنَّهُ مَتى یَمُوتُ؟ وَقُلْ لِصاحِبِ الْعَضُدِ الْقَوِىِّ لایَغْتَرَّ بِقُوَّتِهِ ، فَاِنِ اغْتَرَّ بِقُوَّتِهِ فَلْیَدْفَعِ الْْمَوْتَ عَنْ نَفْسِهِ
در تورات آمده است: به صاحب مالِ بسیار بگو که به ثروت فراوانش و توانگرى اش مغرور نشود. اگر مغرور است، پس صبح و شام ، به مخلوقات طعام بدهد! به صاحب دانش بگو که به علم فراوان خود مغرور نشود. اگر مغرور است، پس بداند که چه زمانى مى میرد؟! و به صاحب بازوى نیرومند بگو که به قدرت خود مغرور نشود. اگر مغرور قدرت خویش است، پس مرگ را از خود دور سازد
. [بحارالانوار، ج 74، ص 42.]


أَنـَا خَیْرُ شَریکٍ، مَنْ أَشرَکَ مَعى غَیْرى فىعَمَلٍ لَمْ أَقْبَلْهُ اِلاّ ما کانَ لى خالِصا. 
از امام صادق علیه السلام روایت است که:
خداوند متعال فرمود: من بهترین شریک هستم، هرکس در عمل و عبادتى، دیگرى را شریک من قرار دهد، آن عمل را نمى پذیرم، مگر عملى که خالص براى من باشد.
[الجواهر السنیه، ص 275.]

اِنّ اللّه َ یَقُولُ: یا ابْنَ آدَمَ! فىکُلِّ یَوْمٍ یأتى رِزقُکَ وَ اَنْتَ تَحْزَنُ وَ یَنْقُصُ مِنَ عُمْرِکَ وَ اَنْتَ لا تَحْزَنُ، تَطْلُبُ ما یُطْغیکَ وَ عِنْدَکَ ما یَکْفیکَ
خداوند مى فرماید: اى فرزند آدم! هرروز، روزى تو مى رسد، ولى بازهم غمگین مى شوى، ولى از عمر تو کاسته مى شود، اما اندوهگین نمى گردى. چیزى مى طلبى که تو را به طغیان مى کشد، در حالى که به اندازه کفایت دارى.
. [بحارالانوار، ج 74، ص 44.]


عَنِ الرِّضا علیه السلام فی_'۲۰حَدیثِ سِلسِلَةِ الذَّهَبِ عَن جَبرَئیل: سَمِعتُ اللّه َ یَقُولُ: «لا اِلهَ اِلاّ اللّه ُ» حِصْنى، فَمَنَ دَخَلَ حِصْنى أَمِنَ مِنْ عَذابى
در حدیث «سلسلة الذهب» از امام رضا علیه السلام روایت شده، از پدرانش ، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جبرئیل ، که شنیدم
 خداوند مى فرمود: «لا اله الاّ اللّه » (و توحید)، دژ و حصار من است، هرکس وارد این قلعه شود، از عذاب من ایمن شود.
. [معانى الاخبار، ص 371.]


امام صادق علیه السلام فرمود:
 از جمله آنچه خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود و در تورات بر او نازل کرد، چنین بود: همانا منم خداوند ، هیچ معبودى جز من نیست. مردم را آفریدم و خیر و نیکى را هم آفریدم و آن را بر دستان کسى جارى ساختم که دوست مى دارم، خوشا به حال آنکه خیر را بر دستان او جارى ساختم. منم خداوند، معبودى جز من نیست. مردم را آفریدم و شرّ را آفریدم و آن را بردستانِ هر که بخواهم جارى مى کنم. پس واى بر آنکه بدى را بر دستان او جارى سازم.
 [الجواهر السنیّه ، ص 39.]


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
 خداى متعال فرموده است: کسى که سخن مرا طبق رأى ونظر خودش تفسیر کند (تفسیر به رأى) به من ایمان نیاورده است، و کسى که مرا به آفریده هایم تشبیه کند، مرا نشناخته است. وکسى که در دین من قیاس را به کارگیرد، بر دین و آیین من نیست.
[بحارالانوار ، ج 2، ص 297.]


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: 
خداوند متعال مى فرماید: اى فرزند آدم! با من انصاف نمى کنى! من با نعمت ها نسبت به تو دوستى و محبّت مى کنم، ولى تو با گناهان با من دشمنى مى کنى. خیر من بر تو نازل مى شود، ولى از تو بدى به طرف من بالا مى آید، و پیوسته فرشته اى بزرگوار، هر روز و شب، گزارش کارى زشت را از تو براى من مى آورد.
 [بحارالانوار، ج 74، ص 19.]


امام باقر علیه السلام فرمود: 
موسى علیه السلام از پروردگارش سؤال کرد: خدایا! تو نزدیکى، تا با تو نجوا کنم، یا دورى که صدایت بزنم؟ خداوند به او چنین وحى کرد: اى موسى! من همنشین کسى هستم که مرا یاد کند. موسى گفت: چه کسى در پوشش و پرده توست، آن روز که جز پوشش تو، پوششى نیست؟ خداوند فرمود: آنان که مرا یاد مى کنند، من هم آنان را یاد مى کنم، در راه من با یکدیگر دوستى مى کنند، من هم آنان را دوست مى دارم. اینان کسانى اند که هرگاه بخواهم بر اهل زمین ، بدى و عذابى برسانم، آنان را یاد مى کنم و به خاطر آنان ، عذاب را از زمینیان دور مى سازم.
 [اصول کافى، ج 2، ص 496.]


امام صادق علیه السلام فرمود:
 خداى متعال به حضرت موسى علیه السلاموحى فرمود: اى موسى! به خاطر ثروت زیاد، خوشحال مشو و در هیـچ حــالى یـاد مــرا وامــگـذار، همانا ثروت زیاد ، گناهان را از یاد انسان مى برد و ترک یاد خدا سنگدلى و قساوت قلب مى آورد.
. [اصول کافى ، ج 2، ص 497.]


وَ قالَ اللّه ُ تَعالى: 
یا مُوسى ! ما اُریدَ بِهِ وَجْهى فَکَثیرٌ قَلیلُهُ وَ ما اُریدَ بِهِ غَیرْى فَقَلیلٌ کَثیرُهُ. 
خداوند متعال فرمود: اى موسى! آنچه که به خاطر من و خالصانه انجام شود، اندکِ آن هم بسیار است. و آنچه به خاطر غیر من انجام گیرد، بسیارِ آن هم اندک و ناچیز است.
[بحارالانوار ، ج 74، ص 36.]


قالَ اللّه ُ تَعالى لِمُوسى علیه السلام:
 یا مُوسى! ضَعِ الْکِبْرَ وَ دَعِ الْفَخْرَ وَ اذْکُرْ اَنَّکَ ساکِنُ الْقَبْرِ فَلْیَمْنَعْکَ ذلِکَ مِنَ الشَّهَواتِ. 
خداوند متعال به حضرت موسى علیه السلام فرمود: اى موسى! تکبّر و فخر را واگذار، و به یاد آور که ساکن گور خواهى شد. این یاد آورى، تو را از شهوات باز بدارد.
[بحارالانوار، ج 74، ص 35.]


اَوْحَى اللّه ُ اِلى مُوسى علیه السلام: 
یا مُوسى! اَلْفَقیرُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلى کَفیلٌ، وَ الْمَریضُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلى طَبیبٌ، وَ الْغَریبُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلىِ مُونِسٌ. 
خداوند به حضرت موسى چنین وحى کرد: فقیر کسى است که کفیل و کارسازى مثل من ندارد و بیـمار کسى است که طبیبى ماننـد مـن نـدارد و غریب کسى است که همدمى مثل من ندارد.
[الجواهر السنیّه، ص 61.]


وَ قالَ تَعالى:
 یَابْنَ آدَمَ! اَکْثِرْ مِنَ الزّادِ اِلى طَریقٍ بَعیدٍ، وَ خَفِّفِ الْحَمْلَ فَالصِّراطُ دَقیقٌ، وَ اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ، وَاَخِّرْ نَوْمَکَ اِلَى القُبُورِ وَفَخْرَکَ اِلىَ المیزانِ وَ لَذّاتِکَ اِلَى الجَنَّةِ، وَ کُنْ لى، اَکُنْ لَکَ
خداوند متعال فرمود: اى فرزند آدم! براى راهى طولانى توشه بسیار برگیر و بار خود را سبک کن، چرا که راه، باریک است. و کار و عمل را خالص ساز، چرا که ارزیاب، بیناست. و خواب خود را براى قبر نگهدار و افتخار خویش را براى میزان و لذّت هاى خود را براى بهشت. و براى من باش، تا براى تو باشم.
. [الجواهر السنیّه، ص 67.]

کانَ فى صُحُفِ مُوسى علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ بالدُّنْیا، وَ عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالنّارِ کَیْفَ یَضْحَکُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْحِسِابِ کَیْفَ یَعْمَلُ السَّیِّئاتِ. 
در کتاب آسمانى موسى علیه السلام سخن خداوند چنین بود: تعجب مى کنم از کسى که یقین به مرگ دارد، چگونه در دنیا ( و بخاطر دنیا) شادمانى مى کند؟! در شگفتم از کسى که به آتش دوزخ یقین دارد، چگونه مى خندد؟! و در تعجبم از کسى که به حساب ، یقین دارد، چگونه گناهان را مرتکب مى شود؟!
[کنز العمّال، ج 15 ، ص 937.]


فیما ناجَى اللّه ُ بِهِ مُوسى علیه السلام اَنْ قالَ: یَابْنَ عِمْرانَ! کَذِبَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یُحِبُّنى، فَاِذا جَنَّهُ اللَّیْلُ نامَ عَنّى. اَلَیسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَةَ حَبیبهِ؟... 
در مناجات خدا با موسى علیه السلام از جمله چنین بود: دروغ مى گوید کسى که مى پندارد مرا دوست مى دارد، اما چون تاریکى شب او را فرا مى گیرد به خواب مى رود ( و از مناجات با من غافل مى شود). مگر نه اینکه هر عاشق و دوستدارى ، خلوت با محبوب خود را دوست مى دارد؟!
[الجواهر السنیّه، ص 50.]


امام صادق علیه السلام فرمود: 
خداوند متعال به آدم وحى کرد: من همه نیکى ها را درچهار سخن براى توجمع مى کنم. پرسید: خدایا آن چهار کلمه چیست؟ فرمود: یکى براى من است ، یکى براى توست، یکى میان من و توست، یکى هم میان تو و مردم است. آدم گفت: پروردگارا! آنها را بیان کن تا بدانم. فرمود: امّا آنچه براى من است، آن است که مرا عبادت کنى و در پرستش براى من چیزى را شریک قرار ندهى. امّا آنچه براى توست، این است که من پاداش عمل تو را، وقتى که بیشترین نیاز را به آن دارى، خواهم داد. امّا آنچه که میان من و توست ، این است که: دعا از تو، اجابت از من. امّا آنچه که میان تو و مردم است، این است که آنچه را براى خود مى پسندى براى مردم هم بپسندى.
. [الجواهر السنیّه ، ص 10.]

 
امام باقر علیه السلام فرمود که در تورات چنین نوشته است: نسبت به کسى که به تو نیکى مى کند سپاسگزارى کن و بر کسى که سپاسگزار تو باشد، نیکى و احسان کن، همانا اگر نعمتها سپاسگزارى شود، زایل نمى گردد و اگر ناسپاسى شود، پایدار نمى ماند. سپاس و شکر ، موجب افزایش نعمتها و ایمنى از دگرگونى است.
[الجواهر السنیّه ، ص 37.]


 "حدیث قدسی"
خداوند تبارک و تعالی فرمود:
"کُنتُ کَنزَاً لا اُعرَفُ، فَاَحبَبتُ اُن اُعرَفَ، فَخَلَقتُ خَلقَاً فَعَرَّفتُهُم بِی فَعَرَفُونِی"
 من گنجی ناشناخته بودم و دوست داشتم شناخته شوم ، پس خلقی را آفریدم و خود را به آنها شناساندم 
و آنها نیز مرا شناختند.
(کشفُ الخَفاء ج ۲ ص ۱۳۲ ح ۲۰۱۶)

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: 
خداوند متعال به حضرت داود علیه السلاموحى فرمود: اى داود! تو مى خواهى، من هم مى خواهم ، ولى جز آنچه من مى خواهم نمى شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى خواهى عطایت مى کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.
 [توحید صدوق، ص 337.]


امام صادق علیه السلام فرمود:
 از جمله آنچه خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود و در تورات بر او نازل کرد، چنین بود: همانا منم خداوند ، هیچ معبودى جز من نیست. مردم را آفریدم و خیر و نیکى را هم آفریدم و آن را بر دستان کسى جارى ساختم که دوست مى دارم، خوشا به حال آنکه خیر را بر دستان او جارى ساختم. منم خداوند، معبودى جز من نیست. مردم را آفریدم و شرّ را آفریدم و آن را بردستانِ هر که بخواهم جارى مى کنم. پس واى بر آنکه بدى را بر دستان او جارى سازم.
. [الجواهر السنیّه ، ص 39.]

 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: 
خداوند متعال مى فرماید: اى فرزند آدم! با من انصاف نمى کنى! من با نعمت ها نسبت به تو دوستى و محبّت مى کنم، ولى تو با گناهان با من دشمنى مى کنى. خیر من بر تو نازل مى شود، ولى از تو بدى به طرف من بالا مى آید، و پیوسته فرشته اى بزرگوار، هر روز و شب، گزارش کارى زشت را از تو براى من مى آورد.
[بحارالانوار، ج 74، ص 19.]



امام باقر علیه السلام فرمود: 
موسى علیه السلام از پروردگارش سؤال کرد: خدایا! تو نزدیکى، تا با تو نجوا کنم، یا دورى که صدایت بزنم؟ خداوند به او چنین وحى کرد: اى موسى! من همنشین کسى هستم که مرا یاد کند. موسى گفت: چه کسى در پوشش و پرده توست، آن روز که جز پوشش تو، پوششى نیست؟ خداوند فرمود: آنان که مرا یاد مى کنند، من هم آنان را یاد مى کنم، در راه من با یکدیگر دوستى مى کنند، من هم آنان را دوست مى دارم. اینان کسانى اند که هرگاه بخواهم بر اهل زمین ، بدى و عذابى برسانم، آنان را یاد مى کنم و به خاطر آنان ، عذاب را از زمینیان دور مى سازم.
. [اصول کافى، ج 2، ص 496.]


امام صادق علیه السلام فرمود: 
خداى متعال به حضرت موسى علیه السلاموحى فرمود: اى موسى! به خاطر ثروت زیاد، خوشحال مشو و در هیـچ حــالى یـاد مــرا وامــگـذار، همانا ثروت زیاد ، گناهان را از یاد انسان مى برد و ترک یاد خدا سنگدلى و قساوت قلب مى آورد.
. [اصول کافى ، ج 2، ص 497.]


قالَ اللّه ُ تَعالى:
 یا مُوسى ! ما اُریدَ بِهِ وَجْهى فَکَثیرٌ قَلیلُهُ وَ ما اُریدَ بِهِ غَیرْى فَقَلیلٌ کَثیرُهُ
خداوند متعال فرمود: اى موسى! آنچه که به خاطر من و خالصانه انجام شود، اندکِ آن هم بسیار است. و آنچه به خاطر غیر من انجام گیرد، بسیارِ آن هم اندک و ناچیز است.
. [بحارالانوار ، ج 74، ص 36.]

قالَ اللّه ُ تَعالى لِمُوسى علیه السلام:
 یا مُوسى! ضَعِ الْکِبْرَ وَ دَعِ الْفَخْرَ وَ اذْکُرْ اَنَّکَ ساکِنُ الْقَبْرِ فَلْیَمْنَعْکَ ذلِکَ مِنَ الشَّهَواتِ. 
خداوند متعال به حضرت موسى علیه السلام فرمود: اى موسى! تکبّر و فخر را واگذار، و به یاد آور که ساکن گور خواهى شد. این یاد آورى، تو را از شهوات باز بدارد.
[بحارالانوار، ج 74، ص 35.]


اَوْحَى اللّه ُ اِلى مُوسى علیه السلام: یا مُوسى! اَلْفَقیرُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلى کَفیلٌ، وَ الْمَریضُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلى طَبیبٌ، وَ الْغَریبُ مَنْ لَیْسَ لَهُ مِثْلىِ مُونِسٌ
خداوند به حضرت موسى چنین وحى کرد: فقیر کسى است که کفیل و کارسازى مثل من ندارد و بیـمار کسى است که طبیبى ماننـد مـن نـدارد و غریب کسى است که همدمى مثل من ندارد.
. [الجواهر السنیّه، ص 61.]


خداوند متعال فرمود:
 اى فرزند آدم! براى راهى طولانى توشه بسیار برگیر و بار خود را سبک کن، چرا که راه، باریک است. و کار و عمل را خالص ساز، چرا که ارزیاب، بیناست. و خواب خود را براى قبر نگهدار و افتخار خویش را براى میزان و لذّت هاى خود را براى بهشت. و براى من باش، تا براى تو باشم.
. [الجواهر السنیّه، ص 67.]


در مناجات خدا با موسى علیه السلام از جمله چنین بود:
 دروغ مى گوید کسى که مى پندارد مرا دوست مى دارد، اما چون تاریکى شب او را فرا مى گیرد به خواب مى رود ( و از مناجات با من غافل مى شود). مگر نه اینکه هر عاشق و دوستدارى ، خلوت با محبوب خود را دوست مى دارد؟!
[الجواهر السنیّه، ص 50.]


امام صادق علیه السلام فرمود: 
خداوند متعال به آدم وحى کرد: من همه نیکى ها را درچهار سخن براى توجمع مى کنم. پرسید: خدایا آن چهار کلمه چیست؟ فرمود: یکى براى من است ، یکى براى توست، یکى میان من و توست، یکى هم میان تو و مردم است. آدم گفت: پروردگارا! آنها را بیان کن تا بدانم. فرمود: امّا آنچه براى من است، آن است که مرا عبادت کنى و در پرستش براى من چیزى را شریک قرار ندهى. امّا آنچه براى توست، این است که من پاداش عمل تو را، وقتى که بیشترین نیاز را به آن دارى، خواهم داد. امّا آنچه که میان من و توست ، این است که: دعا از تو، اجابت از من. امّا آنچه که میان تو و مردم است، این است که آنچه را براى خود مى پسندى براى مردم هم بپسندى.
[الجواهر السنیّه ، ص 10.]


امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: 
خداوند متعال به حضرت داود علیه السلاموحى فرمود: اى داود! تو مى خواهى، من هم مى خواهم ، ولى جز آنچه من مى خواهم نمى شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى خواهى عطایت مى کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.
 [توحید صدوق، ص 337.]


فِی الحَدیثِ القُدسِیِّ : یَابنَ آدَمَ ، خَلَقتُ الأَشیاءَ لِأَجلِک وخَلَقتُکَ لِأَجلی . 
شرح الأسماء الحسنى : در حدیث قدسى آمده است: «اى آدمیزاد! همه چیز را
براى تو آفریدم و تو را براى خودم آفریدم» .
شرح الأسماء الحسنى : 139 ، رسائل الکرکی : 3 / 962


فیما اوُحىَ إلى عیسى علیه السلامهىَ (یَعْنِى النّارَ) دارُ الْجَبّارینَ وَ العُثاةِ الظّالِمینَ وَ کُلِّ فَظٍّ غَلیظٍ وَ کُلِّ مُخْتالٍ فَخورٍ
به عیسى علیه السلام وحى شد که جهنّم، سراى جباران و سرکشان ظالم است و جایگاه هر تندخوى خشن و هر متکبّر مغرورى.
؛ [کافى، ج 8، ص 136، ح 103.]


احادیث درباره توبه و استغفار


پیامبر مهر و رحمت (ص):

 ☆ پشیمانی ، توبه است و هر کس خطا یا گناهی مرتکب شود سپس پشیمان گردد همان کفّاره‌ی اوست.

(الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۶۱)

 

☆ توبه کننده از گناه ، همچون کسی است که هیچ گناهی مرتکب نشده باشد.

(الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۸۹)

 

☆ هیچ بنده‌ی گنهکاری نیست که پشیمان شده باشد ، مگر آنکه خداوند آمرزشش را قبل از آنکه او آمرزش بخواهد ، نصیبش کرده است.

(الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۴۷)

 

☆ کفّاره‌ی گناه، ندامت است.

(الجامع الصغیر ج۲ ص ۹۱)

 

☆ پشیمانی ، توبه است و توبه کننده ، مستحقّ شفاعت و آمرزش.

(عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۱۳۷)

 

☆ توبه از گناه آن است که دگر بسوی آن باز نگردد.

(جامع الصغیر ج ۱ ص ۱۳۵)

 

☆ آن که از خداوند عذرخواهی کند ، خداوند عذرخواهی‌اش را می پذیرد.

(کنز العمال ج ۱۵ ص ۸۴۸)


ذالنون مصری


عبودیت آن است که بنده او باشی به همه حال، چنانکه او خداوند توست به همه حال.
ذالنون مصری تذکره الاولیاء

علامت محبت حق آن است که ترک کند هرچه او را از خدای شاغل است تا او ماند و شغل خدای و بس.
‌ذالنون مصری

عارف لازم یک حال نبود که از عالم غیب هر ساعتی حالتی دیگر بر او می‌آید تا لاجرم صاحب حالات بود نه صاحب حالت.
ذالنون مصری

علم موجود است و عمل به علم مفقود، و عمل موجود است و اخلاص در عمل مفقود، و حب موجود است و صدق در حب مفقود.
ذالنون مصری

توبة عوام از گناه است، و توبه خواص از غفلت
‌ذالنون مصری

توبه دو قسم است: توبه انابت و توبه استجابت. توبه انابت آن است که بنده توبه کند از خوف عقوبت خدای، و توبة استجابت آن است که توبه کند از شرم کرم خدای.
‌ذالنون مصری

طلب حاجت به زبان فقر کنند نه به زبان حکم.
‌ذالنون مصری

ذکر خدای غذای جان من است، و ثنا بر او شراب جان من است، و حیا از او لباس جان من است.
‌ذالنون مصری

مراقبت آنستکه ایثارکنی آنچه حق برگزیده است یعنی آنچه بهتر بود ایثار کنی و عظیم دانی آنچه خدای آنرا عظیم داشته است و چون از تو ذرة در وجود آید به سبب ایثار بگوشة چشم بدان بازننگری و آنرا از فضل خدای بینی نه از خویش و دنیا و هر چه آنرا خرد شمرده است بدان التفات نکنی و دست ازین نیز بیفشانی و خویشتن را درین اعراض کردن در میان نه بینی»
‌ذالنون مصری

توکل از طاعت خدایان بسیار بیرون آمده است و به طاعت یک خدای مشغول بودن، و از سببها بریدن
ذالنون مصری

توکل دست بداشتن تدبیر بود، و بیرون آمدن از قوت و حیلت خویش.
‌‌ذالنون مصری

خدای یار باش در خصمی نفس خویش، نه با نفس یار باش در خصمی خدای، و هیچ کس را حقیر مدار، اگر چه مشرک بود، و در عاقبت او نگر که تواند که معرفت از تو سلب کند و بدو دهد.
ذالنون مصری

کسی دیگر وصیتی خواست. گفت: همت خویش از پیش و پس مفرست.
گفت: این سخن را شرحی ده.
گفت: از هرچه گذشت و از هرچه هنوز نیامده است اندیشه مکن و نقد وقت را باش.
ذالنون مصری

مردمانی که خدای را بر همه چیزی بگزینند و خدای ایشان را بر همه بگزیند.
ذالنون مصری

فیه ما فیه مولانا

دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ داروی خوش نشود، نه به خفتن نه به گشتن و نه به خوردن؛ الّا به دیدار دوست
فیه ما فیه

احادیث درباره سپاسگزاری

امام علی

الشُّکرُ زِینَةُ الغِنى ، و الصَّبرُ زِینَةُ البَلوى

شکر، زیور توانگرى است و شکیبایى، زیور گرفتارى .

الإرشاد : ۱/۳۰۰ .


امام علی

الشُّکرُ عِصمَةٌ مِن الفِتنَةِ

 شکر گزارى ، مایه مصون ماندن از فتنه است .

بحار الأنوار : ۷۸/۵۳/۸۶.



امام علی

شُکرُ النِّعمَةِ أمانٌ من حُلُولِ النَّقِمَةِ

شکرِ نعمت ، موجب ایمن ماندن از انتقام [خداوند ]مى شود .

 غرر الحکم : ۵۶۶۶ .


امام زین العابدین

ستایش خدایى را که اگر شناختِ [ضرورت ]حمد خود در برابر احسانهاى پیاپى و نعمتهاى فراوانى را که به بندگانش عطا مى کند از آنان باز مى داشت ، از نعمتهایش بهره مى گرفتند و ستایشش نمى کردند و از روزى او برخوردار مى شدند و سپاسش نمى گفتند و در این صورت از مرزهاى انسانیت، به مرز حیوانیت سقوط مى کردند و در زمره آنان مى شدند که خداوند در کتاب محکم خود مى فرماید : «نیستند مگر مانند حیوانات و بلکه گمراه تر از آنان» .

الصحیفة السجّادیّة : الدعاء ۱ .


امام صادق

لَمّا سُئلَ عن أکرَمِ الخَلقِ عَلَى اللّهِ ـ: مَن إذا اُعطِیَ شَکَرَ ، و إذا ابتُلِیَ صَبَرَ

در پاسخ به این سؤال که : گرامى ترین مردمان نزد خدا کیست؟ ـفرمود : کسى که چون نعمتى به او داده شود سپاس بگزارد ، و هرگاه گرفتار شود شکیب ورزد .

التمحیص : ۶۸/۱۶۳ 


امام علی

أقَلُّ ما یَلزَمُکُم للّهِِ ألاّ تَستَعِینُوا بِنِعَمِهِ على مَعاصِیهِ

کمترین وظیفه شما در برابر خداوند این است که از نعمتهاى او در راه نا فرمانیش استفاده نکنید .

نهج البلاغة : الحکمة ۳۳۰ .


امام علی

أوَّلُ ما یَجِبُ علَیکُم للّهِِ سبحانَهُ ، شُکرُ أیادِیهِ و ابتِغاءُ مَراضِیهِ

نخستین چیزى که بر شما در قبال خداوند سبحان واجب است، سپاسگزارى از نعمتهاى او و فراهم آوردن موجبات خشنودى اوست .

غرر الحکم : ۳۳۲۹ .


امام علی

إنّ قَوما عَبَدُوهُ [أیِ اللّهَ ]شُکرا ، فتِلکَ عِبادَةُ الأحرارِ

گروهى خدا را از سر سپاسگزارى مى پرستند و این عبادت آزادگان است

بحار الأنوار : ۷۸/۶۹/۱۸ .



امام هادی

خوشبختىِ شکرگزارى براى شاکر ، بیشتر از خوشبختى او به نعمتى است که موجب شکر شده است ؛ زیرا نعمت متاعى [فانى] است اما شکر ، نعمت و عاقبت است .

تحف العقول : ۴۸۳ .


امام حسن عسگری

یَعرِفُ النِّعمَةَ إلاّ الشاکِرُ ، و لا یَشکُرُ النِّعمَةَ إلاّ العارِفُ

قدر] نعمت را نشناسد مگر سپاسگزار، و شکر نعمت نگزارد مگر آن که [قدر ]نعمت را شناسد .

أعلام الدین : ۳۱۳ .


مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
شُکرُ النِّعَمِ یَزیدُ فی‌ الرِزْقِ.
شکر نعمت، نعمتت افزون کند.

 (بحار، ج ۷۱، ص ۴۴)


امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:
اَلشُّکرُ زیادةٌ فی‌النِّعمِ و اَمانٌ مِنَ الفَقرِ.
شکر گزاری باعث وفور نعمت و مصونیت از فقر و تهیدستی است. 

(تحف‌العقول، ص ۳۷۶)




امام رضا(علیه‌السلام)»:
اَحسِنوا جِوارَ النِّعَمِ فَاِنّها وَحشِیَّةٌ! ما نَأَتْ عَنِ قَومٍ فَعادَتْ اِلَیهِم.
وقتی نعمتی به شما رسید قدر آن را کاملاً بدانید که نعمت گریزپا است، وقتی از دست رفت دیگر بازنمی‌گردد!

(مُسند الامام‌ الرضا علیه‌السلام، ج ۱، ص ۲۸۶)



امام زین‌ العابدین(علیه‌السلام)»:
إنَّ اللهَ یُحبُّ کُلَّ عَبدٍ شَکور.
خداوند بندگان شکور و سپاسگزار خود را دوست می‌دارد.

 (وسائل، ج ۱۱، ص ۵۳۹)


امام علی 

اِحذَروا نِفارَ النِّعَمِ فما کُلُّ شارِدٍ بِمَردودٍ!
از دست دادن نعمت‌ها را برحذر باشید (و بدانید) که نه هرچیزی که از دست رفت دوباره باز می‌گردد

(نهج‌البلاغه، ۲۳۸)


امام حسن

النّعمةُ مِحتَةٌُ فَإن شُکِرَتْ کانت نِعمةً و إن کُفِرتْ صارَت نِقمةً.
نعمت‌های خداوند یک آزمون است اگر شکر و حق آن ادا شود برای انسان نعمت و اگر ناسپاسی کرد (همان نعمت) برایش نقمت و عذاب خواهد بود. 

(بحار، ج ۷۸، ص ۱۱۳)



امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:
مَن اُعطِیَ الشُّکَر اُعطِیَ الزِّیادةَ یَقولُ اللهُ عَزّوجَلّ: «لَئِن شکَرتُم لَاَزیَدنَّکُم».
کسی که توفیق شکرگزاری به او عطا شده زیادتی نعمت هم نصیب او می‌گردد. خداوند متعال می‌فرماید «اگر شکرگزار باشید حتماً شما را زیاده خواهم بخشید»

. (بحار، ج ۷۱، ص ۴۰)



مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
إنَّ أهنَأَ النّاسِ عَیشاً مَن کانَ بِما قَسَمَ اللهُ لَهُ راضِیاً.
گواراترین زندگی را کسی داراست که به قسمت الهی خود راضی باشد. 

(فهرست غرر، ص ۱۳۷)


پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
علامةُ الشّاکِرِ اَربَعَةٌ: الشُّکرُ فی‌ النَّعماءِ وَ الصَّبرُ فی‌ البَلاءِ وَ القُنوعُ بِقِسَمِ اللهِ وَ لایَحمَدُ و لایُعظِّمُ الاّ اللهَ.
آدم شکرگزار چهار علامت دارد: در وقت نعمت شاکر، هنگام بلا صابر، به قسمت خدا قانع و تنها خدا را ستایش و بزرگداشت می‌دارد.

 (تحف‌العقول، ص ۲۱)


امام هادی(ع):
اِنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکرَ نِعَمٌ و عُقبی.

نعمت‌های خدا برای انسان کالای دنیاست اما شکر گذاری هم نعمت است و هم آخرت و خوش‌ عاقبتی. 

(بحار، ج ۷۸، ص ۳۶۵)


مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
اذا وَصَلَتْ اِلَیکُم اَطرافُ النِّعَمِ فلا تَنفِروا اَقصاها بِقِلَّةِ الشُّکرِ!
نعمتی! که به دست‌تان رسید، با قصور در شکرگزاری آن، نیمه‌کاره آن را از دست ندهید

. (بحار، ج ۷۱، ص ۵۳)


امام جواد(ع):
لایَنقطِعُ المزیدُ مِن اللهِ حَتّی یَنقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ العِبادِ.
تا زمانی که بندگان از شکرگزاری به درگاه خدا دریغ نمی‌دارند ازدیاد نعمت و تفضلات خداوند نیز از آنها دریغ نخواهد شد.

 (تحف‌العقول، ص ۴۸۰)



مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
مَن لَم یَشکُرِ الاِنعامَ فَلیُعَدَّ مِنَ الاَنعامِ!
کسی که نعمت‌ها را سپاسگزاری نمی‌کند باید او را همدوش و در ردیف حیوانات به حساب آورد 

(فهرست غرر، ص ۸۰)


پیامبر گرامی اسلام 

اَلتَّحدُّثُ بِالنِّعَمِ شُکرٌ.
نعمت‌های خدا را بازگو کردن، خود شکر و سپاسگزاری است. (مواعظ عددیّه، ص ۳)

امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:
المُعافَی الشّاکرُ لَهُ مِثلُ اَجرِ المُبَتَلیَ الصّابِرِ.
آدم سالم شکرگزار، ثواب آدم بلانشین صبور و شکیبا را دارد. (تحف‌العقول، ص ۳۸۲)


امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:

ضَغْطَةُ الَقَبرِ لِلمؤمنِ کفارةٌ لِما کانَ مِنهُ مِن تَضییعِ النِّعَمِ.

(یکی از علل) فشار قبر برای مؤمن کیفر ناشکری او در برابر نعمت‌های الهی است.

 (سفینه، ج ۲، ص ۷۴)


امام علی

کُن فی‌ السَّراّءِ عَبداً شکُوراً وَ فی‌ الضَّرّاءِ عَبداً صَبوراً.
در روزهای خوشی و آسایش بنده‌ای شاکر و سپاسگزار و در روزهای محنت و سختی بنده‌ای صبور و شکیبا باش

. (فهرست غرر، ص ۱۷۹



امام جعفر صادق

طوبی لِمَن لَم یُبَدِّلْ نِعمةَ اللهِ کُفراً.
خوشا به حال کسی که شکرانة نعمت‌های خدا را تبدیل به کفران و ناسپاسی نکند

. (بحار، ج ۷۱، ص ۴۶)


امام علی

تُعرَفُ حَماقَةُ الرّجُلِ بِالاَشَرِ فی‌ النِّعمةِ وَ کَثرةِ الذُّلِّ فی‌ المِحنَةِ.
حماقت شخص در آنجا است که در حال نعمت سرمست و ناسپاس و در وقت محنت ذلیل است و بی‌تاب.

 (فهرست غرر، ص ۸۳)



پیامبر گرامی اسلام

مَن لَم یَشکُرِ القَلیلََ لَم یَشکُرِ الکَثیرَ.
کسی که نعمت‌های خُرد و کوچک را شکرگزار نباشد نعمت‌های کلان و بزرگ را نیز شکرگزار نخواهد بود. 

(شهاب‌الاخبار، ص ۱۵۲)


امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:
فی کُلِّ نَفَسٍ مِن اَنفاسِکَ شُکرٌ لازمٌ لَک بَل اَلفٌ أَو اَکثَر.
برای هر یک از نَفَس‌های تو یک شکرانه بلکه هزار و بیش از هزار شکرانه بر تو لازم است. (جامع‌السعادات، ج ۳، ص ۲۳۶)


امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:
شُکرُ النِّعمةِ اِجتنابُ المَحارِمِ وَ تَمامُ الشُّکرِ قَولُ الرَّجُلِ: «الحمدُ لله رَبِّ العالَمین»
شکر نعمت، دوری از گناهان است و کمال شکرگزاری انسان گفتن «الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمین». 

(بحار، ج ۷۱، ص ۴۰)



امام محمد باقر(علیه‌السلام)»:
تَخَلَّصْ اِلی عظیمِ الشُّکرِ بِاستِکثارِ قَلیلِ الرِّزقِ و اسْتقلالِ کَثبْرِ الطّاعةِ.
شکر بسیار و خالصانه در آن است که روزی کم را زیاد بدانی و اطاعت بسیار را کم شماری.

 (بحار، ج ۷۸، ص ۱۶۴)


«امام جعفر صادق(علیه‌السلام)»:
اَحسِنُوا صُحبَةَ النِّعمِ قَبلَ فِراقِها فَاِنّها تَزولُ و تَشهَدُ علی صاحِبِها بِما عَمِلَ فیها.

قدر نعمت‌ها را نیکو بدانید پیش از آن که آنها را از دست بدهید و بدانید که نعمت‌ها زوال‌پذیرند ولی (فردا) گواهی خواهند داد که رفتار صاحبانش با آنها چگونه بوده است. 

(مکارم‌الاخلاق، ص ۱۴۸)







احادیث توحیدی

‍ پیامبر اسلام (ص):
برای "یکی" کار کن ،
همان تو را کفایت می‌کند.

کَنزُ العُمّال‌ج ۳ص۲۳

بت چیست

حکایت پیر صحراگرد”

پیر صحراگرد گفت: همواره به یاد داشته‌باش که من نه در گفته‌ها و نه در نوشته‌هایم هیچ بت جدیدی برایتان نساخته و نتراشیده‌ام. بلکه بالعکس همهٔ بت‌های عاطفی و ذهنی را شکستم تا درونت خالی از هر بت و صنم باشد. چه نیک می‌دانم اگر بت‌های درونی شکسته نشود و توجه از غیر زائل نگردد، هیچ جهان نیک جدیدی به روی‌ات گشوده نخواهد شد. 

اگر عازم سفر بسوی ربّ‌ات یعنی حقیقت محض هستی، بت‌های تلقینی این و آن را با خود حمل نکن. خودت را حمال عقاید و آمالی که همچون بتان گشته‌اند، نکن. که از چشمان تیزبین ربّ‌ات هیچ بتی پنهان نمی‌ماند. بدان که زاد و توشهٔ این سفر حیات‌بخش خالی بودن است. و خالی کسی است که وجه‌اش را به تمامی رو سوی ربّ‌اش نموده است.


سلوک قرآنی

شاگرد خدای رحمن بودن”

□ قرآن کتابی اسراری و پر رمز و راز است. آن را نباید بر اساس منطق‌های ذهنی بررسی کرد و فهمید و فهماند. این کتب ذهنی‌اند که بر اساس منطق‌های ذهنی و صوری بررسی می‌شوند. کتب وحیانی و اسراری خود منطق و میزان دیگری دارند. کتابی که مملو از رمز و راز است ابتدا باید رمزگشایی گردد.

□ شیوهٔ فهم قرآن را باید از شیوهٔ تعلیمی خود خدای رحمن اخذ نمود؛“الرَّحمٰنُ عَلَّمَ القُرآنُ”! آنان‌که شاگردان خدای رحمن نیستند ، آنان که مَربُوب او نیستند، و هرگز شاگردی‌اش نکرده‌اند، کجا قرآن را فهمیده‌اند؟ کسانی‌که به زعم خود تلاش می‌کنند تا تمامی آیات قرآن را توجیهات ذهنی کنند قطعاً در اشتباه‌اند. تیر در تاریکی می‌اندازند. و برای همین است که هیچگاه موفق نبوده و نیستند. مفسران ذهن‌گرا  چیزی را حل نمی‌کنند بلکه همواره سؤالی بر سؤالات می‌افزایند. برای فهم مغز قرآن باید شعور ما و نگاه ما تغییر کند. باید زبان و منطق خود قرآن را از صاحبش دریافت. نه اینکه منطقی از بیرون بر آن تحمیل کرد. به تعبیری امروزین ؛ این رایانه ویندوز مخصوص خود را دارد و ویندوزهای دیگر روی آن جواب نمی‌دهد.

□ اینکه نافهمی‌هایمان از برخی آیات را بخواهیم با مشتی توجیهات ذهنی و مشتی قیاسهای من‌درآوردی رفع و رجوع کنیم ، نامش تفسیر و کلید فهم قرآن نیست. اتخاذ این‌ روش‌ها موجب بدفهمی و بروز اشکالات عدیده و سؤالات بیشتر می‌شود. قرآن اهل دارد. هر کسی که صرف و نحو و لغت عرب بداند که اهل قرآن نیست. اهل قرآن ، اهل‌الله و خاصان اویند. پس مراقب باش مبادا فریبکاران و سوءاستفاده‌کنندگان آیه یا آیاتی بر تو بخوانند و تو را ترغیب و تهییج به آسیب‌زدن به دیگران کنند. فریبکاران و سوءاستفاده‌کنندگان در طول تاریخ کسانی‌اند که همواره خود را به تمامی حق و مخالفانشان را به تمامی باطل می‌انگارند. پس هشیار باش که امروزه هشیاری باعث نجات است.
مسعود ریاعی



روح قرآن"

□ برخی فقط جلد قرآن را می‌بینند.
مراد از جلد ، لباسهایی از امور دنیوی است.
اینان جز فهم دنیوی ، دریافت دیگری از قرآن ندارند. همواره با پیش‌ذهنی‌هایشان سراغ آن میروند و تفسیر و تعبیرشان منبعث از امور دنیوی است. حتی اگر از معنویت سخن  گویند ، باز مرادشان فزون طلبی و بهشت‌خواهی و برخورداری بیشتر است. اینان اهل ظاهرند.

□  برخی عمیق تر می‌شوند و جلد را می‌گشایند و لباسهای امور دنیوی را کنار می‌زنند. اینان جسم قرآن را می‌بینند. یک پیکره‌ی نورانی یا همان انسان نورانی که احادیث از آن خبر داده‌اند. چنین کسانی در این وجه ، الگویی زنده را می‌بینند که برخوردار از جذابیتی خیره کننده است. اینان اهل بصیرت‌اند

□ و اما قلیلی که "اُولی الاَلباب"‌اند ، لطفِ الهی شامل حالشان شده و روح این جسم نورانی را نظاره‌گر می‌شوند.
"وَ کَذلکَ اَوحَینا اِلَیکَ رُوحَاً مِن اَمرِنا ما کُنتَ تَدرِی مَا الکِتابُ وَ لَلاِیمانُ"
(و اینچنین ؛ ما روحی را بر تو افکندیم در حالیکه نمیدانستی کتاب چیست و ایمان کدام است)! اینان که روح قرآن را مشاهده کرده‌اند ، همه‌ی عوالم را یکجا و در وحدتی اسرارآمیز دیده‌اند ، و اولین و آخرین برایشان هویدا گشته است.

□ چنین کسانی در سکوتی اسراری و در بی‌سؤالی بسر میبرند. زیرا چنین مشاهده‌ی متعالی‌ای ، جایی برای سؤالی باقی نمی‌گذارد. پس بدیهی است که این سه گروه ، فهم و دریافت یکسانی از قرآن نداشته باشند.
مسعود ریاعی



زبان قرآن

زبان دین به ویژه زبان قرآن ، نه زبان فلسفی است، نه زبان دانش متعارف است ، نه زبان حقوقی و سیاسی است ، نه زبان شعر و داستان سرایی است ، و نه حتی زبانی دقیقاً بر اساس گرامر‌های معمول است.

□  زبان قرآن، الهی است. کسی زبان قرآن را بدرستی می‌فهمد که پیش از هر چیز خداشناس باشد. و کسی خداشناس نیست مگر آنکه بسویش سلوک کرده و به سرچشمه‌ی کتاب واصِل شده باشد. زیرا این کتاب نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است. و زبان خدا، خاص خود اوست، و این زبان خاص را تنها میتوان با تعلیم و حضور خود او فهمید ، چه "الرَّحمَنُ عَلَّمَ القُرآنَ" (خدای رحمان، تعلیم دهنده‌ی قرآن است)!

□ آنها که از سلوک قرآنی بی‌بهره‌اند، و صرفاً با پیش ذهنی‌های  فلسفی، علمی، حقوقی، سیاسی، حکمی، اخباری، لغوی و غیره خو گرفته‌اند و به ذهنیات‌شان دلخوشند، با رجوع به قرآن، تنها همان ذهنیت‌های خودشان را خواهند دید، نه تمامیت آیات خدا را. برای همین است که تفسیر به رأی مورد مذمّت قرار گرفته است. منظور از تفسیر به رأی این است که پیشاپیش دارای رأی و نظری باشیم و برای اثبات همانها به سراغ قرآن برویم. یعنی قرآن را به استخدام خواسته‌ها و برداشت‌های خود بگیریم. و این کاری است زشت و خسارت بار که متأسفانه در طول تاریخ فجایع بسیاری آفریده است.

□ یک سالک حق ، وقتی که سراغ قرآن می‌رود، کاملاً تسلیم و خالی‌الذهن است. او هیچ رأی و نظری ندارد که بخواهد به کتاب خدا تحمیل کند. او آمده است تا نظر خدا را دریافت کند و تسلیم وار با آیاتش سلوک نماید.

□ ای دوست ! قرآن کریم ، کتاب سلوک است و ماجراهای سوره سوره‌ی آن ، سالک را مرحله به مرحله از شرّ نفسش رهایی می‌بخشد و رستگاری هدیه می‌دهد. وقتی این رهایی اتفاق بیفتد ، قرآن حقایق‌اش را آشکار خواهد نمود. و بدان ؛ فهم زبان الهیِ قرآن، تنها در چنین سلوکی عملی و تسلیمی همه جانبه محقق شدنی است.



مقاله پرسش و پاسخ درباره قرآن کانال پیامبر مهر


آیات خدا فقط دارای یک وجه و یک معنا نیستند. هر کدام در هر مرحله از سلوک معنا و کاربرد دیگری از خود به نمایش می‌گذارند. آیات قرآن کریم دارای وجوه گوناگون و معانی باطنی گسترده است که در هر دوره و زمانه و موقعیتی برای سالکانش مرحله به مرحله به ظهور رسیده و زوایای نادیده را مکشوف می‌سازد.



نکات قرآنی 

اَنزَلنَا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقیٰ"

(ما این قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خودت را به سختی بیندازی)!   طه ، ۲


□ قرآن برای سختی و مشقت و دردسر نازل نشده است. کسانی که به بهانه قرآن، هم بر خود سخت می‌گیرند و هم بر دیگران سختی تحمیل می‌کنند، از روح پیام قرآن بی‌خبراند. قرآن کریم کتاب سختی و مشقت نیست. زیرا در دین خدا هیچ حَرَج و سختی نیست. آن کاملاً مطابق با فطرت آدمی است. انسان با آن راحت است. با آن احساس امنیت می‌کند. آن برداشتی که به سختی و مشقت دامن می‌زند و بجای ایجاد آرامش و امنیت، مدام اضطراب و نگرانی به بار می‌آورد ، دین خدا نیست. 


□ "ما اَنزَلنَا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقیٰ". این قرآن برای سختی و به مشقت انداختن نازل نشده است. قرآن یک تذکره و پند است ؛ "تَذکِرَةً لِمَن یَخشیٰ" ؛ آن پندی است برای هر آن که بیمناک است"!

 دقت کن که چه می‌فرماید ؛ آن برای رفع بیم و اندوه است ! زیرا کتاب شفا و رحمت است.


□  ای دوست ، بدترین برداشت‌ها از قرآن، برداشت های سختی‌ساز و مشقت باری است که مردمان را به سختی و مشقت در زندگی می‌کشانَد. قرآن، "اَحسَنُ الحَدِیث" است. بهترین سخن است. پس باید همواره بهترین معنا و تفسیر را از آن استخراج نمود. تفسیر زندگی، تفسیر دوستی و مروّت، تفسیر وحدت و مدارا و همدلی. تفسیر راستی و درستی. تفسیر ها و برداشت‌های مشقت بار و زندگی‌گیر ، "اَحسَنُ تَفسِیراً" نیست. تفسیر‌های مبتنی بر نفرت پراکنی و کینه توزی و خشونت پروری ، "اَحسَنُ تَفسِیراً" نیست. آری "مَا اَنزَلنَا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقَیٰ"! و یادت باشد که بفرموده قرآن ؛ " همواره از بهترین آنچه که از سوی پروردگارتان نازل شده، پیروی نمایید"؛ "وَاتَّبِعُوا اَحسَنَ مَا اُنزِلَ اِلَیکُم مِن رَبِّکُم"! 


□ پس همواره بهترین ها را دریاب. بهترین ها را عامل باش. تبعیت از بهترین‌ها را به تو امر کرده‌اند. و تو بهترین‌ها را در بسم الله الرحمن الرحیم خواهی یافت.



نکات قرآنی

ما یُجادِلُ فِی آیاتِ الله اِلّاَ الَّذِینَ کَفَرُوا”

(در آیات خدا مجادله نکنند جز کسانی که اهل انکار حقیقت‌اند)!  غافر:۴


□ زیرا مجادله کردن با انکار تواَم است. ریشه در انکار دارد. هیچ عقل سلیمی چیزی را که نمی‌داند و از حقیقت آن بی‌خبر است ، انکار نمی‌کند. یک سالک آیات خدا را تدبر می‌کند ، تحقیق و پژوهش می‌کند ، نه انکار. انکار کردن ، آن هم بدون آگاهی از حقیقت امر ، خبط و نامعقول است. بحث و پژوهش یک چیز است ، جدل و انکار چیز دیگریست. فرق این دو را باید به نیکی دریافت. انکار چیزی تنها زمانی صحیح و قابل اتکاست که ریشه در خِرَد و شهودی یقینی داشته باشد. انکار چیز نفهمیده و ندانسته ، یک حماقت است. ارزش نیست. محرومیت است. بدان که انکار هر حقیقتی ابتدا گریبان خودِ انکارکننده را می‌گیرد. خودِ او را از آن حقیقت محروم می‌کند. کسی که “حق” و آیات حق را انکار کند ، به واقع خود را محروم کرده است. به خویشتن خویش و به روح حقیقت جُوی خود ضرر زده است.


□ای دوست ، آیات قرآن تأویل دارد ، ظَهر و بَطن دارد ، مطلق و مقید دارد ، عام و خاص دارد ، ناسخ و منسوخ دارد ،… آیا کسی که ابتدا به ساکن شروع به انکار می‌کند ، آگاه به همهٔ اینها هست؟! اصلاً می‌داند که حقیقت این آیه چیست و راجع به چه عالَمی و چه وضعیتی سخن می‌گوید؟! اگر نمی‌داند ، لااقل توقف کند. انکار نکند. این سالم‌تر است. “نمی‌دانم” و “لا اَدری” را برای همین گذاشته‌اند!


□ ای دوست ، انکار جاهلانه همانقدر مخرّب است که تایید کور کورانه. پس هر برداشتی از آیات را هم تایید نکن. به آیات ایمان داشته باش اما بنده برداشت‌های هر حرّافی مشو ، مگر آنکه خودت آن مفهوم را با روح و قلب و جانت دریافته باشی. و بدان که امروزه سوء استفاده کنندگان از آیات قرآن ، کم نیستند و بسیارند. هر کس هر آیه‌ای را که بتواند به نفع خود و گروه و حزبش تأویل و تفسیر می‌کند ؛ ”کُلُّ حِزبٍ بِما لَدَیهِم فَرِحُونَ”! و یادت باشد که تایید کور کورانه و غلط و ناصواب ، خودش نوعی انکار حقیقت است.



نکات قرآنی

برای هر زمان معینی، کتابی است

"لِکُلِ اَجَل ‌ٍ کِتابٌ "
(برای هر زمان معینی، کتابی است
"اَجَل"، زمان و فرصت معین را گویند، و هر چیزی سرآمد و پایانی دارد؛ "لِکُلِ شَیءِِ اَجَلٌ". [لطفا با دیدن کلمه اَجَل، فکرت به مرگ و میر متعارف نرود تا با هم در معنایی دیگر سلوک کنیم]. اینکه در آیه به کلمه "کتاب" یعنی حکم نوشته شده، اشاره رفته است نشان از پایان دوره ها و گذرا بودن شان است. هر دوره ای برخوردار از انرژیها و آگاهیهای ویژه خود است. حال چه آن یک دوره از زندگی انسان مشخص باشد، و چه یک دوره از حیات جوامع انسانی. نکته این است که هر دوره و زمان معین، بر طبق کتاب خود یعنی متناسب با مقتضیات زمان و مکان خود ره می سپارد و به پایان خود می رود. هیچ دوره ای مثل هم نیست چه آگاهی ها و انرژی هایشان یکسان نیست. کسی نمی تواند و نباید آگاهی های عصر اموی و عباسی و صفوی و غیره را که به واقع اَجل شان در آن بسر آمده، به عصر کنونی که خود آگاهی های خود را دارد، تلقین و تحمیل کند. چنین کاری یک خسارت بزرگ و خروج از زندگی حکیمانه است. کتاب اَجل ما، مجموعه آگاهی های دوره ی خود ماست، که در وجود خود ما ثبت است و اکنون نیز در آن به سر می بریم. قرآن کریم چنان پر بار است که برای هر اَجل و دوره ی معینی، سخن متناسب با همان دوره را داراست. به عبارتی هر قومی در قرآن، چه آنها که در گذشته بوده اند و چه آنها که بعداً می آیند، حال و روز خودشان را دارند. کتاب، واحد است اما احکام اداره ی هر دوره از حیات، متناسب با شعور و آگاهی های همان دوره است. در روایات داریم که قرآن یک کتاب جاری است و هنوز بسیاری از آیاتش به وقوع نپیوسته اند. و این آن نکته ی حیات بخشی است که نسل های هر دوره باید بدان توجه کنند. یعنی شبیه خود و هماهنگ با دوره ی خود باشند، نه مقلد دوره های دیگر. زیرا اَجَل شان با اَجَل هر دوره ی دیگری متفاوت است. به قول قرآن: "تِلکَ اُمَّهٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت وَ لَکُم ما کَسَبتُم " (آنها مردمانی بودند که اکنون در گذشته اند؛ دستاوردشان مالِ خودشان و دستاورد شما نیز از آنِ خودتان



قرآن جامع اضداد”
- قرآن هم “هادی” است و هم “مُضِلّ”. هم هدایتگر است و هم گمراه‌کننده و خسارت‌زن.
‌اگر ظالم باشی، گمراهت می‌کند و خسارتت می‌زند؛ همچنانکه خود می فرماید؛ “وَ لا یَزِیدُ الظالِمِینَ اِلّا خَساراً”!
‌و اگر براستی حقیقت‌‌طلب باشی، تو را به بهترین راه‌ها هدایتگر است؛ همچنانکه خود می‌فرماید؛ “یَهدِی لِلَّتِی هِیَ اَقوَم”!


مسعود ریاعی کانال آثار 



خصوصیات ذهن از بعد معنوی

ذهن همچون “اسب تروا” است. درونش پر از افکار و خیالات جوراجور است که همگی آماده به حمله اند. آنها به ناگاه بر روح و جانت شبیخون می زنند، وجودت را تسخیر کرده و در اختیارت می گیرند. چه تو خود با دست خویش، دشمن را به خانه وارد کرده ای. آنها بی رحمانه شهر تو را اشغال می کنند، حیاتت را می رُبایند، توانائیهایت را می میرانند، استعدادهایت را می خشکانند، اعمال صالح ات را به آتش می کشند، و عشق را به نفرت مبدّل می نمایند.
مسعود ریاعی



در هستی نیرویی است لطیف و آگاه، که اگر خود را در معرض آن قرار دهی و تسلیمش باشی، تو را از آسانترین طُرُق به کمال خویش نائل می کند. تنها سختی کار گذر از ذهنی است که نمیگذارد تسلیم باشی. زیرا ذهن، بشدت ریاست طلب، خودخواه و حیله گر است.

مسعود ریاعی 

سنت پرستی ولزوم پیروی از گذشتگان ممنوع

در هر سرزمینی بسیاری را خواهی‌یافت که بر اساس نوشته‌ها و گفته‌های اموات هزاران سالهٔ خود زندگی می‌کنند. 

می‌دانی این به چه معناست؟! 

این یعنی آن اموات هزاره‌های پیشین‌ از طریق کالبد‌های اینان در حال زندگی‌ کردن‌اند. اینان خود زندگی نمی‌کنند بلکه این اموات‌اند که با آثار و نوشته‌ها از درون تسخیرشان کرده‌ و به زندگی هزاران‌ساله خود همچنان استمرار می‌بخشند. از اصلی‌ترین مشکلات دردسر‌ساز جهان حاضر همین است که باید حل شود. 

 ای دوست ، سالک حق آن است که زیر بار چنین تسخیر و اسارتی نمی‌رود. او سلوک می‌کند تا خودش باشد و خودش زندگی‌ کند. تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از تعالیم رهایی‌بخش ‌بزرگان به فطرت الهی‌ خود دست‌یابد و بر اساس فطرتش زندگی ‌کند. کار سالک حق همین است. بردگی و بندگیِ غیر کار او نیست. و یادت باشد که تعلیم حقیقی ، تعلیم رهایی است. تعلیم به خودیت متعال خویش واصِل گشتن و روی پای خویش ایستادن است.


راهها متفاوت است و لزوم مدارا

جام”‌ها هرگز یکسان نبوده و نیستند. مدام تغییر می‌کنند. زرین و سیمین و گلین می‌شوند. اما “می” همان است که بود. حقیقت واحد است و این صورت‌هاست که متغیرند. تو هر که و هر چه هستی فقط یک جام خالی باش. بگذار حقیقت آنطور که بخواهد و هر قدر که بخواهد در تو فرو ریزد. بگذار از طریق تو خود را متجلّی کند. نخواه که شبیه جام‌های دیگر باشی. کار خرابی نکن. جام خودت باش که جام جم تو، شبیه هیچ جام جم دیگری نیست. تنها نکته این است که خالی باشی و فقط به خدا تمسک بجویی


.
 " تجارب گونه گون "
اینطور نیست که تجاربِ هر کس در سلوک مثل دیگری باشد.
زیرا خداوند هر کس را از مسیری راه می‌بَرَد ، که صلاح اوست.
○ سلوکِ سلیمان از طریق پادشاهی‌اش است و سلوکِ ایوب از طریق بیماری‌اش.
○ ابراهیم باید از آتش گذر کند و یوسف از چاه سر در آورد .
○ عبور موسی از آب است و عیسی از آسمان ...
هر کس حکایتِ خویش را دارد و تو نیز حکایتِ خود را .
آنچه که ثابت است ، رجوع به حق است.
و آنچه که بی شمار است ، راه های بسوی خداست.
"الطُّرقُ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ نُفُوسِ الخَلایِقِ".



هر گروه را راهی است منطبق بر فطرت الهی‌اش. منطبق بر قابلیت‌ها و استعدادهای وجودی‌اش. پس فضولی نکن. به این و آن انتقاد نکن. بحث و جدل نکن. به آزادی خدا داده‌شان احترام کن. این نص صریح قرآن است که می‌فرماید برای هر امتی طریقتی قرار داده‌ایم. به آیه احترام بگذار. خدای همه‌ی ما "واحد" است، اما هر کس از مسیری به سمت قلّه می‌رود



.
♻️“وصل به حقیقت خویش”

□ اینطور نیست که یک نفر برود و حقیقت را کشف کند و بعد بیاید بگوید ای مردم ، من حقیقت را کشف کردم و شما آسوده باشید و رنج کشف حقیقت را به خود راه ندهید! ابداً اینطور نیست. چنین تصوری را به کل از ذهنت بیرون بینداز.

□ هر کس باید خود حقیقت خودش را کشف کند.
هر کس باید خود به این مهم نائل شود. این وظیفه‌ای است که کار هر فرد انسانی ذی‌شعور است. تنبلی و آماده‌خوری را باید کنار گذاشت. در این راه تو تنها می‌توانی از تجارب بزرگان بهره بگیری و تعالیم‌شان را دریابی و آنگاه خود برای کشف حقیقت به راه افتی. تو تنها اینگونه به حقیقت خودت دست خواهی یافت. حقیقتی که از آنِ خودت است. حقیقتی که عاریه‌ای و تقلیدی نیست. دستوری نیست. تلقینی نیست. بلکه حقیقت ِ خود توست که به آن واصِل گشته‌ای.
و بدان که تنها همین حقیقت است که به “حقیقت محض” راه دارد.



مدارا”
ما هنوز یاد نگرفته‌ایم که برداشت‌های ما از دین، مساوی با دین خدا نیست. و تا وقتی این مهم را یاد نگرفته.ایم، نمی‌توانیم با دیگران مدارای نیک و سازنده داشته باشیم. اولین گام مدارا ، کنار گذاشتن مطلق اندیشی‌های ذهنی است.




الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنٰا”

(آنان که در ما بکوشند را قطعاً به راه‌های‌مان هدایت‌شان می‌کنیم)!

این آیهٔ سالکان است و فهم آن دقت سالکانه می‌طلبد. پس دقت کن! 

نکته اول آنکه “فِینا” به معنای “در ما” است نه “در راه ما”. اگرچه در ترجمه‌های ابتدایی وجه اول، با توجیهاتی بلاغی “در راه ما” ترجمه میشود اما به واقع “در راه ما” نیست و چنین برداشتی یک توجیه ادبی و صرفاً برای روانی ترجمه است. “راه” بصورت جمع مکسر در ادامهٔ آیه آمده است و آن “سُبُلَنا” است. اگر مراد از “فینا” اشاره به “راه” هم که باشد بی شک آن راه باطنی و انفسی است نه آفاقی. 

 ای دوست، خداوند با تمامی اسماءش “محیط” بر ماست. ما محاط شده در این محیط‌ایم. در آن واقع شده‌ایم. "فینا" اشاره به محاط شدن ما دارد. فلذا خطاب آیه با سالکانی است که با تمام وجود می‌کوشند تا نسبت به خداوند محیطی که جامع اسماء است، معرفت یابند. تمام داستان، معرفت یافتن و وصل آگاهانه از درون به خداوندی است که هر چیزی را در احاطه خود دارد. پس به آنان یعنی سالکان مبارز و تلاشگر، وعدهٔ قطعی هدایت را می‌دهند. این یعنی کوشش آنها بی‌پاسخ نخواهد ماند و ناامید و بی‌بهره رهایشان نمی‌کنند. هر کس به وصل خویش نائل می‌شود. 

اما نکتهٔ مهم دیگر ، فهم “سُبُلَنا” (راه های ما) است. نمی‌گوید هدایت به ”یک راه”! بلکه به “راه‌هایمان” اشاره دارد. جمع می‌بندد. و این نکته‌ای در خور تأمل است. زیرا اسماء خداوند بسیار است و راه‌های بسوی آن یگانه، به عدد نفوس خلایق است. این یعنی هر کس از طریق فطرت الهی خویش و از طریق اسم ربّی که به آن متصل است به الوهیت خویش واصِل می‌گردد. این آیه شریفه به ظرافت به ما می‌فهمانَد که راه‌های رسیدن به قلّه الوهیت مختلف است. نمی‌توان و نباید دیگران را مجبور به پذیرش فقط یک راه نمود. چنین اجباری الهی نیست. زیرا راه‌های وصل، متنوع‌اند و بر اساس قابلیت‌های هر فرد معین شده‌اند. “کُلٌّ یَعمَلُ عَلیٰ شاکِلَتِهِ” چه هر کس مطابق با طینت خویش عمل می‌کند. یعنی بر اساس آن جوهره‌ای که در وجودش نهاده‌اند. و دقیقاً از این روست که سیر سالکان حق در طول تاریخ، به یک طریق و به یک شکل و یک شیوه نبوده و نیست. بلکه همواره طریقت‌هایشان مختلف و مطابق با حال و هوای بذری است که در نهادشان قرار دارد.



سوره سبا
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُیُوبِ ﴿۴۸﴾
بگو بى‏ گمان پروردگارم حقیقت را(به دل) القا مى ‏کند [اوست] داناى نادیده ها (۴۸)
خداوند "القاء" می کند و انسان "تلّقی". و از آنجا که این القاءات آسمانی است و آسمانها یا همان لایه های آگاهی، هفت گانه اند، فلذا تلقیّات و دریافت های آدمی نیز متفاوت است. و دقیقاً از این روست که باید با دیگران مدارا کرد. زیرا هر دریافت کننده ای از لایه ای دریافت می کند که واصل به آنست. آن حکیمانی که زبان هر هفت نوع آگاهی را می شناسند، عملاً اعجاز مدارا را نیز دریافته اند. و آنان که این قاعده را در نیافته اند به خشونت بیشتر مایل اند تا مدارا. بدان که پیامبر (ص) در احادیث عدیده، مردمان را به مدارا با یکدیگر دعوت نموده و بر آن تاکید کرده اند.

.
"ماجراهای سلوک تو در زندگیِ خودت نهفته است"
تمام ماجراهای سلوک تو در جریان زندگی شخصی‌ات نهفته شده است. لازم نیست به جای دیگر رَوی ، آرزوی دیگر کنی ، و چیز دیگر بخواهی.
به زندگی‌ات سلام کن و ماجراهایش را بپذیر. تو سالک زندگی خودت هستی. آن مسیر توست. به آن آگاه شو. رشد تو با پذیرش زندگی خودت محقق می‌شود و آغاز هر تغییری ، با همین پذیرش آگاهانه است. چه هر کس قرار است همان شود که برایش خلق شده است ؛
"کُلَُّ مُیَسِّرَُ لِما خُلِقَ لَهُ"!

نکته قرآنی ۱۰۲
به یکی می‌گوید ؛ کشتی را بساز ، به یکی می‌گوید ؛ کشتی را سوراخ کن! 
به یکی آسان می‌گیرد و گشایش می‌دهد ، به یکی سخت و تنگ می‌گیرد! یکی سلیمان(ع) می‌شود با "داشتن" ، یکی ایّوب(ع) می‌شود با "نداشتن". زیرا این اوست که بر بندگانش آگاه و حکیم است. اوست که می‌داند رشد هر کسی در کدام جریان رُبُوبی محقق می‌شود. چه رشد روحی برخی در گشایش است و رشد برخی در تنگ گرفتن. این بدان معناست که هر روحی ، آگاهی خویش را در وضعیتی متناسب با مقدَّرات خودش بدست می‌آورد.

احادیث درباره دعا

پیامبر گرامی اسلام

تَرکُ الدُّعاءِ مَعصِیَةٌ 

ترک دعا گناه است

تنبیه الخواطر : ۲/۱۲۰ .



پیامبر گرامی اسلام

مُخُّ العِبادَةِ ، و لا یَهلِکُ مَعَ الدُّعاءِ أحَدٌ

دعا مغز عبادت است و با وجود دعا هیچ کس هلاک نمى شود.

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۰/۳۷ .


پیامبر گرامی اسلام

الدُّعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ وَ عَمودُ الدّینِ وَ نورُ السَّماواتِ و الأرضِ 

دعا سلاح مؤمن ، ستون دین، و نور آسمانها و زمین است

الکافی : ۲/۴۶۸/۱ .


پیامبر گرامی اسلام

:ما مِن شَیءٍ أکرَمَ عَلَى اللّهِ تَعالى مِنَ الدُّعاءِ

نزد خداوند متعال چیزى گرامیتر از دعا نیست

.بحار الأنوار : ۹۳/۲۹۴/۲۳ .


پیامبر گرامی اسلام

إنَّ أعجَزَ النّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ

:نا توانترین مردم کسى است که از دعا کردن ناتوان باشد

الأمالی للطوسی : ۸۹/۱۳۶ .


پیامبر گرامی اسلام

أفضَلُ العِبادَةِ الدُّعاءُ ، فإذا أذِنَ اللّهُ لِلعَبدِ فی الدُّعاءِ فَتَحَ لَهُ بابَ الرَّحمَةِ ، إنّهُ لَن یَهلِکَ مَعَ الدُّعاءِ أحَدٌ . 

برترین عبادت دعاست . هرگاه خداوند به بنده اذن (توفیق) دعا دهد درِ رحمت را به روى او بگشاید . با وجود دعا هرگز کسى هلاک نمى شود .

تنبیه الخواطر : ۲/۲۳۷ .


پیامبر گرامی اسلام

أفضَلُ العِبادَةِ الدُّعاءُ

برترین عبادت، دعاست .

کنز العمّال : ۳۱۳۴ .


پیامبر گرامی اسلام

عَمَلُ البِرِّ کُلُّهُ نِصفُ العِبادَةِ ، وَ الدُّعاءُ نِصفٌ

همه اعمال نیک، نیمى از عبادت است و نیم دیگر عبادت دعاست

کنز العمّال : ۳۱۳۷ .


پیامبر گرامی اسلام

یَدخُلُ الجَنَّةَ رَجُلانِ کانا یَعمَلاَنِ عَمَلاً واحِدا ، فَیَرى أحَدُهُما صاحِبَهُ فَوقَهُ ، فَیَقولُ : یا رَبِّ، بِما أعطَیتَهُ وَ کانَ عَمَلُنا واحِدا ؟ فَیَقولُ اللّهُ تَبارَکَ و تَعالى : سَألَنی وَ لَم تَسألْنی

:دو نفر، که هر دو یک کار کرده اند، به بهشت مى روند ، اما یکى از آن دو، دیگرى را برتر از خود مى بیند و مى گوید : پروردگارا! عمل ما هر دو یکسان بود، پس براى چه او را مقام بالاترى دادى؟ خداوند تبارک و تعالى مى فرماید : او از من درخواست کرد و تو نکردى .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۲/۳۹ .


امام علی

فـی وَصِیَّتِـهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ علیه السلام ـ: اِعلَمْ أنَّ الَّذی بِیَدِهِ خَزائنُ مَلَکُوتِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ قَد أذِنَ لِدُعائکَ ، و تَکَفَّلَ لإِجابَتِکَ ، وَ أمَرَکَ أن تَسألَهُ لِیُعطِیَکَ ، وَ هُوَ رَحیمٌ کَریمٌ ، لَم یَجعَلْ بَینَکَ وَ بَینَهُ مَن یَحجُبُکَ عَنهُ ، وَ لَم یُلْجِئْکَ إلى مَن یَشفَعُ لَکَ إلَیهِ ......... ثُمَّ جَعَلَ فی یَدِکَ مَفاتیحَ خَزائنِهِ بِما أذِنَ فیهِ مِن مَسألَتِهِ ، فَمَتى شِئتَ استَفتَحتَ بِالدُّعاءِ أبوابَ خَزائنِهِ . 

در وصیّت به فرزند خود حسن علیه السلام ـفرمود : بدان که آن کسى که ملکوت و خزاین دنیا و آخرت در دست اوست به تو اجازه داده است تا او را بخوانى و اجابت دعاى تو را ضمانت کرده و به تو فرمان داده است که از او بخواهى تا به تو عطا کند و او مهربان و بخشنده است . میان تو و خودش حجابى ننهاده و تو را به آوردن واسطه و میانجى وادار نکرده است . . . سپس کلیدهاى خزائن و گنجینه هایش را که همان دعا کردن و خواستن از اوست ، در اختیار تو نهاده است ؛ پس هر گاه تو بخواهى ، با دعا کردن درهاى گنجینه هاى او را مى گشایى .

بحار الأنوار : ۷۷/۲۰۴/۱ .


امام علی

الدُّعاءُ مفاتیحُ النَّجاحِ و مَقالِیدُ الفَلاحِ

دعا، کلید کامیابى و رستگارى است .

بحار الأنوار : ۹۳/ ۳۴۱/۱۱ .


امام علی 

الدُّعاءُ مَقالیدُ الفَلاحِ وَ مَصابیحُ النَّجاحِ

دعا، کلید رستگارى و چراغ موفّقیت است 

تنبیه الخواطر : ۲/۱۵۴ .


امام علی 

الدُّعاءُ مِفتاحُ الرَّحمَةِ وَ مِصباحُ الظُّلمَةِ . 

دعا کلید رحمت و چراغ تاریکى است 

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۰/۳۷ .



امام علی

أحَبُّ الأعمالِ إلى اللّهِ عزّ و جلّ فِی الأرضِ الدُّعاءُ

محبوبترین کار نزد خداوند عزّ و جلّ در روى زمین دعاست .

الکافی : ۲/۴۶۷/۸ .


امام علی 

أکثِرِ الدُّعاءَ تَسلَمْ مِن سَوْرَةِ الشَّیطانِ

بسیار دعا کن، تا از گزند شیطان در امان بمانى .

بحار الأنوار : ۷۸/۹/۶۴ .


امام علی

أعلَمُ النّاسِ بِاللّهِ سُبحانَهُ أکثَرُهُم لَهُ مَسألَةً

خدا شناس ترین انسان ها کسانى اند که بیشتر از دیگران، دست مسئلت به سوى خدا دراز مى کنند .

غرر الحکم : ۳۲۶۰ .



امام باقر 

الإمامُ الباقرُ علیه السلامـ لَمّا سُئلَ : کَثرَةُ القِراءَةِ أفضَلُ أو کَثرَةُ الدُّعاءِ ؟ ـ: الدُّعاءُ ، أ ما تَسمَعُ لِقَولِهِ تَعالى : «قُلْ ما یَعْبَأُ بِکُمْ ......... 

در پاسخ به این سؤال که زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا کردن؟ ـفرمود : دعا کردن . مگر نشنیده اى این سخن خداوند متعال را که فرمود : «بگو : پروردگار من از [عذاب ]شما چه باک دارد [اگر دعاى شما نباشد] . . .» ؟

بحار الأنوار : ۹۳/۲۹۹/۳۰ .


امام باقر

الکافی عن زرارة عن أبی جعفر علیه السلام :إنَّ اللّهَ عزّ و جلّ یَقولُ : «إنّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ» قالَ : هُوَ الدُّعاءُ ، وَ أفضَلُ العِبادَةِ الدُّعاءُ . قُلتُ : «إنّ إبراهیمَ لَأَوَّاهٌ حَلیمٌ»۸ ؟ قال : الأوَّاهُ هُوَ الدَّعّاءُ . 

الکافىـ به نقل از زراره ـاز امام باقر علیه السلام : خداوند عزّ و جلّ مى فرماید: «آنان که از عبادت من کبر مى ورزند، زودا که با خوارى به جهنّم درآیند» . حضرت فرمود : منظور از عبادت، دعاست ؛ دعا برترین عبادت است . عرض کردم : مقصود از «اوّاه» در آیه «همانا ابراهیم اوّاه و بردبار بود» چیست؟ حضرت فرمود : اوّاه ، یعنى کسى که بسیار دعا کند

الکافی : ۲/۴۶۶/۱ .


امام باقر

ما مِن شَیءٍ أحَبَّ إلَى اللّهِ مِن أن یُسألَ

نزد خدا چیزى محبوبتر از این نیست که از او درخواست شود

بحار الأنوار : ۶۹/۳۹۳/۷۲ .



امام صادق

 یا میسّر اُدعُ و لا تَقُلْ : إنَّ الأمرَ قَد فُرِغَ مِنهُ ، إنَّ عِندَ اللّهِ عزّ و جلّ مَنزِلَةً لا تُنالُ إلاّ بِمَسألَةٍ. 

امام صادق علیه السلام به من فرمود : اى میسّر دعا کن و مگو : کار از کار گذشته است [و آنچه مقدّر شده همان مى شود] ، همانا نزد خداوند عزّ و جلّ مقام و منزلتى است که جز با درخواست به دست نمى آید .

الکافی : ۲/۴۶۶/۳ .


امام صادق

وَ اللّهُ مُصَیِّرٌ دُعاءَ المُؤمِنینَ یَومَ القِیامَةِ لَهُم عَمَلاً یَزیدُهُم بِهِ فِی الجَنَّةِ 

خداوند دعاى مؤمنان را براى آنان تبدیل به عمل مى کند و به سبب آن، در بهشت به ایشان فزونى مى دهد

بحار الأنوار : ۷۸/۲۹۴/۳


امام صادق

کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام رَجُلاً دَعَّاءً . 

امیر المؤمنین مردى بود که بسیار دعا مى کرد 

الکافی : ۲/۴۶۸/۸ .


پیامبر اسلام

 أ لاَ أدُلُّکُم عَلى سِلاحٍ یُنجِیکُم مِن عدوکم ، وَ یُدِرُّ أرزاقَکُم ؟ قالوا : بَلى . قالَ : تَدعُونَ رَبَّکُم بِاللَّیلِ و النَّهارِ، فَإنّ الدُّعاءُ سِلاحَ المؤمنین. 

آیا سلاحى را به شما نشان دهم که از دشمنان نجاتتان مى دهد و روزى تان را زیاد مى کند؟ عرض کردند : آرى.فرمود: شب و روز به درگاه پروردگارتان دعا کنید ؛ زیرا سلاح مؤمنین دعاست .

فلاح السلائل : ۷۲/۵ ، مکارم الأخلاق : ۲/۸/۱۹۸۰ .


امام علی

نِعمَ السِّلاحُ الدُّعاءُ

چه خوب سلاحى است دعا .

غرر الحکم : ۹۹۳۸ .



امام علی

الدُّعاءُ تُرْسُ المُؤمِنِ 

دعا سپر مؤمن است .

الکافی : ۲/۴۶۸/۴ .


امام صادق

الدُّعاءُ أنفَذُ مِنَ السِّنانِ الحَدیدِ 

دعا از نیزه تیز کارى تر است

الکافی : ۲/۴۶۹/۷ .


امام رضا

عَلَیکُم بِسِلاحِ الأنبِیاءِ . فَقیلَ : و ما سِلاحُ الأنبِیاءِ؟ قالَ : الدُّعاءُ

: بر شما باد سلاح پیامبران . عرض شد : سلاح پیامبران چیست؟ فرمود : دعا .

الکافی : ۲/۴۶۸/۵ .



پیامبر گرامی اسلام

لا یَرُدُّ القَضاءَ إلاَّ الدُّعاءُ

قضا را چیزى جز دعا بر نمى گرداند

مکارم الأخلاق : ۲/۷/۱۹۷۸ .


امام زین العابدین

الدُّعاءُ یَدفَعُ البَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَم یَنزِلْ . 

دعا ، بلاى نازل شده و نازل نشده را دفع مى کند .

الکافی : ۲/۴۶۹/۵ .


امام کاظم

عَلَیکُم بِالدُّعاءِ ، فَإنَّ الدُّعاءَ للّهِِ ، وَ الطَّلَبَ إلى اللّهِ یَرُدُّ البَلاءَ وَ قَد قُدِّرَ وَ قُضِیَ وَ لَم یَبقَ إلاّ إمضاؤهُ ، فإِذا دُعِیَ اللّهُ عزّ و جلّ و سُئلَ صَرْفَ البَلاءِ صَرَفَهُ .

بر شما باد دعا کردن؛ زیرا دعا به درگاه خدا و مسئلت کردن از او، بلایى را که قضا و قدر الهى به آن تعلق گرفته و فقط مانده که قطعى شود، دفع مى کند . پس ، چون خداوند عزّ و جلّ خوانده شود و از او دفع بلا مسئلت گردد، آن را بر مى گرداند .

الکافی : ۲/۴۷۰/۸ .


امام صادق

عَلَیکَ بِالدُّعاءِ ، فإنَّ فیهِ شِفاءً مِن کُلِّ داءٍ

بر تو باد دعا کردن که آن شفاى هر دردى است .

مکارم الأخلاق: ۲/۱۲/۲۰۰۸.



پیامبر گرامی اسلام

اِدفَعوا أبوابَ البَلاءِ بِالدُّعاءِ . 

انواع بلاها را با دعا برطرف کنید.

بحار الأنوار:۹۳/۲۸۸/۳.


پیامبر گرامی اسلام

اِدفَعوا أبوابَ البَلاءِ بِالاستغِفارِ

انواع بلاها را با استغفار برطرف کنید .

الاُصول الستّة عشر : ۷۷ .



امام علی

إنَّ للّهِِ سُبحانَهُ سَطَواتٍ وَ نَقَماتٍ ، فَإذا نَزَلَت بِکُم فَادفَعوها بِالدُّعاءِ ، فَإنَّهُ لا یَدفَعُ البَلاءَ إلاّ الدُّعاءُ . 

:همانا خداوند سبحان را خشمها و کیفرهایى است ؛ پس هرگاه بر شما فرود آمدند ، آنها را با دعا دور سازید ؛ زیرا که بلا را چیزى جز دعا دور نمى کند

.غرر الحکم : ۳۵۱۲ .


امام صادق

:مَن تَخَوَّفَ بَلاءً یُصیبُهُ فَتَقَدَّمَ فیهِ بِالدُّعاءِ لَم یُرِهِ اللّهُ عزّ و جلّ ذلکَ البَلاءَ أبَدا . 

هر که نگران رسیدن بلایى به خود باشد و پیش از رسیدن بلا دعا کند ، خداوند عزّ و جلّ هرگز آن بلا را به او نرساند .

مکارم الأخلاق : ۲/۱۰/۱۹۹۲ .



امام کاظم

:إنَّ الدُّعاءَ یَستَقبِلُ البَلاءَ فَیَتَواقَفانِ إلى یَومِ القِیامَةِ

همانا دعا به مقابله بلا مى رود و تا روز قیامت در برابر هم مى ایستند 

.بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۰/۳۵ .



پیامبر گرامی اسلام

:تَعَرَّفْ إلَى اللّهِ فِی الرَّخاءِ یَعرِفْکَ فِی الشِّدَّةِ

هنگام آسایش، خود را به خدا بشناسان تا هنگام گرفتارى و سختى، تو را بشناسد .

بحار الأنوار : ۷۷/۸۷/۳ .


پیامبر گرامی اسلام

إذا ذَکَرَ العبدُ رَبَّهُ فی الرَّخاءِ أنْجاهُ اللّهُ مِن البلاءِ

هرگاه بنده در روزگار خوشى به یاد پروردگارش باشد ، خداوند او را از بلا مى رهاند .

.کنز العمّال : ۵۸۹۹ .


امام زین العابدین

لا تَجعَلْنی مِمَّن یُبطِرُهُ الرَّخاءُ و یَصرَعُهُ البلاءُ ، فلا یَدعُوَکَ إلاّ عِندَ حُلولِ نازِلَةٍ ، و لا یَذکُرَکَ إلاّ عِندَ وُقوعِ جائحَةٍ ، فَیصرَعُ لَکَ خَدَّهُ ، و تُرفَعُ بالمَسألَةِ إلَیکَ یَدُهُ . 

در مناجات خویش ـگفت : مرا از آنان قرار مده که خوشى، سرمستشان مى کند و بلا و گرفتارى، از پایشان در مى آورد . اینان فقط زمانى تو را مى خوانند که گرفتار شوند و تنها هنگامى به یاد تو مى افتند که به مصیبتى سخت دچار گردند ؛ در این هنگام در برابر تو به خاک مى افتند و دست خواهش به سویت دراز مى کنند .

بحار الأنوار : ۹۴/۱۳۰/۱۹ .


امام باقر

یَنبَغی للمُؤمِنِ أن یَکونَ دُعاؤهُ فِی الرَّخاءِ نَحْوا مِن دُعائهِ فِی الشِّدَّةِ

سزاوار است که مؤمن هنگام آسایش همان گونه دعا کند که هنگام گرفتارى

الکافی : ۲/۴۸۸/۱ .


امام صادق

أوْحَى اللّهُ تَبارَکَ و تَعالى إلى داوود علیه السلام : اُذکُرْنی فی سَرَّائکَ أستَجِبْ لَکَ فی ضَرَّائکَ . 

خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى فرمود که : در زمان آسایشت به یاد من باش ، تا من هنگام گرفتارى ات دعاى تو را اجابت کنم .

مکارم الأخلاق : ۲/۱۰/۱۹۹۱ .


وحی خداوند به حضرت موسی

فیما أوحَى اللّهُ إلى موسى علیه السلام : یا موسى ، سَلْنی کلَّ ما تَحتاجُ إلَیهِ ، حتّى عَلَفَ شاتِکَ ، و مِلحَ عَجینِکَ . 

اى موسى! هر چه نیاز دارى از من بخواه ، حتّى علوفه گوسفند و نمک خمیرت را .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۳/۳۹ 


پیامبر گرامی اسلام

سَلُوا اللّهَ عزّ و جلّ ما بدا لَکُم مِن حوائجِکُم حتّى شِسعَ النَّعلِ ؛ فإنّهُ إنْ لَم یُیَسِّرْهُ لَم یَتَیسَّرْ . 

براى هر حاجتى که دارید ، حتى اگر بند کفش باشد ، دست خواهش به سوى خداوند عزّ و جلّ دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند آسان [برآورده] نشود

بحار الأنوار : ۹۳/۲۹۵/۲۳ 


پیامبر گرامی اسلام

لِیَسألْ أحدُکُم رَبَّه حاجَتَهُ کُلَّها حتّى یسألَهُ شِسْعَ نَعلِهِ إذا انقَطَعَ

هر یک از شما باید تمام نیازهاى خود را از خدا درخواست کند ؛ حتّى اگر بندِ کفشش پاره شد، آن را از خدا بخواهد .

بحار الأنوار : ۹۳/۲۹۵/۲۳ .


امام باقر

:لا تُحَقِّرُوا صَغیرا مِن حَوائجِکُم ؛ فإنّ أحَبَّ المؤمنینَ إلَى اللّهِ تَعالى أسألُهُم

حاجتهاى کوچک خود را خرد و کم اهمیت مشمارید ؛ زیرا محبوبترین مؤمنان نزد خداوند متعال کسى است که بیشترین درخواست را داشته باشد 

مکارم الأخلاق : ۲/۹۷/۲۲۷۵ .


امام صادق

علَیکُم بِالدُّعاءِ ، فإنَّکُم لا تَقَرَّبونَ إلَى اللّهِ بمِثلِهِ ، و لا تَترُکوا صَغیرةً لِصِغَرِها أنْ تَدْعُوا بِها ، إنَّ صاحِبَ الصِّغارِ هو صاحِبُ الکِبارِ 

بر شما باد دعا کردن؛ زیرا با هیچ چیز به مانند دعا، به خدا نزدیک نمى شوید . دعا کردن براى هیچ امر کوچکى را ، به خاطر ناچیز بودنش، رها نکنید ؛ زیرا حاجتهاى کوچک نیز به دست همان کسى است که حاجتهاى بزرگ به دست اوست .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۳/۳۹


پیامبر اسلام

:إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى ......... کانَ إذا بَعَثَ نبیّاً قالَ لَهُ : إذا أحزَنَکَ أمرٌ تَکرَهُهُ فادْعُنی أستَجِبْ لَکَ ، و إنّ اللّهَ أعطَى اُمَّتی ذلکَ حیثُ یقولُ : «اُدعُونی أستَجِبْ لکم

خداوند تبارک و تعالى ......... هرگاه پیامبرى را مى فرستاد به او مى فرمود : هرگاه امر ناخوشایندى تو را اندوهگین ساخت مرا بخوان، تا پاسخت را بدهم . خداوند این را به امّت من نیز ارزانى داشته است ، آن جا که مى فرماید : «مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم» .

قرب الإسناد : ۸۴/۲۷۷ .



پیامبر گرامی اسلام

مَن فُتِحَ له مِن الدُّعاءِ مِنکُم فُتِحَت لَهُ أبوابُ الإجابَةِ

هر کس از شما که درِ دعا به رویش گشوده شد ، درهاى اجابت نیز به رویش گشوده شده است .

کنز العمّال : ۳۱۵۴


پیامبر اسلام

:ما کانَ اللّهُ لِیَفتَحَ لعبدٍ الدُّعاءَ فیُغلِقَ عَنهُ بابَ الإجابةِ ، اللّهُ أکرَمُ مِن ذلکَ

خدا را نسزد که درِ دعا را براى بنده اى بگشاید ولى درِ اجابت را به رویش ببندد . خدا کریمتر از آن است که چنین کند .

کنز العمّال : ۳۱۵۵ .



پیامبر گرامی اسلام

إذا أرادَ اللّهُ أن یَستَجِیبَ لعبدٍ أذِنَ لَهُ فی الدُّعاءِ

هرگاه خداوند بخواهد که خواهش بنده اى را برآورد، اجازه (توفیق) دعا کردن به او عطا فرماید .

کنز العمّال : ۳۱۵۶ .


پیامبر گرامی اسلام

مَن تَمَنّى شَیئا و هُو للّهِِ عزّ و جلّ رِضا لم یَخرُجْ مِن الدّنیا حتّى یُعْطاهُ

هر که چیزى را آرزو کند و آن چیز مورد رضاى خداوند عزّ و جلّ باشد ، از دنیا نرود، تا آن که خداوند آن چیز را بدو عطا فرماید .

الخصال : ۴/۷ .



امام علی

مَن قَرَعَ بابَ اللّهِ سبحانَهُ فُتِحَ لَهُ .

:هر که درِ [رحمت] خداى سبحان را بکوبد، آن در به رویش باز شود

غرر الحکم : ۸۲۹۲ .



امام حسن

:ما فَتَحَ اللّهُ عزّ و جلّ على أحدٍ بابَ مسألةٍ فَخَزنَ عَنهُ بابَ الإجابةِ

خداوند عزّ و جلّ باب مسئلت (دعا) را به روى هیچ کس نگشود، که باب اجابت را به روى او بسته باشد .

بحار الأنوار:۷۸/۱۱۳/۷.


امام صادق

الدُّعاءُ کَهفُ الإجابَةِ کما أنّ السَّحابَ کَهفُ المَطَرِ .

دعا، مخزن اجابت است ، همچنان که ابر مخزن باران است .

بحار الأنوار : ۹۳/۲۹۵/۲۳ .



امام صادق

أکثِرْ مِن الدُّعاءِ ، فإنّهُ مفتاحُ کلِّ رحمةٍ ، و نجاحُ کلِّ حاجةٍ ، و لا یُنالُ ما عِندَ اللّهِ إلاّ بالدُّعاءِ ، و لیسَ بابٌ یَکثُرُ قَرعُهُ إلاّ یُوشِکُ أنْ یُفتَحَ لِصاحِبِهِ

بسیار دعا کن ؛ زیرا دعا کلید هر رحمتى است و مایه روا شدن هر حاجتى و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمى آید . هیچ درى نیست که بسیار کوبیده شود، مگر آن که به زودى به روى کوبنده در باز گردد .

بحار الأنوار: ۹۳/۲۹۵/۲۳.


امام صادق

اِحفَظْ آدابَ الدُّعاءِ ......... فإنْ لَم تَأتِ بشَرطِ الدّعاءِ فلا تَنتَظِر الإجابَةَ ......... و اعلَمْ أنّهُ لَو لَم یَکُنِ اللّهُ أمَرَنا بِالدُّعاءِ لکُنّا إذا أخلَصْنا الدُّعاءَ تَفَضَّلَ علَینا بالإجابَةِ ، فَکَیفَ و قَد ضَمِنَ ذلکَ لِمَن أتَى بِشرائطِ الدُّعاءِ ؟!

آداب دعا را رعایت کن . . . اگر شرایط دعا را به جا نیاوردى، منتظر اجابت مباش . . . و بدان که اگر خدا ما را به دعا کردن فرمان نداده بود، ولى ما خالصانه او را مى خواندیم ، باز از روى فضل و کرم اجابت مى کرد ، پس، چه رسد به این که خودش اجابت دعاى کسى را که شرایط آن را به جا آورد ضمانت کرده است .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۲۲/۳۶ .


پیامبر اسلام

یقولُ اللّهُ عزّ و جلّ : مَن سَألَنی و هو یَعلَمُ أنّی أضُرُّ و أنفَعُ أستَجِیبُ لَهُ 

خداوند عزّ و جلّ مى فرماید : هر کس با آگاهى از این نکته که سود و زیان به دست من است ، از من چیزى بخواهد، اجابتش مى گویم .

عدّة الداعی : ۱۳۱ .


امام صادق

قَد سَألَهُ قومٌ : نَدعو فلا یُستَجابُ لَنا ؟! ـ: لأنَّکُم تَدعونَ مَن لا تَعرِفونَهُ

در پاسخ به گروهى که از ایشان پرسیدند : چرا ما دعا مى کنیم اما مستجاب نمى شود؟ ـفرمود : چون کسى را مى خوانید که نمى شناسیدش

بحار الأنوار : ۹۳/۳۶۸/۴ .


امام صادق

فی قَولِهِ :«فَلْیَستَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی»۳ـ: یَعلَمُونَ أنِّی أقدِرُ عَلَى أنْ اُعطِیَهُم ما یَسألُونِّی . 

درباره آیه: «پس ، دعوت مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند» ـفرمود : یعنى بدانند که من مى توانم آنچه را از من مى خواهند به آنان بدهم .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۲۳/۳۷ .



حدیث قدسی

:فِیما أوحَى اللّهُ إلى موسى علیه السلام : یا موسى ، اُدْعُنی بِالقَلبِ النَّقِیِّ و اللِّسانِ الصّادقِ . 

:خداوند متعال به موسى علیه السلام وحى فرمود که: اى موسى! مرا با دل پاک و زبان راست بخوان .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۴۱/۱۱ .



امام صادق

:إنَّ العبدَ إذا دَعا اللّهَ تَبارَکَ و تَعالى بِنِیَّةٍ صادِقَةٍ و قَلبٍ مُخلِصٍ اُستُجِیبَ لَهُ بعدَ وَفائهِ بِعَهدِ اللّهِ عزّ و جلّ ، و إذا دَعا اللّهَ عزّ و جلّ لِغَیرِ نِیَّةٍ و إخلاصٍ لم یُستَجَبْ لَهُ ، أ لَیسَ اللّهُ تَعالى یقولُ : «وَ أوْفُوا بِعَهْدِی اُوفِ بِعَهْدِکُم» ؟ فَمَن وَفَى اُوفِیَ له

هرگاه بنده با نیّتى راست و درست، و دلى با اخلاص ، خداوند تبارک و تعالى را بخواند و به عهد خداوند عزّ و جلّ نیز وفا کند، دعایش مستجاب مى شود. اما اگر خداوند عزّ و جلّ را بدون نیّت و اخلاص بخواند، دعایش اجابت نشود . مگر نه این که خداوند متعال مى فرماید : «به عهد من وفا کنید، به عهد شما وفا مى کنم» ؟ پس کسى که وفا کند، وفا بیند .

الاختصاص : ۲۴۲ .


امام علی

خَیرُ الدُّعاءِ ما صَدَرَ عن صَدرٍ تَقیٍّ و قَلبٍ نَقِیٍّ

بهترین دعا، دعایى است که از سینه اى پرهیزگار و دلى پاک برخیزد .

تنبیه الخواطر : ۲/۱۵۴


پیامبر اسلام

اِعلَموا أنّ اللّهَ لا یَستجیبُ دُعاءً مِن قلبٍ غافِلٍ لاهٍ .

 بدانید که خداوند ، دعایى را که از دلى غافل و بى خبر باشد نمى پذیرد

بحار الأنوار : ۹۳/۳۲۱/۳۱ .



پیامبر گرامی اسلام

قد سُئلَ عنِ اسمِ اللّهِ الأعظمِ ـ: کُلُّ اسمٍ مِن أسماءِ اللّهِ أعظَمُ ، فَفَرِّغْ قَلبَکَ مِن کُلِّ ما سِواهُ و ادْعُهُ بِأیِّ اسمٍ شِئتَ . 

در پاسخ به این پرسش که اسم اعظم خدا چیست ـفرمود : همه اسمهاى خدا اعظمند . پس ، دل خود را از هر چه جز اوست خالى گردان و آن گاه به هر نامى که خواهى بخوانش .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۲۲/۳۶ .


امام صادق

إنَّ اللّهَ عزّ و جلّ لا یَستَجِیبُ دُعاءً بِظَهرِ قلبٍ ساهٍ ، فإذا دَعَوتَ فَأقبِلْ بقلبِکَ ، ثمّ استَیقِنْ بالإجابَةِ . 

خداوند عزّ و جلّ دعایى را که از دلى غافل و بى توجه سرزند، اجابت نمى کند . پس ، هرگاه دعا کردى، با دلت [به خدا] روى آر، و یقین بدان که در این صورت دعایت مستجاب مى شود

الکافی : ۲/۴۷۳/۱ .


امام صادق

إذا رَقَّ أحدُکُم فَلیَدعُ ، فإنَّ القلبَ لا یَرِقُّ حَتّى یَخلُصَ

هر زمان که به یکى از شما رقّت قلب دست داد ، دعا کند ؛ زیرا قلب تا خالص و پاک نشود رقّت نمى یابد .

الکافی : ۲/۴۷۷/۵ .


امام علی

کَرَمَ اللّهِ سُبحانَهُ لا یَنقُضُ حِکمَتَهُ ، فَلِذلِکَ لا یَقَعُ الإجابَةُ فی کُلِّ دَعوَةٍ

کرم خداى سبحان حکمتش را نقض نمى کند ؛ از این روست که هر دعایى مستجاب نمى شود . 

غرر الحکم : ۳۴۷۸ .



پیامبر گرامی اسلام

إنَّ کُلَّ دُعاءٍ لا یَکونُ قَبلَهُ تَمجیدٌ فَهُوَ أبتَرُ

هر دعایى که پیش از آن ستایش [خدا ]نشود نا فرجام است .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۱۷/۲۱ .



امام صادق 

در کتاب امیر المؤمنین علیه السلام آمده است: ستایش پیش از خواهش . پس ، هرگاه خداوند عزّ و جلّ را خواندى [ابتدا ]او را تمجید کن . عرض کردم: چگونه تمجیدش کنم؟ حضرت فرمود : مى گویى : اى کسى که از رگ گردن به من نزدیکترى ، اى کسى که میان انسان و دلش حائل مى شوى ، اى کسى که در بالاترین چشم اندازى، اى کسى که مثل و مانندى ندارى .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۱۵/۲۰ .


امام صادق

:إنّما هِیَ المِدحَةُ ، ثُمَّ الإقرارُ بِالذَّنبِ ، ثُمَّ المَسألَةُ

[در دعا] ابتدا باید خدا را ستود ، سپس به گناه اعتراف نمود و آن گاه حاجت خواست .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۱۸/۲۳ .


حدیث قدسی

خداوند متعال به موسى علیه السلام وحى فرمود که : اى موسى! هرگاه مرا مى خوانى ، ترسان و هراسان و بیمناک باش و چهره بر خاک بگذار و با اعضاى شریف بدنت در برابرم سجده کن و در پیشگاه من با خوارى و فروتنى بِایست و هرگاه با من راز و نیاز مى کنى ، با دلى هراسان و ترسان، راز و نیاز کن 

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۵/۱ .



حدیث قدسی

از جمله اندرزهاى خداوند متعال به عیسى علیه السلام است که : اى عیسى! مرا چون شخص اندوهگین و در حال غرق که فریادرسى ندارد ، بخوان . . . مرا جز با خوارى و زارى و خلوص مخوان ، که هر گاه با چنین حالى مرا بخوانى اجابتت کنم

بحار الأنوار : ۹۳/۳۱۴/۱۹ .


امام علی

إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى أخْفى ......... إجابَتَهُ فی دَعوَتِهِ ، فَلا تَستَصغِرَنَّ شَیئا مِن دُعائهِ ، فَرُبَّما وَافَقَ إجابَتَهُ و أنتَ لا تَعلَمُ 

خداوند تبارک و تعالى . . . اجابت خود را در دل دعا پنهان کرده است . پس هیچ دعایى را کوچک مشمار ؛ زیرا بسا که اجابت شود و تو ندانى .

.الخصال : ۲۰۹/۳۱ .



پیامبر گرامی اسلام

خداوند مى فرماید : ......... اگر دلهاى [همه] بندگانم آرزویى همچون آرزوى دل خوش بخت ترین بنده مرا بکنند [و من آرزوى آنان را برآورم ]این آرزوها همچون سوزنى است که بنده اى از بندگان من ، آن را در آب دریا فرو برد ؛ زیرا عطاى من با یک کلام است و ابزار من نیز یک کلام و آن به این است که من به چیزى بگویم: «هست شو» هست مى شود (به محض این که هستى یافتنِ چیزى را اراده کنم هستى مى یابد).

الأمالی للطوسی : ۶۷۵/۱۴۲۴ .



پیامبر گرامی اسلام

خداوند به یکى از پیامبرانش وحى فرمود : . . . اگر اهلِ هفت آسمان و زمین همگى از من خواهشى کنند و خواهش یکایک آنان را برآورم، به اندازه پَرِ پشه اى از ملک من کم نشود . چگونه کاستى یابد ملکى که من سرپرست و خداوندگار آنم؟

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۳/۳۹


پیامبر اسلام

سَلُوا اللّهَ و أجزِلُوا ، فإنَّهُ لا یَتَعاظَمُهُ شیءٌ

از خداوند بخواهید؛ و زیاد بخواهید؛ زیرا هیچ چیز براى او زیاد و بزرگ نیست .

.بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۲/۳۹ .


امام باقر

:لا تَستَکثِرُوا شَیئا ممّا تَطلُبُونَ ، فما عِندَ اللّهِ أکثَرُ مِمّا تُقدِّرونَ

هیچ خواسته اى را زیاد مشمارید ؛ زیرا آنچه نزد خداست بیش از آن است که مى پندارید .

مکارم الأخلاق : ۲/۹۷/۲۲۷۵ .


پیامبر گرامی اسلام

دَعوةٌ فی السِّرِّ تَعدِلُ سبعینَ دَعوةً فی العَلاَنِیَةِ

:یک دعاى پنهانى برابر است با هفتاد دعاى آشکار

الدعوات : ۱۸/۷ .


امام صادق

ما یَعلَمُ عِظَمَ ثوابِ الدُّعاءِ و تَسْبیحِ العبدِ فیما بینَهُ و بَینَ نفسِهِ إلاّ اللّهُ تبارَکَ و تعالى. 

عظمتِ ثوابِ دعا و تسبیحى را که بنده در خلوت خویش کند، جز خداوند تبارک و تعالى کسى نداند .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۱۹/۲۵ 


پیامبر اسلام

:اُدْعُوا اللّهَ و أنتُم مُوقِنونَ بالإجابَةِ

خداوند را با حال یقین به اجابت بخوانید .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۵/۱ .


امام صادق

إذا دَعَوتَ فَأقبِلْ بقَلبِکَ ، و ظُنَّ حاجَتَکَ بالبابِ

گاه دعا مى کنى با دل [به خدا] روى آر و چنین پندار که حاجت و خواسته تو بر در خانه است .

الکافی : ۲/۴۷۳/۳ .


امام صادق به نقل از پیامبر 

قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله خیرُ وقتٍ دَعَوتُم اللّهَ عزّ و جلّ فیهِ الأسحارُ ، و تلا هذهِ الآیةَ فی قولِ یعقوبَ علیه السلام : «سَوْفَ أسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»۶ و قال : أخَّرَهُم إلى السَّحَرِ

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود : بهترین زمان براى این که خداوند عزّ و جلّ را بخوانید سحرگاهان است. سپس این آیه را که نقل سخن یعقوب علیه السلام است تلاوت کرد : «بزودى از پروردگار خود براى شما آمرزش مى خواهم» . و فرمود : [دعا کردن براى] آنها را به وقت سحر موکول کرد .

الکافی : ۲/۴۷۷/۶ .


پیامبر گرامی اسلام

مردم تا زمانى که شتاب به خرج ندهند، پیوسته در خیر و خوبى خواهند بود . عرض شد : اى رسول خدا ! درود خدا بر تو ، چگونه شتاب به خرج مى دهند؟ فرمود : به این که بگویند : دعا کردیم، اما مستجاب نشد .

تنبیه الخواطر : ۱/۶


امام صادق

إنَّ العَبدَ إذا دَعا لَم یَزَلِ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى فی حاجَتِهِ ما لَم یَسْتَعجِلْ

هرگاه بنده دعا کند ، خداوند تبارک و تعالى پیوسته در فکر حاجت اوست، به شرط آن که بنده شتاب به خرج ندهد .

الکافی : ۲/۴۷۴/۱ .


امام صادق

مؤمن پیوسته در خیر و امیدوارى و رحمت خداست مادام که عجله نشان ندهد و نومیدانه دست از دعا نکشد . [راوى مى گوید : ]عرض کردم : چگونه عجله نشان مى دهد؟ فرمود : مى گوید: مدّتهاست دعا مى کنم و اجابتى نمى بینم.

الکافی : ۲/۴۹۰/۸ ، بحار الأنوار : ۹۳/۳۷۴/۱۶ .


امام علی

قالَ اللّهُ عزّ و جلّ مِن فَوقِ عَرشِهِ : یا عِبادِی ، اُعبُدُونی فیما أمَرتُکُم بِهِ ، وَ لا تُعَلِّمُونی ما یُصلِحُکُم ، فَإنّی أعلَمُ بِهِ و لا أبخَلُ علیکم بِمَصالِحِکُم

خداوند عزّ و جلّ از فراز عرش خود فرمود: اى بندگان من! مرا عبادت کنید بر اساس آنچه به شما دستور داده ام و به من نیاموزید که چه چیز به صلاح شماست ؛ زیرا من به آن داناترم و آنچه را به صلاح شماست از شما دریغ نمى کنم .

.تنبیه الخواطر : ۲/۱۰۸


پیامبر گرامی اسلام

قالَ اللّهُ تَبارَکَ و تَعالى : یا بنَ آدَمَ ، أطِعْنی فیما أمَرتُکَ ، و لا تُعَلِّمْنی ما یُصلِحُکَ . 

خداوند تبارک و تعالى فرموده است : اى آدمیزاد! از فرمانى که به تو داده ام اطاعت کن و صلاح کار خود را به من نیاموز .

بحار الأنوار : ۷۱/۱۷۸/۲۴ .


حدیث قدسی

إنَّ اللّهَ أوحَى إلى داوود علیه السلام : یا داوود ، إنّه لَیسَ عبدٌ مِن عبادِی یُطِیعُنی فیما آمُرُهُ إلاّ أعطَیتُهُ قَبلَ أن یَسألَنی ، و أستَجِیبُ له قَبلَ أن یَدعُوَنی

خداوند به داوود علیه السلام وحى فرمود که : اى داوود! هیچ بنده اى نیست که از فرمان من اطاعت کند ، مگر آن که خواسته او را پیش از آن که بگوید برآورم و پیش از آن که مرا بخواند پاسخش گویم

بحار الأنوار : ۹۳/۳۷۶/۱۶ .


فاطمه زهرا

مَن أصعَدَ إلى اللّهِ خالصَ عبادَتِهِ أهبَطَ اللّهُ عزّ و جلّ له أفضَلَ مَصلَحَتِهِ

هر که عبادت خالصانه خود را به درگاه خدا فرا برد ، خداوند عزّ و جلّ بهترین کارى را که به صلاح اوست برایش فرو فرستد .

تنبیه الخواطر : ۲/۱۰۸ .



امام حسن

أنا الضَّامِنُ لِمَن لَم یَهجُسْ فی قلبِهِ إلاّ الرّضا أن یَدعُوَ اللّهَ فَیُستَجابَ لَهُ 

کسى که در دلش هوایى جز خشنودى [خدا] نگذرد، من ضمانت مى کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند .

بحار الأنوار : ۴۳/۳۵۱/۲۵ .


امام زین العابدین

مَن لم یَرجُ النّاسَ فی شیءٍ و رَدَّ أمرَهُ إلى اللّهِ عزّ و جلّ فی جمیعِ اُمورِهِ استَجابَ اللّهُ عزّ و جلّ لَهُ فی کلِّ شیءٍ . 

که در هیچ کارى به مردم امید نبندد و همه کارهاى خود را به خداوند عزّ و جلّ وا گذارد، خداوند هر خواسته اى که او داشته باشد اجابت کند

.بحار الأنوار : ۷۵/۱۱۰/۱۶ .


امام صادق

:إذا أرادَ أحدُکُم أن لا یَسألَ رَبَّهُ شیئا إلاّ أعطاهُ فَلْیَیأسْ مِن النّاسِ کُلِّهِم، و لا یکونُ لَهُ رجاءٌ إلاّ عندَ اللّهِ، فإذا عَلِمَ اللّهُ عزّ و جلّ ذلکَ مِن قلبِهِ لم یَسألِ اللّهَ شیئا إلاّ أعطاهُ

هر گاه یکى از شما بخواهد که هر چه از خداوند طلب کند به او بدهد، باید از همه مردم چشم امید برکند و جز به خدا امید نبندد . پس ، چون خداوند عزّ و جلّ دانست که او براستى از ته قلب چنین است، هر چه از خدا بخواهد عطایش کند .

.الکافی : ۲/۱۴۸/۲ .


امام صادق 

دلهاى خود را وارسى کنید . اگر دیدید جز رضایت و خشنودى از خدا و کرده هاى او در دلتان نمى یابید در این صورت هر چه مى خواهید از او طلب کنید .

الأمالی للمفید : ۵۴/۱ .



پیامبر گرامی اسلام

:قالَ اللّهُ عزّ و جلّ : ما مِن مَخلوقٍ یَعتَصِمُ بمخلوقٍ دُونی إلاّ قَطَعتُ أسبابَ السماواتِ و أسبابَ الأرضِ مِن دُونِهِ ، فإن سَألَنی لَم اُعطِهِ و إن دَعانی لَم اُجِبْهُ

خداوند عزّ و جلّ فرموده است : هر مخلوقى که به کسى جز من متوسل شود ، دستش را از اسباب آسمانها و زمین کوتاه کنم و آن گاه چون چیزى از من بخواهد، عطایش نکنم و چون مرا بخواند، پاسخش ندهم .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۰۴/۳۹ .


امام صادق

موسى بن عمران بر یکى از یاران خود که در حال سجده بود گذشت و کارش را که انجام داد و برگشت دید او همچنان در حال سجده است . موسى علیه السلام به او گفت : اگر حاجتت به دست من بر آورده مى شد، آن را روا مى ساختم . خداوند عزّ و جلّ به موسى وحى فرمود که : اى موسى! اگر چندان سجده کند که گردنش بشکند، خواهشش را نپذیرم، مگر آن که از آنچه من ناخوش دارم دست کشیده به آنچه دوست دارم روى آورد (کارهاى زشت را رها کرده، کارهاى خدا پسند انجام دهد) .

الکافی : ۸/۱۲۹/۹۸ .



امام علی

:لا یُقَنِّطَنَّکَ إبطاءُ إجابتِهِ ، فإنَّ العطیَّةَ على قَدْرِ النِّیَّةِ ، و ربّما اُخِّرَتْ عنکَ الإجابةُ لِیَکونَ ذلکَ أعظَمَ لِأجرِ السائلِ و أجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ ، و ربّما سألتَ الشیءَ فلم تُؤْتاهُ و اُوتیتَ خیرا مِنهُ عاجِلاً أو آجِلاً ، أو صُرِفَ عنکَ لِما هُوَ خیرٌ لکَ ، فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلِبْتَهُ و فیهِ هلاکُ دینِکَ لو اُوتیتَهُ

تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند ؛ زیرا بخشش [خداوند] بسته به نیّت [او ]است ؛ چه بسا که در برآوردن خواهشت تأخیر شود تا بدین وسیله خواهنده را پاداش بزرگتر و امیدوار [به بخشش الهى] را بخشش بیشتر دهد ؛ بسا باشد که چیزى بخواهى و به تو داده نشود اما دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود ، یا براى خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است . و بسا خواسته اى که اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دین تو گردد .

کشف المحجّة : ۲۲۸ .


امام علی

یُقَنِّطَنَّکَ تأخیرُ إجابةِ الدُّعاءِ ، فإنَّ العطیّةَ على قَدْرِ النِّیّةِ .

تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند ؛ زیرا بخشش بستگى به نیّت دارد .

غرر الحکم : ۱۰۳۵۶ .


امام صادق

زمانى که خداوند عزّ و جلّ [در پاسخ به خواسته موسى و هارون براى هلاک فرعون] فرمود : «هر آینه دعاى شما اجابت شد» تا زمانى که فرعون نابود شد، چهل سال طول کشید 

الکافی : ۲/۴۸۹/۵ .


امام علی 

گاه چیزى را [از خدا ]مى خواهى اما به تو داده نمى شود، و دیر یا زود بهتر از آن به تو داده مى شود ، یا به خاطر آنچه خیر و مصلحت تو در آن است، از برآورده شدن خواسته ات دریغ مى شود ؛ زیرا بسا خواسته اى که اگر بر آورده شود به نابودى دین تو مى انجامد . پس ، چیزى بخواه که زیبایى و نیکى اش برایت مى ماند و پیامد سوئى ندارد .

نهج البلاغة : الکتاب ۳۱ .


پیامبر اسلام 

هرگاه این شرایط دعا را که گفتم، رعایت کردى و نیّت و درونت را براى خدا پاک و خالص گردانیدى، بشارت باد تو را به یکى از این سه چیز : یا خواهشت بزودى برآورده مى شود ، یا بهتر از آن براى تو ذخیره مى گردد ، یا بلایى را از تو بر مى گرداند، که اگر آن را بر تو مى فرستاد ، نابود مى شدى .

بحار الأنوار : ۹۳/۳۲۳/۳۶ .


پیامبر گرامی اسلام

إنَّ رَبَّکم حَیِیٌّ کریمٌ ، یَستَحیِی أن یَبسُطَ العبدُ یَدَیهِ إلَیهِ فَیَرُدَّهُما صِفرا

همانا پروردگار شما با حیا و بخشنده است و شرم دارد از این که بنده دست [خواهش] به سوى او بگشاید و دست خالى بازش گرداند .

کنز العمّال : ۳۱۲۸ .


امام زین العابدین

المؤمنُ مِن دُعائهِ على ثلاثٍ: إمّا أن یُدَّخَرَ لَهُ ، و إمّا أن یُعَجَّلَ لَهُ ، و إمّا أن یَدْفَعَ عَنهُ بَلاءً یُریدُ أن یُصِیبَهُ . 

دعاى مؤمن از سه حال خارج نیست : یا برایش ذخیره مى گردد ، یا در دنیا برآورده مى شود ، یا بلایى را که مى خواهد به او برسد، دفع مى کند

.تحف العقول : ۲۸۰ .


امام علی

درباره کسى که مدّعى امیدوار بودن است ـفرمود : به گمان خود ادّعا مى کند که به خدا امید دارد ؛ به خداى بزرگ قسم که دروغ مى گوید؛ و گرنه چرا امیدوارى او در کردارش پیدا نیست؟ چه ، هرکه امیدوار باشد ، امید او از کردارش معلوم مى شود . هر امیدى ، جز امید به خدا ، دیوانگى است و هر ترس حقیقى ، جز ترس از خدا ، آفت و بیمارى است .

نهج البلاغة : الخطبة ۱۶۰ ، انظر تمام الکلام.



امام علی

 لا یَرجُوَنَّ أحَدٌ مِنکُم إلاّ رَبَّهُ ، و لا یَخافَنَّ إلاّ ذَنبَهُ 

هیچ یک از شما جز به پروردگار خویش امید نبندد و جز از گناه خود نترسد

نهج البلاغة : الحکمة ۸۲



امام علی

اِجعَلُوا کُلَّ رجائکُم للّهِِ سبحانَهُ و لا تَرجُوا أحَدا سِواهُ ، فإنّهُ ما رَجا أحَدٌ غَیرَ اللّهِ تعالى إلاّ خابَ . 

هر چه امید دارید ، به خداى سبحان داشته باشید و به کسى جز او امید مبندید ؛ زیرا هیچ کس، به غیر خداوند متعال امید نبست، مگر آن که نومید بازگشت .

غرر الحکم : ۲۵۱۱ .



امام على علیه السلام: 

اَعْلَمُ النّاسِ بِاللّهِ اَکْثَرُهُمْ لَهُ مَسْاَلَةً ؛
خداشناس ترین مردم، پر درخواست ترین آنان از خداست

.[غرر الحکم ، ح 3260]


امام کاظم علیه السلام:

همانا دعا به مقابله بلا می رود و تا روز قیامت در برابر هم می ایستند. 

(بحارالانوار، ج ٩٣، ص ٣٠٠، ح ٣٥)



امام زین‎ العابدین علیه السلام:

دعا، بلای نازل شده و نازل نشده را دفع می کند. 

(الکافی، ج٢، ص٤٦٩، ح٥)


حدیث پیامبر اسلام 

همه اعمال نیک، نیمی از عبادت است و نیم دیگر عبادت، دعاست. 

(کنزالعمال، ح ٣١٣٧)


حدیث پیامبر اسلام

پرهیز و حذر کردن و احتیاط، [انسان را ]از تقدیر نجات نمی دهد، ولی دعا از تقدیر نجاتت می دهد. 

(بحارالانوار، ج ٩٣، ص ٣٠٠، ح ٣٧)





آخرین مرحله رها کردن حکمت و معرفت

“وَ ما اَدرِی”
(و نمی‌دانم)
 می‌دانی آخرین حد معرفت و آخرین مرحلهٔ آن چیست؟! آخرین مرحله؛ “نمی‌دانم” است. اما این “نمی‌دانم” همان نمی‌دانم اول کار نیست. نمی‌توانی همان اول راه بگویی نمی‌دانم و خود را رسیده به آخرین مرحله معرفت بدانی. زیرا در ابتدای راه باید برای نیل به معرفت، تلاش کنی. خود را به آب و آتش بزنی. سفرها کنی و هزینه‌ها صرف نمایی… و آنگاه، و آنگاه که با تمامی دانستگی‌هایت، دانستی که “نمی‌دانی”، تو به آخرین مرحلهٔ معرفت نائل گشته‌ای. پس آگاهانه تسلیم محض می‌شوی و مختارانه تفویض امر می‌کنی. این “نمی‌دانمِ” پس از تلاش‌های بسیار، با ارزش‌ترین سرمایهٔ توست. پس دو “نمی‌دانم” در کار است؛ “نمی‌دانم” ابتدای راه، و “نمی‌دانم” انتهای راه. فرق آنها را از زمین تا آسمان بدان
مسعود ریاعی


 خطا نکن ، و این خدا را از خدایی نینداز. بگذار خدا همواره در وجودت حیرت به پا کند ، "ناشناختگیِ" او ، فرزانگی بیافریند. بگذار نه این باشد و نه آن. بگذار هر آن ، نامحدود تو را ببلعد. زیرا خدای وصف شده و محدود ، دیگر نمی‌تواند از جاهای وصف ناشده ، بر تو رحمت آرد ، زیرا تو وصفش کرده‌ای و خدا ، همواره به شکل  گمان بنده‌اش در می‌آید "اَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی".
برای تو همان می‌شود که به او گمان برده‌ای. و گمان محدود و توصیف شده ، تو را با محدودیت و حصار روبرو می‌کند. بگذار خدا لایتناهی و غیر قابل وصف و مافوق تصور باقی بماند. این به نفع توست. بگذار هر آن ، از هر جا و ناکجایی بر تو ببارد. در برابر او خاموش باش ، ساکت باش ، و فقط او را بپذیر و هیچگاه ذهن را به تحلیلش آلوده مکن.



ابتدای سلوک ، تلاش و جستجوست ، تکاپو برای فهمیدن و دریافتن است.
اما بعد مرحله‌ای است که باید از تلاش و جستجو دست بکشی و آرام گیری.
تبدیل به یک نگاه بی‌قضاوت شوی. در این مرحله باید بی‌عملی سالکانه را پاس بداری. وقتی در چنین کیفیتی ساکن شدی ، آنگاه است که حیات، جلوه‌ی باطنی‌اش را به تو نشان خواهد داد.



حقیقت ورای کلمات است
مرحله ای است متعالی که سالک باید از کلمات عبور کند. از ورطه شان خارج شود. زیرا در این مرحله کلمات خود حجاب می شوند و به جای ایجاد رابطه ای روشن، مخدوش کننده ی حقایق می گردند. سالک در این مرحله ی متعالی تنها با سکوت همه جانبه است که می تواند با حقیقت آنچه که هست ارتباط برقرار کند. انتقال آگاهی در این مرحله، دیگر توسط واژه ها صورت نمی گیرد بلکه از طریق ارتعاش وجود تو میسر می شود. وقتی زبان و ذهن و قلبت آرام است، آنچه که هستی بر تو از حیات و آگاهی بتاباند، در تو ارتعاشی طبیعی و خودانگیخته به وجود می آورد که همان بی تحریف، انتقال دهنده ی پیام حقیقت است. این بالاترین نمود "زنده" بودن است. این غایت وجود انسانی است و هر کسی به این مرتبه متعالی نمی رسد مگر آنکه خاموشی و قدرت سکوت را با سلوکی جانانه دریافته باشد.



آخرین و مهمترین و حساس‌ترین مرحله‌ی معرفت آن است که سالک باید شجاعانه همه‌ی دانستنی‌هایش را بدور بریزد تا آگاهیِ فراتر را که از جنس آگاهی‌های پیشین نیست و در زمان و مکان نمی‌گنجد ، در خود متجلی کند. 

 اینجا مرحله‌ای است که تمامی دانسته‌ها ، به "ندانستن" و "ناشناخت" تبدیل می‌شوند. و اینجاست که یک "نمی‌دانم" حقیقی بروز می‌کند ، "نمی‌دانمی" که از هر "می‌دانمی"، اصیل‌تر و کارآمدتر است. و دقیقاً "تسلیم محض" در این کیفیت است که بارز می شود. عَلَی الاَسَف بسیاری از سالکان در همین مرحله رسوب می‌کند ، زیرا شجاعت دور انداختن دانسته‌های خود را ندارند.



خالی بودن چه همراه خوبی است
 روند زندگی دنیوی اینست؛
ورود با دست خالی
خروج با دست خالی
و خوشا بحال آن کس که در میان این ورود و خروج، ذهنش هم خالی و بی‌تعلق باشد.
چنین کسی عروج را بر خود آسان نموده است.
خالی بودن، چه همراه خوبی است.
مسعود ریاعی


.
 "هجرت از ذهن به فطرت"
آگاهی‌های ما ، آگاهی نیست ، شِبه آگاهی است.
خیال می‌کنیم که آگاهی است اما نیست.
ما در این دنیا هیچ چیزی را به تمامی و یقین نمی‌شناسیم و همواره بر اساس شِبه آگاهی‌ها عمل می‌کنیم.
شِبه آگاهی محصول ذهن است. خودِ آگاهی، محصول فطرت است. برای رسیدن به آگاهی باید از شِبه آگاهی‌ها گذشت و از ذهن به فطرت هجرت نمود.
مسعود ریاعی



هر سخنی دروغ است”
 در وادی “خاموشی” هر سخنی دروغ است. نباید سخنی بگویی. حتی اگر بگویی؛ “من هستم” این هم دروغ است! کدام من؟! کدام هستی؟! حتی اگر بگویی؛ “من می‌دانم” باز دروغ گفته‌ای! حقیقت که و چه را می‌دانی؟!
‌قبل از ورود به این وادیِ شگفت این نکته را باید عمیقاً دریابی که هر سخنی دروغ است. پس دروغ نگو. هر سؤالی بیخود است. پس چیزی مپرس.
‌در وادی خاموشی فقط خاموشی حکمفرماست.
و این خاموشی باید از درون تو برخیزد.
فرزانگان، حقیقت محض و حکمت ناب را اینگونه دریافت می‌کنند، نه با وراجی‌های ذهن و تمایلات نفس!
نه با جلسات پرسش و پاسخ!
این وادیْ دیگر است!
تو یکه و تنها، خاموش و تسلیم به آن وارد می‌شوی.

 تنها راه برخورداری از معرفت او، تسلیم محض است بی دخالت ذهن.



" فهم و علم "
آن کس را که خدا فهم عطا کند ، علم را نیز روزی‌اش کرده است. اما آنکه را علم روزی شود لزوما صاحب فهم نیست. علمِ خلق ، علمِ خدا نیست. آن علمی عاریتی است ، مشتی خواندنی و حفظ کردنی است ، لکن فهم ، دریافتی است که از آن توست. از درون تو می‌جوشد.
در سلوک ، فهم و علمی که از فهم حاصل می‌شود ، کاربرد دارد. و جز آن وبالِ گردن است و حجاب اکبر. این بدان معناست که وقتی فهم نباشد ، هر چه بیشتر بخوانی و بیشتر بدانی ، بیشتر در تاریکی فرو خواهی رفت. فهم ، با عمل ، رابطه‌ای مستقیم دارد.
و سلوک یک عمل است ، نه حرف.
 در سیر فهیمانه ، تو یاد می‌گیری که چگونه دانستنی‌هایت را رها کنی تا جا را برای آگاهی‌های زنده خالی کرده باشی. این نکته را تنها اهلِ عمل می‌فهمند. زیرا توضیحی جز عمل به آن وجود ندارد.


رهایی”
رهایی سالک به آگاهی زنده و آزاد شدن از بند دانستگی است. و در این هیچ تضاد و تناقضی نیست.
مسعود ریاعی



روزی کسی که پر از معلومات گوناگون بود مرا گفت ؛ چه کنم ، پریشانم، توصیه‌ات چیست و برایم چه داری؟! 

به او گفتم : برای تو هیچ! تو بیش از حد پُر هستی! معلومات بیشتر به کار تو نمی‌آید. من نمیخواهم معلومات تو زیاد شود. این معلومات زیاد است که کارت را به اینجا کشانده است. معلومات و محفوظات بسیار، تو را متکثر و پریشان کرده است. روحت را پراکنده و ذهنت را تکه تکه کرده است. دست از جمع آوری بَردار. سؤال تو برای رسیدن به آرامش نیست، آمده‌ای تا معلومات دیگری بر معلوماتت بیفزای. و این کاری است که همواره کرده‌ای و هنوز هم می‌کنی. برای همین است که روحی پریشان و ذهنی مشتّت داری. تو و بسیار دیگری چون تو ، باید بجای ذخیره معلومات ، به جذب "آگاهی" همت گمارید. 

 راه چاره نیل به "آگاهی" است نه انباشتن معلومات. و این دو دارای مفهومی یکسان نیستند. آگاهی یک نور زنده است که تنها در حال می‌جوشد. معلومات مشتی اطلاعات سوخته و مرده است ، انبوهی واژه و اصطلاح جمع آوری شده از این کتاب و از آن کتاب ، از این نظریه و از آن نظریه است که بعضاً هم متضاد و متناقض‌اند. با معلومات زندگی کردن ، به معنای با گذشته و در گذشته زندگی کردن است. زیرا همه‌ی معلومات‌ ما ریشه در گذشته دارند ، معلومِ گذشته‌اند ، در زمان مرده. و تو حریصانه آنها را جمع می‌کنی و نجات بخش می‌پنداری. اما اکنون می‌توانی بینی که نجات بخش نبوده و آرامش بخش نیستند. زیرا به اقرار خودت وجودی پریشان و مضطرب داری. 

 راه خلاصی از این وضعیت این است ؛ تو باید خود را در معرض "آگاهی زنده" قرار دهی و جهان هستی را بدون پیش ذهنی "مشاهده" کنی. کار من افزودن بر معلوماتتان نیست بلکه بالعکس ، میخواهم بسیاری از آن را دور بریزید و خود را از زندان‌شان خلاص کنید. و این یک تزکیه است. رهایی از اسارت دانستگی‌های مرده و ناکارآمد است. این کاری است که تو باید انجام دهی. قدم اول تو در سلوک همین است



هیچگاه نگاهت را بر یک فکر و برداشت قفل نکن، که اینگونه خود را از افق‌های دیگر محروم می‌کنی.
مسعود ریاعی



میوه‌ی درخت معرفت را بخور و نترس.
بگذار از آن بهشت باید و نباید بیرونت کنند.
بهشتی که جای امر و نهی باشد بهشت حقیقی نیست.
از بهشتی که اجازه‌ی دستیابی به معرفت نداری، فرار کن. بهشت حقیقی، نزد آن کسی است که معرفت را در بطن خود جا داده است. و این درسی بزرگ و اسراری است که پدرمان "آدم" با هشیاری تمام برای ذرّیه‌اش در همه‌ی عصرها به میراث گذاشته است. بدان اگر "معرفت" را شجاعانه خوردی و جزئی از وجودت ساختی ، دگر کسی نمی‌تواند آن را از تو بگیرد.
معرفت ، سختی دارد اما دارای عاقبتی خوش است. و خوشا بحال آنکس که با معرفت به نزد پروردگارش رود و آن را تقدیمش کند و خود را از معرفت هم خلاص نماید!
مسعود ریاعی



ما اَدرِی ما یُفعَلُ بِی وَ لا بِکُم"
(و نمیدانم چه بر من و بر شما خواهد رفت!)
 اینجا مرتبه‌ای از آگاهی و شعور است. جهان پس از مرگ ، مرتبه‌ای دیگر است. کسی به تمامی نمی‌داند که بر آگاهیِ اینجایی ، پس از مرگ ، چه خواهد رفت. برخی چنان از جهان پس از مرگ سخن می‌گویند که انگار همه چیز را مو به مو می‌دانند. اینطور نیست. اسیر داستان سرایی‌ها مشو. قرآن از زبان پیامبر (ص) می‌فرماید ؛
"ما اَدرِی ما یُفعَلُ بِی وَ لا بِکُم"
(نمیدانم که بر من و بر شما چه خواهد رفت)!
آنچه که مهم است این است ؛ آگاهی‌ها و توصیفات اینجایی‌ات را به آنجا نکش. اندک دانستنی‌هایت را تعمیم نده. با ذهنت ، تصویر سازی نکن. قصه پردازی‌های این و آن را حقیقت مپندار. رها باش و رها کن. اگر ذهنیت‌ها و تصویرهای اینجایی را با خود یدک بکشی چه بسا خود را در جهان بعد از مرگ اسیر جایی شبیه دنیا کنی



غیب را با ذهن خود آلوده نکن
اینکه نمی‌دانیم پس از مرگ ، برایمان چه پیش می‌آید بسیار هیجان انگیز است. به واقع تمام لطف و زیبایی‌اش به همین است. آنها که برای حیات پس از مرگشان تئوری پردازی می‌کنند ، ذهنیت خودشان را فرافکنی می‌کنند. و ذهنیت تو ، حقیقت نیست ، ذهنیت توست. در شگفتم از کسانی که در همین دنیا ، نمی‌دانند که ساعتی بعد برایشان چه پیش می‌آید اما مرتب برای حیات واپسین قلمفرسایی می‌کنند!
ای دوست ! دست از وسوسه‌ی غیبگویی بردار و غیب‌اندیشی را کنار بگذار. غیب را با ذهن خود آلوده نکن. جریان زندگی را بپذیر و با آن جاری‌شو  که  تمام آگاهی در همین جاری شدن است.


به نام الله که بخشایشگر و با رحمت است

“لا اَدری گرایی”
ندانستن و گفتن نمی دانم، یک چیز است، گرایش به ندانستن و نمی‌دانم‌گرایی یک چیز دیگر است. این دو مفهوم را نباید خَلط کرد و اشتباه گرفت.
‌لا اَدری‌گرایی گرایش به ندانستن و نمی‌دانم است. آن یک ضعف بزرگ است و سالکان فرزانه آن را بر نمی تابند.
‌یک سالک معرفت تشنهٔ علم و دانایی‌ است و با وجود این، هرگز بردهٔ دانستگی‌هایش نیست.
چنین کسی از اسارت هر دانستگی رهاست و در عین حال، دانایی همواره چون خدمتگزاری در خدمت اوست.
او نه تنها دانایی و معرفت را انکار نکرده است بلکه آن را در هر فرصتی شکار کرده است. او نسبت به دانایی‌اش، مطلق‌اندیش و جزمی‌گرا نیست لکن دانایی و کارآمدی‌‌اش را باور دارد.
‌حال آنکه در لااَدری‌گرایی، شخص  هیچ باور و گرایشی به دانستن ندارد. او از همان ابتدا هر دانستنی را انکار کرده است. از فهمیدن و دانستن گریزان است. گرایش‌اش به نافهمی و ندانستن است.
‌ای دوست، انکار دانایی، سالک با معرفت بار نمی‌آورد، جاهل حماقت‌پیشه می سازد. یک سالک فرزانه، می‌فهمد و عبور می‌کند. می‌داند و رها می‌شود. می‌بیند و در می‌یابد و می‌گذرد.



ورود به ملکوت عالم ،
با رها کردن دانستگی ها محقق می شود.

بخش های از تذکره الاولیاء

ذکر امام جعفر صادق


درویش صابر فاضلتر یا توانگر شاکر. گفت: درویش صابر که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای.

عبادت جز به توبه راست نیاید که حق تعالی توبه مقدم گردانید برعبادت.
کما قال الله تعالی التائبون العابدون.

گفت: در معنی این آیت: یختص برحمته من یشاء. خاص گردانم به رحمت خویش هرکه را خواهم واسطه و علل واسباب از میان برداشته است تا بدانند که عطاء محض است.

و گفت: هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند.

الهام از اوصاف مقبولان است و استدلال ساختن که بی الهام بود از علامت راندگان است

مکر خدای در بنده نهانتر است از رفتن مورچه در سنگ سیاه به شب 

عشق جنون الهی است نه مذموم است نه محمود


حق تعالی را در دنیا بهشت است و دوزخ است. بهشت عافیت است و دوزخ بلاست. عافیت آن است که کارخود را خدای گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خویش گذاری.


من لم یکن له سر فهو مضر. اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیا را به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیا نافع بودی اعدا را منفعتی رسیدی از زن نوح و زن لوط را، ولکن بیش از قبضی و بسطی نبود.


ذکر اویس قرنی

مالک دینار گفت: از حسن پرسیدم: که عقوبت عالم چه باشد؟
گفت: مردن دل.
گفتم: مرگ دل چیست؟
گفت: حب دنیا.

چون خدای با تو است بیم از که داری و اگر خدای با تو نیست امید به که داری.


پس فاروق گفت: مرا وصیّتی کن. گفت: یا عمر، خدای را شناسی؟ گفت شناسم. گفت اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی تو را به. گفت زیادت کن. گفت یا عمر خدای تو را می‌داند؟ گفت داند. گفت اگر به جز خدای کس دیگر تو را نداند تو را به.

من هرگز ندانستم که کسی خدای را بشناخت و به هیچ چیز دیگر انس تواند گرفت و به کسی دیگر بیاسود.

اویس گفت مرگ را زیر بالین دار، چون که بخفتی و پیش چشم دار، که برخیزی؛ و

کتاب خدای و راه اهل صلاح فراپیش گیری، یک ساعت از یاد مرگ غافل نباشی و چون با نزدیک قوم و خویش رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای باز مگیر، یک قدم پای از موافقتِ جماعت کشیده مدار که آنگاه بی دین شوی و ندانی و در دوزخ افتی.

اگر تو خدای را تعالی پرستش کنی به عبادت آسمانها و زمینها از تو نپذیرد تا باورش نداری. گفتند چگونه باورش داریم؟ گفت ایمن نباشی بدانچه تو را فرا پذیرفته است و فارغ نبینی خویش را تا در پرستش او به چیزی دیگرت مشغول نباید بود.

اویس را گفتند رضی الله عنه که دراین نزدیکی تو مردی است، سی سال است که گوری فرو کرده است و کفنی درآویخته و بر سر آن نشسته است و می‌گرید و نه به شب قرار گیرد و نه به روز.
اویس گفت: مرا آنجا برید تا او را ببینم.
اُویس را نزدیک او بردند. او را دید زرد گشته و نحیف شده و چشم از گریه در مُغاک افتاده. بدو گفت: یا فُلانُ شَغَلَکَ القَبرُ عَنِ الله [ای مرد سی سال است تا گور و کفن تو را از خدای مشغول کرده است] و بدین هر دو باز مانده‌ای و این هر دو بت راه تو آمده است. آن مرد به نور او آن آفت در خویش بدید، حال بَرو کشف شد، نعره ای بزد و در آن گور افتاد و جان بداد. اگر گور و کفن حجاب خواهد بود حجاب دیگران بنگر که چیست و چندست.

مَن عَرَفَ الله لایُخفی عَلَیهِ شَیءٌ [هرکه خدای را شناخت هیچ چیز بر او پوشیده نماند].
دیگر معنی آن است که هر که بشناخت تا شناسنده کیست.
دیگر معنی آن است که هر که اصل بدانست فروع دانستن آسان بوَدش که به چشم اصل در فروع نگرد.
دیگر معنی آن است که خدای را به خدای بتوان شناخت که: عَرِفتُ رَبّی بِرَبّی؛ پس هرکه خدای را به خدای داند همه چیزی می‌داند.

السلامَةُ فِی الوَحدَة [سلامت در تنهایی است] و تنها آن بوَد که فرد بوَد در وحدت و وحدت آن بوَد که خیال غیر درنگنجد تا سلامت بوَد؛ اگر تنها به صورت گیری درست نبوَد که الشَیطانُ أبعَدُ مِنَ الاثنَین [شیطان دورتر است از دو تن]، حدیث است.

سخن اوست که: عَلَیکَ بِقلبک [بر تو باد به دل تو]. یعنی برتو باد که دایم دل حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.

بدانکه قومی باشند که ایشان را اُویسیان گویند. ایشان را به پیر حاجت نَبوَد که ایشان را نبوّت در حجر خود پرورش دهد بی واسطه غیری چنانکه اویس را داد. اگرچه به ظاهر خواجۀ انبیا را ندید اما پرورش ازو می‌یافت، نبوت می‌پرورد و حقیقت هم نفَس می‌بود. و این عظیم عالی مقامی است تا که را آنجا رسانند واین دولت روی به که نماید. ذلِک فَضلُ الله یُؤتیهِ مَن یَشاءُ وَ اللهُ ذوالفضلِ العظیم [تین بخشایشی است از جانب خدا که به هر که می‌خواهد ارزانیش می‌دارد، که خدا صاحب بخشایشی بزرگ است / حدید، 21


ذکر حسن بصری


از او پرسیدند: اصل دین چیست؟
فقال الورع.
گفتند: آن چیست که ورع را تباه کند؟
فقال الطمع.

و پرسیدند: یا شیخ! دلهای ما خفته است که سخن تو در دلهای ما اثر نمی‌کند. چه کنیم؟
گفت: کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد. دلهای شما مرده است که هرچند می‌جنبانی بیدار نمی‌گردد.

گفتند: کسی می‌گوید که خلق را دعوت مکنید تا پیش خود را پاک نکنید.
گفت: شیطان در آرزوی هیچ نیست مگر در آنکه این کلمه در دل ما آراسته کند تا در امربه معروف و نهی منکر بسته آید.

مردمان! اول و آخر لحد است. آخر دنیا گور است و اول آخرت نگری گور است که القبر اول منزل من منازل الاخرة. چه می‌نازید به عالمی که آخرش این است. یعنی گور! و چون نمی‌ترسید از عالمی که اولش این است یعنی گور! اول و آخر شما این است اهل غفلت! کار اول و آخر بسازید.

چون خدای با تو است بیم از که داری و اگر خدای با تو نیست امید به که داری.

مالک دینار گفت: از حسن پرسیدم: که عقوبت عالم چه باشد؟
گفت: مردن دل.
گفتم: مرگ دل چیست؟
گفت: حب دنیا.

روزی به کنار دجله می‌گذشت. سیاهی دید با قرابه ای، و زنی پیش او نشسته و از آن قرابه می‌آشامید. به خاطر حسن بگذشت که این مرد از من بهترا ست. با زشرع حمله آورد که آخر از من بهتر نبود که بازنی نامحرم نشسته و از قرابه می‌آشامد؟ او در این خاطر بود که ناگاه کشتی ای گرانبار برسید و هفت مرد در آن بودند، و ناگاه درگشت و غرقه شد. آن سیاه در رفت و شش تن را خلاص داد. پس روی به حسن کرد و گفت: برخیز اگر از من بهتری. من شش تن را نجات دادم. تو این یک تن را خلاص ده، ای امام مسلمانان! در آن قرابه آب است و آن زن مادر من است. خواستم تا تو را بیازمایم تا تو به چشم ظاهر می‌بینی یا به چشم باطن. اکنون معلوم شد که به چشم ظاهر دید ی.
حسن در پای او افتاد و عذر خواست و دانست که آن گماشته حق است پس گفت: ای سیاه! چنانکه ایشان را از دریا خلاص کردی مرا از دریای پندار خلاص ده.
سیاه گفت: چشمت روشن باد!

نقل است که حسن گفت: از سخن چهار کس عجب داشتم: کودکی و مستی و مخنثی و زنی. گفتند: چگونه؟
گفت: روزی جامه از مخنثی که برو می‌گذشتم درکشیدم. گفت: خواجه حال ما هنوز پیدا نشده است. تو جامه از من برمدار که کارها در ثانی الحال خدای داند که چون شود؛ و مستی را دیدم که در میان وحل می‌رفت، افتان و خیزان. فقلت له ثبت قدمک یا مسکین حتی لاتزل. گفتم قدم ثابت دار تا نیفتی. گفت: تو قدم ثابت کرده ای با این همه دعوی؟ اگر من بیفتم مستی باشم به گل آلوده؛ برخیزم و بشویم. این سهل باشد. اما از افتادن خود بترس. این سخن در دلم عظیم اثر کرد و کودکی وقتی چراغی می‌برد و گفتم: از کجا آورده ای این روشنایی؟ بادی در چراغ دمید و گفت: بگوی تا به کجا می رفت این روشنایی تا من بگویم از کجا آورده ام؟ و عورتی روی برهنه و هر دو دست گشاده و خشم آلوده با جمالی عظیم از شوهر خود با من شکایت می‌کرد. گفتم: اول روی پوش. گفت: من از دوستی مخلوق چنانم که عقل از من زایل شده است و اگر مرا خبر نمی‌کردی همچنین به بازار خواستم شد. تو بااین همه دعوی دردوستی او چه بودی اگر تو ناپوشیدگی روی من ندیدی؟ مرا از این عجب آمد.

گوسفند از آدمی آگاهتر است از آنکه بانگ شبان او را از چرا کردن باز دارد و آدمی را سخن خدای از مراد خویش باز نمی‌دارد.

بهشت جاودانی بدین عمل روزی چند اندک نیست. به نیت نیکو است.



اول که اهل بهشت به بهشت نگرند هفتصد هزار سال بیخود شوند. از بهر آنکه حق تعالی بر ایشان تجلی کند. اگر در جلالش نگرند مست هیبت شوند و اگر در جمالش نگرند غرق وحدت شوند.

فکر آینه ای است که حسنات و سیئات تو بدو به تو نمایند.

ورع سه مقام است یکی آنکه بنده سخن نگوید مگر به حق، خواه در خشم باش خواه راضی، دوم آنکه اعضای خود را نگاه دارد از هر خشم خدای، سوم آنکه قصد او در چیزی بود که خدای تعالی بدان راضی باشد.

اختلاف ظاهر و باطن و دل و زبان از جمله نفاق

است.

هیچ مومن نبوده است از گذشتگان و نخواهد بود از آیندگان الا که برخود می‌لرزند که نباید منافق باشیم.

هر که گوید مومنم حقا که مومن نیست به یقین، ولاتزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی.

نجات یافتند سبکباران، هلاک شدند گرانباران.

هر که خدایرا شناخت او را دوست دارد، و هرکه دنیا را شناخت او را دشمن 

هیچ ستوری به لگام سخت اولیتر از نفس تو نیست در دنیا.

اگر خواهی که دنیا را بینی که پس از تو چون خواهد بود بنگر که بعد از مرگ دیگران چونست

: به خدای که نپرستیدند بتان راالا به دوستی دنیا.

کسانی که بیش از شما بوده اند قدر آن نامه دانسته اند که از حق به ایشان رسید. به شب تامل کردندی، و به روز کار بدان کردند ی. و شما درس کردید و بدان عمل نکردیت. اعراب و حروف درست کردید و بدان بارنامه دنیا می‌سازیت.

هر احمقی که قومی را بیند که از پس او روان شوند، به هیچ حال دل بر جای نماند

هر که سخن مردمان پیش تو آرد سخن تو پیش دیگرن برد، او را نه لایق صحبت باشد.



هر نمازی که دل در وی حاضر نبود به عقوبت نزدیکتر بود.

خشوع چیست؟
گفت: بیمی که در دل ایستاده بود و دل آن را ملازم گرفته.



ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفرما دو ن ذلک لمن یشاء. همه گناهت عفو گردانم اما اگر به گوشه خاطر به دیگری میلی کنی و با خدای شریک کنی هرگزت نیامرزم.



در مناجات گفتی: الهی مرا نعمت دادی، شکر نکردم، بدانکه شکر نکردم نعمت از من بازنگرفتی. بلا بر من گماشتی، صبر نکردم، بلا دایم نگردانیدی بدانکه صبر نکردم. الهی! از تو چه آید جز کرم؟


ذکر مالک دینار 


رضای دوست در اطاعت اوست



هر که حدیث کردن به مناجات با خدای عز و جل دوست تر ندارد. از جدیث مخلوقان، علم وی اندک است، و دلش نابینا، و عمرش ضایع است.


دوست ترین اعمال به نزدیک من اخلاص است در اعمال.

حق تعالی امت محمد را دو چیز داده است که نه جبرئیل را داده است و نه میکاییل را: یکی آن است که فاذکرونی اذکرکم. چون مرا یاد کنند شما را یاد کنم و دیگر ادعونی استجب لکم: چون مرا بخوانید اجابت کنم.


در تورات خوانده ام که حق تعالی می‌گوید ای صدیقان تنعم کنید در دنیا به ذکر من که ذکر من در دنیا نعمتی عظیم است و در آخرت جزایی جزیل.

در بعضی کتب منزل است که حق تعالی می‌فرماید که با عالمی که دنیا دوست دارد کمترین چیزی که با او بکنم آن بود که حلاوت ذکر خویش از دل او ببرم.

هر که بر شهوات دنیا غلبه کند دیو از طلب کردن او فارغ بود.


چون وفات یافت از بزرگان یکی به خوابش دید. خدای با تو چه کرد؟
گفت: خدایرا دیدم جل جلاله با گناه بسیار خود. اما به سبب حسن ظنی که بدو داشتم همه محو کرد



.


ذکر حبیب عجمی

وقتی به طهارت حاجتش آمد برخاست و پوستین بگذاشت. خواجه حسن بصری فراز رسید. پوستین دید در راه انداخته. گفت: این عجمی این قدر نداد که این پوستین اینجا رها نباید کرد که ضایع شود.
بایستاد و نگاه می‌داشت تا حبیب بازرسید. سلام گفت: پس گفت: ای امام مسلمانان! چرا ایستاده ای؟
گفت: ای حبیب! ندانی که این پوستین اینجا رها نباید کرد که ضایع شود. و بگو تا به اعتماد که بگذاشته ای؟
گفت: به اعتماد آنکه تو را برگماشت تانگاه داری.

یک روز کسان حجاج حسن را طلب می‌کردند، در صومعه ای. حبیب پنهان شد. حبیب را گفت: امروز حسن را دیدی؟
گفت: دیدم.
گفتند: کجا شد؟
گفت: در این صومعه.
در صومعه رفتند. هرچند طلب کردند حسن را نیافتند. چنان که حسن گفت: هفت بار دست بر من نهادند و مرا ندیدند.
حسن از صومعه بیرون آمد و گفت: ای حبیب! حق استاد نگاه نداشتی و مرا نشان دادی.
حبیب گفت: ای استاد! به سبب راست گفتن من خلاص یافتی که اگر دروغ گفتمی، هردو گرفتار شدیمی.
حسن گفت: چه خواندی که مرا ندیدند.
گفت ده بار آیت الکرسی برخواندم و ده بار آمن الرسول و ده بار قل هو الله احد و باز گفتم الهی! حسن را به تو سپردم. نگاهش دار.

نقل است که حسن به جایی خواست رفت. بر لب دجله آمد وبا خود چیزی می‌اندیشید که حبیب در رسید. گفت: یا امام! به چه
ایستاده ای؟
گفت: به جایی خواهم رفت. کشتی دیر می‌آید.
حبیب گفت: یا استاد! تو را چه بود. من علم از تو آموختم. حسد مردمان از دل بیرون کن و دنیا را بر دل سرد کن و بلا را غنیمت دان و کارهای از خدای بین، آنگاه پای بر آب نه و برو.
حبیب پای بر آب نهاد وبرفت. حسن بیهوش شد. چون با خود آمد گفتند: ای امام مسلمانان! تو را چه بود؟
گفت: حبیب شاگرد من این ساعت مرا ملامت کرد و پای بر آب نهادو برفت و من بمانده ام. اگر فردا آواز آید که بر صراط آتشین بگذرید، اگر من همچنین فرومانم، چه توانم کرد؟
پس حسن گفت: ای حبیب!این به چه یافتی؟
گفت: بدان که من دل سفید می‌کنم و تو کاغذ سیاه.

یکی پرسید که: رضا در چیست؟
گفت: در دلی که غبار نفاق درو نبود.


ذ‌کر محمد بن واسع


چنانکه در دنیا زاهد باشی. یعنی چون در دنیا زاهد باشی به هیچ کس طمع نبود و همه خلق را محتاج بینی. لاجرم توغنی و پادشاهی! هر که چنین باشد پادشاه دنیا باشد و پادشاه آخرت باشد.


نگاه داشتن زبان بر خلق سخت تر است از نگاه داشتن درم و دینار.

یک روز در بر قتیبه بن مسلم شد، با جامه صوف. گفت: صوف چرا پوشیده ای؟
خاموش بود.
گفت: چرا جوابندهی؟
گفت: خواهم که بگویم از زهد، نه که بر خویشتن ثنا گفته باشم، یا از درویشی نه که از حق تعالی گله کرده باشم.

کسی از وی پرسید: چگونه ای؟
گفت: چگونه باشد کسی که عمرش می‌کاهد و گناهش می‌افزاید؟


در معرفت چنان بود که سخن اوست که: ما رایت شیئا الا و رایت الله فیه. هیچ چیز ندیدم، الا که خدایرا در آن چیز دیدم و از و پرسیدند: که خدایرا می‌شناسی؟

از و پرسیدند: که خدای را می‌شناسی؟
ساعتی خاموش سرفروافگند. پس گفت: هرکه او را بشناخت سخنش اندک شد و تحیرش دایم گشت.

سزاوار است کسی را که خدای به معرفت خودش عزیز گردانیده است که هرگز از مشاهده او به غیر او باز ننگرد و هیچ کس را بر او اختیار نکند.


صادق هرگز نبود تا بدانکه امید می‌دارد بیمناک نبود.
یعنی باید که خوف و رجاش برابر بود تا صادق و مومن حقیقی بود. بدانکه خیرالامور اوسطها، رحمة الله علیه.



ذکر ابوحازم مکی

که بر شما باد که از دنیا احتراز کنید که به من درست چنین رسیده است که روز قیامت بنده ای را که دنیا را عظیم داشته بود به پای کنند بر سر جمع، پس منادی کنند که بنگرید که این بنده ای است که آنچه حق تعالی آن را حقیر داشته است و آنچه خدای دشمن داشته او دوست و عزیز داشته است و آنچه خدای انداخته است او برگرفته.
تذکره الاولیاء ذکر ابوحازم مکی

در دنیا هیچ چیز نیست که بدان شاد شوی که نه در زیر وی چیزی است که بدان اندوهگین شوی
تذکره الاولیاء ذکر ابوحازم مکی


اندکی از دنیا تو را مشغول گرداند از بسیاری آخرت.
تذکره الاولیاء ذکر ابوحازم مکی

همه چیز اندر دو چیز یافتم یکی مرا و یکی نه مرا. آنکه مراست اگر بسیار از آن بگریزم هم سوی من آید و آنکه نه مراست اگر بسی جهد کنم به جهد خویش هرگز در دنیا نیابم.
تذکره الاولیاء ذکر ابوحازم مکی

مال تو چیست؟
گفت: مال من رضای خدای تعالی است و بی نیازی است از خلق و لامحاله هر که به حق راضی بود از خلق مستغنی بود.
تذکره الاولیاء ذکر ابوحازم مکی


ذکر عتبه بن غلام


شاگرد حسن بصری بود. وقتی به کنار دریا می‌گذشت عتبه بر سر آب روان شد. حسن بر ساحل عجب بماند. به تعجب گفت: آیا این درجه به چه یافتی؟
عتبه آواز داد: تو سی سال است تا آن می‌کنی که او می‌فرماید، و ما سی سال است تا آن می‌کنیم که او می‌خواهد.
و این اشارت به تسلیم و رضاست


نقل است که شبی تا روز نخفت و می‌گفت: اگرم عذاب کنی من تو را دوست دارم، و اگرم عفو کنی من تو را دوست دارم.


نقل است که هرگز عتبه هیچ طعام و شراب خوش نخوردی. مادر وی گفت: با خویشتن رفق کن.
گفت: رفق وی طلب می‌کنم که اندک روزی چند رنج کشد و جاوید در راحت و رفق می‌باشد.


عتبه گفت: شبی حوری را بخواب دیدم. گفت: یا عتبه! بر تو عاشقم.
نگر چیزی نکنی که به سبب آن میان من و تو جدایی افتد.
عتبه گفت: دنیا را طلاق دادم. طلاقی که هرگز رجوع نکنم، تا آنگاه که تو را بینم.




ذکر فضیل عیاض

شاعران طبقه بندی شده:
روزی کاروانی عظیم می آمد. و آوازِ دزد شنیدند. خواجه یی در میان کاروان، نقدی که داشت برگرفت و گفت: در جایی پنهان کنم {تا} اگر کاروان بزنند، باری این نقد بماند.
در بیابان فرو رفت. خیمه ئی دید، در وی پلاس پوشی نشسته. زر به وی سپرد. گفت: «در خیمه رو و در گوشه یی بِنه».
بنهاد و بازگشت. چون باز کاروان رسید، دزدان راه زده بودند و جمله مالها برده. آن مرد، رختی که باقی بود با هم آورد؛ پس قصد ِ آن خیمه کرد. چون آن جا رسید، دزدان را دید که مال قسمت می کردند. گفت: «آه! من مال به دزدان سپرده بودم». خواست که باز گردد،
فضیل او را بدید. آواز داد که «بیا». آنجا رفت. گفت: «چه کار داری؟». گفت: «جهت امانت آمده ام».
گفت: «همان جا که نهاده ای، بردار».
برفت و برداشت. یاران، فضیل را گفتند: «ما در این کاروان هیچ نقد نیافتیم و تو چندین نقد باز می دهی؟»
فضیل گفت: «او به من گمان نیکو برد و من نیز به خدای -تعالی- گمان نیکو می برم. من گمان ِ او راست کردم تا باشد که خدای -تعالی- گمان من نیز راست کند».

نقل است که در ابتدا به زنی عاشق شده بود. هرچه از راهزنی به دست آوردی، به وی فرستادی. و گاه گاه پیشِ او رفتی و در هوس او گریستی. تا شبی کاروانی می گذشت. در میان کاروان یکی این آیت می خواند:
الم یَأن لِلّذین آمنوا، اَن تَخشَعَ قُلُوبهُم لِذکر اللهِ؟ -آیا وقت نیامد که این دل، خفتة شما بیدار گردد؟-
چون تیری بود که بر دل ِ فضیل آمد. گفت: «آمد! آمد! و نیز از وقت گذشت».
سرآسیمه و خجل و بی قرار، روی به خرابه یی نهاد. جمعی کاروانیان فرود آمده بودند. خواستند که بروند.
بعضی گفتند: چون رویم؟ که فضیل بر راه است.
فضیل گفت: «بشارت شما را که او دیگر توبه کرد. و از شما می گریزد چنان که شما از وی می گریزید».

گفتند: «مرد چه وقت در دوستی به غایت رسد؟». گفت: «چون منع و عطا، پیش ِ او یکسان بوَد.

نقل است که پرسیدند از او که: «اصل ِ دین چیست؟».
گفت: «عقل».
گفتند: «اصل ِ عقل چیست؟».
گفت» «حِلم».
گفتند: «{اصلِ} حلم چیست؟».
گفت: «صبر».

بِشر حافی گفت: از او پرسیدم که: «زُهد بهتر یا رضا؟»
گفت: «رضا. از آن که راضی، هیچ منزلتی طلب نکند بالای منزلت ِ خویش».

سفیان ثوری گفت: شبی پیش ِ او رفتم و آیات و اخبار و آثار می گفتیم. و گفتم: مبارک شبی که امشب بود، و ستوده صحبتی که بود! همانا صحبت ِ چنین، بهتر از وحدت».
فضیل گفت: «بد شبی بود امشب، و تباه صحبتی که دوش بود».
گفتم: «چرا؟»
گفت: «از آن که تو همه شب در بند ِ آن بودی تا چیزی گویی که مرا خوش آید {و من در بند ِ آن بودم که جوابی گویم تا تو را خوش آید} و هر دو به سخن یکدیگر مشغول بودیم. و از خدای -عزّ و جلّ- باز ماندیم. پس تنهایی بهتر و مناجات با حق».

نقل است که وقتی فرزند ِ خُرد ِ خود را در کنار گرفت. و می نواخت، چنان که عادت ِ پدران باشد. کودک گفت: «ای پدر! مرا دوست داری؟». گفت: «دارم».
گفت: «خدای را دوست داری؟».
گفت: «دارم».
گفت: «چند دل داری؟».
گفت: «یک دل!».
گفت: « به یک دل، دو دوست توانی داشت؟»
فضیل دانست که این سخن از کجا{ست}، و از غیرت ِ حق -تعالی- تعریفی است، به حقیقت. دست بر سر می زد و کودک را بینداخت و به حق مشغول گشت و می گفت: «نِعمَ الواعظُ انتَ یا بُنَیّ» -نیکو واعظی تو ای پسرک!-

اگر توانی جایی ساکن شوی که کَس شما را نبیند و شما کس را نبینید که عظیم نیکو بوَد

هرکه را تنها وحشت بوَد و به خلق انس گیرد، از سلامت دور بوَد».

گفت: «هرچیزی را زکاتی است و زکات ِ عقل، اندوه ِ طویل است» و از آن جا ست که کانَ رسول الله، صلی الله علی و آله و سلّم، متواصِلُ الاحزان- {گفت}: «چنان که عجب بوَد که در بهشت گریند، عجبتر آن بوَد که کسی در دنیا خندد».

«چون خوفی در دل ساکن شود، چیزی که به کار نیاید به زبان ِ آن کس نگذرد. و از آن خوف، حبّ ِ دنیا و شهوات بسوزد، و رغبت ِ دنیا از دل بیرون کند

خوف و رهبت ِ بنده به قدر ِ علم ِ بنده بود. و زهد ِ بنده در دنیا به قدر ِ رغبت ِ بنده بود در آخرت».

«جمله ی بدی ها را در خانه یی جمع کردند و کلید ِ آن دوستی ِ دنیا کردند. و جمله ی نیکی ها را در خانه یی جمع کردند و کلید ِ آن دشمنی ِ دنیا کردند».

«در دنیا شروع کردن آسان است. امّا بیرون آمدن و خلاص یافتن دشوار».

دنیا بیمارستانی است و خلق در وی چون دیوانگان اند و دیوانگان را در بیمارستان غل و بند بود».

به خدا، که اگر آخرت از سفال ِ باقی بودی و دنیا از زر ِ فانی، سزا بودی که رغبت ِ خلق به سفال ِ باقی بودی، فَکَیفَ که دنیا از سفال ِ فانی است و آخرت از زر ِ باقی».

هرکه خود را قیمتی داند، او را از تواضع نصیبی نیست».

«سه چیز مجویید که نیابید: عالِمی که علم ِ او، به میزان ِ عمَل راست بوَد، مجویید که نیابید و بی عالم بمانید. و عالمی که اخلاص با عمل ِ او موافق بود، مجویید که نیابید و بی عمل بمانید. و برادر ِ بی عیب مجویید که نیابید و بی برادر بمانید».

هرکه با برادر خود دوستی ظاهر کند به زبان و در دل دشمنی دارد خدای -تعالی- لعنتش کند و کور و کر گرداندش».

وقتی بود که آنچه می کردند، به ریا می کردند. اکنون بدانچه نمی کنند ریا می کنند».

«دوست داشتن ِ عمل برای خَلق، ریا بوَد. و عمل کردن برای خلق، شِرک بود. و اخلاص آن بود که حق -تعالی- تو را از این دو خصلت نگه دارد، ان شاء الله تعالی.

اصل ِ زهد راضی شدن است از حق -تعالی- به هر چه کُنَد. و سزاوارترین خلق به رضای حق، اهل ِ معرفت اند».

هرکه حق -تعالی- را بشناسد به حقّ ِ معرفت، پرستش ِ او کند به قدر ِ طاعت».

«حقیقت ِ توکّل آن است که به غیر ِ خدای -عز و جل- اومید ندارد و از غیر ِ او نترسد

متوکّل آن بود که واثق بود به خدای، عزّ و جلّ. نه خدای -عز و جل- را در هر چه کند متّهم دارد، و نه شکایت کند» - یعنی ظاهر و باطن در تسلیم یک رنگ دارد-

گفت: «چون تو را گویند: خدای -عزّ و جلّ- را دوست داری؟ خاموش باش که اگر گویی: نه، کافر باشی. و اگر گویی: بلی، فعل ِ تو به فعل ِ دوستان ِ او نمانَد».

جنگ کردن با خردمندان آسان تر است از حلوا خوردن با بی خردان».

دو خصلت است که دل را فاسد کند: بسیار خفتن و بسیار خوردن».

گفت: «حق -تعالی- می فرماید که ای فرزند ِ آدم! اگر تو مرا یاد کنی، من تو را یاد کنم. و اگر مرا فراموش کنی، من تو را فراموش کنم. و این ساعت که تو مرا یاد نخواهی کرد، آن بر توست، نه از توست. اکنون می‌نگر تا چون می‌کنی؟».

یکی از وی وصیّتی خواست. گفت: اَ اربابٌ متفرّقون خیرً، اَمِ اللهُ الواحدُ القهار».


ذکر ابراهیم ادهم

نقل است که یک روز درویشی را دید که می‌نالید. گفت: پنداریم که درویشی را رایگان خریده‌ای.
گفت: درویشی را خرند؟
گفت: باری من به ملک بلخ خریدم، هنوز به ارزد.

تذکره الاولیاء ابراهیم ادهم

گفت: گرانترین اعمال در ترازو آن خواهد بود فردا که امروز بر تو گرانتر است
تذکره الاولیاء ابراهیم ادهم

و گفت: اخلاص، صدق نیت است با خدای تعالی.
تذکره الاولیاء ابراهیم ادهم

و گفت: هر که دل خود را حاضر نیابد در سه موضع، نشان آن است که در بر او بسته‌اند: یکی در وقت خواندن قرآن؛ دوم در وقت ذکر گفتن؛ سوم در وقت نماز کردن

گفت: در این طریق هیچ چیز بر من سخت‌تر از مفارقت کتاب نبود؛ که فرمودند: مطالعه نکن

سخن اوست که گفت: سخت‌ترین حالی که مرا پیش آید آن بود که جایی برسم که مرا بشناسند؛ که درآمدندی خلق، و مرا بشناختندی، و مرا مشغول کردندی. آنگاه مرا از آنجا باید گریخت.

ما درویشی جستیم توانگری پیش آمد، مردمان دیگر توانگری جستند ایشان را درویشی پیش آمد.

علامت عارف آن بود که بیشتر خاطر او در تفکر بود و در عبرت، و بیشتر سخن او ثنا بود و مدحت حق، و بیشتر عمل او طاعت، و بیشتر نظر او در لطایف صنع بود، و قدرت.

گفت: سه حجاب باید که از پیش دل سالک برخیزد تا در دولت برو گشاده گردد. یکی آنکه اگر مملکت هر دو عالم به عطای ابدی بدو دهند، شاد نگردد از برای آنکه به موجود شاد گردد، و هنوز مردی حریص است و الحریص محروم؛ دوم حجاب آن است که اگر مملکت هر دو عالم او را بود و از او بستانند به افلاس اندوهگین نگردد، از برای آنکه این نشان سخط بود و الساخط معذب؛ سوم آنکه به هیچ مدح و نواخت فریفته نگردد که هرکه به نواخت فریفته گردد، حقیر‌همّت بود، و حقیرهمّت محجوب بود. عالی‌همّت باید که بود.

گفت: به یک ذره دنیا و آخرت رغبت مکن، و روی به خدای آر به کلیّت، و خویشتن از ماسوی‌الله فارغ گردان، و طعام حلال خور، بر تو نه صیام روز است و نه قیام شب

: دنیا را به طالبان دنیا مانده‌ام و عقبی را به طالبان عقبی رها کرده‌ام و بگزیدم. در جهان ذکر خدای و در آن جهان لقای خدای

دیگری از او پرسید: پیشه تو چیست؟
گفت: تو ندانسته‌ای که کارکنان خدای را به پیشه حاجت نیست.

وقتی زاهدی متوکل را دیدم پرسیدم که تو از کجا خوری؟
گفت: این علم به نزدیک من نیست. از روزی‌دهنده پرس مرا با این چه کار

نقل است که وقتی از او پرسیدند که بنده کیستی؟ بر خود بلرزید و بیفتاد و در خاک گشتن گرفت. آنگاه برخاست و این آیت برخواند: ان کل من فی السموات و الارض الا اتی الرحمن عبدا.
او را گفتند: چرا اول جواب ندادی؟
گفت: ترسیدم که اگر گویم بنده اویم، او حق بندگی از من طلب کند. گوید حق بندگی ما چون بگزاری؟ و اگر گویم، نتوانم هرگز این خود کسی گفت.

نقل است که از او پرسیدند: روزگار چون می‌گذاری؟
گفت: چهار مرکب دارم بازداشته. چون نعمتی پدید آید بر مرکب شکر نشینم و پیش او باز روم؛ و چون معصیتی پدید آید بر مرکب توبه نشینم و پیش وی باز روم؛ و چون محنتی پدید آید بر مرکب صبر نشینم و پیش وی باز روم، و چون طاعتی پدید آید بر مرکب اخلاص نشینم و پیش وی باز روم.

نقل است که روزی جماعتی از مشایخ نشسته بودند. ابراهیم قصد صحبت ایشان کرد. گفتند: برو که هنوز از تو گنبد پادشاهی می‌آید.
با آن کردار او را این گویند، تا دیگران را چه گویند.

نقل است که از او پرسیدند: چرا دلها از حق محجوب است؟
گفت: زیرا که دوست داری، آنچه حق دشمن داشته است به درستی این گلخن فانی، که سرای لعب و لهو است، مشغول شده‌ای و ترک سرای جنات نعیم مقیم گفته ای، ملکی و حیاتی و لذتی و لذتی که آن را نه نقصانی بود و نه انقطاع.

نقل است که یکی گفت: مرا وصیتی بکن.
گفت: خداوند را یاد دار و خلق را بگذار.
دیگری را وصیت کرد. گفت: بسته بگشای و گشاده ببند.
گفت: مرا این معلوم نمی‌شود.
گفت: کیسه بسته بگشای و زبان گشاده ببند.

صالحان نیابی تا از شش عقبه نگذری. یکی آنکه در نعمت بر خود ببندی و در محنت بر خود بگشایی؛ و در عز بربندی و در ذل بگشایی، و در خواب بربندی و در بیداری بگشایی، و در توانگری ببندی و در درویشی بگشایی، و در امل ببندی و در اجل و در آراسته بودن و در ساختگی کردن مرگ بگشایی.

نقل است که ابراهیم نشسته بود. مردی نزدیک او آمد، گفت: ای شیخ! من بر خود بسی ظلم کرده ام. مرا سخنی بگوی تا آن را امام خود سازم.
ابراهیم گفت: اگر قبول کنی از من، شش خصلت نگاه داری، بعد از آن هرچه کنی زیان ندارد. اول آن است که چون معصیتی خواهی که بکنی روزی وی مخور.
گفت: هرچه در عالم است رزق اوست، من از کجا خورم.
ابراهیم گفت: نیکو بود که رزق او خوری و در وی عاصی شوی؛ دوم چون خواهی که معصیتی کنی، جایی کن که ملک او نبود.
گفت: این سخن مشکلتر بود، که از مشرق تا به مغرب بلاد الله است. من کجا روم؟
گفت: نیکو نبود که ساکن ملک او باشی و در وی عاصی شوی؛ سوم چون خواهی که معصیتی کنی، جایی کن که او تو را نبیند.
گفت: این چگونه تواند بود؟ او عالم الاسرار است و داننده ضمایر است.
ابراهیم گفت: نیک باشد که رزق او خوری، و ساکن بلاد او باشی، و در نظر او معصیتی کنی. در جایی که تو را بیند.
چهارم گفت: چون ملک الموت به نزدیک تو آید بگوی مهلتم ده تا توبه کنم.
گفت: او این سخن از من قبول نکند.
ابراهیم گفت: پس قادر نیی که ملک الموت را از خود دفع کنی، تواند بود که پیش از آنکه بیاید توبه کنی، و آن این ساعت را دان و توبه کن. پنجم چون منکر و نکیر بر تو آیند هر دو را از خویشتن دفع کن.
گفت: نتوانم.
گفت: پس کار جواب ایشان آماده کن، ششم آن است که فردای قیامت گناه کاران را فرمایند که به دوزخ برید، تو بگو که من نمی‌روم.
گفت: تمام است آنچه تو بگفتی.
و در حال توبه کرد و بر توبه بود شش سال تا از دنیا رحلت کرد.

نقل است که از ابراهیم پرسیدند: که سبب چیست که خداوند را می‌خوانیم و اجابت نمی‌آید؟ گفت: از بهر آنکه خدای را می‌دانید و طاعتش نمی‌دارید، و رسول را می‌دانید و طاعتش نمی‌دارید، و متابعت سنت وی نمی‌کنید و قرآن می‌خوانید و بدان عمل نمی‌کنید، و نعمت خدای می‌خورید و شکر نمی‌کنید و می‌دانید که بهشت آراسته است برای مطیعان و طلب نمی‌کنید، و می‌شناسید که دوزخ ساخته است با اغلال آتشین برای عاصیان، و از آن نمی‌گریزید و می‌دانید که مرگ هست و ساز مرگ نمی‌سازید، و مادر و پدر و فرزندان را در خاک می‌کنید و از آن عبرت نمی‌گیرید، و می‌دانید که شیطان دشمن است با او عداوت نمی‌کنید، بل که با او می‌سازید، و از عیب خود دست نمی‌دارید، و به عیب دیگران مشغول می‌شوید. کسی که چنین بود دعای او چگونه مستجاب باشد؟

نقل است که گفتند گوشت گران است.
گفت: ما ارزان کنیم.
گفتند: چگونه؟
گفت: نخریم و نخوریم.

نقل است که گفت: یک شب جبرییل به خواب دیدم که از آسمان به زمین آمد، صحیفه ای در دست، پرسیدم، که تو چه می‌خواهی؟
گفت: نام دوستان حق می‌نویسم.
گفتم: نام من بنویس.
گفت: از ایشان نیی.
گفتم: دوست دوستان حقم.
ساعتی اندیشه کرد. پس گفت: فرمان رسیدکه اول نام ابراهیم ثبت کن که امید در این راه از نومیدی پدید آید.

نقل است که یک روز به سر چاهی رسید. دلو فروگذاشت، پر زر برآمد. نگوسار کرد. بازفروگذاشت، پرمروارید برآمد. نگوسار کرد، وقتش خوش شد. گفت: الهی خزانه بر من عرضه می‌کنی، می‌دانم که تو قادری و دانی که بدین فریفته نشوم. آبم ده تا طهارت کنم.

نقل است که چون آخر عمر او بود ناپیدا شد، چنانکه به تعیین پیدا نیست. خاک او بعضی گویند در بغداد است، و بعضی گویند در شام است، و بعضی گویند آنجاست که خاک لوط پیغامبر صلی الله علیه وسلم که به زیر زمین فرو برده است با بسیار خلق، وی در آنجا گریخته است، از خلق. و هم آنجا وفات کرده است.


ذکر بشر حافی 

از شدت غلبه مشاهده حق تعالی هرگز کفش در پای نکردی، حافی از آن گفتند. با او گفتند: چرا کفش در پای نکنی؟
گفت: آن روز که آشتی کردند، پای برهنه بودم. باز شرم دارم که کفش در پای کنم. و نیز حق تعالی می‌گوید: زمین را بساط شما گرداندم. بر بساط پادشاهان ادب نبود با کفش رفتن.



هر که را خدای چشم او شد، جز خدای نتواند دید. 



نقل است که احمد حنبل بسیار بر او رفتی و در حق او ارادت تمام داشت. تا به حدی که شاگردانش گفتند: این ساعت تو عالمی در احادیث و فقه و اجتهاد و در انواع علوم نظیر نداری. هر ساعت از پس شوریده ای می‌روی. چه لایق بود؟
احمد گفت: آری! از این همه علوم که بر شمردید، من این همه به از او دانم، اما او خداوند را به از من داند.
پس بر او رفتی و گفتی: حدثنی عن ربی. مرا از خدای من سخنی بگوی.




گفتم: مرا وصیتی کن. گفت فقرا را در برگیر، و زیستن با صبر کن. و هوا را دشمن گیر، و مخالفت شهوات کن، و خانه خود ا امروز خالی تر از لحد گردان.



نقل است که یکی با بشر مشورت کرد که دوهزار درم دارم. حلال می‌خواهم که به حج شوم.
گفت: توبه تماشا می‌روی. اگر برای رضای خدای می‌روی برو وام کسی بگزار، یا بده به یتیم و به مردی مقل حال، که آن راحت که به دل مسلمانی رسد از صد حج اسلام پسندیده تر.
گفت: رغبت حج بیشتر می‌بینم.
گفت: از آنکه مالها نه از وجه نیکو به دست آورده ای، تا بناوجوه خرج نکنی قرار نگیری.




نقل است که بشر گفت: یک شب مرتضی را به خواب دیدم. گفتم: مرا پندی ده! گفت: چه نیکوست شفقت توانگران بر درویشان برای طلب ثواب رحمان، و از آن نیکوتر تکبر درویشان بر توانگران، از اعتماد بر کرم آفریدگار جهان.



نقل است که اصحاب را گفت: سیاحت کنید که چون آب روان بود خوش گردد، و چون ساکن شود متغیر و زرد شود



: حلاوت آخرت نیابد آنکه دوست دارد که مردمان وی را بدانند.



اگر دوست داری که خلق تو را بدانند این دوستی سر محبت دنیا بود.



سخت ترین کارها سه است: به وقت دست تنگی سخاوت، و ورع در خلوت و سخن گفتن پیش کسی که از او بترسی.



ورع آن بود که از شبهات پاک بیرون آیی. و محاسبه نفس در هر طرفة العینی پیش گیری



زهد ملکی است که قرار نگیرد، مگر در دلی خالی.



اندوه ملکی است که چون جایی قرار گرفت رضا ندهد که هیچ چیز با او قرار گیرد.



فاضلترین چیزی که بنده ای را داده اند معرفت است. و الصبر فی الفقر.



اگر خدای را خاصگان اند عارفان اند


صوفی آن است که دل صافی دارد با خدای.


عارفان قومی اند که نشناسند، مگر خدای؛ و ایشان را گرامی ندارند مگر برای خدای.



هرکه خواهد که طعم آزادی بچشد گو سر را پاک گردان.



هرکه عمل کند خدای را به صدق، وحشتی عظیم با خلقش پیش آید.


نگریستن بر بخیل دل را سخت گرداند



با هیچ کس ننشستم و هیچکس با من ننشست که چون از هم جدا شدیم مرا یقین نشدکه اگر به هم ننشستیمی هر دو را به بودی.



کامل نباشی تا دشمن تو ایمن نبود.



اگر خدای را طاعت نمی‌داری، باری معصیتش مکن.



یکی در پیش او گفت: توکلت علی الله.
بشر گفت: بر خدای دروغ می‌گویی. اگر بر او توکل کرده بودی، بدانچه او کند راضی بودی.




اگر تو را چیزی عجب آید از سخن گفتن خاموش باش و چون از خاموشی عجب آید سخن گوی.



اگر همه عمر در دنیا به سجده شکر مشغول گردی، شکر آن نگزارده باشی که او در ازل حدیث دوستان کرد. جهد کن تا از دوستان باشی.



چون وقت مرگش درآمد در اضطرابی عظیم بود و در حالتی عجب. گفنتند: مگر زندگانی را دوست می‌داری؟
گفت: نی!ولیکن به حضرت پادشاه پادشاهان شدن صعب است.



بعد از مرگ بشر حافی را به خواب دیدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟
گفت: با من عتاب کرد. گفت: در دنیا از من چرا چندین ترسیدی؟ 

اما علمت ان الکرم صفتی. ندانستی که کرم صفت من است؟

دیگری به خواب دید پرسید که: حق با تو چه کرد؟
و گفت: مرا آمرزید و فرمود کل یا من لم یاکل و اشرب یا من لم یشرب لاجلی. بخور ای آنکه از برای ما نخوردی و بیاشام ای آنکه از برای ما نیاشامیدی.



دیگری به خوابش دید. و گفت: خدای با تو چه کرد؟
گفت: مرا بیامرزید و یک نیمه از بهشت مرا مباح گردانید، و مرا گفت یا بشر! تا بودی اگر مرا در آتش سجده کردی، شکر آن نگزاردی که تو را در دل بندگان خود جای دادم.



دیگری به خوابش دید. گفت: خدای با تو چه کرد؟
گفت: فرمان آمد که مرحبا ای بشر! آن ساعتی که تو را جان بر می‌داشتند هیچ نبود در روی زمین از تو دوست تر.


ذکر سفیان ثوری

او را همسایه ای وفات کرد. به نماز جناره او شد. بعد از آن شنید که مردمان می‌گفتند: که او مردی نیکو بود. سفیان گفت: اگر دانستمی که خلق از او خشنود بگردند به نماز جنازه او نرفتمی، زیرا که تا مرد منافق نشود خلق از او خشنود نگردند

نقل است که روزی جامه باژگونه پوشیده بود. با او گفتند: خواست که راست کند، نکرد و گفت: این پیراهن از بهر خدای پوشیده بودم. نخواهم که از برای خلق بگردانم. همچنان بگذشت.



نقل است که جوانی را حج فوت شده بود. آهی کرد. سفیان گفت: چهل حج کرده ام به تو دادم. تو این آه به من دادی؟
گفت: دادم.
آن شب به خواب دید که او را گفتند: سودی کردی که اگر به همه اهل عرفات قسمت کنی توانگر شوند


زهد در دنیا نه پلاس پوشیدن است ونه نان جوی خوردن است، ولیکن دل در دنیا نابستن است و امل کوتاه کردن است.



دنیا را بگیر از برای تن. . . و آخرت را بگیر از برای دل



هرکه در نماز خاشع نبود، نماز او درست نبود.


رضا قبول مقدور است به شکر.


خلق حسن آدمی خشم خدای بنشاند


یقین آن است که متهم نداری خدای را در هرچه به تو رسد.


پرسیدند از یقین. گفت: فعلی است در دل. هرگاه که معرفت سست شد یقین ثابت گشت، و یقین آن است که هرچه به تو رسد دانی که از حق به تو می‌رسد تا چنان باشی که وعده تو را چون عیان بود، بل که بیشتر از عیان، یعنی حاضر بود، بل که از این زیادت بود.



نقل است که حاتم اصم را گفت: تو را چهار سخن گویم که از جهل است. یکی ملامت کردن مردمان را از نادیدن قضا است. و نادیدن قضا کافری است. دوم حسد کردن برادر مسلمان را از نادیدن قسمت از کافری است سوم مال حرام و شبهت جمع کردن از نادیدن شمارقیامت است و نادیدن شما در قیامت از کافری است، چهارم ایمن بودن از وعید حق و امید ناداشتن به وعده حق، و نادیدن این کافری است.


از مرگ چنین می‌ترسیدو به آرزو می‌خواست و در آن وقت یارانش می‌گفتند: خوشت باد در بهشت.
و او سرمی جنبانید که: چه می‌گویید؟ بهشت هرگز به من نرسد یا به چون من کسی دهند.



آن شب که وفات کرد آوازی شنیدند که مات الورع مات الورع. پس او را به خواب دیدند. گفتند: چون صبر کردی با وحشت و تاریکی گور؟
گفت: گور من مرغزاری است از مرغزارهای بهشت.



امام ابوحنیفه

گاه بودی که چهل بار ختم قرآن کردی تا مساله یی که او را مشکل بودی کشف شدی.



نقل است که روزی می‌گذشت. کودکی را دید که در گل مانده بود.
گفت: گوش دار تا نیفتی.
کودک گفت: افتادن من سهل است. اگر بیفتم تنها باشم. اما تو گوش دار که اگر پای تو بلغزد همه مسلمانان که از پس تو درآیند بلغزند و برخاستن همه دشوار بود.
امام از حذاقت آن کودک عجب آمد و در حال بگریست و با اصحاب گفت: زینهار اگر شما را در مسئله ای چیزی ظاهر شود و دلیلی روشنتر نماید، در آن متابعت من مکنید.



بر تو باد بر کار بستن علم که هر علمی که آن را کار نبندی چون جسدی بود بی روح.
 


ذکر امام شافعی

‌نقل است که وقتی کسی مالی فرستاد تا بر مجاوران مکه صرف کنند و شافعی آنجا بود. بعضی از آن مال نزدیک او بردند.
گفت: خداوند مال چه گفته است؟
گفت او وصیت کرده است که این مال بر درویشان متقی دهید.
شافعی گفت: مرا از این مال نشاید گرفت. من نه متقی ام.
و نگرفت.

اگر دنیا را به گرده نان به من فروشند نخرم



ذکر احمد حنبل



نقل است که احمد گفت: به بادیه فرو شدم، به تنها راه گم کردم. اعرابی را دیدم به گوشه ای. نشسته تازه. گفتم: بروم و از وی راه پرسم. رفتم و پرسیدم. گفت: مرا گرسنه است.
پاره ای نان داشتم و بدو می‌دادم. او در شورید. گفت: ای احمد! تو که ای که به خانه خدای روی، به روزی رسانیدن از خدای راضی نباشی، لاجرم راه گم کنی.
احمد گفت: آتش غیرت در من افتاد.
گفتم: الهی تو را در گوشه ها چندین بندگانند وپوشیده.
آن مرد گفت: چه می‌اندیشی، ای احمد! او را بندگانند که اگر به خدای تعالی سوگند دهند جمله زمین و کوهها زر گردد برای ایشان.
احمد گفت: نگه کردم. جمله آن زمین و کوه زر شده بود. از خود بشدم. هاتفی آواز داد: چرا دل نگاه نداری ای احمد که او بنده ای است ما را که اگر خواهد از برایاو آسمان بر زمین زنیمو زمین بر آسمان و او را به تو نمودیم اما نیزش نه ‌بینی.


گفت: از خدای تعالی در خواست کردم تا دری از خوف بر من بگشاد تا چنان شدم که بیم آن بود که خرد از من زایل شود. دعا کردم. گفتم: الهی تقرب به چه چیز فاضلتر؟
گفت: به کلام من، قرآن.


پرسیدند: اخلاص چیست؟ گفت: آنکه از آفات اعمال خلاص یابی.


گفتند : توکل چیست ؟ گفت الثقه بالله باور داشت خدای در روزی



گفتند: رضا چیست؟ گفت آنکه کارهای خود به خدای سپاری.



گفتند: زهد چیست؟
گفت: زهد سه است ترک حرام، و این زهد عوام است، و ترک افزونی از حلال و این زهد خواص است، و ترک هرچه تو را از حق مشغول کند، و این زهد عارفان است.



گفتند: این صوفیان که در مسجد آدینه نشسته اند بر توکل بی علم؟
گفت: غلط می‌کنید که ایشان را علم نشانده است.


نقل است که چون در بغداد معتزله غلبه کردند گفتند: او را تکلیف باید کرد تا قرآن مخلوق گوید.
پس او را به سرای خلیفه بردند
پس او را می‌بردند و او پیر و ضعیف بود. بر عقابین کشیدند و هزار تازیانه بزدند که قرآن را مخلوق گوی، و نگفت، و در آن میانه بند ایزارش گشاده شد و دستهای او بسته بودند. دو دست ازغیب پدید آمد وببست. چون این برهان بدیدند، رها کردند و هم در آن وفات کرد، و در آخر کار قومی پیش او آمدند و گفتند: در این قوم که تو را رنجانیدند چه گویی؟
گفت: از برای خدای مرا می‌زدند، پنداشتند که بر باطل ام.
به مجرد زخم چوب با ایشان به قیامت هیچ خصومت ندارم


محمد بن خزیمه گفت: احمد را به خواب دیدم، بعد از وفات،
گفتم: خدای با تو چه کرد؟
گفت: بیامرزید و تاج بر سر من نهاد و نعلین در پای من کرد و گفت: یا احمد این از برای آن است که گفتی: قرآن مخلوق نیست.

تذکره الاولیاء:
داوود طایی



یکی دیگر پیش او رفت و گفت: سقف خانه شکسته است، بخواهد افتاد.
گفت: بیست سال است تا این سقف را ندیده ام.



نقل است که گفتند: چرا با خلق ننشینی؟
گفت: با که نشینم؟ اگر با باخردتر از خود نشینم مرا به کار دین امر نمی‌کنند، و اگر با بزرگتر نشینم عیب من بر من نمی‌گویند و مرا در چشم من می‌آرایند. پس صحبت خلق را چه کنم؟



دیگر وقتی درویشی گفت: به پیش داود رفتم، او را خندان یافتم. عجب داشتم. گفتم: یا باسلیمان این خوش دلی از چیست؟ گفت: سحرگاه مرا شرابی دادند که آن را شراب انس گویند. امروز عید کردم وشادی پیش گرفتم.



مریدی را گفت: اگر سلامت خواهی سلامی بر دنیا کن به وداع، و اگر کرامت خواهی تکبری بر آخرت گوی به ترک. یعنی از هردو بگذر تا به حق توانی رسید.



نقل است که هارون الرشید از ابویوسف درخواست که مرا در پیش داود بر تا زیارت کنم. ابویوسف به در خانه داود آمد. بار نیافت. از مادر او درخواست تا شفاعت کرد که او را راه دهد. قبول نمی‌کرد و گفت: مرا با اهل دنیا و ظالمان چه کار؟
مادر گفت: به حق شیر من که راه دهی.
داود گفت: الهی تو فرموده ای که حق مادر نگاه دار که رضای من در رضای او ست، و اگر نه مرا با ایشان چه کار؟
پس بار داد. درآمدند و بنشستند. داود وعظ آغاز کرد. هارون بسیار بگریست. چون بازگشت مهری زر بنهاد و گفت حلال است.
داود گفت: بردار که مرا بدین حاجت نیست. من خانه ای فروخته ام از میراث حلال وآن را نفقه می‌کنم از حق تعالی درخواسته ام چون آن نفقه تمام شود جانم بستاند تا مرا به کسی حاجت نبود. امید دارم که دعا اجابت کرده باشد.
پس هردو بازگشتند. ابویوسف از وکیل خرج او پرسید: نفقات داود چند مانده است؟
گفت: دو درم.
و هر روز دانگی سیم خرج کردی. حساب کرد تا روز آخر ابویوسف پشت به محراب باز داده بود. گفت: امروز داود وفات کرده است.
نگاه کردند، همچنان بود. گفتند: چه دانستی؟
گفت: از نفقه او حساب کردم که امروز هیچ نمانده است، دانستم که دعای او مستجاب باشد.



از مادرش حال وفات او پرسیدند. گفت: همه شب نماز همی می‌کرد. آخر شب سر به سجده نهاد و برنداشت، تا مرا دل مشغول شد. گفتم: ای پسر! وقت نماز است. چون نگاه کردم وفات کرده بود.



داود وصیت کرده بود که مرا در پس دیواری دفن کنید تا کسی پیش روی من نگذرد. چنان کردند و امروز همچنان است. و آن شب که از دنیا برفت ا ز آسمان آواز آمد که: ای اهل زمین! داود طائی به حق رسید و حق سبحانه و تعالی از وی راضی است.


لزوم خوش گمانی نسبت به خداوند

 خطا نکن ، و این خدا را از خدایی نینداز. بگذار خدا همواره در وجودت حیرت به پا کند ، "ناشناختگیِ" او ، فرزانگی بیافریند. بگذار نه این باشد و نه آن. بگذار هر آن ، نامحدود تو را ببلعد. زیرا خدای وصف شده و محدود ، دیگر نمی‌تواند از جاهای وصف ناشده ، بر تو رحمت آرد ، زیرا تو وصفش کرده‌ای و خدا ، همواره به شکل  گمان بنده‌اش در می‌آید "اَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی".
برای تو همان می‌شود که به او گمان برده‌ای. و گمان محدود و توصیف شده ، تو را با محدودیت و حصار روبرو می‌کند. بگذار خدا لایتناهی و غیر قابل وصف و مافوق تصور باقی بماند. این به نفع توست. بگذار هر آن ، از هر جا و ناکجایی بر تو ببارد. در برابر او خاموش باش ، ساکت باش ، و فقط او را بپذیر و هیچگاه ذهن را به تحلیلش آلوده مکن.

مسعود ریاعی


خدا را چگونه می شناسی؟! چه گمانی به او بُرده ای؟ زیرا او در ظن و گمان تو بسر میبرد! "أنَا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی" (من نزد گمان بنده ام بسر میبرم). چه گمانی به او داری. پس با همان روبرو می شوی. همان از آنِ توست! خدای من، رحمن است. سرچشمۀ عشق و محبت است. زلال بخشندگی است. فَیَضان رحمت است. جز این خدا خدایی نمی شناسم.


یَهدِی مَن یَشاءُ اِلیٰ صِراطٍ مُستَقِیمٍ”
(هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند)
نور : ۴۶
دقت کن
نمی‌گوید هر که را که عالِم باشد،
نمی‌گوید هر که را که عابد و زاهد باشد،
بلکه می‌فرماید هر که را بخواهد!
پس هرگز از رحمت خداوند ناامید مباش هرچند خود را گناه‌کار بدانی. به خداوند بخشنده و مهربان ظن نیک داشته باش، چه هر کس با همان گمانی که دارد با او لقاء خواهد داشت.
پس با قلبت از آن یگانهٔ بی‌نیاز بخواه که جزو این “مَن یَشاء” باشی. که اگر باشی رستگاری‌ات قطعی است. مهم نیست که‌ای و کجایی. هر که باشی و هرجا که باشی، به بهترین راه‌ها هدایت می‌شوی. هرگز در نمی‌مانی و وصولت به حقیقت قطعی است.
مسعود ریاعی




ایمان و دین

ارتقاء ایمان با معرفت”

 به حق ایمان داشته باش اما هر روز با “معرفت” ایمانت را ارتقاء ببخش. 

ایمان نیز لایه لایه است و هر لایه‌اش حکایتی خاص خود دارد. پس سطحی نباش، در سطح نمان، به عمق برو، اما با معرفت. 

‌چه بسا کسی‌که در لایهٔ دهم ایمان است چیزی بداند که برای آن کس که در لایهٔ اول ایمان است، کفر تلقی شود. و چه بسا حسنات لایه‌های سطحی برای سالکان لایه‌های عمیق‌تر، سیئات محسوب شود. پس همواره ایمانت را با “معرفت” ارتقاء ببخش تا از این تضاد و دوگانگی بِرَهی. 

سالکان فرزانه اهل معرفت‌اند. 

اهل حماقت و جزم‌اندیشی و تعصب جاهلی نیستند.

و بدان که لطیف‌ترین و اصیل‌ترین نوع معرفت در وادی “خاموشی” دریافت می‌شود.


دین 

دین ، یک معنای متعارف و بازاری دارد و یک معنای متعالی. در معنای متعالی‌اش ، دین قانون عالَم است و موجب نظم هستی است. چیزی نیست که از بیرون به هستی تحمیل شده باشد، جوهره‌ی آن است. هستی با دین سرشته شده است و چیز جدایی نیست. دین ، راهی زنده است که هستی با تمام عظمتش تسلیم وار در آن جاری است. دین همچون ایمان و آگاهی دارای مراتب است. حقیقت آن در تو به عنوان عالَم صغیر سرشته شده است. فطری است. آشناترین وجه وجودیِ توست.
انسانی که شریعت حقه‌ای را می‌پذیرد، به واقع خود را آماده می‌کند تا این دانه‌ی فطری را پرورش دهد ، تا به لایه‌های برتر دین عروج کند ، و از بینش متعالی آن برخوردار شود. هر چه که سالک با سلوکش به لایه‌های لطیفتر دین دست یابد ، آن را خالص‌تر کرده است. زیرا او نیک می‌داند که طبق نص صریح قرآن ، این دین خالص است که دین خداست. دینی که پر از شائبه و شک و تردید است ، دینی که آلوده به خرافات و توهّمات است ، دین خالص نیست. و چون خالص نیست ، طبق نصِ صریح ، دین خدا نیست. و دینی که دین خدا نباشد ، ناکارآمد و غیر قابل اعتماد است. "دین خالص" ، دینی است که از نافهمی و بدفهمی "خلاص" شده است. این خلوص ، این رهایی ، این خلاصی از هر گونه آلودگی و شائبه و برداشت‌های متوهّمانه ، بسیار مهم و ضروری است. اگر نبود آیه به این محکمی بدان اشاره نمی‌کرد. "اَلا" حرف هشیاری است ، یک بیدار باش تمام است.
 آنگاه که تو به مغزِ دینِ خدا دست یابی، یک انفجار نورانی در وجودت اتفاق می‌افتد ، یک روشن بینی شگرف. و آن این است که در می‌یابی که دین، جز عشق و محبت نیست. همچنان که امام باقر(ع) فرمودند ؛ "هَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبّ" (آیا دین جز عشق و محبت است؟!). این به واقع مغز دین است. او به مرکز عشق و رحمت رسیده است. اینجا سرشار از پاکی و قداست است. و دین خالص ، همین است که امام باقر(ع) می‌فرمایند.




براستی اهل ایمان رستگار شدند)

رستگاری در خود ایمان است، نه نتیجه ای که بعداً بیاید! و این نکته ای قابل تأمل است. نمی فرماید که ایمان بیاورید تا در آینده رستگار شوید! بلکه این آیه شریفه  رستگاری و نجات را به محض ایمان داشتن، محقق می داند. این یعنی نجات، در خود ایمان نهفته است. و ایمان، باور ذهنی نیست! به معنای فکر کنم و اگر با ذهنم جور در آمد، آنگاه قبول کنم، نیست! آن را ایمان نمی گویند، آن را قبول کردن ذهنیات خودت می گویند! حال آنکه اساس ایمان، بر پذیرش غیب و نادیده هاست "یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ". باور داشتن به آنچه که می بینی و آنچه که می دانی را ایمان نمی گویند، آن در حوزه ی علم و دانش است. ایمان، "ناشناختنی" را نشانه رفته است، مطلق نامتناهی را! ایمان نوری است که قلب را منوّر می کند و وجودت را روشنی می بخشد. نشانه ی ایمان، یک پذیرش تام است. کنار گذاشتن برداشت های ذهنی و نفسانی است. ایمان، سکنا گزیدن در کیفیت تسلیم محض است. تسلیم به جریان نابِ هستی، به هستی ساز بزرگ، به راستی و درستی.



ایمان" به فکر نیست، ایمان به برداشت نیست، ایمان به آرزو و آرمان نیست. ایمان به این چیزها نیست. باور به فکر و برداشت و خیال و آرزو که ایمان نیست. اینها را ایمان نمی گویند. ایمان، به حقیقت آنچه که "هست" و از جنس "هستی" است اطلاق می شود. آنچه که "هست"، اگرچه به تمامی درکش نکنیم. لذا ایمان امری واقعی است، پیوندی عمیق با زندگی و در "حال" است. از جنس "هست" هست. توهّمی نیست. قرار نیست که ما به تصوّرات مان، به توهّمات مان، ایمان داشته باشیم. این دور افتادن از "حقیقت" است. ما همواره به آنچه که "هست"، به حقیقت زنده و جاری، ایمان داریم. ایمانی که قرآن می گوید از جنس "حیات" است. آن به معنای ایمان داشتن به حرفهای جور واجور و توهّمات و القائات بی اساس نیست. ایمان پذیرش تام حقیقت زنده است و آن به آن نو می شود و پویاست. زیاد شدنی است "فَزادَهُم اِیماناً". پس چشمانت را باز کن و هستی و جریان حیات را هشیارانه بنگر. "زنده" را ایمان داشته باش. "حی" را. "هُوَ الحَیُّ لا اِلهَ اِلّا هُو" (آن "زنده" است که هیچ خدایی جز او نیست). مرده نجات بخش نیست، "زنده" نجات بخش است. "زنده" را ایمان داشته باش.



ایمان، تثبیت‌کنندهٔ بود و نبود است”

 از منظری باطنی می‌توان گفت؛ ایمان، عامل تثبیت بود و نبود است. اگر به وجود خدا ایمان داشته‌باشی، پس برای تو  هست. و اگر نداشته باشی برای تو نیست. زیرا اگر ایمان نداشته‌باشی، حتی اگر در هر جهانی با آن روبرو شوی به خدائیش اذعان نخواهی‌داشت. زیرا از اول قرار را بر بی‌ایمانی گذاشته‌ای.

اگر به معجزه ایمان داشته‌باشی، برای تو معجزه هست و اگر به وجود آن بی‌ایمان باشی، برای تو نیست. حتی اگر روزی با معجزه‌ای روبرو شوی، خواهی گفت؛ یک کلکی پشت آن است!  پس برای تو نخواهد بود.

این ایمان است که بود و نبود چیزی را تثبیت می‌کند. ایمان فراتر از دانش‌های متداول عمل می‌کند. حوزه‌اش کیفیتی دیگر است. حال این به خودت ارتباط دارد که ایمان داشته‌باشی، یا نداشته‌باشی. چه تو با ایمان یا بی‌ایمانی راه خودت را برمی‌گزینی.

مسعود ریاعی 

فرق ایمان با اعتقاد"
... حتی یک آیه در قرآن نمی یابی که بگوید، به خدا و پیامبران، اعتقاد داشته باشید، آنجا سخن از "ایمان" است نه اعتقاد. فعل قرآن، "ءامِنُوا" است نه "اِعتَقِدُوا". چه ایمان با اعتقاد، معانی شان متفاوت است.
پس موُمن باش و عقیده مند مباش؛ چه "ایمان" ریشه از امن و آرامش گرفته است، و "اعتقاد"، از گِرِه و پیچیدگی
- موُمن، احساس "امنیت" می آورد - معتقد، احساس خطر
- موُمن، مهربانی آسان گیر است - معتقد، فضول و سخت گیر
- موُمن، دریا دل و بی تضاد است - معتقد، پر از حد و مرز و غرق در تضاد
- موُمن، یار مردم است - معتقد، مزاحم شان
- موُمن، هشیار است - معتقد، وسواس
- موُمن، همه جا وطنش است - معتقد، فقط در جمع خودشان
- موُمن، نشاط می آورد و آرامش می دهد - معتقد، می ترساند و اضطراب می بخشد
- موُمن، از حق همه می گوید - معتقد، از حق اعتقاد
- موُمن، خود را تسلیم کرده است - معتقد، تحمیل
- خدای موُمن، ارحم الراحمین است - خدای معتقد، ذهنیاتش
- موُمن، کتاب خدا را می خواند برای رهایی - معتقد، می خواند تا آیه ای بر علیه کسی بیابد
- موُمن، از عقیده مندی بدور است - معتقد، از ایمان
- موُمن، همیشه "اکنون و اینجا" ست - معتقد، در توهّم
- موُمن، حقیقت گراست - معتقد، آرمان گرا
- بهشت موُمن، در "حال" است - بهشت معتقد، قرار است که بیاید
- پیامبر موُمن، "رحمهُُ للعالمین" است - پیامبر معتقد، یکی شبیه خودش
- اندیشه ی موُمن، تمامیّت زندگی است - دغدغه ی معتقد، ظاهر آن
- موُمن، در اختیار حق است - معتقد، در اختیار احساساتش
- موُمن، ذهنش را نرم و پذیرا کرده است - معتقد، ذهنش را تیز و آماده ی حمله
- نیروی موُمن، حکمت اش است - نیروی معتقد، زورگویی اش
- مدینه فاضله ی موُمن، قلب خودش است که عرش رحمان است -  مدینه فاضله ی معتقد، چیره شدن بر این و آن.
- معتقد همان ایدئولوژی زده است بی آنکه از حقیقت چیزی بداند - مؤمن، آن است که هر لحظه در حقیقت هستی شناور است.
- مؤمن، "مُخلَص" است و آزاد - معتقد، اسیرِ برداشتش
- از "عقیده"، داعش زاده می شود - از "ایمان"، حافظ و مولوی و میرفندرسکی ...
قُل لَم تُوُمِنُوا وَ لکِن قُولُوا اَسلَمنَا وَ لَمَّا یَدخُلِ الاِیمانُ فِی قُلُبِکُم ( بگو؛ شما ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آورده ایم، زیرا هنوز ایمان به قلب های شما وارد نگشته است!)
بر گرفته از کتاب "کلمات بارانی


ایدئولوژی و آزادی"
وقایع تاریخ بشر اثبات کرده است که ایدئولوژی با آزادی جمع نمی شود. هیچگاه نشده است. مرادم از آزادی بی بند و باری و بی مسئولیتی نیست بلکه رهایی از محدودیت های ذهنی است. ایدئولوژی یک چهارچوبه محدود ذهنی است. ایدئولوژی آزادی را می کشد، اگر نکشد ایدئولوژی نیست. اما آزادی نمی تواند ایدئولوژی را بکشد، اگر کشت، آزادی نیست. و این معمایی است که خردمندان و فرزانگان عصر باید برایش چاره ای بیندیشند. ایدئولوژی به معنای دین نیست. ایدئولوگ ها را نباید با دینداران اشتباه گرفت. ایدئولوژی یک طرح ذهنیِ بسته، محدود و غالباً انعطاف ناپذیر است. آن فقط به اعتقادات و باورهای متافیزیکی محدود نمی شود، مارکسیسم هم ایدئولوژی است همچنانکه امپریالیسم و فمنسیم و راسیسم و ناسیونالیسم و بسیاری از ایسم های دیگر هم ایدئولوژی اند. برای گذر از چنین چالشی تنها چیزی را که به یقین می دانم این است که تا بشر درونش آزاد نشود، بیرونش آزاد نخواهد شد. امروزه جهان اسیر ایدئولوژی های گوناگون است. دارد خفه می شود. من راه برون رفت را، راه رسیدن به آزادی واقعی را در تسلیم بودن به خدای مطلقِ آزاد می دانم. زیرا انسان هر مفهومی از خدا را بپرستد شبیه همو می شود. امتحان کن! خدای آزاد را بپرست، و آنگاه تغییر در درون و بیرونت را نظاره کن!


دین، ایدئولوژی نیست"
آنچه جهان امروز را به مخاطره انداخته است، ایدئولوژی است، نه دین. و "دین"، ایدئولوژی نیست.
"دین"، راهی جهانشمول است که همه ی گروه های مردمی را در خود می پذیرد "یَدخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ اَفواجاً". ایدئولوژی، تنها خودی پذیرست و جز هواخواهانش را پذیرا نیست "کُلُّ حِزبِِ بِما لَدَیهِم فَرِحُونَ".
ایدئولوژی بسته است و تشکیلاتی، حال آنکه "دین" باز است و غیر تشکیلاتی.
"دین"، الهی است. امری فرا ذهنی است. اما ایدئولوژی ذهنی است، منبعث از برداشت انسان است.
ایدئولوژی، نه علم است و نه فلسفه. زیرا علم و فلسفه حاضرند خود را به نقد بگذارند اما ایدئولوژی جز به تأیید خود راضی نیست.
"دین"، به کرامت و آزادی ختم می شود، ایدئولوژی به خشونت و ترور.
ایدئولوگ، سوداگری است که در سرش پر از نقشه و فریب است، "دیندار"، عاشقی است که در وجودش پر از ایثار و خدمت است.
"دین"، آگاهی بخش است و قدرت را در خدمت زندگی می داند، ایدئولوژی، آگاهی گریز است و زندگی را برای قدرت می خواهد.
ایدئولوژی سر ستیز دارد و توان خود را از  برانگیختن احساسات و عواطف بدست می آورد، "دین"، در صلح کل، خانه دارد و احساسات و عواطف را بسوی عشق و خردمندی سوق می دهد.
"دین" می گوید؛ "اُطلُبُوا العِلمَ وَ لَو بِالصِّینِ"(علم را بجویید اگرچه به چین باشد) و "خُذِ الحَقَّ وَ لَو مِن فَمِ الکلبِ" (کلام حق را بپذیر اگرچه از زبان سگ باشد). اما ایدئولوژی جز برداشت و توهّمات خود را باور ندارد و غیر را جز به دیده ی شک و انکار نمی نگرد.
ایدئولوژی تعصب می آورد،  "دین" آزادگی
"دین"، اتکا به کل دارد، ایدئولوژی اتکا به جزء
☆ و قرآن از "دین" می گوید و آدمیان را به راه تسلیم حق و حقیقت دعوت می کند.

توحید

شرک" عمل‌ات را پاره پاره می‌کند. آنگاه که یک عمل را به نیّت‌های مختلف انجام دهی، هر تکه‌ی آن بسویی می‌روند و از حَیِّز انتفاع می‌افتد. چنین کاری شبیه انتحار است. وقتی کاری را هم به نیت خدا ، هم به نیت سودآوری ، هم به نیت جلب توجه دیگران ، هم به نیت حفظ خود ، هم به نیت رفع تکلیف به انجام رسانی ، به واقع تو آن عمل را کشته‌ای و آن را خالی از روح حیات کرده‌ای.

□  توحید ، عمل برای "یگانگی" است و شرک ، عمل برای "چندگانگی" است. ذهنی که در چندگانگی بسر می‌برَد ذهن ناهشیار ، خفته و بیمار است. کارت را همواره برای "یکی" به انجام رسان ،
و آن یکی همان "کل کامل" است.
مهم این نیست که کارت کوچک است یا بزرگ، مهم آن است که کارت را تقدیم که می‌کنی. کاری که تقدیم خدا یا همان "کل کامل" می‌گردد ، همه از برکات آن منتفع می‌شوند زیرا این کل کامل است که همه را به نیکی در بر گرفته است. در چنین روندی دیگر لازم نیست ذهنت را درگیر این و آن کنی ، خودت را تقسیم کنی ، کارت را تکه پاره کنی و از بین ببری.
آن "عمل" با تقدیم به "یکی" جاودانه شده است.
 توحید عملی را نیک بفهم که تنها راه رستگاری همین است. مراوده‌ات را با "یکی" درست کن ، رابطه‌ات با جهان درست شده است.

مسعود ریاعی 




 آن روز که ذهن و ذهنیات و برداشت‌ها و فلسفه‌بافی‌ها و عرفان بازی‌ها همه از میان برخیزد ، تو تازه مُلک خدا را خواهی دید. قبل از آن فقط تصورات خودت را دیده‌ای و می‌‌بینی. مُلک خدا تنها زمانی نمایان می‌شود که تو از اسارت برداشت‌ها و نظریه‌هایت رها شده باشی. باز شده باشی. پذیرا شده باشی. از زندان پیش ذهنی‌ها و قضاوت‌هایت خلاص گشته باشی. مُخلَص شده باشی. و دیدن چنین روزی در “حال” اتفاق می‌‌افتد. نه در گذشته و آینده‌ی معدوم. 

 “الیوم” است!

 دقت کن! هم اکنون و همین جاست. این همان روزی است که تو از شر کثرت خلاص می‌‌شوی. یگانگی را فهم می‌کنی. و در خواهی یافت که تنها یک نیروست که جهان را در بر گرفته است. نه دو و نه چند. 

نیرویی که بر همه چیز چیره است. 

ای دوست ، تنها مراقبه‌ای اصیل تو را به چنین آگاهی نابی رهنمون می‌‌شود.

روح الهی

 سوال: لطفاٌ واضح بگوئید روح چه چیزی است؟
جواب: روح ” چیز ” نیست.
آنگاه که از چیزی صحبت می کنیم به واقع اشاره به عالَم خلق کرده ایم و عالَم خلق، جهان آفرینش است همین عالَم مرکب
روح از عالَم مجرّد است. از عالَم امر است . عالَم آگاهی و شعور و حیات و توانبخشی!
پس “چیز” نیست تا میان اشیاء بدنبالش بگردی.
نمی‌توان گفت که روح ، انرژی است اما می توان گفت که نیرو هم دارد.
نمی‌توان گفت که روح ، آگاهی است اما می‌توان گفت که آگاهی هم دارد.
نمی‌توان گفت که روح ، جریان است اما می‌توان گفت که جریان هم دارد.
نمی‌توان گفت که روح ، حیات است اما می‌توان گفت که حیات هم دارد.
نمی‌توان گفت که روح ، خلاقیت است اما می‌توان گفت که خلاقیت هم دارد…
و اینها همه در یک مجردِ روح نام گرفته است. حتی ترکیبی صورت نگرفته است زیرا عالم مجرد، جای ترکیب نیست.
یک گل در عین اینکه زیباست خوشبو نیز هست و در عین حال مغذی و در عین حال زنده‌ی تأثیرگذار و در عین حال تصفیه کننده هوا و … اما همواره یک گل است.
البته باید اذعان کرد که در این مورد به ما دانش اندکی داده شده است.”وَ ما ُاوتِیتُم مِنَ العِلمِ الّا قَلیلا”

سوال : منظور از روح الهی چیست؟
جواب : منظور از روحِ الهی، همان روح الله است. برخی به آن روحِ اعظم نیز می‌گویند .
تمام عظمت و قدرت آفرینندگی در این روح است. به تمثیل بزرگان گفته‌اند آنرا چون ابر متراکم یا مه غلیظی تصور کن که آن ذات یگانه‌ی قدرتمند درون آن مستتر است. که اگر اینطور نمی‌شد همه چیز از عظمتش متلاشی می‌گشت. براستی که تحمل آن را دارد؟!
موسی که بیهوش گشت و کوه متلاشی!

سوال : روح ربانی چه؟!
جواب: در ذات همان روحِ الهی است. دوئیتی در کار نیست منتها در این اسم ، دست اندرکار پرورش است. او یک مربی قوی و کامل است. تربیت کردن ورساندنِ پدیده‌ها به کمال‌شان مدنظر است. اگر مردم تسلیم‌اش شوند و جیغ و فریاد بر سر هر ناکامی و نامرادی براه نیاندازند او همه را از بهترین و ساده‌ترین راهها به کمال مطلوب می‌رساند. روح ربانی ریشه در عالم ربوبیت دارد.
”رَبُناالّذی أعطی کُلَ شَیءٍ خَلقَهَ ثُم هَدی
”...
(برگرفته از مقاله "پرسش و پاسخ در باب روح"
از کتاب روح ربانی ، نوشته مسعود ریاعی)


رؤیت روح"

 خداوند با روحِ خود با این جهان در ارتباط است. در این روحِ بزرگ ، نوری نهفته است که به آن نورِ روح گویند. این نور ، فیزیکی نیست و خود منشاء حیات و آگاهی است. روحِ نازل شده توانایی آن را دارد که به شکل یک انسان تمام تمثّل یابد. همچنانکه قرآن می فرماید؛

 "فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرَاً سَوِیّاً". 

توانایی تَمَثُّل(همانند شدن) ، باعث می‌شود که روح ، تجلیّات متنوعی به خود بگیرد و قابل رؤیت شود ، همچنانکه برای مریم(ع) قابل رؤیت شد ، و نیز برای پیامبر(ص) ، آن هم به صورت جوانی خوش منظر که به "دِحیه کَلبی" مشهور است.



خضر

 خضر اشاره به هدایتگری الهی و معلمی باطنی است که از قید بندگی هر شریعت و مرجعیتی آزاد است. 

ارواح پیرو او نیز همینگونه‌اند. 

‌‌خداوند در قرآن کریم حتی پیامبر بزرگی چون موسی را تحت تعلیم خضر می‌گمارد تا موسی نیز از شر برداشت‌های ذهنی‌اش خلاص گردد. تا باورها و ذهنیات قبلی‌اش را به دور بریزد و نگاهی دگر یابد. 

خضر و الیاس را واحد دانسته‌اند. 

آنها مظهر روح واحدند. 

کارشان مُخلَص‌سازی است. یعنی روح‌های در بند را با تعالیم خاص‌شان و با هدایت روحی‌شان از زندان تاریک افکار و ذهنیات‌ آزاد می‌کنند و رهایی می‌بخشند. 

‌خضر آزاد است. 

از کسی دستور نمی‌گیرد. 

او نیروی آزاد خداست. 

به همهٔ سرزمین‌ها و به پیروان همهٔ ادیان و مذاهب سرَک می‌‌کشد تا روح‌های لایق آزادی را بیابد و آن‌ها را مدد رساند و از “مُخلَصین” گرداند. تا از تاریکی‌های افکار و اوهام خلاص‌شان کند. 

‌نام خضر در حوزهٔ سلوک اشاره به معلمی فراملیتی است.

جهانی است و خاص یک اقلیم و مکتب متعارف نیست. 

او به تمامی وجودی سرسبز و زنده و با نشاط دارد. معنای خضر همین است. چه او همواره در “حال” زندگی می‌کند. پس هماهنگ‌ترین با جریان حیات است. نه خوفی دارد و نه اندوهی. و دقیقاً از این روست که گفته می‌شود پیوسته زنده و بانشاط است. 

‌و بدان که این روح زنده و بانشاط، در وجود تو نیز نمایندگی دارد و هر سالک حقی برخوردار از خضر وجود خویش است.

ریاعی 


ما همین قدر که زنده ایم یعنی از روح الهی برخوردار هستیم. حال اگر طراح ازل بخواهد کسی از بندگانش، امر خطیر و وظیفه ای بزرگ را به انجام برساند طبعاٌ نیاز به پشتوانه محکم تری دارد. اینجاست که فرد مورد نظر را از نواحی قدرتمندتر و اعلی ی روح بهره مند می کنند. به تعبیری رتبه بالاتری از روح الهی بر او القاء می شود درست همانطور که قرآن می فرماید. پس اگر کراماتی نیز از چنین شخصی دیده شود قطعاٌ مربوط به روح قدرتمند الهی است که بر او القاء شده است نه چیز دیگر.


ما در اصل یک روح بیشتر نداریم. و آن روح الهی است. اگر می بینید در این طبقاتِ پائین به انواع آن اشاره شده است. بخاطر میزان برخورداری موجودات، اشیاء و پدیده ها از آن است. وقتی روح از اعلی درجه ی وجود بسوی طبقات پائین تر نزول می یابد هر کس و هر شیء و هر پدیده به تناسب استعداد و ظرفیت وجودی اش از آن برخوردار می گردد. پس یک حیوان نیز از او دریافت زندگی دارد اما به قدر استعدادش نه بیشتر! از این منظر است که روح را نامگذاری های متنوع کرده اند.


بدان روح الهی در ذات همان روح ربوبی است از عالم امر و عالم امر عالم آگاهی شعور آگاهی شور و حیات بخشی است و اراده رب العالمین از عالم امر به عالم خلق ضافه می‌شودکتاب داستان ربوبیت 

اخلاص و ویژگی های مخلصین

ای دوست، یک سالک حق، نظریه‌بافی و ایدئولوژی‌بازی را کنار گذاشته است. از این دام‌ها عبور کرده است. او در هیچ مرحله‌ از سلوکش وارد چنین بازی‌های خطرناک و مهلکی نمی‌شود. جز این باشد سالک حق نیست. بلکه بندهٔ برداشت‌های‌ خودش است.
‌سالک حق کسی است که دارای ذهنی باز و شفاف و آزاد است. کسی است که سلوکش  همواره بسوی آن بیکرانه مطلق ناشناختنی است که در وصف نمی‌گنجد. کسی است که در این مسیر رهایی از همهٔ بندها و اسارت‌سازی‌های ‌ذهن تاریک‌اندیش گذشته است. و یادت باشد که بندگیِ خدای مطلق، با رهایی از هر بندی محقق می‌شود. بی‌بندی و بی‌اتکایی به غیر خدا، بندگی و اتکا به خدای احد واحد است.

مسعود ریاعی 

رهایی از رنج و ترس و تنهایی چگونگی ایجاد تغییر

وقتی سفره‌ات را از این هستی بیکران جدا کنی، به واقع یک “من” مجزا ساخته‌ای. این “من” همان رنج است. خودْ دستگاه رنج‌ساز است.
در حقیقت هیچکس رنج نمی‌کشد و نباید هم بکشد بلکه تنها این منِ موهوم خودساخته است که می‌پندارد در حال رنج کشیدن است. و تو خودت را با این منِ ذهنی یکی پنداشته‌ای. حال آنکه “من” که نباشد رنجی هم در کار نیست. نکته را دریاب.
‌وقتی  بی‌ذهن و بی‌من می‌شوی.
وقتی به وحدت در می‌آیی، وقتی نفس‌ات کاملاً بی‌خواهش و بی‌آرزو می‌گردد، کدام رنج؟! چه رنجی؟!
‌یکبار  هم که شده به درستی امتحان کن و ببین آیا در آن کیفیت رنجی را حس می‌کنی؟!
اگر یکبار به قول پیامبر(ص)؛ قبل از مرگ، بمیری[یعنی این “منِ ذهنی” بمیرد]، خواهی دید که رنج هم مرده است. زیرا این منِ ذهنی مرده است. لکن چون این “من” را دوباره باز گردانی و ریاست خود را به او سپاری، رنج و رنجیدن نیز با توفانی از افکار و اوهام رنگارنگ دوباره آغاز شده است. این یعنی کلید روشن و خاموش کردن رنج را خداوند در وجود خودت نهاده است.
‌می‌توانی در درون رنج نبری، می‌توانی خودِ متعال‌ات باشی بدون من، می‌توانی با مرگ من، همه باشی، کل باشی، و تسلیم‌وار با جریان ناب حیات با هماهنگی تمام همسفر شوی. هرجا که رفت



رهایی از رنج”
 اگر مدام به رنج فکر کنی، رنج خواهی کشید. هر رنجی را آگاهانه بنگر آنگاه از آن عبور کن. در رنج نمان. اگر چشمانت مدام بدنبال رنج باشد، اگر فکرت مدام حول رنج بگردد، این یعنی تو در حال گرفتن رنج بیشتری. و پیوسته رنج بر رنج‌ات می‌افزایی. و بدیهی است که در چنین وضعیتی تمامی جوانب زندگی‌ات پر از رنج شود.
‌راه رهایی از رنج، مدام به آن فکر کردن و پیوسته سخن گفتن از آن نیست.



اینجا گردنه ای است که اگر کسی موفق به عبور از آن شود، “راه” را طی کرده است. و آن آزاد کردن برده است! شاید بگویی اکنون در قرن بیست و یک، که برده ای وجود ندارد، تا آزادش کنیم! اشتباه می کنی. این توهّمی است که بسیار دیگری نیز دچارش گشته اند. عصری را که در آن بسر می بریم، اوج برده داری های پیچیده و نوین و رنگارنگ است. برده داری این عصر، روی برده داری های قرون گذشته را سپید کرده است. برده داری های ایدئولوژیکی، برده داری های آرمان گرایانه، برده داری های بانکی، برده داری از طریق مواد مخدر، برده داری های جنسی، برده داری از طریق ورزش های پولساز، برده داری از طریق برانگیختن احساسات و عواطف، برده داری از طریق ایجاد رعب و وحشت، برده داری از طریق خواب های مغناطیسی،… و بالاخره در یک کلام بردگی ذهنی که مادر همه ی این بردگی ها محسوب می شود. می بینی که بردگان بسیارند. برای آزاد کردن، اول باید خود آزاد شوی. “مُخلَص” شوی. از تعلقات رها باشی. بی خواهش و بی آرزو گردی. باید اول، خودت را بِرَهانی تا رهاننده شوی. و تو اینگونه از گردنه عبور میکنی. اینگونه از این چرخه ی رنج می رهی …



حفظ کردن چیزی، یعنی “محدود” کردن آن. آنکه همواره در اندیشه ی حفظ خویش است ناچار است که گستره ی حیاتِ خود را محدود کند. هر چه این اندیشه قویتر باشد، محدودیت نیز شدیدتر است. “نامحدود”، نیازی به حفظ خود ندارد، زیرا همواره فرادست است و به چنگ نمی آید. شیفتگان قدرت و شهرت و ثروت، و به طور کلی اهل حماقتی که خود را به دنیا فروخته اند، بشدت محدودند، زیرا برای حفظ منیّت موهوم شان و مایملک موهوم ترشان، چاره ای جز اِعمال محدودیت های بیشتر بر زندگی خویش ندارند. اساساً ترس، محدودیت به بار می آورد. و اینان ترس در وجودشان نهادینه شده است.
اما سالکی که واصل به نامحدود است، و از این “وصل” آگاه است، رها از هر تعلقی است، او از اینگونه ترس ها، آزاد و رهاست. زیرا چیزی از خود ندارد که بخواهد آن را حفظ کند، او همه ی جان و مالش را به خدا فروخته است. به آیه “اِنَّ اللهَ اشتَری” لبیک گفته است. چنین کسی در اندیشه ی حفظ خود نیست، چه این آسمان است که موظف است در اندیشه ی حفظ او باشد. خریدار خداست، پس همو باید اموالش راحفظ کند، که می کند. چنین سالکی براحتی و در امنیت کامل از هر دیار و بیابانی گذر می کند، شجاعانه به هر عالَمی وارد می شود، هر کجا که مقدّر است بیتوته می کند، با هر کس که صلاح بداند، مصاحبت می کند، و خوفی به دل راه نمی دهد. این چنین زندگیِ آزادمنشانه ای خاص اینان است. انسانهای محدود، انسانهایی که پر از ترس اند، و همواره در اندیشه ی حفظ خویش اند، پیش از مرگ، مرده اند. و مردگان کجا معنا و مفهوم چنین آزادیِ زنده ای را در می یابند. حقیقتاً سخن مسیح (ع) حکیمانه است؛ “آنکه در اندیشه ی حفظ جان خویش باشد، آن را از دست داده است. و آنکه جانش را تقدیم کند، به واقع آن را بدست آورده است” …


ما هر رنج و عذابی که می کشیم حاصل دستاورد خودمان است و خداوند نسبت به بندگانش ستمکار نیست "وَ اَنَّ اللهَ لَیسَ بِظَلّامِِ لِلعَبید". ظلم را به خداوند بخشنده و مهربان نسبت مده که آنچه که می‌کشیم ماحصل تصمیمات و عملکرد خودمان است. تجسم اندیشه‌های تاریکی است که در روند زندگی به آن دامن می‌زنیم. و آدمی همواره با ثمره‌ی همان چیزی روبرو می شود که به آن باور دارد. شرک و خودپرستی جز میوه‌ی تلخ زَقُّوم نخواهد داشت ، تکبّر جز به آتش مذلّت نمی‌انجامد ، و بی‌عدالتی جز به فقر و نکبت و قهر منجر نخواهد شد. این یعنی ما همواره کاشته‌ی خود را درو می‌کنیم.
 حال اگر بشر بخواهد از این رنج خودخواسته بِرَهَد ، چاره‌ای ندارد جز اینکه دست از اندیشه‌های تاریک و نفسانی خود بردارد. چه با تغییر شعور ، بدون شک زندگی تغییر خواهد کرد. زیرا بین "شعور" و "زندگی" رابطه ای قطعی و مستقیم بر قرار است.

طبقات آگاهی و لزوم آگاهی جدید در هر دوره

ای دوست سالکم؛ اگر اختلافی در برداشت‌ها و دریافت‌ها می‌بینی، این بخاطر اختلاف سطح شعور آدمیان است.
از فهم هر کس می‌توانی دریابی که در کدامیک از این لایه‌های هفتگانه و یا عوالم سبعه به سر می‌برد. و اِلّا کلمه واحد است. این میزان شعور انسانهاست که آن را متکثر کرده است.



تناسب آگاهی با حیات”
مراتب آگاهی، هم‌پایهٔ مراتب حیات است. این یعنی جریان حیات همواره با جریان آگاهیِ متناسب با خودش در حرکت است.
‌هر دوره‌ای از حیات، آگاهی خود را دارد و هر آگاهی‌ای حیات خود را. حیات رو به جلو، آگاهی رو به جلو می‌طلبد.
در زندگیِ سالم و متعادل، حیات و آگاهی باید در هماهنگی کامل به سر برند. نباید بین آگاهی و حیات فاصله انداخت.
دانستگی‌های مرده و ناکارآمد به درد حیات زنده نمی‌خورد.
حیات زنده، آگاهی زنده می‌خواهد. اگر کسی این مهم را درک نکند و در تناسب این‌دو اختلال ایجاد کند، بی‌شک زندگیِ خود را به تاریکی رانده و فرصت رشد و تعالی را از خود سلب کرده است.



نکات قرآنی
فَوقَ کُلِّ ذِی عِلمٍ عَلِیمٌ
(بر فراز هر صاحب علمی‌، دانایی برتر و دیگر است)
این آیه به وضوح به تو می‌گوید که نباید در حصار هیچ علمی‌ بمانی. اسارت علمی‌ بدترین اسارت هاست. اینکه تصور کنی آنچه را که دریافته‌ای تام و تمام است و بالاتر از آن دگر چیزی نیست. این همان بیماری جزمی‌‌نگری است که گریبان جهان امروز را گرفته است. ایدئولوژی های گوناگون و تعصب‌های مختلف از همین‌جا سر بر آورده اند. قرآن هرگز دروازه‌های آگاهی را نبسته است. بلکه همواره بسوی آگاهی نامحدود و مرحله به مرحله اشاره دارد. و راه درست و رستگاری نیز همین است. دانستگی اگر زاد و ولد نکند، اگر بارور نشود، تبدیل به زندانی تاریک و خفقان آور می‌گردد. ایدئولوژی های مختلف در سراسر جهان از این رو راه به جایی نمی‌برند که به یک دانستگی جزمی‌ و لایتغیر چسبیده‌اند و تنها فقط همان را درست و به حق می‌دانند. بی شک چنین کسانی از برکات این آیه‌ی شریفه محروم اند. گویی نمی‌خواهند بدانند که بر فراز هر صاحب دانش و ایدئولوگی، دانایی فراتر و بزرگ‌تری هست. ای دوست، قرن جدیدِ پیش رو، عصر فهم و عمل به این آیه شریفه است. قرن گذشته، گذشت! آن عصر ظهور انواع ایدئولوژی های رنگارنگ بود که هر کدام از سرزمین های مختلف با داعیهی نجات و مدیریت جهانی، سر بر آوردند و البته جز خسارت و ویرانی و تاریکی بیشتر نیز به بار نیاوردند. رهایشان کن که عصر پیش رو، عصر نقد ایدئولوژی ها و رهایی از آنهاست. و این اتفاقی جهانی است که در شُرُف افتادن است. زیرا “فَوقَ کُلِّ ذِی عِلمٍ عَلِیمٌ”! این جهان بسوی “عَلِیمٌ” به پیش می‌ رود. بسوی دانایی برتر! باید با جریان “عَلِیمٌ” هماهنگ بود، آن به آن، تسلیم آگاهی برتر بود. چه هر کس با آن هماهنگ نباشد، فرصت حیات طیبه اش را باخته است.
ای دوست، مراتب آگاهی همچون نردبان است. بر فراز هر پله که گام نهی، پله ای دگر بر فراز آن قد علَم کرده است. این یعنی هر لایه ای از آگاهی را که درک کنی، لایه‌ی دیگری از آگاهی انتظارت را می‌‌کشد. بدان که عصر پیش رو، عصر عروج به لایه‌ی دیگر آگاهی است. پس با جریان “عَلِیمٌ” هماهنگ باش و جزم اندیشی را در قلمرو های مختلف اندیشه، رها کن، و با تأسی به این آیهی شریفه، نسبت به جریان آگاهی باز و پذیرا باش.
برگرفته از مجموعه نکات قرآنی
مسعود ریاعی



نکات قرآنیبرای هر زمان معینی، کتابی است!
"لِکُلِ اَجَل ‌ٍ کِتابٌ "
(برای هر زمان معینی، کتابی است!)
"اَجَل"، زمان و فرصت معین را گویند، و هر چیزی سرآمد و پایانی دارد؛ "لِکُلِ شَیءِِ اَجَلٌ". [لطفا با دیدن کلمه اَجَل، فکرت به مرگ و میر متعارف نرود تا با هم در معنایی دیگر سلوک کنیم]. اینکه در آیه به کلمه "کتاب" یعنی حکم نوشته شده، اشاره رفته است نشان از پایان دوره ها و گذرا بودن شان است. هر دوره ای برخوردار از انرژیها و آگاهیهای ویژه خود است. حال چه آن یک دوره از زندگی انسان مشخص باشد، و چه یک دوره از حیات جوامع انسانی. نکته این است که هر دوره و زمان معین، بر طبق کتاب خود یعنی متناسب با مقتضیات زمان و مکان خود ره می سپارد و به پایان خود می رود. هیچ دوره ای مثل هم نیست چه آگاهی ها و انرژی هایشان یکسان نیست. کسی نمی تواند و نباید آگاهی های عصر اموی و عباسی و صفوی و غیره را که به واقع اَجل شان در آن بسر آمده، به عصر کنونی که خود آگاهی های خود را دارد، تلقین و تحمیل کند. چنین کاری یک خسارت بزرگ و خروج از زندگی حکیمانه است. کتاب اَجل ما، مجموعه آگاهی های دوره ی خود ماست، که در وجود خود ما ثبت است و اکنون نیز در آن به سر می بریم. قرآن کریم چنان پر بار است که برای هر اَجل و دوره ی معینی، سخن متناسب با همان دوره را داراست. به عبارتی هر قومی در قرآن، چه آنها که در گذشته بوده اند و چه آنها که بعداً می آیند، حال و روز خودشان را دارند. کتاب، واحد است اما احکام اداره ی هر دوره از حیات، متناسب با شعور و آگاهی های همان دوره است. در روایات داریم که قرآن یک کتاب جاری است و هنوز بسیاری از آیاتش به وقوع نپیوسته اند. و این آن نکته ی حیات بخشی است که نسل های هر دوره باید بدان توجه کنند. یعنی شبیه خود و هماهنگ با دوره ی خود باشند، نه مقلد دوره های دیگر. زیرا اَجَل شان با اَجَل هر دوره ی دیگری متفاوت است. به قول قرآن: "تِلکَ اُمَّهٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت وَ لَکُم ما کَسَبتُم " (آنها مردمانی بودند که اکنون در گذشته اند؛ دستاوردشان مالِ خودشان و دستاورد شما نیز از آنِ خودتان!)
برگرفته از مجموعه نکات قرآنی
مسعود ریاعی



آگاهی‌های جدید و دریافت‌های نو”

 حقیقت با آنکه در ذات خود یگانه است، اما در جریان همیشه جاری حیات امری پویا و متغیر می‌نماید. امروز در شأنی است و فردا در شأنی دگر. 

“کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شَأنٍ”.

 حق هر روز تجلّی خاص خود را دارد. کار خود و موقعیت خود را دارد. چه بسا دیروز چیزی برایت کاربرد داشت و امروز چیز دیگری برایت کاربرد داشته باشد. چه بسا دانش دیروز کفایت امروز را نکند و داروی دیروز علاج درد امروز نباشد. این آیه شریفه به صراحت بیان می‌کند که بنیادگرایی دینی به معنای واپسگرایی امروزی‌اش از اساس غلط است. خلاف مشی قرآن و اسلام است. 

□ سالک حق کسی است که با جریان زندهٔ حق هماهنگ به پیش می‌رود. چه نیک می‌داند که هدایت امری پویاست. لایه لایه است. برای گذر از هر مرحله از حیات باید با جریان زندهٔ هدایت الهی همراه و هماهنگ بود و با چشم حق‌شناس حقیقت هر روزه را در هر موقعیتی تشخیص داد. بدان جزم‌اندیشی از بزرگ‌ترین موانع سلوک اِلَی الله است. سالکانه از این مانع گذر کن. هر روز آمادهٔ آگاهی‌های جدید باش. آمادهٔ دریافت‌های نو و ارائه‌طریق‌های زنده و بی‌مانند حق باش. در سطح نمان و راضی نشو که در سطح بمانی، چه در پیش روی‌ات مراحل عدیده و عمیق بسیار است و هر مرحله نو به نو آگاهی‌های خاص خود را می‌طلبد.

مسعود ریاعی



این جهان به پویایی خودش زنده است. خداوند آن را پویا آفریده است. این یعنی چیزی که امروز هست همان چیزی نیست که دیروز بوده است. این جهان آن به آن در حال تحوّل و تطوّر است. فلذا نمی توان آن را با یکسری قوانین جزمی و لا یتغیّر اداره کرد. خداوند خود آن را به پویایی اداره می کند. یکی از دلایل بیشمار بودن اسماء خدا همین است. هر فصل و دوره ای را اسمی حاکم است “وَ لا تَکرارَ فِی التَجَلّی”! فلسفه ی وجودی ناسخ و منسوخ نیز همین است. هم آیات ناسخ و منسوخ دارند و هم احادیث. این یعنی حکمی که دیروز کاربرد داشته، ممکن است امروز کاربرد نداشته باشد. آیات و احادیث، عام و خاص دارند، مطلق و مقید دارند، ظَهر و بَطن دارند… کسی که خالی از چنین درایتی باشد نه قرآن را شناخته نه احادیث را. اینطور نیست که هر که دلش خواست آیه یا حدیثی را برای هر زمان و موقعیتی تجویز کند. همچنانکه نمی توان هر دارویی را در هر زمان و موقعیتی تجویز کرد. چنین کاری نه تنها حلّال مشکلات نیست بلکه دردسر ساز است. بدون شناخت مقتضیات زمان حکم راندن به حق ممکن نیست. زیرا آگاهانه نیست. حاکمیت پویا حاکمیت الهی است. و این فهم می خواهد و حکیم با درایت می طلبد. عالم به دین خدا کسی است که این نکته را به خوبی دریافته و برای هر عصری و نسلی کاربردی ترین شیوه های رشد و تعالی را تقدیم کند.

مسعود ریاعی

قضاوت و مشاهده و لزوم رهایی از ذهن و علوم ذهنی

هیچ عقل سلیمی‌ چیزی را که نمی‌داند و از حقیقت آن بی خبر است، انکار نمی‌ کند. طالب حقیقت آیات خدا را تدبر می‌کند، تحقیق و پژوهش می‌کند، نه انکار. انکار کردن، آن هم بدون آگاهی از حقیقت امر، خبط و نامعقول است. بحث و پژوهش یک چیز است، جدل و انکار چیز دیگریست. فرق این دو را باید به نیکی دریافت. انکار چیزی تنها زمانی صحیح و قابل اتکاست که ریشه در خِرَد و شهودی یقینی داشته باشد. انکار چیز نفهمیده و ندانسته، یک حماقت است. ارزش نیست. محرومیت است. بدان که انکار هر حقیقتی ابتدا گریبان خودِ انکارکننده را می‌ گیرد. خودِ او را از آن حقیقت محروم می‌کند. کسی که “حق” و آیات حق را انکار کند، به واقع خود را محروم کرده است. به خویشتن خویش و به روح حقیقت جُــوی خــــود ضرر زده است

مسعود ریاعی


دست از قضاوت ها و حکم کردن های ذهنی‌ات بردار. انقدر قطعی در باره‌ی هر چیز سخن مگو. حتی اگر مجبور به گفتن شدی، فقط نظر بده و قضاوت نکن.زندگی خودت را در کلاف قضاوت‌ها و نظراتت مپیچان و برای خودت عاقبت سخت و طاقت فرسا مساز. بدان که برخی قضاوت ها غیر قابل جبران‌اند. خونبار و نابودکننده‌اند. از بین برنده‌ی جان و مال و آبروی مردمان‌اند. وقتی حکمی‌ را به قطع و یقین نمی‌دانی و با مصداقش آشنا نیستی، مگو. وقتی از حقیقت و تأویل آیه‌ای بی خبری، از آن داد سخن مده، و خود و دیگران را به دردسر مینداز.

مسعود ریاعی 



دوست، اگر این آیه را نیک دریابی دست از قضاوت‌های ناقص و نفسانی هر روزه خواهی شست. زیرا در خواهی یافت که لازمه‌ی هر قضاوت به حقی، آگاهی همه جانبه است. باید ظاهر و باطن هر قضیه را به تمامی‌ دانست. باید علیم و سمیع و بصیر بود. و اینها همه از اوصاف خداست و از اوصاف نفس بشری ما نیست. تمامی‌ قضاوت های ما، ذهنی است، احساسی است، ظاهری است، ناقص و ابتر است. قضاوت‌های ما تیر در تاریکی انداختن است. به واقع قضاوت نیست، حماقت و جهالت است. ما برداشت های تاریک خودمان را برون فکنی می‌کنیم. ما ناآگاهیم و با این وجود، ذهن‌های تاریک اندیش و افسارگسیخته‌مان، عاشق قضاوت در باره‌ی این و آن است. مدام حکم صادر می‌کند و مـــدام ازقضاوت هایش نشخوار می‌کند. حال آن که در این هستی هیچ قضیه‌ای نیست مگر آن که ظواهر و بواطـــن بسیار دارد. پشت پرده‌های بسیار دارد. ای دوست، بــــــدان کـــه “مِن دُونِ الله”، هیچگونه قضاوت تمام و به حقی ندانند و ندارند؛ "وَالَّذِینَ یَدعُونَ مِن دُونهِ لا یَقضُونَ بِشَیءِِ"! قضاوت درست و به حق، تنها با القا خودِ حق تعالی ممکن است. حق است که قضاوت حق می‌‌کند. باطل را یارای قضاوت حق نیست. چه همواره از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس دست از قضاوت ها و حکم کردن های ذهنی‌ات بردار. انقدر قطعی در باره‌ی هر چیز سخن مگو. حتی اگر مجبور به گفتن شدی، فقط نظر بده و قضاوت نکن. و اگر مجبور نشدی حتی نظر هم نده! زندگی خودت را در کلاف قضاوت‌ها و نظراتت مپیچان و برای خودت کارما و عاقبت سخت و طاقت فرسا مساز. بدان که برخی قضاوت ها غیر قابل جبران‌اند. خونبار و نابودکننده‌اند. از بین برنده‌ی جان و مال و آبروی مردمان‌اند. وقتی حکمی‌ را به قطع و یقین نمی‌دانی و با مصداقش آشنا نیستی، مگو. وقتی از حقیقت و تأویل آیه‌ای بی خبری، از آن داد سخن مده، و خود و دیگران را به دردسر مینداز.


حکومت فقط از آنِ خداست، یعنی از آنِ ذهن و ذهنیات من نیست. از آنِ برداشت های من نیست. از آنِ احساسات و عواطف کور من نیست. از آنِ خدای مطلق است. این یعنی از آنِ این گروه و آن گروه نیست. از آنِ قرائت ها و نظریه پردازی های بسته و محدود نیست. از آنِ خدای نامتناهی و نامحدود است

حکم و حکومت خدا، پویاست. بسته و محدود نیست. یک وجه ندارد و دارای وجوه مختلف است. زیرا او هر روز در کاری است؛ "کُلَّ یَومِِ هُوَ فِی شَأنِِ "! این یعنی هر روز جریان آگاهیِ خاص خود را دارد. مقتضیات خود را دارد. حکومت خدا همچون جریان زنده‌ی حیات است. آن به آن، رساننده به رشد و کمال است. سرشار از خلاقیت است. مدام در "خلق جدید" است. نو به نو پیش رونده است. و"لا تَدرِی لَعَلَّ اللهَ یُحدِثُ بَعدَ ذلکَ اَمراً " (و تو چه دانی، شاید خداوند بعد از این حکم جدیدی صادر کند)!
ای دوست، حکومت خدا، یک حکومت زنده است. در "حال" است. منجمد و غیر منعطف نیست. آن حکومت رهایی است. خلاص می‌کند. "مُخلَص" می‌ سازد. و "مُخلَصِین" یعنی رهایی یافتگان، پیروان واقعی حکومت خدایند. زیرا تماماً تسلیم اویند و با اویند و همراه او. آنها زنده و پویایند. اهل پافشاری بر برداشت های تاریک ذهنی خود نیستند. پس نه خود را هلاک می‌ کنند و نه دیگران را.



نگاه ها و برداشت های ذهنی ما، از این جهان، غالباً غیر واقعی و اشتباه است. شرطی شده اند. ما خیال می کنیم که درست می بینیم. ما هنوز دیدن را نیاموخته ایم. و تا وقتی برای این نگاه ها و برداشت هایمان، اصالت قائل باشیم هرگز نمی توانیم همراه خوبی برای خداوند باشیم و از آگاهی هایش بهره مند شویم. دریاب نکته را! یک سالک آن به آن از برداشتها و قضاوت های ذهنی و نفسانی اش دست می شوید، زیرا چنین کسی همراهی با خداوند را طالب است. قصه ی همراهی موسی(ع) با خضر(ع) نیز چنین درسی در مغز آن نهفته است. بدان تنها با “تسلیم” است که نگاهت درست و واقعی می شود. نگاهی که خالی از انگیزه ها و برداشتهای نفسانی است.


اگر مدام گذشته را بیاد آوری، اگر گذشته را مرتب با ذهنت بپرورانی، این یعنی گذشته هنوز نگذشته ‌است. ‌نمی‌گذاری که بگذرد. پس هنوز بر تو مسلط است و بر تو ریاست می‌کند.
‌مگذار ذهنت گذشتهٔ مرده را ریاست بخشد و لحظات حال عمرت را ببلعد. مگذار این مرده زنده‌خواری کند.
‌یکبار برای همیشه با آن خداحافظی کن و نو شو.
که زندگی ماجراهای شگفت بسیار دارد.


وقتی سفره‌ات را از این هستی بیکران جدا کنی، به واقع یک “من” مجزا ساخته‌ای. این “من” همان رنج است. خودْ دستگاه رنج‌ساز است.
در حقیقت هیچکس رنج نمی‌کشد و نباید هم بکشد بلکه تنها این منِ موهوم خودساخته است که می‌پندارد در حال رنج کشیدن است. و تو خودت را با این منِ ذهنی یکی پنداشته‌ای. حال آنکه “من” که نباشد رنجی هم در کار نیست. نکته را دریاب.
‌وقتی  بی‌ذهن و بی‌من می‌شوی.
وقتی به وحدت در می‌آیی، وقتی نفس‌ات کاملاً بی‌خواهش و بی‌آرزو می‌گردد، کدام رنج؟! چه رنجی؟!
‌یکبار  هم که شده به درستی امتحان کن و ببین آیا در آن کیفیت رنجی را حس می‌کنی؟!
اگر یکبار به قول پیامبر(ص)؛ قبل از مرگ، بمیری[یعنی این “منِ ذهنی” بمیرد]، خواهی دید که رنج هم مرده است. زیرا این منِ ذهنی مرده است. لکن چون این “من” را دوباره باز گردانی و ریاست خود را به او سپاری، رنج و رنجیدن نیز با توفانی از افکار و اوهام رنگارنگ دوباره آغاز شده است. این یعنی کلید روشن و خاموش کردن رنج را خداوند در وجود خودت نهاده است.
‌می‌توانی در درون رنج نبری، می‌توانی خودِ متعال‌ات باشی بدون من، می‌توانی با مرگ من، همه باشی، کل باشی، و تسلیم‌وار با جریان ناب حیات با هماهنگی تمام همسفر شوی. هرجا که رفت!



بدون شک تا چندی دگر نسلِ صلح، نسلِ صالح، چون نیلوفری از این باتلاق جنون سر برون خواهند زد. صلحی که ذهنی نیست. قراردادی نیست. حاصل دیپلوماسی نیست. آیین نامه ندارد. بلکه صلحی است آزاد که از قلب اَبَر انسان برون میزند. و چون نوری نسلِ فرهیخته را فرا میگیرد. یک “صلحِ کلِ” همه گیر. دیگر اتصال به الوهیتِ آسمان را ذهن عهده دار نخواهد بود بلکه این فراذهن است که در ارتباط تنگاتنگ با آن است. و ذهن از جایگاه پروردگاری، به جایگاه اصلی خود یعنی در حد یک وسیله تنزل خواهد نمود. جهان اینگونه از هیپنوتیزم ِحق بجانبی، رها خواهد شد. و آنگاه است که خواهند فهمید؛ حق به جانب هیچ کدامشان نبوده است. چه “حق” همواره فراتر از این اوهام است.


ای دوست، یک سالک حق، نظریه‌بافی و ایدئولوژی‌بازی را کنار گذاشته است. از این دام‌ها عبور کرده است. او در هیچ مرحله‌ از سلوکش وارد چنین بازی‌های خطرناک و مهلکی نمی‌شود. جز این باشد سالک حق نیست. بلکه بندهٔ برداشت‌های‌ خودش است.
‌سالک حق کسی است که دارای ذهنی باز و شفاف و آزاد است. کسی است که سلوکش  همواره بسوی آن بیکرانه مطلق ناشناختنی است که در وصف نمی‌گنجد. کسی است که در این مسیر رهایی از همهٔ بندها و اسارت‌سازی‌های ‌ذهن تاریک‌اندیش گذشته است. و یادت باشد که بندگیِ خدای مطلق، با رهایی از هر بندی محقق می‌شود. بی‌بندی و بی‌اتکایی به غیر خدا، بندگی و اتکا به خدای احد واحد است.


خالی بودن چه همراه خوبی است!”


 روند زندگی دنیوی اینست؛

ورود با دست خالی

خروج با دست خالی

و خوشا بحال آن کس که در میان این ورود و خروج، ذهنش هم خالی و بی‌تعلق باشد.

چنین کسی عروج را بر خود آسان نموده است.

 خالی بودن، چه همراه خوبی است.

مسعود ریاعی



.
‍  " تعالی وجودی "
 تعالی معرفتی با تعالی وجودی ارتباط مستقیم دارد. هرچه سالک معرفتش نسبت به هستی ، بیشتر شود ، هستی‌اش نیز گسترش می‌یابد. معرفت ، غیر از حفظ کردن واژه‌ها و جمع‌آوری اطلاعات است. در معرفت ، دریافت‌های خود تو از حقایق هستی است که ارزش دارد ، نه قیل و قال این و آن ...
آخرین و مهمترین و حساس‌ترین مرحله‌ی معرفت آن است که سالک باید شجاعانه همه‌ی دانستنی‌هایش را بدور بریزد تا آگاهیِ فراتر را که از جنس آگاهی‌های پیشین نیست و در زمان و مکان نمی‌گنجد ، در خود متجلی کند.
 اینجا مرحله‌ای است که تمامی دانسته‌ها ، به "ندانستن" و "ناشناخت" تبدیل می‌شوند. و اینجاست که یک "نمی‌دانم" حقیقی بروز می‌کند ، "نمی‌دانمی" که از هر "می‌دانمی"، اصیل‌تر و کارآمدتر است. و دقیقاً "تسلیم محض" در این کیفیت است که بارز می شود. عَلَی الاَسَف بسیاری از سالکان در همین مرحله رسوب می‌کند ، زیرا شجاعت دور انداختن دانسته‌های خود را ندارند
.
مسعود ریاعی


حقیقت ورای کلمات است!"

مرحله ای است متعالی که سالک باید از کلمات عبور کند. از ورطه شان خارج شود. زیرا در این مرحله کلمات خود حجاب می شوند و به جای ایجاد رابطه ای روشن، مخدوش کننده ی حقایق می گردند. سالک در این مرحله ی متعالی تنها با سکوت همه جانبه است که می تواند با حقیقت آنچه که هست ارتباط برقرار کند. انتقال آگاهی در این مرحله، دیگر توسط واژه ها صورت نمی گیرد بلکه از طریق ارتعاش وجود تو میسر می شود. وقتی زبان و ذهن و قلبت آرام است، آنچه که هستی بر تو از حیات و آگاهی بتاباند، در تو ارتعاشی طبیعی و خودانگیخته به وجود می آورد که همان بی تحریف، انتقال دهنده ی پیام حقیقت است. این بالاترین نمود "زنده" بودن است. این غایت وجود انسانی است و هر کسی به این مرتبه متعالی نمی رسد مگر آنکه خاموشی و قدرت سکوت را با سلوکی جانانه دریافته باشد.




 آن روز که ذهن و ذهنیات و برداشت‌ها و فلسفه‌بافی‌ها و عرفان بازی‌ها همه از میان برخیزد ، تو تازه مُلک خدا را خواهی دید. قبل از آن فقط تصورات خودت را دیده‌ای و می‌‌بینی. مُلک خدا تنها زمانی نمایان می‌شود که تو از اسارت برداشت‌ها و نظریه‌هایت رها شده باشی. باز شده باشی. پذیرا شده باشی. از زندان پیش ذهنی‌ها و قضاوت‌هایت خلاص گشته باشی. مُخلَص شده باشی. و دیدن چنین روزی در “حال” اتفاق می‌‌افتد. نه در گذشته و آینده‌ی معدوم. 

 “الیوم” است!

 دقت کن! هم اکنون و همین جاست. این همان روزی است که تو از شر کثرت خلاص می‌‌شوی. یگانگی را فهم می‌کنی. و در خواهی یافت که تنها یک نیروست که جهان را در بر گرفته است. نه دو و نه چند. 

نیرویی که بر همه چیز چیره است. 

ای دوست ، تنها مراقبه‌ای اصیل تو را به چنین آگاهی نابی رهنمون می‌‌شود.



قضاوت و مشاهده 

ریشه خودبزرگ بینی تو همینجاست. تو خودت را ملاک همه چیزهای پسندیده و ناپسند می پنداری. و تا وقتی اینگونه است حماقت و افسردگی هم رهایت نخواهد کرد. تو اینگونه نمی توانی خلق خدا را دوست داشته باشی زیرا آنها را به دوگانگی می بینی. خوب ها و بد ها. خوب ها موافق تو اَند و بد ها مخالف ات. تو دنیایت را به دست خودت تقسیم می کنی، جبهه بندی به راه می اندازی، مخالف تراشی می کنی. و این کار را خودِ ذهنی ات می کند نه کس دیگر. حال آن که از اساس نمی دانی بسیاری از همان کسان که در طول زندگی مخالف خواست تو عمل کردند، به واقع به نفع تو عمل کردند و باعث رشدت شده اند، و بالعکس بسیاری از موافقان خواسته هایت، به خواب و ناهشیاری بیشترت کشانده اند. خودت را از کرسی قضاوت کنار بکش. بس کن این دلسوزی های بی حاصل و احمقانه را. یگانه بینی را یاد بگیر. یکسان نگریستن را. آنگاه خوب و بد های ذهنی و قضاوت های نابجا و دلسوزی های ابلهانه از بین می روند. و آنچه می ماند، خود زندگی است. جریانی که همه چیزش رشد دهنده است. هم باد موافقش رشد دهنده است و هم باد مخالف اش. این کل، آگاهی بخش است. با کل، آشتی کن. نه خوب تو خوب واقعی است و نه بدانگاری تو بد واقعی. اینها همه توهمات احساسی و ذهنی تو اَند. راه این است؛ با جریان پر فراز و نشیب زندگی از در آشتی در آی، با کل آشتی کن، تا تمامیت زندگیت به نیکی دگرگون شود.

تاثیر کلمه،اندیشه،باور، نیت در زندگی

کلام پاک، بسوی او صعود می کند!)

کلام را انواع گوناگون است. کلمه‌ای است گفتنی، کلمه‌ای است نوشتنی، کلمه‌ای است در خیال، کلمه ای است زنده و راه رفتنی... و کلمه ای است، پاک از همه چیز. خالی از هر انگیزه و رها از هر نتیجه. این یعنی؛ مطلقاً پاک است. هیچ خواسته ای آن را آلوده نکرده است. چونان ظرفی است پاک که چیزی جز پاکی در آن نیست و جز پاکی راحامل نباشد. دریاب نکته را. اینچنین کلامی است که بسوی او صعود می‌کند. کلام‌های لفظی و کتبی و ذهنی ما آلوده اند. نفسانی اند. و بدیهی است که آلوده را به عالَم پاکی راه ندهند. کلام پاک از جنس سر و صدا نیست. ارتعاشی منبعث از خواهش و آرزو نیست. آن از جنس "صَمت" است، از جنس “خاموشی” است. از جنس “تسلیم محض” است. و تو آن را تنها در مراقبه ای اصیل و همه جانبه خواهی یافت.

مسعود ریاعی 



ما اَدرِی ما یُفعَلُ بِی وَ لا بِکُم"

(و نمیدانم چه بر من و بر شما خواهد رفت!)

اینجا مرتبه‌ای از آگاهی و شعور است. جهان پس از مرگ ، مرتبه‌ای دیگر است. کسی به تمامی نمی‌داند که بر آگاهیِ اینجایی ، پس از مرگ ، چه خواهد رفت. برخی چنان از جهان پس از مرگ سخن می‌گویند که انگار همه چیز را مو به مو می‌دانند. اینطور نیست. اسیر داستان سرایی‌ها مشو. قرآن از زبان پیامبر (ص) می‌فرماید ؛

"ما اَدرِی ما یُفعَلُ بِی وَ لا بِکُم" 

(نمیدانم که بر من و بر شما چه خواهد رفت)! 

آنچه که مهم است این است ؛ آگاهی‌ها و توصیفات اینجایی‌ات را به آنجا نکش. اندک دانستنی‌هایت را تعمیم نده. با ذهنت ، تصویر سازی نکن. قصه پردازی‌های این و آن را حقیقت مپندار. رها باش و رها کن. اگر ذهنیت‌ها و تصویرهای اینجایی را با خود یدک بکشی چه بسا خود را در جهان بعد از مرگ اسیر جایی شبیه دنیا کنی



افسون زدایی حیاتی"

بشرِ امروز با هزاران عقیده و باور و برداشتِ جور واجور، به شدت افسون شده است. او از درون قفل شده است، و تا به یک افسون زداییِ شجاعانه دست نزند، چشمانش به حقیقت آنچه هست روشن نخواهد شد. رنجی که امروزه بشر از هر سو متحمل می شود، بدون شک محصول محتویات ذهنی اوست.

پروردگارا، نورا، وجودا، ذهن ما را از این افسون زدگیِ تاریک و مخرّب و رنج آور رهایی بخش.



حقیقت و سادگی"

حقایق بزرگ، ساده اند. خدا که خود حقیقة الحقایق است، بسیط است. ساده ترین است. امروزه بشر در پیچیدگی های ناصواب باور های خود به دام افتاده و در شبکه ی تار عنکبوتی برداشت های سخیف و مخرّبش دست و پا می زند. و دقیقاً رنجی که می برَد از همینجاست. بازگشت به سادگی و اتخاذ مشی مدارا، راه برون رفت از این جهنم خودساخته است.



یادت باشد که انسان تسلیم شده، به طرح و نقشه ای احتیاج ندارد، چه او طرح الهی را پذیرفته و همواره هماهنگ با جریان حیات به پیش می رود. انسان الهی، خالی از نقشه های ذهنی و رها از افکار و اوهام بشری است. و دقیقاً از این روست که زندگی اش روان و بدون بن بست است.



سریع الحساب از نگاهی دیگر"
 به طرف هر چیزی که بروی، خداوند از طریق همان چیز حسابت را می رسد. حتی اگر آن چیز یک سراب باشد "حَتَّی اِذا جاءَهُ لَم یَجِدهُ شَیئَاً وَ وَجَدَ اللهُ عِندَهُ و فَوَفّاهُ حِسابَهُ وَ اللهُ سَرِیعُ الحِسابِ"! دریاب این معنای دیگر از "سریع الحساب" را! برگی را از درختی بر کنی، از همان ماجرا وارد جریان حسابرسی شده ای. نگاهی طماعانه کنی، از طریق همان نگاه بر تو وارد شده و حکم می کند! کلام و اندیشه ی سست و باطلی را باور کنی و دامن بزنی، از طریق همان بر تو سیطره می یابد! ای دوست، "سریع الحساب" فقط آن نیست که حکایتش را در روز قیامت شنیده ای! تو با هر گفتار و رفتار و اندیشه ات، وارد حوزه ی حسابرسی می شوی. همینجا، نقداً. چه این روند را درک کنی یا نکنی. حال دقت کن! راه گذر از این وادی خطیر این است؛ هیچگاه با نفس ات به سراغ چیزها نرو که حساب پس دادنی سریع در کار است. کوچک و بزرگ هم ندارد. این یک قانون ازلی است. راه درست این است که رو سوی هر چه می کنی، یا هر چه را که این هستی نشانت می دهد، نگاهت خالی از خواهش و آرزو، و سرشار از خدمت و محبت به مخلوقات او باشد. یک نگاه بی قضاوتِ تسلیم وار. و آنگاه و تنها آنگاه است که از حسابرسی رسته ای. زیرا کسی که چیزی نمی خواهد و بدنبال تملک و تصاحب چیزی نیست، جوابی هم به هستی پس نخواهد داد.


 یقین بالاتر از هر باور است. آیا وقتی خورشید را در آسمان می بینی و حرارتش را بر صورتت حس می کنی، یقین داری که خورشید هست یا باور می کنی؟! حال اگر روزی خورشید را در درونت بیابی، این بار چه، یقین می کنی یا باور؟! ای دوست، چنان سلوک کن تا باورت به حقیقت محض، به یقین بدَل گردد؛ "حَتَّی یَأتِیَکَ الیَقِینُ". این یقین، اصل نجات و آرامش است و همه ی نیروهای شگفت از یقین بر می خیزد. یقین نوعی آگاهی برتر است که هیچ شک و تردیدی به آن راه ندارد. یک دریافت تمام. اما این یقین را برای اباطیل ذهنی ات بکار مبر و خرج القاءات این و آن مکن. آن را فقط تقدیم حقیقت محض نما. تقدیم پروردگارت، که "اَحسَنُ الخالقین" است. زیرا تنها اوست که دارای وجودی حقیقی است.

وجود آدمی، زمین کشت اوست. هر تخمی که در آن کاشته باشد همان را درو می کند. آنچه که می شنوی، چون تخم هاست. آنچه که می بینی، چون تخم هاست. آنچه که باور می کنی، چون تخم هاست. القاءات این و آن چون تخم هاست. به کجا می روی؟! تخم که را در زمین وجودت می پذیری؟! پس همان محصول توست. البته گاه همان هم محصول تو نیست! برخی گندم می کارند، اما تنها کاه برداشت می کنند! گاه مزرعه می سوزد و خاکستر می شود، و گاه سرمای جانسوز و طوفانی بنیان کن از راه میرسد و با کشتزار چنان می کند که به سادگی قابل شناسایی نمی باشد! آیا این همان است؟! این دسترنج من است؟! آنها که خیال می کنند اعمال خوبی داشته اند و همواره در چنین توهّمی بسر برده اند، اغلب از همین گروهِ خسارت زده اند. ای دوست، اگر می خواهی مزرعه ای آباد داشته باشی، ایمانت را از این و آن مگیر، از خودِ خدا دریافت کن. ایمان عاریه ای، محصول خوب نمی دهد. اگر میخواهی خوب ببینی و خوب بشنوی، بی قضاوت ببین و بشنو، دیدن ها و شنیدن های منبعث از پیشداوری ها محصول خوب نمی دهد. اگر می خواهی خودت را و خدایت را بشناسی، مقهور هیچ اندیشه ای مشو، و تمام درها و پنجره های وجودت را بر روی خداوند باز بگذار تا از هر جا که خواست بر تو وارد شود و فیضش را بر زمین تو بباراند. محصول خوب، زمین خوب می خواهد. زمینی که تسلیم است. زمینی که خالی از هرزه انگاری های مخرّب است. و آنگاه خداوند بخشنده و مهربان، زیباترین و کارآمدترین تخم ها را در آن خواهد نشاند، باران لطفش را به موقع خواهد باراند، و گلستانی منحصربفرد خواهد رویاند. و خدا، حافظ محصول خویش است.


ما هر رنج و عذابی که می کشیم حاصل دستاورد خودمان است و خداوند نسبت به بندگانش ستمکار نیست "وَ اَنَّ اللهَ لَیسَ بِظَلّامِِ لِلعَبید". ظلم را به خداوند بخشنده و مهربان نسبت مده که آنچه که می کشیم ماحصل تصمیمات و عملکرد خودمان است. تجسم اندیشه های تاریکی است که در روند زندگی به آن دامن می زنیم. و آدمی همواره با ثمره ی همان چیزی روبرو می شود که به آن باور دارد. شرک و خودپرستی جز میوه ی تلخ زَقُّوم نخواهد داشت، تکبّر جز به آتش مذلّت نمی انجامد، و بی عدالتی جز به فقر و نکبت و قهر منجر نخواهد شد. این یعنی ما همواره کاشته ی خود را درو می کنیم. حال اگر بشر بخواهد از این رنج خودخواسته بِرَهَد، چاره ای ندارد جز اینکه دست از اندیشه های تاریک و نفسانی خود بردارد. چه با تغییر شعور، بدون شک زندگی تغییر خواهد کرد. زیرا بین "شعور" و "زندگی" رابطه ای قطعی و مستقیم بر قرار است.


ریشه ی تمام بدبختی های بشر امروز، ذهن بیمار اوست. ذهنیات ناراستی است که عمری به او القا شده و او همه را باور کرده است. بشر امروز واقعی نیست، موجودی توهّمی است. زنده است بی آن که زندگی کند و مرده است بی آن که به قبر فرو رفته باشد. بشر امروز بین مرگ و زندگی دست و پا می زند. و تا وقتی شجاعانه محتوای ذهن بیمارش را بیرون نریزد، و از شرّش خلاص نشود، از این بیماری کشنده رها نخواهد شد. نه معیشت اش رو به راه خواهد شد و نه به آرامش جان خواهد رسید.
 

تقدیراتت از کجا می آیند؟!
 برای پاسخ به این پرسش، می توانی با یک کلمه بگویی از سوی خدا، و خود را خلاص کنی. اما چنین جوابی همانقدر که میتواند درست باشد، غلط نیز هست. زیرا اگر منظورت این باشد که همه چیز در دستان خداست، درست است زیرا همه چیز در ید قدرت اوست. اما اگر منظورت این است که تو هیچ دخالتی در تقدیراتت نداری، غلط است. زیرا تو خود مرکز تقدیرات و تغییرات هستی. کلمه ی تو، اندیشه ی تو، اعمال تو، تقدیرات تو را شکل می دهند. "المرءُ مَعَ مَن اَحَبَّ"، آدمی هر آنچه را که دوست داشته باشد با همو محشور می شود. و این خود ناموس هستی و قانونی الهی است. اگر کلمه و اندیشه ات تغییر نکند، اگر تو تغییر نکنی، چیزی برای تو تغییر نخواهد کرد، زیرا می فرماید؛ "اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَومِِ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِاَنفُسِهِم" ( خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود درونیات شان را تغییر دهند!). این نکته به ما می فهماند که همواره سرنوشت های ما را باور هایمان می سازند و جهت می دهند. شاید بپرسی پس "شب قدر" چه می شود؟! در شب قدر، به قلب تو می نگرند، به معدل وجودیِ تو می نگرند، به دستاورد تو می نگرند، و متناسب با همان تقدیراتت را رقم می زنند. پس بهترین کار این است که با "استغفار"، وجود خود را پاک و مطهّر کنی. صحیفه ی اعمالت را سفید کنی. هر اندیشه و آرزویی را به دور بریزی. با "توبه"، راه "کارما" را ببندی. خود را از تاثیرات گذشته خالی کنی. به یک خلأ همه جانبه وارد شوی و خود را به تمامی به خدای رحمن بسپاری. تنها این کار است که تو را مرکز نزول خیرات و برکات می کند. آن نیروهای عظیم می آیند و قلبهای پاک را جستجو می کنند زیرا این قلب پاک و بدور از تعلق است که محل فرود و مهبط آنهاست.
 مسعود ریاعی



کتاب خواندن، خوب است، آشنایی با اندیشه ها ی مختلف، خوب است، اما نکته این است که باید در موقفی تمامی خوانده ها و اندیشه ها را رها کنی تا ببینی چه از وجودِ خودت می جوشد. این "جوشیدن درون" مرحله ای اساسی است. چه آنچه از جوشیدن درونت حاصل می شود، از آنِ توست. یک سالکِ حق این روند را به خوبی می شناسد. این روند، چیزی شبیه به جراحی پیوند اعضاء است. اگر وجودت، آنچه را که از کلام و اندیشه به آن خورانده ای، پس نزند، یعنی هماهنگ با طبع و فطرتت باشد، معلوم است که از آنِ تو بوده و هست. و بالعکس هر آنچه که با فطرت اصیل تو هماهنگ نباشد، اگرچه زیبا و دلفریب جلوه کند، دور ریختنی است چه روزی وجودت آن را پس خواهد زد. این یک روند شناخته شده ی باطنی است. پس اسیر خوانده ها و دانسته هایت مشو. مقهور هیچ باور و اندیشه ای نباش. آن به آن رهایشان کن. آنگاه میخواهند بمانند، میخواهند نمانند. اگر ماندند معلوم است که هماهنگ با وجودت بوده اند. و اگر نماندند یعنی ناهماهنگ با وجودت، با زندگیت، و با فطرت الهی ات بوده اند. و چه بهتر که از شرّشان خلاص شدی. بسیاری به خوانده ها و دانسته ها و باورهاشان چسبیده اند، خود را در چهارچوبه شان اسیر کرده اند. تصور می کنند که برداشت هایشان، حقیقت محض است. اینان، زندانیِ زندانی هستند که زندانبانش خودشانند. چه شجاعت رها کردن را ندارند. ای دوست، آنگاه که بندها را بگسلی و به سکوتی سالکانه فرو روی، وجودت جوشیدن می گیرد و تو را صاحب طعام خودت می کند. صاحب کلام و اندیشه و ایمان خودت می سازد. ایمان و اندیشه ای که تقلیدی نیست، عاریه ای نیست، تلقینی نیست، از آنِ خود توست. جوشیده از وجود توست. و این درست است. زندگیِ حقیقی همین است. زندگیِ تو، از آنِ توست نه کس دیگر. آن را مفت و مسلم تقدیم باورها و اندیشه های این و آن مکن.
 
خیال اولیه آغاز می‌شود و چون تکرار گردد روح شخص در آن تثبیت گشته، و پس از مدتی همچون سنگ می‌گردد. روح اینگونه سنگی و متحجر می‌شود و از آزادگی می‌افتد. چنین روندی شبیه پیکرتراشی است. ابتدا طرح آن پیکر در ذهن می‌آید سپس با تکرار و القاءات مکرر عملاً آن طرحْ تراشیده شده و روزی یک پیکر سنگی و متحجر به ظهور می‌رسد. 
تحجر بدین معناست؛ سنگی شدن روح!  

□ روحی که از اول قرار بوده روان باشد. چه معنایش همین است. امروزه در جهان بسیاری از روح‌ها سنگی‌ شده‌اند و خود خبر ندارند. هر روحی در فکر و خیال و آرمانی جاخوش کرده و بجای روان بودن که خصلت ذاتی اوست، جامد و سنگی شده‌است. یک سالک با مشاهدهٔ بی‌قضاوت‌ است که پویایی و روانی روحش را به آن باز می‌گرداند و اجازه نمی‌دهد که روحش، این مایه نجاتش، تحت هیچ عنوان به تحجر گراید. چنین کسی به آزادگی روحش ایمانی یقینی دارد و همواره آن را در جریان همیشه جاری حیات پاس می‌دارد. بدان که روح‌های سنگی شده را به سادگی نمی‌توان رهایی بخشید. این امر تقریباً غیر ممکن می‌نماید. زیرا آنان هر تغییر و تحولی در وضعیت وجودی خود را شیطانی و دشمنانه می‌انگارند. و از آنجا که خود را نجات‌یافته فرض کرده‌اند بدیهی است که هر منجی‌ای توان نجات‌شان را نخواهد داشت؛ “اِلّا مَن رَحِمَ رَبِّی”


باور و بی باوری 
عالَم را نیرویی بی شکل و لایتناهی فراگرفته که بر اساس باور انسان به ظهور میرسد. یعنی از بی شکلی به شکل میآید. وقتی روح و جانت باور داشته باشد که چیزی هست، برای تو خواهد بود، حال آنکه برای کسی که خالی از این باور است، نخواهد بود. وجه اصلی تمایز ایمان با بی ایمانی همین است. آنکه یقیناً باور دارد که خدا هست، پس خدا هست و با آن روبرو خواهد شد و لقائش صورت می پذیرد. و آنکه به خدا بی باور است، پس برایش نیست و لقایی نخواهد داشت. با که لقاء کند!؟ با هر که لقاء کند، او باور به خدایی اش ندارد! خدا در ایمان توست که خدا می شود. و به اندازه ی باور تو، برایت متجلی میگردد. آن نیروی بی شکل و مرموز، با توجه به باور تو، به شکل ظرف ذهنی تو در میآید. زیرا “آزاد” است. “لطیف” است. “مطلق” است. برای “مطلق”، ایمان و بی ایمانی تو یکسان است. زیرا نه ایمان تو، و نه بی ایمانی تو هیچکدام نفع و ضرری به او نمی رساند. ” لَن یَضُرُّ اللّهَ شَیئاً”. او همواره در سکون و لطافت اِعجاب انگیز خود بسر میبرد. بدینسان همواره سرنوشت تو را باورهای تو رقم میزنند. تو همواره به مسیری میروی که به آن باور داری. حتی اگر این باور، بی باوری باشد، تو با همان روبرو می شوی. فضایت همان است. قرآن میفرماید: و اَنَّ الکافِرینَ لا مَولَی لَهُم” (کافران هیچ مولایی ندارند). چرا؟! زیرا آنها به “مولی” باور ندارند. خالی از این ایمان اند. پس برایشان نیست. آنها باید در تقدیراتشان بدون “مولی” سیر کنند. زیرا خود این را خواسته اند. پس تقدیرشان هرچه باشد نوش جانشان. و این عین آزادی است. این یعنی به خود واگذار شده اند. خود باید امور خود را تدبیر کنند… عجب هوشمندی است این ناشناختنیِ نادیدنیِ لایتناهی!
حال میخواهم برای سالکان هم از فواید باور بگویم و هم از فواید بی باوری. آنکه سالکِ حق میشود باید از “بی باوری” شروع کند. بی باوری نقطه ی آغاز است. زیرا باورهای گذشته همه تلقینی بوده اند. ذهنی بوده اند. همه شرطی شده اند. مشتی خواندنی، مشتی گفته ی این و آن بوده اند. تو خود ندیده ای، نرسیده ای، دریافت نکرده ای. در هر جامعه ای که بوده باشی از کودکی به انحاء مختلف مطالبی به تو القاء شده است. تو را به چیزی باورمند کرده اند. آن هم به چیزی که از حقیقتش بی خبری. جز تلقین دریافتی نداشته ای. به تو از خدا، یک ذهنیت داده اند. از بهشت و جهنم یک ذهنیت داده اند. حال آنکه نه خدای ذهنی، خدای حقیقی است و نه بهشت و جهنم های تلقینی، تو را به حقیقت امر رهنمون می شوند. “حقیقت” چیزی است که تنها با سلوک تو دریافت میشود. و اولین مرحله ی سلوک، “بی باوری” است. دور ریختن باورهای گذشته است. یک “تخلیه” است. باید خالی شوی. باید جا باز کنی تا نور حقیقت بر تو تابیدن گیرد. و این قدم اول، اساسی ترین قدم است. و شجاعت میخواهد. کار هر کسی نیست. سالک حق می طلبد. زیرا با این کار تو خواهی مرد. دور انداختن ذهن و ذهنیات، یک مرگ شگفت است. سالک در این مرحله چونان یک “میّت” است که هیچ نمی داند و تسلیم وار در دست غسّال هستی قرار گرفته است. برای رسیدن به باور حق، بی باوری یک نقطه ی طلایی است. تا مرحله ی بی باوری را سلوک نکنی، وصولی در کار نیست. این همان” یَکفُر بِالطّاغُوت” است. از هر آنچه “غیر” است تزکیه شدن. این تخلیه که می گویم برای هر سالکی لازم و ضروری است. فرقی نمی کند که کجای دنیاست و دارای چه باوری است. هر که باشد باید از این وادی گذر کند. این مرحله چون حمام است. تو را از آلودگی های ذهنی بکلی پاک میکند. خوب و بد هم ندارد. این یک تطهیر کامل است. و آماده ات میکند تا از آگاهی های زنده، برخوردار شوی. تازه شوی. و در لایه ی دیگری از هستی، متولد گردی. سالک در این مرحله کاملاً بی باور است. تنها باورش همین بی باوری است. او یک “مشاهده” است. می بیند و میگذرد. او هیچ قضاوتی ندارد. بی برداشت است. او یک “نگاه” است، نگاهی که خنثی است. زیرا در این مرحله، ذهن کاملاً متوقف شده است. در این مرحله شیر خوراک بر ذهن بسته شده است. زیرا سالک قرار نیست جهان را با ذهنش ببیند، قرار است جهان را آنچنان که هست دریافت کند. پس نگاهش بی قضاوت است. تسلیم محض پیش میرود. این بی باوری معجزه میکند. به آنی واصل می سازد اما سالک هنوز از این وصل آگاه نیست. او هنوز نمیداند که بعد از رها کردن ذهن، در چه عالَمی قرار گرفته است. او حیرت زده است. در تحیّری شگرف فرو رفته است. او باید به سلوک اش ادامه دهد، استقامت کند تا این آگاهی جدید را که به واقع یک فرا آگاهی است، بشناسد و نسبت به آن معرفتی ذاتی بیابد. در چنین کیفیتی نباید به عقب برگردد. عقبگرد برای او مرگ سیاه است. فرو شدن در تاریکی های ذهن است. سلوک الی الله، عقبگرد ندارد، بلکه یک سیر جاودانه است. همواره به پیش است. یک هماهنگی با “هستی” است، هر جا که رفت با او میرود. او “کل” را پذیرفته است.
و دست از قضاوت کل شسته است.
در این مرحله، هر باوری تو را متوقف می کند، از سیر باز میدارد. هر باور در این مرحله چونان زنجیری است که به دست و پای خود می بندی. تازگی ات را از دست میدهی و دوباره در باورهای خود جاخوش می کنی. پس از سلوک باز میمانی. اگر این بی باوری را که گفتم خوب بفهمی، هر آنچه “غیر” است را کنار زده ای. پس آن به آن آگاهی های مورد نیازت به موقع به تو عطا میشود. نو به نو. تازه به تازه. زنده. و آنگاه است که در خواهی یافت آگاهی های مرده، همان آگاهی های ذهنی است. محفوظاتی است که به جای رهایی، به زندانهای ذهنی می انجامد. و این همان تاریکی است. اما آگاهی های وارده در سلوک از جنس “نور” است. و همه کاربردی است. زیرا با آن زندگی میکنی، مرحله به مرحله پیش میروی و لطیفتر میگردی. یک سالک باید این روند را بشناسد. و می شناسد زیرا تمامیِ وجودِ خود را به این سلوک هیجان انگیز تقدیم نموده است. آنگاه باور حق، به یقین آمدنی است. اما این باور از جنس باورهای گذشته نیست. این یک “ایمان یقینی” است که سراپای سالک را فرا میگیرد. پس “ذُو حَظّ عَظِیم” می شود. و خودانگیخته است. از جایی نیامده زیرا همواره بوده است. این شعله ی درون است که شعله ور گشته است. عالَم صغیر، واصِل شده است. و اکنون به این وصل، آگاه است. یک سالک حق، حقیقت را اینگونه دریافت میکند. تعریفش نمی کند، دست به تحلیل آن نمی زند بلکه آن به آن دریافتش میکند. زیرا میداند تحلیل کردن آن ناشناختنی، از دست دادنش است. وقتی این “نور”، درخشش بگیرد آنگاه است که حقیقت کتاب و پیامبری و بهشت و جهنم را در خواهی یافت. زیرا تو بعنوان عالَم صغیر، تمام حقایق را در وجود خویش دریافت کرده ای و به چشمه ات واصِل گشته ای. چه تو هر توضیح و تحلیل و تعریف و تحدیدی را بدور انداخته ای. از اختیارت دست شسته ای و با “کل” میثاق بسته ای. تو با “حقیقت محض”، با قاعدۀ “نه این است و نه آن” برخورد کرده ای. و دانسته ای که حقیقت همواره فراتر از تو و ادراک توست، و چون این مهم را دریافته ای و یار و همراه گشته ای، فطرت حقیقی خود را خواهی دید و ” کیستم” و ” چه کنم” از وجودت رخت بر خواهد بست. تو بر اساس فطرت الهی ات خودانگیخته گردیده ای، پس تمامی ارواح طیبه، دوستدار و در خدمت تو خواهند بود.


حقیقت ورای کلمات است!"
مرحله ای است متعالی که سالک باید از کلمات عبور کند. از ورطه شان خارج شود. زیرا در این مرحله کلمات خود حجاب می شوند و به جای ایجاد رابطه ای روشن، مخدوش کننده ی حقایق می گردند. سالک در این مرحله ی متعالی تنها با سکوت همه جانبه است که می تواند با حقیقت آنچه که هست ارتباط برقرار کند. انتقال آگاهی در این مرحله، دیگر توسط واژه ها صورت نمی گیرد بلکه از طریق ارتعاش وجود تو میسر می شود. وقتی زبان و ذهن و قلبت آرام است، آنچه که هستی بر تو از حیات و آگاهی بتاباند، در تو ارتعاشی طبیعی و خودانگیخته به وجود می آورد که همان بی تحریف، انتقال دهنده ی پیام حقیقت است. این بالاترین نمود "زنده" بودن است. این غایت وجود انسانی است و هر کسی به این مرتبه متعالی نمی رسد مگر آنکه خاموشی و قدرت سکوت را با سلوکی جانانه دریافته باشد.

خداوند هر کسی را به واسطۀ نیات و اندیشه هایش هدایت می کند.

اگر اندیشه ها پاک و نورانی و متعالی باشد،
خداوند تو را از طریق روح پاک خود به سوی سرچشمۀ نور و پاکی و مقام متعالی هدایت می کند.

و اگر اندیشه هایت پلید، تاریک، فاسد و پست باشد،
تو را به سوی پستی، پلیدی، تاریکی و رنج و عذاب هدایت می کند. قضیه به همین سادگی است...

"قسم به نفس و آن که آن را به نکوئی آفرید و او که زشتکاری ها و نیکوکاری هایش را به آن الهام می کند". (سوره شمس)

برگرفته از تعالیم

ایلیا میم

شیطان و ملائک

فرشتگان"

 وقتی روح خدا در تو هست ، پس فرشتگان او نیز همانجایند. کجا به دنبال فرشتگان می‌گردی؟! روح و فرشتگان با هم نزول می‌یابند "تَنَزَّلُ الملائِکَةُ وَالرُّوحُ".
 نیروهای نهفته درون آدمی همان فرشتگانند و عارفان بالله به واسطه‌ی آنها عمل می‌کنند. این نیروهای نهفته الهی گاه به فراخور حال در بیرون نیز متجلی می‌شوند. اگر در وجود تو جنگ است، این یعنی جنود شیطان نیز در پهلوی تو موضع گرفته‌اند. و اگر در وجودت صلح است، این یعنی شیطانِ نفس از تو ناامید شده است.
و جنگ بر سر تصاحب توست. خود دانی

مسعود ریاعی



غیب، باطن تو و شهادت، ظاهر توست
نفائس العرفان، رساله حکمت حاتمی، ص ۸۸

ابن عربی


شیطان 

از قول پیامبر اکرم(ص) ؛ بدترین دشمن ما در دو پهلوی ما قرار دارد ! فلذا هر کس باید گوهر خداداده‌ی وجودش را حفظ کرده، به سلامت بدارد ، و لیاقت آدمیت‌اش را عملاً به اثبات رساند. سالک کامل کسی است که در این پیکار پیروز گشته است. همچنانکه پیامبر(ص) فرمودند ؛ “من شیطان خود را رام و تسلیم کرده‌ام ”.

ای دوست ، از آنجا که ضد هر چیزی با خود اوست. پس ضد آدم نیز ، چیزی جدا نیست. با خود آدم است. همچنانکه در حدیث نبوی آمده است ؛ “اَعدی عَدّوکَ نَفسُکَ التَّی بَینَ جَنبَیکَ”! 

این نفس سرکش نادیدنی که همواره در دو جنب توست همان شیطان وجود است که باید در روند ماجراهای زندگی رام و مطیع حق گردد. 

 ای دوست بدان که این نفس شیطانی پر وسوسه ، هر که را مغلوب کند ، هرگز قادر به مغلوب کردن “مُخلَصین” نیست ؛ چه قرآن می‌فرماید ؛ 

“اِلّا عبادک منهم المُخلَصِین”!   صاد: ۸۳

(جز رهایی یافتگان= پاکان خلاص شده= رهیدگان)

مسعود ریاعی 


شیطان از رحمت الهی رانده شده است انقدر او را به سوی خود نکش! تو با مدام فکر کردن در باره ی شیطان، باعث جذب بیشترش می شوی. خودت را از این تضاد رها کن. پر و بالش مده و با یادکردش او را به وجود خودت مکشان. حتی از قول خودت مگو که لعنت بر شیطان! بلکه بگو “لعنت خدا بر شیطان”. لعنت طعام اوست. تو به او طعام نده. بگذار طعام لعنت خدا را بخورد. اگر تو به او غذا بدهی، مدام به سراغت می آید! بهتر است با پناه بردن به خدا، خالق را با او طرف کنی زیرا تو از پس شیطان نفس بر نمی آیی اما خداوند خوب بر می آید و خوب می داند که چه کند. قرآن می فرماید؛ “فَاستَعِذ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم”؛ از شر شیطان رانده شده به خدا پناه ببر”. این یعنی؛ تو وارد این بازی مرگبار تضاد مشو. بلکه با مراقبه خودت را از این تضاد و کشمکش بیرون آور. که چون چنین کنی آنگاه نفس ات نورانی می شود، بی خوف و اندوه می شود. آرامش می یابی. و از این پس؛ این شیطان است که از تو خواهد گریخت! این شیطان نفس امّاره است که تو را ترک خواهد کرد. یک سالک نیک می داند که نباید به شیطان بپردازد، نباید ذاکرش باشد، و او را مدام به یاد آورد. این کاری خطاست. زیرا هر چیزی را که مدام یاد کنی، همان از آنِ تو خواهد شد! شیطان را از آنِ خود مکن! سالک تنها یاد حق تعالی را در خویش زنده می دارد، نه یاد کس دیگر را! بگذار همانطور که خدا او را از درگاه خویش رانده است، رانده بماند. نزدیکش نکن! با اوهام خودت، به زندگی ات دعوتش نکن! بلکه با پناه بردن به خداوند، اندیشه شیطان را رها کن و تنها خدای رحمن را به یاد آور.ب

بر گرفته از مجموعه نکات قرآنی

مسعود ریاعی


آیاتی که نشان میدهد ما اجازه نداریم درباره جزییات قیامت با قطعیت صحبت کنیم

آیات قیامت جز آیات متشابه قرآن است که طبق آیه هفت آل عمران نباید مورد استناد قرار بگیرد ، با قطعیت صحبت کردن درباره قیامت گناه است. هر ادعای کذب و گمان نابه جایی برای ما دردسر آفرین خواهد بود. مثلا در برخی آیات آمده در قیامت مردم فقط به سه گروه تقسیم میشوند در حالی که چنین نیست و هرکس بر اساس باورها و عملکرد خود پیش خداوند دارای رتبه و درجه ای است اگر این موضوع  را بدانیم انسانها را به دو یا سه گروه تقسیم نمی‌کنیم که طبق باور خود پیروان تفکر خودمان را بهشتی و بقیه را جهنمی بدانیم یا  پیروان مذاهب را سیاه یا سفید ببینیم دانستن حقیقت باعث میشود انسان از باورهای غلط نجات یابد و بداند که نمی‌داند 



سوره آل عمران

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۷﴾
اوست کسى که این کتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره‏ اى از آن آیات محکم است آنها اساس کتابند و [پاره‏ اى] دیگر متشابهاتند. اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تاویل آن از متشابه آن پیروى مى کنند با آنکه تاویلش را جز خدا کسی نمی داند  و ریشه‏ داران در دانش مى‏ گویند ما بدان ایمان آوردیم همه  از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسى متذکر نمى ‏شود (۷)



سوره احقاف
مَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ﴿۹﴾
نمى‏ دانم با من و با شما چه معامله‏ اى خواهد شد (۹)




سوره آل عمران
ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ ۖ وَغَرَّهُمْ فِی دِینِهِم مَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ ‎﴿٢٤﴾‏
آنان [به پندار خود] گفتند: «هرگز آتش جز چند روزى به ما نخواهد رسید»، و برساخته‌هایشان آنان را در دینشان فریفته کرده است. (۲۴) 




سوره نمل

قُلْ لَا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ ﴿۶۵﴾بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ ﴿۶۶﴾
بگو هر که در آسمانها و زمین است جز خدا غیب را نمى ‏شناسند و نمى‏ دانند کى برانگیخته خواهند شد (۶۵)نه] بلکه علم آنان در باره آخرت نارساست [نه] بلکه ایشان در باره آن تردید دارند [نه] بلکه آنان در مورد آن کوردلند (۶۶)



سوره احقاف

وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۱۹﴾

و براى هر یک در [نتیجه] آنچه انجام داده‏ اند درجاتى است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت (۱۹)



سوره انعام 

وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ ﴿۱۳۲﴾

و براى هر یک [از این دو گروه] از آنچه انجام داده‏ اند [در جزا] مراتبى خواهد بود و پروردگارت از آنچه مى کنند غافل نیست (۱۳۲)



سوره اسرا

انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلًا ﴿۲۱﴾

ببین چگونه بعضى از آنان را بر بعضى دیگر برترى داده‏ ایم و قطعا درجات آخرت و برترى آن بزرگتر و بیشتر است (۲۱)



سوره نجم

وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ﴿۲۸﴾
و ایشان را به این [کار] معرفتى نیست جز گمان [خود] را پیروى نمى کنند و در واقع گمان در [وصول به] حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند (۲۸)



سوره اسرا
وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا ﴿۳۶﴾
و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد (۳۶)


رابعه عدویه

ثمره معرفت روی به خدای آوردن است
رابعه عدویه تذکره الاولیاء



گفتند: تو او را که می‌پرستی می‌بینی؟
گفت: اگر ندیدمی نپرستیدمی.

تذکره الاولیاء



وی را گفتند: از کجا می‌آیی؟
گفت: از آن جهان.
گفتند: کجا خواهی رفت؟
گفت: بدان جهان.
گفتند: بدین جهان چه می‌کنی؟
گفت: نان این جهان می‌خورم و کار آن جهان می‌کنم

تذکره الاولیاء ذکر رابعه عدویه 



رسول علیه السلام به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله کی بود که تو را دوست ندارد. ولکن محبت حق مرا چنان فروگرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند
تذکره الاولیاء 



بعد از مرگ اورا به خواب دیدند. گفتند: حال گوی تا از منکر و نکیر چون رستی؟
گفت: آن جوانمردان در آمدند، گفتند که من ربک؟
گفتم: باز گردید و خدایرا گویید که با چندین هزار هزار خلق پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی؟من که در همه جهان تو را دارم، هرگزت فراموش نکنم. تا کسی را فرستی که خدای تو کیست؟

تذکره الاولیاء



در مناجات می‌گفت: الهی!کار من و آرزوی من در دنیا از جمله دنیا یاد تو است، و در آخرت از جمله آخرت لقای تواست. از من این است که گفتم. تو هر چه خواهی می کن.

تذکره الاولیاء 



و د ر مناجات می‌گفت: بار خدایا!اگر مرا فردا در دوزخ کنی من فریاد بر آورم که وی را دوست داشتم. با دوست این کنند؟
هاتفی آوازداد: یا رابعه لا تظنی بنا ظن السوء. به ما گمان بد مبر که ما تو را در جوار دوستان خود فرود آریم تا با ما سخن ما می‌گویی.

تذکره الاولیاء 



نقل است که ابراهیم ادهم رضی الله عنه چهار ده سال تمام سلوک کرد تا به کعبه شد. از آنکه در هر مصلا جایی دو رکعت می‌گزارد تا آخر بدانجا رسید، خانه ندید. گفت: آه! چه حادثه است، مگر چشم مرا خللی رسیده است؟

هاتفی آواز داد: چشم تو را هیچ خلل نیست، اما کعبه به استقبال ضعیفه ای شده است که روی بدینجا دارد.

ابراهیم را غیرت بشورید. گفت: آیا این کیست؟

بدوید. رابعه را دید که می‌آمد و کعبه با جای خویش شد. چون ابراهیم آن بدید گفت: ای رابعه! این چه شور و کار و بار است که در جهان افگنده ای؟

گفت: شور من در جهان نیفگنده ام. تو شور در جهان افکنده ای که چهار ده سال درنگ کرده ای تا به خانه رسیده ای.

گفت: آری! چهارده سال در نماز بادیه قطع کرده ام.

گفت: تو در نماز قطع کرده ای و من در نیاز.

تذکره الاولیاء 


نقل است که یک شب در صومعه نماز می‌کرد. ماندگی در او اثر کرد در خواب شد. از غایت استغراق حصیر در چشم او شکست. و خون روان شد و او را خبر نبود. دزدی درآمد چادری داشت، برگرفت. خواست که بیرون شود راه در باز نیافت. چادر بنهاد و برفت. راه بازدید. برفت و باز چادر برگرفت، بیامد باز راه نیافت. باز چادر بنهاد. همچنطن چند کرت تا هفت بار از گوشه صومه آواز آمد که: ای مرد! خود را رنجه مدار که او چندین سال است تا خود را به ماسپرده است. ابلیس زهره ندارد، که گرد او گردد! دزدی را کی زهره آن بود که گرد چادراو گردد برورنجه مباش. ای طرار! اگر یک دوست خفته است یک دوست بیدار است و نگاه دارد

تذکره الاولیاء ذکر رابعه عدویه 



کار با دل افتاده‌است. بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید

تذکره الاولیاء 


سفیان از رابعه پرسید: بهترین چیزی که بنده به آن به خدای تعالی تقرّب جوید کدام است؟ گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت غیر وی را دوست نمی‌دارد.

تذکره الاولیاء 



اگر کسی گوید ذکراو در صف رجال چرا کرده ای گویم که خواجه انبیا علیهم السلام می‌فرماید: ان الله لاینظر الی صورکم الحدیث. کار به صورت نیست به نیت است. کما قال علیه السلام یحشر الناس علی نیاتهم.
تذکره الاولیاء



چون زن در راه خدای مرد بود او را زن نتوان گفت. چنانکه عباسه طوسی گفت: چون فردا در عرصات قیامت آواز دهند که یا رجال! نخست کسی که پای در صف رجال نهد، مریم بود علیها السلام.
تذکره الاولیاء



در توحید، وجود من و تو کی ماند تا به مرد و زن چه رسد
تذکره الاولیاء



نقل است که حسن رابعه را گفت: رغبت کنی تا نکاحی کنیم و عقد بندیم.
گفت: عقد نکاح بر وجودی فروآید. اینجا وجود برخاسته است که نیست خود گشته ام. و هست شده بدو، و همه از آن او ام. و در سایه حکم اوام، خطبه از او باید خواست نه از من.
گفت: ای رابعه! این بچه یافتی؟
گفت: به آنکه همه یافتها گم کردم درو.
حسن گفت: او را چون دانی؟
گفت: یا حسن! چون تو دانی، ما بیچون دانیم.

تذکره الاولیاء 



عارف آن بود که دلی خواهد از خدای. چون خدای دلی دهدش، در حال دل به خدای بازدهد تا در قبضه او محفوظ بماند و در ستر او از خلق محجوب بود.

تذکره الاولیاء 



صالح مری بسی گفتی که هر که دری می‌زند زود باز شود.

رابعه یکبار حاضر بود. و گفت: با که گویی که این در بسته است وباز خواهند گشاد. هرگز کی بسته بود تا باز گشایند.

تذکره الاولیاء 



نقل است که وقتی یکی را دید که عصابه ای بر سر بسته بود.
گفت: چرا عصابه بسته ای؟
گفت: سرم درد می‌کند.
رابعه گفت: تو را چند سال است؟
گفت: سی سال است.
گفت: بیشتر عمر در درد و غم بوده ای؟
گفت: نه.
گفت: سی سال تنت درست داشتی، هرگز عصابه شکر برنبستی. به یک شب که درد سرت داد عصابه شکایت درمی بندی.

تذکره الاولیاء 



وقتی در فصل بهار در خانه شد وسر فرو برد. خادمه گفت: یا سیده! بیرون آی تا صنع بینی.
رابعه گفت: تو باری درآی تا صانع بینی

تذکره الاولیاء 



نقل است که جماعتی از بزرگان بر رابعه رفتند. رابعه از یکی پرسید: که تو خدایرا از بهر چرا پرستی؟

گفت: هفت طبقه دوزخ عظمتی دارد و همه را بدو گذر می‌باید کرد، ناکام از بیم هراس.

دیگری گفت: درجات بهشت منزلی شگرف دارد، پس آسایش موعود است.

رابعه گفت: به بنده ای بود که خداوند خویش را از بیم و خوف عبادت کند یا به طمع مزد.

پس ایشان گفتند: تو چرا می‌پرستی خدایرا؟ طمع بهشت نیست؟

گفت: الجار ثم الدار. گفت ما را نه خود تمام است که دستوری داده اند تا او را پرستیم. اگر بهشت و دوزخ نبودی او را اطاعت نبایستی داشت. استحقاق آن نداشت که بی واسطه تعبد او کنند.

تذکره الاولیاء 



نقل است که از بزرگان بصره یکی در آمد و بر بالین او نشست و دنیا را می‌نکوهید سخت. رابعه گفت: تو سخت دنیا دوست می‌داری. اگر دوستش نمی‌داری چندینش یاد نکردیی که شکننده کالا خریدار بود. اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بد او نکردتی، اما از آن یاد می‌کنی که من احب شیا اکثر ذکره، هر که چیزی دوست دارد ذکر آن بسی کند.

تذکره الاولیاء 



گفتی: الهی ما را از دنیا هر چه قسمت کرده ای به دشمنان خود ده و هر چه از آخرت قسمت کرده ایی به دوستان خود ده که مرا تو بسی.

تذکره الاولیاء 



گفتی: خداوندا!اگر تو را از بیم دوزخ می‌پرستم در دوزخم بسوز، و اگر به امید بهشت می‌پرستم، بر من حرام گردان. و اگر برای تو تو را می‌پرستیم، جمال باقی دریغ مدار.

تذکره الاولیاء 



در مناجات یک شب می‌گفت: یا رب!دلم حاضر کن، یا نماز بی دل بپذیر.

تذکره الاولیاء 



گوید: اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود. گفتند چگونه است؟ گفت: زیرا دنیا فنا پذیرد.
طبقات الاولیا ذکر رابعه عدویه




رابعه عدویه در حالت انس بجایی رسید که میگفت خداوندا در دنیا مرا ذکر تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس
کشف الاسرار میبدی




رابعه عدویه را می‌آید که همه شب بیدار بودی، پاس دل داشتی تا صبح صادق بدمیدی
کشف الاسرار میبدی



رابعه عدویه را می‌آید که از قافله منقطع شد در بادیه‌ای حیران و سرگردان در آن بیابان زیر مغیلانی فرو آمده، سر بر زانوی حسرت نهاده، همی گوید: الهی، غریبم و بیمار و درویش، غمگین و تنها و دل‌ریش، از غیب آوازی شنید که: تستوحشین و انا معک؟ چه اندوه بری، و چون تنهایی؟ نه من با توام حاضر دل و مونس جان توام؟ غریب کی باشی؟ و من وطن توأم درویش چون باشی؟ و من وکیل توأم، زبان حال آن ضعیفه از سر ناز و دلال خبر میدهد.
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من‌

 کشف الاسرار میبدی



چون وقت مرگش در آمد مردمان بیرون شدند و در فراز کردند. آوازی شنیدند که: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه آلایه. زمانی بود هیچ آواز نیامد. در باز کردند، جان بداده بود.

تذکره الاولیاء 







سخنان مهم عارفان.

در قلب تو تجلی کرد آن که زوال ندارد و جاویدان است و ارزش والای ما در نهان های ازلی وارد شد.

اگر چه چشم ها از ادراک آن عاجز است و در حجاب مانده است، ولی با نشانه ها و مثال ها می توان آن را درک کرد.

در حالی که برای دل همیشه آشکار است، همان دلی که خدا را از ازل پیوسته رؤیت می کرده است.

ابن عربی



بدان ذلت و افتقار [نیازمند گردیدن، احتیاج] از عالم کون، جز از جانب خدای تعالی نمی باشد.
پس هر کس که نزد غیرخدا تذلل و افتقار کند و بر او تکیه نماید و در هر کار بدو آرام و سکون گیرد، او بُت پرست است و آن را که بدو افتقار می ورزد، بُت نامیده می شود

فتوحات مکیه، ۲۷۵:۱۵۵ ابن عربی



 هرچه برای خدا کنی اخلاصست و هرچه برای خلق کنی ریا.

ابوالحسن خرقانی 



حسین منصور را پرسیدند که تو بر کدام مذهبی؟ گفت: «أنا علی مذهبِ ربّی» گفت: من بر مذهب خداام زیرا که هر که بر مذهبی بود که آن مذهب نه پیروی بود، مُختلط باشد؛ و بزرگان طریقت را پیر خود خدای تعالی بود؛ پس بر مذهب خدا باشند و مخلص باشند نه مختلط. اختلاط توقف است و اخلاص ترقی و اخلاص در طالب خود شرط است

عین القضات همدانی 



غیب، باطن تو و شهادت، ظاهر توست
نفائس العرفان، رساله حکمت حاتمی، ص ۸۸

ابن عربی



مگو که روز چنین کردم و شب چنان کردم، الا بگو که آن خداوندی که روز را منور کرد و شب را مستر کرد به عنایت خویش و بخشش خویش بر دل و دیدۀ من رحمت کرد.
مجالس سبعه مولانا 



«دوست داشتن ِ عمل برای خَلق، ریا بوَد. و عمل کردن برای خلق، شِرک بود. و اخلاص آن بود که حق -تعالی- تو را از این دو خصلت نگه دارد، ان شاء الله تعالی.
تذکره الاولیاء ذکر فضیل بن عیاض


علامت محبت حق آن است که ترک کند هرچه او را از خدای شاغل است تا او ماند و شغل خدای و بس.
ذالنون مصری  تذکره الاولیاء 


احادیث درباره توکل کردن به خداوند

امام على علیه‌السلام:
اَلتَّوَکُلُّ عَلَى اللّه‌ِ نَجاةً مِنْ کُلِّ سوءٍ وَحِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُوٍّ؛

۰.توکل بر خداوند، مایه نجات از هر بدى و محفوظ بودن از هر دشمنى است.

بحارالأنوار ۷۸/۷۹/۵۶




امام على علیه‌السلام:
مَنْ تَوکَّلَ عَلَى اللّه‌ِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ وَتَسَهَّلَتْ عَلَیْهِ الأَْسْبابِ؛

۰.هر کس به خدا توکل کند، دشوارى‌ها براى او آسان مى‌شود و اسباب برایش فراهم مى‌گردد.

. غررالحکم ۵/۴۲۵/۹۰۲۸



رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله:
مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللّه‌ِ کَفاهُ مَؤنَتَهُ وَرِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ؛

۰.هر کس به خدا توکل کند، خداوند هزینه او را کفایت مى‌کند و از جایى که گمان نمى‌برد به او روزى مى‌دهد

کنزالعمال ۳/۱۰۳/۵۶۹۳



امام صادق علیه‌السلام:
إِنَّ الغِنى وَالْعِزَّ یَجولانِ فَإِذا ظَفِرا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ أَوْ طَنا؛

۰.بى‌نیازى و عزّت به هر طرف مى‌گردند و چون به جایگاه توکل دست یافتند در آنجا قرار مى‌گیرند.

جامع الأخبار ص۳۲۲



رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله:
اَلطِّیَرَةُ شِرْکُ وَمامِنّا إِلاّ وَلکِنَّ اللّه‌َ یُذْهِبُهُ بِالتَّوَکُّلِ؛

فال بد زدن شرک‌است‌وهیچ‌کس‌ازمانیست‌مگراین‌که‌به‌نحوى‌دستخوش فال بد زدن مى‌شود، اما خداوند با توکل به او آن را از بین مى‌برد.

 سنن ابن ماجه۲/۱۱۷۰/۳۵۳۸




امام کاظم علیه‌السلام:
لَمّا سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعالى: (وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّه‌ِ فَهُوَ حَسْبُهُ) ـ: اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اللّه‌ِ دَرَجاتٌ، مِنْها أَنْ تَتَوَکَّلَ عَلَى اللّه‌ِ فى اُمورِکَ کُلِّها فَما فَعَلَ بِکَ کُنْتَ عَنْهُ راضیا تَعْلَمُ أنَّهُ لایَألوکَ خَیْرا وَفَضْلاً وَتَعْلَمُ أَنَّ الْحُکْمَ فى ذلِکَ لَهُ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّه‌ِ بِتَفویضِ ذلِکَ إِلَیْهِ وَثِقْ بِهِ فیها وَفى غَیْرِها؛

۰.در پاسخ به سؤال از آیه «و هر کس به خدا توکل کند او براى وى بس است» توکل کردن بر خدا درجاتى دارد: یکى از آنها این است که در تمام کارهایت به خدا توکل کنى و هر چه با تو کرد از او خشنود باشى و بدانى که او نسبت به تو از هیچ خیر و تفضّلى کوتاهى نمى‌کند و بدانى که در این باره حکم، حکم اوست، پس با واگذارى کارهایت به خدا بر او توکل کن و در آن کارها و دیگر کارها به او اعتماد داشته باش.

کافى ۲/۶۵/۵





رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله:
یَقولُ اللّه‌ُ عَزَّوَجَلَّ ما مِنْ مَخْلوقٍ یَعْتَصِمُ دونى إِلاّ قَطَعْتُ أسْبابَ السَّماواتِ وَأسبابَ الأَْرْضِ مِنْ دونِهِ فَإِنْ سَأَلَنى لَمْ اُعْطِهِ وَإِنْ دَعانى لَمْ اُجِبْهُ؛

۰.خداوند عزوجل مى‌فرماید: هیچ مخلوقى نیست که به غیر من پناه ببرد، مگر این که دستش را از اسباب و ریسمان‌هاى آسمانها و زمین کوتاه کنم، پس اگر از من بخواهد عطایش نکنم و اگر مرا بخواند جوابش ندهم.

امالى طوسى۵۸۵/۱۲۱۰




الإمامُ علیٌّ علیه السلام :

 الإیمانُ لَهُ أرکانٌ أربعَةٌ : التَّوکُّلُ علَى اللّه ِ ، و تَفویضُ الأمرِ إلَى اللّه ِ ، و الرِّضا بِقَضاء اللّه ِ ، و التِّسلیمُ لأمرِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ . 


ایمان چهار رکن دارد: توکّل بر خدا، وا گذارى کار به خدا، راضى بودن به قضاى خدا و تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند عزّ و جلّ.

الکافی : ۲/۴۷/۲.




امام علی 

التَّوکُّلُ خَیرُ عِمادٍ

توکّل، بهترین تکیه گاه است

غرر الحکم : ۴۹۲




امام علی

التَّوکُّلُ بِضاعَةٌ

توکل سرمایه است

غرر الحکم : ۲۴۹




امام علی 

التَّوکُّلُ حِصنُ الحِکمَةِ

توکل دژ حکمت است 

غرر الحکم : ۵۴۴.



امام علی

صَلاحُ العِبادَةِ التَّوکُّلُ

درستی عبادت به توکل است

غرر الحکم : ۵۸۰۲.




امام علی

فی التَّوکُّلِ حَقیقَةُ الإیقانِ

حقیقت یقین   در  توکل است

.غرر الحکم : ۶۴۸۴.




جَبرئیلُ علیه السلام : 

العِلمُ بأنّ المَخلوقَ لا یَضُرُّ و لا یَنفَعُ ، و لا یُعطی و لا یَمنَعُ ، و استِعمالُ الیَأسِ مِن الخَلقِ ، فإذا کانَ العَبدُ کذلکَ لَم یَعمَلْ لأحَدٍ سِوَى اللّه ِ ، و لَم یَرْجُ و لَم یَخَفْ سِوَى اللّه ِ ، و لَم یَطمَعْ فی أحَدٍ سِوَى اللّه ِ ، فهذا هُو التَّوکُّلُ . 


دانستن این مطلب که مخلوق نه زیانى مى زند و نه سودى مى رساند، نه مى دهد و نه جلوگیرى مى کند، و چشم امید برکندن از خلق. هرگاه بنده چنین باشد، دیگر براى احدى جز خداوند کار نمى کند و امید و بیمش از کسى جز خداوند نیست و چشم طمع به هیچ کس جز خدا ندارد. این است توکّل.

معانی الأخبار : ۲۶۱/۱ ، انظر تمام الحدیث فی بحار الأنوار : ۷۷/۲۰/۴.



امام علی

التَّوکُّلُ التَّبَرِّی مِن الحَولِ و القُوَّةِ ، و انتِظارُ ما یَأتی بِهِ القَدَرُ . 

توکّل، مبرّا شدن از نیرو و توانایى [خود] و چشم به راه مقدّرات بودن است.

.غرر الحکم : ۱۹۱۶




امام علی

حَسبُکَ مِن تَوکُّلِکَ أن لا تَرى لِرِزقِکَ مُجرِیا إلاّ اللّه َ سُبحانَهُا

از توکّلت تو را همین بس که براى خود روزى رسانى جز خداوند سبحان نبینى

غرر الحکم : ۴۸۹۵.




امام صادق

أن لا تَخافَ مَعَ اللّه ِ شَیئا

توکل یعنی اینکه با [وجود] خدا از چیزى نترسى.

بحار الأنوار : ۷۱/۱۵۶/۷۴.




امام صادق

مِن التَّوَکُّلِ أن لا تَخافَ مَع اللّه ِ غَیرَهُ .

نشانه] توکّل این است که با وجود خدا از غیر او نترسى.

بحار الأنوار : ۷۱/۱۵۸/۷۵.



امام صادق

أدنى حَدِّ التَّوَکُّلِ أن لا تُسابِقَ مَقدورَکَ بِالهِمَّةِ ، و لا تُطالِعَ مَقسومَکَ ، و لا تَستَشرِفَ مَعدومَکَ ، فتَنقُضَ بأحَدِهِما عَقدَ إیمانِکَ و أنتَ لا تَشعُرُ 


کمترین مرتبه توکّل این است که سعى نکنى بر آنچه برایت مقدّر شده پیشى بگیرى [و آن را پیش از وقتْ طلبى] و به سوى آنچه [از روزى که ]قسمت توست نشتابى و به آنچه به تو نمى رسد چشم ندوزى، تا در نتیجه، با یکى از این کارها، ندانسته، رشته ایمان خود را از هم بگسلى.

بحار الأنوار : ۷۱ / ۱۴۷ / ۴۲.




امام صادق

الکافى امام صادق علیه السلام فرمود : هیچ چیز نیست، مگر اینکه حدّى دارد. عرض کردم: فدایت شوم، حدّ توکل چیست؟ فرمود: یقین. عرض کردم: حدّ یقین چیست؟ فرمود: اینکه از چیزى جز خدا نترسى.

الکافی : ۲/۵۷/۱.



پیامبر گرامی اسلام

کسانی از امّت من بى حساب وارد بهشت مى شوند. آنان کسانى هستند که تعویذ و رُقیه نمى بندند و فال بد نمى زنند و به پروردگارشان توکّل مى کنند.

کنز العمّال : ۵۶۸۳.



نمرود به وسیله منجنیق را ابراهیم به طرف آتش پرتاب شد . جبرئیل خود را به ابراهیم، که در میان هوا بود، رساند و گفت: آیا حاجتى دارى؟ ابراهیم فرمود: به تو نه خداوند مرا بس است و او نیکو حمایتگرى است.

بحار الأنوار : ۷۱/۱۵۵/۷۰.




وقتى ابراهیم را با منجنیق پرتاب کردند، جبرئیل در میان هوا خود را به او رساند و گفت: اى ابراهیم آیا از من خواسته اى دارى؟ ابراهیم علیه السلام گفت: از تو، نه، اما از پروردگار عالمیان چرا

تفسیر القمّی : ۲/۷۳



امام علی 

التَّوکُّلُ مِن قُوَّةِ الیَقینِ

توکّل [ناشى] از نیرومندى یقین است.

غرر الحکم : ۶۹۹.




امام علی 

بِحُسنِ التَّوکُّلِ یُستَدَلُّ على حُسنِ الإیقانِ . 

از توکّل راستین به یقین راستین پى برده مى شود.

غرر الحکم : ۴۲۸۶.



امام علی

حُسنُ تَوکُّلِ العَبدِ علَى اللّه ِ على قَدرِ ثِقَتِهِ بهِ .

 نیکویى توکّل بنده به خدا، به اندازه اطمینانش به خداست

غرر الحکم : ۴۸۳۲.



امام علی

یَنبَغی لِمَن رَضِیَ بقَضاءِ اللّه ِ سبحانَهُ أن یَتَوکَّلَ علَیهِ

سزاوار است کسى که به قضاى خدا رضایت داده به او توکّل کند.

غرر الحکم : ۱۰۹۳۶.




امام صادق

ثِقْ باللّه ِ تَکُن مُؤمِنا

خدا اعتماد کن، تا مؤمن باشى

بحار الأنوار : ۷۱/۱۳۵/۱۵.



پیامبر گرامی اسلام 

مَن أحَبَّ أن یَکونَ أقوَى النّاسِ فلْیَتَوکَّلْ علَى اللّه ِ تعالی

هرکه دوست دارد نیرومندترین مردم باشد، باید به خدا توکّل کند

جامع الأخبار : ۳۲۱/۹۰۴



امام علی 

أصلُ قُوَّةِ القَلبِ التَّوکُّلُ علَى اللّه ِ 

منشأ قوّت قلب، توکّل به خداست.

غرر الحکم : ۳۰۸۲.



امام علی 

مَن کانَ مُتَوکِّلاً لَم یَعدِمِ الإعانَةَ

کسى که اهل توکّل باشد کمک [خداوند] را از دست نمى دهد.

غرر الحکم : ۸۱۲۸.



امام علی 

 مَن تَوکَّلَ علَى اللّه ِ أضاءَت لَهُ الشُّبُهاتُ

هرکه به خدا توکّل کند، [تاریکى] شبهات برایش روشن شود

غرر الحکم : ۸۹۸۵.



امام علی

لَیسَ لِمُتَوَکِّلٍ عَناءٌ 

براى هیچ توکّل کننده اى رنجى نیست 

غرر الحکم : ۷۴۵۱.



امام علی

کَیفَ یَتَخَلَّصُ مِن عَناءِ الحِرصِ مَن لَم یَصدُقْ تَوکُّلُهُ

چگونه از رنج آزمندى برهد کسى که توکّلش درست و راستین نیست

غرر الحکم : ۷۰۰۷.




امام علی

الاتِّکالُ علَى القَضاءِ أروَحُ

توکّل کردن به قضا[ى خداوند ]آسایش بخش تر است

غرر الحکم : ۱۳۱۸.



امام علی

 یا أیُّها النّاسُ، تَوَکَّلوا علَى اللّه ِ وثِقُوا بهِ ؛ فإنّهُ یَکفی مِمَّن سِواهُ

اى مردم! به خدا توکّل و اعتماد کنید؛ زیرا که او [انسان را] از ماسواى خود بى نیاز مى کند.

کنز العمّال : ۸۵۱۳.




امام علی

الثِّقَةُ باللّه ِ حِصنٌ لا یَتَحَصَّنُ فیهِ إلاّ مُؤمنٌ أمِینٌ  

اعتماد به خدا، دژى است که کسى جز مؤمن امین در آن پناه نگیرد

بحار الأنوار : ۷۸/۷۹/۵۶.




امام علی

الثِّقَةُ باللّه ِ أقوى أمَلٍ 

اعتماد به خدا، محکم ترین امید است.

غرر الحکم : ۶۰۵.



امام علی

مَن وَثِقَ باللّه ِ أراهُ السُّرورَ ، و مَن تَوَکَّلَ علَیهِ کَفاهُ الاُمورَ

هر که به خدا اعتماد کند، خداوند شادمانى نشانش دهد و هر که به او توکّل کند، خداوند کارهایش را کفایت کند.

جامع الأخبار : ۳۲۲/۹۰۵




امام باقر 

مَن تَوَکَّلَ علَى اللّه ِ لا یُغلَبْ ، و مَنِ اعتَصمَ باللّه ِ لا یُهزَمْ

آنکه به خدا توکّل کند، مغلوب نشود و آنکه به خدا توسّل جوید، شکست نخورد.

جامع الأخبار : ۳۲۲/۹۰۷.



امام محمد باقر

مَن هذا الّذی سَألَ اللّه َ فلَم یُعطِهِ ؟ أو تَوکَّلَ علَیهِ فلَم یَکفِهِ ؟ أو وَثِقَ بهِ فلَم یُنجِهِ ؟ 

کیست که از خدا خواسته باشد و خدا به او نداده باشد؟یا بر خدا توکّل کرده باشد و او کفایتش ننموده باشد؟یا به او اعتماد کرده باشد و خدا نجاتش نداده باشد؟

بحار الأنوار : ۷۸/۱۸۳/۸.




امام جواد

الثِّقَةُ باللّه ِ تعالى ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ ، و سُلَّمٌ إلى کُلِّ عالٍ

اعتمادِ به خداوند متعال، بهاى هر چیز گرانى است و نردبان رسیدن به هر بلندایى.

بحار الأنوار : ۷۸/ ۳۶۴/ ۵.



لُقمانُ علیه السلام :

 یا بُنَیَّ ، ثِقْ باللّه ِ عَزَّ و جلَّ ثُمّ سَلْ فی النّاسِ : هَل مِن أحَدٍ وَثِقَ باللّه ِ فلَم یُنجِهِ ؟! یا بُنَیَّ ، تَوَکَّلْ علَى اللّه ِ ثُمّ سَلْ فی النّاسِ : مَن ذا الّذی تَوَکَّلَ علَى اللّه ِ فلَم یَکفِه

.لقمان فرمود : فرزندم به خداوند عزّ و جلّ اعتماد کن و آنگاه در میان مردم پرس و جو کن [ببین ]آیا کسى هست که به خدا اعتماد کرده باشد و خداوند او را نجات نداده باشد؟ فرزندم به خدا توکّل کن و سپس در میان مردم پرسش کن که: کیست که به خدا توکّل کرده و خداوند کفایتش نکرده باشد

بحار الأنوار : ۷۱/۱۵۶/۷۳




پیامبر گرامی اسلام

لَو أنّ النّاسَ کُلَّهُم أخَذوا بهذهِ الآیَةِ لَکَفَتهُم : «وَ مَن یَتَوکَّلْ علَى اللّه ِ فَهُوَ حَسْبُهُ إنَّ اللّه َ بالِغُ أمْرِهِ» . 

اگر همه مردم به این آیه عمل مى کردند ، آنان را بسنده بود: «و هر که به خدا توکّل کند ، همو او براى وى بس است، همانا خدا به انجام رساننده فرمان خود است

کنز العمّال : ۵۶۹۳.



پیامبر گرامی اسلام

آله : لَو أنَّکُم تَتَوکَّلونَ علَى اللّه ِ حَقَّ تَوَکُّلِهِ لَرَزقَکُم کما یَرزُقُ الطَّیرَ ، تَغدو خِماصا و تَرُوحُ بِطانا . 

اگر شما، چنان که باید، به خدا توکّل کنید، خداوند همان گونه که پرنده را روزى مى دهد؛ با شکم خالى مى رود و با شکم پر بر مى گردد، شما را نیز روزى مى دهد.

کنز العمّال : ۵۶۸۴



پیامبر  گرامی  اسلام

مَن تَوَکَّلَ و قَنَعَ و رَضِیَ کُفِیَ المَطلَبَ 

هر که توکّل کند، و قانع و راضى باشد، خواسته هایش کارسازى شود.

بحار الأنوار : ۷۱/۱۵۴/۶۶.



امام علی

أیُّها النّاسُ، تَوَکَّلوا علَى اللّه ِ وثِقُوا بهِ فإنّهُ یَکفی مِمَّن سِواهُ

گشود. 

اى مردم! بر خدا توکّل کنید و به او اعتماد نمایید؛ زیرا او از همه چیز بى نیاز مى سازد.

شرح نهج البلاغة : ۲/۲۷۰.




امام علی

التَّوَکُّلُ کِفایَةٌ

توکّل بر خدا، کارساز همه امور است

غرر الحکم : ۷۲.




امام علی

التَّوَکُّلُ کِفایَةٌ شَریفَةٌ لِمَنِ اعتَمَدَ علَیهِ . 

توکّل بر خدا، کارساز ارزنده اى است براى کسى که به آن تکیه کند.

غرر الحکم : ۱۵۵۹.



امام علی

تَوَکَّلْ علَى اللّه ِ سبحانَهُ ، فإنَّهُ قَد تَکفَّلَ بکِفایَةِ المُتَوَکِّلینَ علَیهِ

خداوند سبحان توکّل کن؛ زیرا که او کارسازى توکّل کنندگانِ به خود را ضمانت کرده است.

.غرر الحکم : ۴۵۰۴.




امام علی

اللّهُمّ إنّکَ آنَسُ الآنِسِینَ(المُؤانِسِینَ)لأولیائکَ،و أحضَرُهُم بِالکِفایَةِ لِلمُتَوَکِّلینَ علَیکَ

خداوندا تو براى دوستان خود دل آرامترین انیسانى و آماده ترین آنها براى کارسازى امور توکّل کنندگان بر خود مى باشى

نهج البلاغة : الخطبة ۲۲۷.




امام صادق

مَن اُعطِیَ التَّوَکُّلَ اُعطِیَ الکِفایَةَ . ثُمّ قالَ : أ تَلَوتَ کِتابَ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ «و مَن یَتَوکَّلْ علَى اللّه ِ فَهُوَ حَسْبُهُ» 

 به هر که توکّل داده شود، بسندگى داده شود. سپس فرمود: آیا کتاب خداوند عزّ و جلّ را تلاوت کرده اى: «و هر که به خدا توکّل کند او براى وى بس است»

الکافی : ۲/۶۵/۶




امام جواد

منِ انقَطَعَ إلى غَیرِ اللّه ِ وَکَلَهُ اللّه ُ إلَیهِ

هر که به غیر خدا رو کند، خداوند او را به همان وا گذارد

الدرّة الباهرة : ۳۹.




امام کاظم

التَّوَکُّلُ علَى اللّه ِ دَرَجاتٌ ؛ مِنها أن تَتَوکَّلَ علَى اللّه ِ فی اُمورِکَ کُلِّها ، فما فَعلَ بِکَ کُنتَ عَنهُ راضِیا ، تَعلَمُ أنّهُ لا یَألُوکَ خَیرا و فَضلاً ، و تَعلَمُ أنّ الحُکمَ فی ذلکَ لَهُ ، فتَوکَّلْ علَى اللّه ِ بِتَفویضِ ذلکَ إلَیهِ ، و ثِقْ بهِ فِیها و فی غَیرِها . 

توکّل کردن به خداوند درجاتى دارد: یکى از آنها این است که در تمام کارهایت به خدا توکّل کنى و هر چه با تو کرد از او راضى و خشنود باشى و بدانى که او نسبت به تو از هیچ خیر و تفضّلى کوتاهى نمى کند و بدانى که در این باره حکم، حکم اوست، پس با وا گذارى کارهایت به خدا بر او توکّل کن و در آن کارها و دیگر کارها به او اعتماد داشته باش.

الکافی : ۲/۶۵/۵.



امام رضا

التَّوکُّلُ دَرَجاتٌ ؛ مِنها أن تَثِقَ بهِ فی أمرِکَ کُلِّهِ فیما فَعَلَ بِکَ ، فما فَعَلَ بِکَ کُنتَ راضِیا ، و تَعلَمُ أنّهُ لَم یَألُکَ خَیرا و نَظَرا ، و تَعلَمُ أنّ الحُکمَ فی ذلکَ لَهُ ، فتَتَوکَّلُ علَیهِ بِتَفویضِ ذلکَ إلَیهِ . و مِن ذلکَ الإیمانُ بِغُیوبِ اللّه ِ الّتی لَم یُحِطْ عِلمُکَ بِها ، فوَکَلتَ عِلمَها إلَیهِ و إلى اُمَنائهِ علَیها ، و وَثِقتَ بهِ فِیها و فی غَیرِها . 

توکّل درجاتى دارد: یکى از آنها این است که در همه کارهایت در آنچه با تو کند به او اعتماد کنى و به آنچه با تو کند خشنود باشى و بدانى که او از هیچ خیر و نظر لطفى درباره تو کوتاهى نمى کند و بدانى که در این باره حکم، حکم اوست . پس با وا گذارى این امور به خدا بر او توکّل کن. یکى دیگر از درجات توکّل، این است که به غیب هاى خدا که در علم تو نگنجد ایمان داشته باشى و علم آنها را به او و به اُمناى او بر آن ها وا گذارى و در این غیب ها و جز آنها به او اعتماد کنى.

تحف العقول : ۴۴۳.




پیامبر گرامی اسلام 

لا تَتَّکِلْ إلى غَیرِ اللّه ِ فیَکِلَکَ اللّه ُ إلَیهِ .

به کسى غیر از خدا تکیه نکن، که خداوند تو را به همو وا مى گذارد.

.مستدرک الوسائل : ۱۱/۲۱۷/۱۲۷۹۰.



پیامبر گرامی اسلام

 مَنِ انقَطَعَ إلَى الدُّنیا وَکَلَهُ اللّه ُ إلَیها

هر که به دنیا رو کند، خداوند او را به آن وا گذارد

.کنز العمّال : ۵۶۹۳



مناجات امام علی

إلهی ، هَبْ لِی کَمالَ الانقِطاعِ إلَیکَ ، و أنِرْ أبصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إلَیکَ . 

معبودا کمال رویکرد به خودت را ارزانیم دار و دیدگان دل هاى ما را با نور نگاهشان به خودت روشنایى بخش.

بحار الأنوار : ۹۴/۹۹/۱۳.


پیامبر گرامی اسلام

مَنِ انقَطَعَ إلَى اللّه ِ کَفاهُ اللّه ُ کُلَّ مَؤونَةٍ ، و مَنِ انقَطَعَ إلَى الدُّنیا وَکَلَهُ اللّه ُ إلَیها . 

هر که به خدا رو کند، خداوند هر زحمتى را از دوش او بردارد و هرکه به دنیا رو کند، خداوند او را به آن وا گذارد.

بحار الأنوار : ۷۷/۱۷۸/۱۰.



امام علی

و ألْجِئْ نَفسَکَ فی اُمورِکَ کُلِّها إلى إلهِکَ ؛ فإنّکَ تُلجِئُها إلى کَهفٍ حَریزٍ ، و مانِعٍ عَزیزٍ . 

در همه کارهایت خود را در پناه خداى خویش در آور؛ زیرا با این کار، خویشتن را در پناهگاهى نفوذ نا پذیر و در پسِ مانعى استوار در آورده اى

نهج البلاغة : الکتاب ۳۱




امام علی

اللّهُمّ إنّکَ آنَسُ الآنِسِینَ(المُؤانِسِینَ)لأولیائکَ،و أحضَرُهُم بِالکِفایَةِ لِلمُتَوَکِّلینَ علَیکَ

خداوندا! تو براى دوستان خود دل آرامترین انیسانى و آماده ترین آنها براى کارسازى امور توکّل کنندگان بر خود مى باشى...

 نهج البلاغة : الخطبة ۲۲۷.









ابن عربی

خداوند هرگز در صورت واحدی برای دو شخص تجلی نمی کند و نیز دوبار در یک صورت تجلی نمی نماید و دو شخص را در یک تجلی شریک نمی سازد.

شیخ محیی الدین بن عربی
فتوحات مکیه ، جلد ۱ ، صفحه ۱۶۴




بنده باید بر این اعتقاد باشد که اعمالش او را به مقامات واصل نمی‌گرداند بلکه رحمت خدا باعث وصول او به مقامات است که به بنده توفیق عمل و توانایی بر انجام آن را عطا می‌کند.
همانا داخل شدن به بهشت نیز به‌وسیلهٔ رحمت خدا ممکن است.
رسول خدا - صلی الله علیه و سلم- می‌فرمایند: «احدی بوسیلهٔ اعمالش به بهشت داخل نمی‌گردد.»
پرسیدند: حتی شما یا رسول الله؟
فرمودند: «و حتی من، مگر اینکه خداوند به رحمتش مرا در بر می‌گیرد.»

شیخ الاکبر محیی‌الدین ابن العربی
 مواقع النجوم





در نفوس خویش محبتی به خدا می یابند و مدعی می شوند که از محبوبان خدایند،خداوند هم آنان را مبتلا می کند و به آزمایششان می کشد.


فتوحات مکّیّه،باب۱۷۸:معرفت مقام محبت،بخش۱۱۵ از فتح مکی






همانطور که اصل فرود آمدن «کتاب»، از جانب خدا بر «انبیا» می باشد، فرود آمدن «#فهم» هم از جانب خدا بر «دل های بعضی از مؤمنان» می باشد!
... علی بن ابی طالب «ع» در این باره چنین فرموده است: «آن (فرود آمدن فهم بر دل ها) فهمی است که خداوند آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد دربارهٔ این قرآن عطا می فرماید!», می بینیم آن را عطایی از جانب خدا نامیده است که از آن عطا تعبیر به «فهم از جانب خدا» می گردد!
فتوحات مکیه، ۳۶۴-۳۶۵: ۵۴







 هوالصبر فی کل اَن ، قدرک صبرک ، صبرک سِرک . انما اتیت لتصبر.
ترجمه: در هر حال و آنی یار تو #شکیبایی(صبر) است، توانایی تو صبر و شکیبایی تو است و صبر تو، راز تو است.
آمدی تا شکیبا باشی

اندوه های زندانی، محی الدین ابن عربی، ص ۴۱




ابن عربی عالم را نسبت به حق ، مانند نسبت سایه به صاحب سایه می داند ،همانطور که سایه نسبت به صاحب سایه وجود جداگانه ای ندارد ،
عالم نیز همین حکم را دارد ، یعنی وجودی ندارد مگر به وجود حق.
 چشم من جز سیمای او ندید و گوشم غیر سخن او را نشنید.
ابن عربی



هر کس الله را به سبب فکر و قوه‌ی عقل طلب کند، از معرفت به حق بر او فائده‌ای حاصل نمی‌شود. چگونه کسی که مثل و نظیر قبول می‌کند کسی را که نه مثل و نه نظیر برای او هست را طلب می‌کند
ابن عربی
رسائل، کتاب التراجم، باب ترجمة الثبات، ص ۲۲۰.




حضرت داوود علیه السلام نقل شده که در مناجات با خداوند از فلسفه آفرینش پرسیده است و خداوند در پاسخ وی، آن را بازگو فرموده است.
کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف
(من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم)
فصوص الحکم ابن عربی، ج۲، ص۱۱۲.



حق تعالی با "الفاظ" مناجات نمی شود
بلکه با "حضور با او"
مناجات می شود.......
ابن عربی
فتوحات مکیه





ابن العربی:نزول قرآن همیشگی است و من این امر را در بدایت سلوکم تجربه کردم.

قرآن کریم با کنار نهادن پرده ها و حجاب های درونی به صورت آیه آیه بر تو نازل می شود، من این را آن زمانی که در بدایت امر بودم، در نفس و سلوک خویش تجربه نمودم... حتی اگر اعجمی(غیر عرب) باشند و زبان عربی را هم ندانند، قرآن را به زبان عربی در مصاحف تکلم می نمایند.
.. اگر توجه قلب و روح او در آن هنگام به امر دیگری معطوف شود، تلقین کننده باز می گردد و نزول آیه نیز متوقف می گردد. نزول قرآن همیشگی است و تا ابد تداوم دارد.
الاسفار عن نتایج الاسفار،شرح و ترجمهٔ فاطمه مدرسی، فصل دوم، بند25، ص130
شیخ الاکبر محیی الدین ابن العربی قدّس سرّه




خداوند مرا بدون واسطه در چندین واقعه و خواب در مکه و دمشق مورد خطاب قرار داد و فرمود که بندگانم را نصیحت و اندرز ده و من هم آنان را به شاهراه محکم و صراط استوار راهنمایی و‌ ارشاد می کردم ، و چون دیدم ورود در سلوک الی الله بسیار عزیز و ارجمند است ، کوتاهی ورزیده و عزم آن کردم که به خویش مشغول باشم و خلایق را بر آنچه هستند واگذرادم ، در مکه خوابی دیدم که حق متعال به من فرمود من از تو عملی را نمی پذیرم مگر آنکه بندگانم را پند و اندرز دهی ، پس بندگانم را اندرز و نصیحت کن! از این روی متصدی آن کار شده و خود را مورد سهام قرار دادم ، تا برای مردمان راه روشن سلوک را بیان سازم و آفات و آسیب های آن راه را از هر صفتی به آنان می رسد- یعنی از جهت فقها و فقرا و صوفیه و عوام- برایشان آشکار کنم. بنابراین هرکس که کمر مخالفت با مرا بست و کوشش در هلاکتم کرد ، خداوند مرا بر آنکس پیروز گردانید و به رحمت و فضلش مرا حفظ و نگاهداری فرمود.
شیخ محیی الدین بن عربی
فتوحات مکیه ، جلد ۱ ، صفحه ۱۳۵




سوگند به خدا از آن حرفی [در کتاب فتوحات مکیه] ننوشتم مگر اینکه از املای الهی و القای ربانی یا الهام روحانی در قلب کیانی بوده است ، با اینکه نه رسل متشرعیم نه انبیای مکلف ، زیرا رسالت تشریع و نبوت تکلیف با رسول خدا محمد صلی الله علیه و آله پایان پذیرفت و انقطاع یافت و بعد از وی نه رسولی باشد نه نبیی که تشریع کند و تکلیف فرماید.. 
شیخ محیی الدین بن عربی
فتوحات مکیه ، جلد ۳ ، صفحه ۴۵۶



شیخ ابومدین می گفت: مرید ، مرید نخواهد شد تا این که هر چیز را که بخواهد در قرآن بیابد.
شیخ محیی الدین بن عربی
فتوحات مکیه ، باب ۲۵ ، دفتر ۲۱




#بنده_خدا نخواهی بود، اگر به چیزی جز او رو کنی

نفائس العرفان، رساله حکمت حاتمی، ص ۸۰



تا وقتی که حق و صفات حق را نشناسی، نتوانی سر و آیات او را در خود بینی
نفائس العرفان، رساله حکمت حاتمی، ص ۸۰



بدان ذلت و افتقار [نیازمند گردیدن، احتیاج] از عالم کون، جز از جانب خدای تعالی نمی باشد.
پس هر کس که نزد غیرخدا تذلل و افتقار کند و بر او تکیه نماید و در هر کار بدو آرام و سکون گیرد، او بُت پرست است و آن را که بدو افتقار می ورزد، بُت نامیده می شود

فتوحات مکیه، ۲۷۵:۱۵۵ ابن عربی


ابن عربی قدس الله سره:
خداوند دائم بر قلبها تجلی میکند و تنوع خاطرات نفسانی بدلیل همین اختلافات تجلی الهی است

عوالم خیال،ص۱۲۷



خداوند خلقی دشمن تر از عالمان علوم رسمی،در مقابل اهل الله نیافریده است.. اینان نسبت به این طایفه همانند فرعونیان اند در برابر رسولان علیهم السلام .
ابن عربی قدس الله سره العزیز
فتوحات مکیه، باب54:معرفت اشارات_معارف_، بخش26


احادیث درباره نیت و خوش گمانی به خداوند حسن ظن

پیامبر گرامی اسلام

اِنّ الله لایَنظُرُ الی صُوَرِکُم وَ اعمالِکُم وَ اِنّما یَنظُرُ اِلی قُلوبِکُم و نِیّاتِکم.
خداوند به شکل و قیافة شما نظر نمی‌کند بلکه توجه او تنها به دلها و نیّتهای شماست

. (جامع‌ الاخبار، ص ١١٧)




امام علی

حُسنُ النِّیّةِ جَمالُ السّرائِرِ.
حُسن نیت، زیبائی باطن انسان است.

 (فهرست غرر، ص ٣٩٨)



امام علی

اَلرّاضی بفِعْلِ قَوْمٍ کَالدّاخِلِ فیهِ مَعَهُم.

کسی که از عَمل قومی راضی و خشنود باشد، همانند کسی است که آن عمل را مرتکب شده است.

 (نهچ البلاغه، کلمة ٨٤٦



ـ امام حسن مجتبی(ع):
أَسلَمُ القُلوُبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.
سالم‌ترین دل‌ها آن دلی است که از آلودگی‌های شک و شبهه پاکیزه باشد. (تحف‌العقول، ص ٢٣٨)




امام علی(
لایَکمُلُ صالِحُ العَملِ اِلاّ بِصالِحِ النِّیّةِ.
عمل صالح جز با نیّت صالح به حد کمال نمی‌رسد

.(فهرست غرر، ص ٣٩٩)



امام جعفر صادق

صاحبُ النِّیّةِ الصّادِقَةِ صاحبُ القَلبِ السَّلیمِ.
آن کس که قلب سالم و سلیم دارد نیّتش خالص و صادقانه خواهد بود. 

(سفینه، ج ٢، ص ٦٢٨)




پیامبر اسلام

إنّ بِالنِّیاتِ خُلِّدَ اَهلُ الجَنّةِ فی الجَنّةِ و اَهلُ النّارِ فی‌ النّارِ.
خاطر حُسن نیّت و سوء نیّت است که بهشتیان در بهشت و جهنمیان در جهنم مخلّد و جاویدان گشته‌اند. 

(بحار، ج ٧٠، ص ٢١٢)



امام علی

عَلی قَدرِ النِّیةِ تکونُ مِنَ الله العَطِیَّة

فضل و رحمت الهی برای هر کس بر حسب نیّت و اهداف او است.

 (فهرست غرر، ص ٣٩٩)




امام علی

عَوِّد نفسَکَ حُسنَ النّیةِ و جَمیلَ المَقصَدِ تُدرِکْ فی مَباغیکَ النَّجاحَ
خود را به حسن نیّت و اهداف پسندیده عادت بده با موفقیت به خواسته‌های خود خواهی رسید. 

(فهرست غرر، ص ٣٩٩)



امام جعفر صادق

اَلعبادةُ حُسنُ النِّیةِ بِالطَّاعِة مِنَ الوَجهِ ‌الّذی اُمِرَ بِهِ.
عبادت، یعنی اطاعت از خدا با نیّت صادقانه از همان راهی که او دستور داده است.

(وسائل، ج ١، ص ٣٨)




امام علی

اِنَّ اللهَ یُحِبُّ أَنْ تَکونَ نِیّةُ الانسانِ جَمیلةً.

خدا دوست دارد که انسان همیشه خیر خواه و خوش‌ نیت باشد

. (فهرست غرر، ص ٣٩٨)




امام جواد 

القَصدُ الیَ اللهِ تَعالی بِالقُلوبِ اَبلغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمال.
نیت و اهداف باطنی انسان زودتر از اعمال بدنی او به پیشگاه خداوند متعال می‌رسد.

(بحار، ج ٧٨، ص ٣٦٤)





امام علی 

مِنَ الشقاءِ فَسادُ النِّیَّةِ

نیّت پلید و ناپاک، دلیل بر شقاوت و نگون‌ بختی انسان است.

 (فهرست غُرر، ص ٣٩٩)





امام جعفر صادق

إِنّ اللهَ یَحشُرُ الناسَ عَلی نِیّاتِهم یَومَ القِیامَةَ.
خداوند در روز قیامت مردم را بر حسب نیّت و مقاصد باطنی‌شان محشور می‌گرداند

 (وسائل، ج ١، ص ٣٤)



پیامبر گرامی اسلام

لِیَکُنْ لَکَ فی کُلِّ شَیءٍ نیَّةٌ صالحةٌ حَتَّی فی ‌النَّومِ وَ الأکلِ.
در هر چیزی نیت خوب داشته باش حتی در خواب و خوراک.

 (مکارم‌الاخلاق، ص ٤٦٤)



امام علی

حُسنُ النِیّةِ مِن سلامَةِ الطّوِیّةِ.
حُسن نیت نشانة ضمیر پاک و سلامتی باطن آدمی است. 

(فهرست غرر، ص ٣٩٨)



امام جعفر صادق

إنَّ سلامَةَ القَلبِ مِن هَواجِسِ المحذوراتِ، بِتَخلیص النِّیّةِ لِلِّهِ فی الأُمورِ کلِّها.
برای مصونیت دل از هر گونه محذور و انحراف باید که انسان نیّتش در تمام امور خالصانه و تنها برای خدا باشد. 

(سفینه، ج ٢، ٦٢٨)





امام علی 

رُبَّ عَملٍ أَفسَدَتهُ النِّیَّةُ
چه بسا عملی (خوب) بوده اما خیال و نیّت (بد) آن را تباه نموده است. 

(فهرست غرر، ص ٣٩٨)




امام علی

رُبَّ نِیَّةٍ اَنفَعُ مِن عَملٍ

چه‌ بسا نیّتی است که ثمره‌اش برای انسان از خود عمل سودمندتر بوده است.

 (فهرست غرر، ص ٣٩٨)




امام جعفر صادق

مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زادَ اللهُ فی رِزْقِهِ
کسی که در کارهای خود حُسن نیّت داشته باشد، خداوند معیشت او را فَراخ و وسعت می‌دهد. 

(سفینة، ج ٢، ص ٦٢٨)



پیامبر گرامی اسلام

کَانَتْ نِیَّتُهُ الآخِرَةَ جَمَعَ اللهُ شَمْلَهُ وَ جَعَلَ غِنَاهُ فی قَلْبِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنیَا وَ هِیَ رَاغِمَةٌ

کسی که نیّت و هدف او تنها آخرت باشد خداوند امور او را مُیسّر و دلش از همه کس بی‌نیاز می‌کند و دنیا خواه ناخواه به سوی او اقبال خواهد نمود

(سفینه، ج ٢، ص ٦٢٨)



امام علی 

إنّ اللهَ سُبحانَهُ یُدخِلُ بِصدقِ النِّیَّةِ وَ السَّریرَةِ الصّالِحةِ مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ الجَنَّةَ.
خداوند سبحان، بندگانش را که باطنی پاک و نیّت صادقانه داشته باشند با خواست خود داخل بهشت خواهد نمود. 

(نهج‌البلاغه، کلمة ٤٠)



امام علی

مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ اَمَدّهُ التّوفیقُ.
کسی که نیّت او خوب و صادقانه باشد توفیقات الهی یار و مددکار او خواهد بود. 

(فهرست غرر، ص ٣٩٩)




امام جعفرصادق

إِنَّمَا قَدَّرَ اللَّهُ عَوْنَ الْعِبَادِ عَلَی قَدْرِ نِیَّاتِهِمْ فَمَنْ صَحَّتْ نِیَّتُهُ تَمَّ عَوْنُ اللَّهِ لَهُ.
خداوند بر حسب نیّتی که بندگانش دارند به آن‌ها عنایت و اعانت می‌نماید. آن کسی که نیّت او خالصانه و بی‌شائبه باشد مشمول کمال عنایت خداوندی خواهد بود.

 (بحار، ج ٧٠، ص ٢١١)



امام علی

أفضلُ الذَّخائرِ حُسنُ الضمائِر

بالاترین ذخیره‌ها در وجود انسان، حُسن ضمیر و پاکی باطن او است.

 (فهرست غرر، ص ٣٩٨)


پیامبر اسلام

اللّه َ تعالى لا یَنظُرُ إلى أجسامِکُم ، و لا إلى أحسابِکُم ، و لا إلى أموالِکُم ، و لکن یَنظُرُ إلى قُلوبِکُم ، فمَن کانَ لَهُ قَلبٌ صالِحٌ تَحَنَّنَ اللّه ُ علَیهِ

خداوند متعال نه به قیافه هاى شما نگاه مى کند، نه به حسب و نسب شما و نه به دارایى هایتان، بلکه به دل هاى شما مى نگرد. پس هر که دلى پاک و شایسته داشته باشد، خداوند بر او مهربانى و رحم مى کند.

کنز العمّال : ۷۲۵۸


امام علی

الأعمالُ ثِمارُ النِّیّاتِ .

کردارها، ثمره نیّت ها هستند

غرر الحکم : ۲۹۲.


امام علی

قَدرُ الرّجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ ، و عَمَلُهُ على قَدرِ نِیَّتِهِ

قدر هر کس به قدر همّت اوست و عملش به قدر نیّت او

غرر الحکم : ۶۷۴۳.


امام علی

لا عَمَلَ لِمَن لا نِیَّةَ لَهُ .

کسى را که نیّت [درست ]نباشد، عمل نباشد.

غرر الحکم : ۱۰۷۷۱


امام سجاد

لا عَمَلَ إلاّ بِنِیَّةٍ

عمل جز به نیّت نیست.

الکافی : ۲ / ۸۴ / ۱.



امام صادق

دوزخیان در حقیقت بدان سبب در آتش جاویدان مى شوند که نیّت آنها در دنیا این بوده که اگر در آن جاویدان باشند براى همیشه خدا را نافرمانى کنند و بهشتیان در حقیقت بدان سبب در بهشت جاویدان مى مانند که نیّت آنها در دنیا این بوده که اگر در آن باقى بمانند براى ابد خدا را اطاعت کنند. پس جاودانگى هر دو گروه به سبب نیّت هاست. حضرت سپس آیه «بگو : هر کس فراخور خویش عمل مى کند» را تلاوت کرد و فرمود: یعنى بر پایه نیّت خود

.الکافی: ۲/۸۵/۵،


امام صادق

النِّیَّةُ أفضَلُ مِن العَمَلِ، ألا و إنّ النِّیَّةَ هِیَ العَمَلُ  ـ ثُمّ تلا قَولَهُ تعالى : ـ «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ على شاکِلَتِهِ» یَعنی على نِیَّتِهِ

نیّت برتر از عمل است. بدانید که نیّت همان عمل است ۸ . سپس آیه «بگو : هر کس فراخور خود ، عمل مى کند» را قرائت کرد، [و فرمود: ]یعنى بر پایه نیّت خود.

. (المیزان فی تفسیر القرآن : ۱۳ / ۲۱۲


امام صادق

 إنّ اللّه َ یَحشُرُ النّاسَ على نِیّاتِهِم یَومَ القِیامَةِ

خداوند در روز قیامت مردم را مطابق نیّت هایشان محشور مى کند.

المحاسن : ۱ / ۴۰۹ / ۹۲۹.



پیامبر گرامی اسلام

اى مردم! جز این نیست که اعمال به نیّت هاست و در حقیقت براى هر کس آن چیزى است که نیّت مى کند. پس هرکه هجرتش براى خدا و رسول او باشد، به سوى خدا و رسول او هجرت کرده است و هرکه هجرتش براى رسیدن به چیزى از دنیا یا ازدواج کردن با زنى باشد، هجرتش به سوى همان چیزى است که به نیّت آن هجرت کرده است.

کنز العمّال : ۷۲۷۲.


پیامبر گرامی اسلام

جز این نیست که خداوند جنگجویان را بر اساس نیّت هایشان بر مى انگیزد.

کنز العمّال : ۱۰۷۷۸.


پیامبرگرامی اسلام

یا أبا ذرٍّ ، هِمَّ بالحَسَنَةِ و إن لَم تَعمَلْها ، لِکَیلا تُکتَبَ مِن الغافِلینَ .

اى ابوذر! قصد کار نیک کن هر چند انجامش ندهى، تا از غافلان نوشته نشوى.

مکارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۸ / ۲۶۶۱.


پیامبر اسلام

هر کس به بستر خود رود و نیّتش این باشد که نماز شب بخواند، امّا خوابش ببرد تا صبح شود، آنچه در نیّتش بوده براى او نوشته شود و خوابش صدقه اى از جانب پروردگارش براى او باشد.

الترغیب و الترهیب : ۱ / ۶۰ / ۲۷.


امام علی 

النِّیَّةُ الصّالِحَةُ أحَدُ العَمَلَینِ

نیّت خوب، خود یک عمل است

غرر الحکم : ۱۶۲۴.


امام علی

إحسانُ النِّیَّةِ یُوجِبُ المَثُوبَةَ . 

نیّت نیکو، موجب پاداش است.

غرر الحکم : ۱۲۶۵.


امام باقر 

گاه پیش مى آید که برادر مؤمن حاجتى از او مى خواهد و او ندارد که حاجتش را برآورد، اما در دلش به آن اهتمام مى ورزد، خداى تبارک و تعالى به سبب همین اهتمام او را به بهشت مى برد.

الکافی : ۲ / ۱۹۶ / ۱۴.


امام صادق

بنده مؤمن فقیر مى گوید: اى پروردگار من! به من [مال و ثروت ]روزى کن تا فلان احسان و بهمان کار خیر را انجام دهم. پس، اگر خداوند عزّ و جلّ بداند که این سخن را از صدق نیّت مى گوید، همان اجرى را براى او مى نویسد که اگر آن کارهاى خیر را انجام مى داد برایش مى نوشت. خداوند گشاینده بخشنده است.

.الکافی : ۲ / ۸۵ / ۳.


امام علی 

على قَدرِ النِّیَّةِ تَکونُ مِن اللّه ِ العَطِیَّةُ . 

دهِش خداوند به هر کس، به اندازه نیّت اوست.

.غرر الحکم : ۶۱۹۳


امام علی

مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ أمَدَّهُ التَّوفیقُ . 

هرکه نیّتش خوب باشد، توفیق یار او شود.

غرر الحکم : ۹۱۸۶.


امام علی

بدان که همان کسى که گنجینه هاى آسمان ها و زمین در دست اوست، به تو اجازه دعا کردن داده و اجابت آن را به عهده گرفته است... پس کندى در اجابت هرگز تو را نومید نکند؛ زیرا که داد و  بخشش[خداوند ]به اندازه نیّت [آدمى] است.

نهج البلاغة: الکتاب۳۱.


امام محمد باقر

إذا عَلِمَ اللّه ُ تعالى حُسنَ نِیَّةٍ مِن أحَدٍ ، اکتَنَفَهُ بالعِصمَةِ

هرگاه خداوند متعال در کسى حسن نیّتى ببیند، او را در پناه خود نگه دارد

أعلام الدین : ۳۰۱.


امام صادق

: در حقیقت ، خداوند یارى خود به بندگان را به اندازه نیّت هاى آنان قرار داده است. پس هرکه نیّتش درست باشد، یارى خدا به او کامل رسد و هر که نیّتش کاستى داشته باشد، یارى خدا نیز به همان اندازه کاستى نیّت او، از وى کاسته شود.

بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۱۱ / ۳۴.


پیامبر گرامی اسلام

 نِیَّةُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ

نیّت مؤمن، بهتر از عمل اوست.

کنز العمّال : ۷۲۳۶.


پیامبر اسلام

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : نیّت مؤمن بهتر از عمل اوست و عمل منافق بهتر از نیّت اوست و هر کس مطابق نیّت خود عمل مى کند. پس هرگاه مؤمن عملى انجام دهد، در دلش نورى تابیدن گیرد

. کنز العمّال : ۷۲۳۷.


پیامبر گرامی اسلام

نیّت مؤمن، بهتر از عمل اوست و نیّت فاجر، بدتر از عمل اوست

کنز العمّال : ۷۲۷۱.


پیامبر گرامی اسلام

نیّت مؤمن، بهتر از عمل اوست و نیّت کافر، بدتر از عمل اوست و هر عمل کننده اى مطابق نیّت خود عمل مى کند.

الکافی : ۲ / ۸۴ / ۲.


پیامبر گرامی  اسلام

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : اى ابوذر! باید در هر کارى نیّتى پاک داشته باشى حتى در خوابیدن و خوردن.

.مکارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۰ / ۲۶۶۱.


امام زین العابدین

خداوندا نیّت مرا به نیکوترین نیّت ها و کردارم را به بهترین کردارها برسان. بار خدایا! به لطف خود نیّت مرا کامل گردان.

الصحیفة السجّادیّة : الدعاء ۲۰ .


امام صادق

لا بُدَّ لِلعَبدِ مِن خالِصِ النِّیَّةِ فی کُلِّ حَرَکَةٍ و سُکونٍ ؛ لأنّهُ إذا لَم یَکُن هذا المَعنى یَکونُ غافِلاً 

بنده باید در تمام حرکات و سکنات خود نیّت خالص [براى خدا ]داشته باشد؛ زیرا اگر این معنا در کار نباشد، در شمار غافلان است.

بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۱۰ / ۳۲.


پیامبر گرامی اسلام

أفضَلُ العَمَلِ النِّیَّةُ الصّادِقَةُ .

برترین عمل، نیّت صادق است

کنز العمّال : ۷۲۳۸.


امام علی

حُسنُ النِّیَّةِ جَمالُ السَّرائرِ

نکویى نیّت، زیبایى درون هاست.

غرر الحکم : ۴۸۰۶.


امام علی

أفضَلُ الذَّخائرِ حُسنُ الضَّمائرِ

بهترین اندوخته ها، نیکویى درون هاست.

غرر الحکم : ۳۲۵۴.


امام علی

جَمیلُ النِّیَّةِ سَبَبٌ لِبُلوغِ الاُمنِیَّةِ . 

نیّت نیکو، سبب رسیدن به آرمان و آرزوست

غرر الحکم : ۴۷۶۶.


امام علی

آدمى با نیّت نیکو و اخلاق خوش به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیّت محیط و فراخى روزى، دست مى یابد

غرر الحکم : ۱۰۱۴۱


امام علی

خویشتن را به داشتن نیّت نیکو و قصد زیبا عادت ده، تا در اهدافت کامیاب شوى.

غرر الحکم : ۶۲۳۶.


امام علی

إحسانُ النِّیَّةِ یُوجِبُ المَثُوبَةَ 

نیّت نیکو، موجب پاداش است

غرر الحکم : ۱۲۶۵.


امام علی

خداوند سبحان دوست دارد که نیّت انسان نسبت به مردم زیبا باشد، همچنان که دوست دارد نیّت او در اطاعت از وى نیز نیرومند و بى ریا باشد.

غرر الحکم : ۳۷۰۳.


امام علی

خداوند متعال به سبب نیکویى نیّت و پاکى درون، هر یک از بندگانش را که بخواهد به بهشت مى برد.

غرر الحکم : ۳۵۴۴.


امام علی

نیکویى نیّت، برخاسته از سلامت درون است.

غرر الحکم : ۴۸۱۷.


امام علی

: لا یَکمُلُ صالِحُ العَمَلِ إلاّ بِصالِحِ النِّیَّةِ

عملِ درست، جز با نیّتِ درست کامل نمى شود.

غرر الحکم : ۱۰۷۹۹.


امام علی

صَلاحُ العَمَلِ بصَلاحِ النِّیَّةِ . 

درستى عمل [منوط] به درستى نیّت است.

غرر الحکم : ۵۷۹۲.


امام علی

اگر مردم به هنگامى که بلاها بر آنان فرود مى آید و نعمت ها از ایشان زوال مى پذیرد، با نیّت هاى درست و دل هاى مشتاق، به پروردگارشان پناه برند، بى گمان هر گریخته اى را به آنان باز گرداند و هر فسادى را برایشان به اصلاح آورد.

نهج البلاغة : الخطبة ۱۷۸.


امام صادق

کسى که نیّت صادق داشته باشد، دل سالم و پاک دارد؛ زیرا سالم داشتن دل از وسوسه هاى شیطانى به سبب خالص گردانیدن نیّت در همه کارها براى خداوند است

بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۱۰ / ۳۲.


امام کاظم

همچنان که بدن جز با نفْسِ زنده، بقایى ندارد، دین نیز جز با نیّت درست بر پا نمى ماند و نیّت درست هم جز با خرد، استوار نمى گردد.

تحف العقول : ۳۹۶.


امام علی

سُوءُ النِّیَّةِ داءٌ دَفینٌ 

بد نیّتى، دردى پنهان و نهفته است.

غرر الحکم : ۵۵۶۸.


امام علی

إیّاکَ و خُبثَ الطَّویَّةِ ، و إفسادَ النِّیَّةِ ، و رُکوبَ الدَّنیَّةِ ، و غُرورَ الاُمنِیَّةِ .

 از پلیدىِ درون، تباه کردن نیّت، سوار شدن بر مرکب پستى و فریبِ آرزو بپرهیز .

.غرر الحکم : ۲۷۲۹.


امام علی

رُبَّ عَمَلٍ أفسَدَتهُ النِّیَّةُ 

بسا عملى که نیّت [بد] آن را تباه کند 

غرر الحکم : ۵۲۹۵.


امام علی

عِندَ فَسادِ النِّیَّةِ تَرتَفِعُ البَرَکَةُ .

با فاسد شدن نیّت، برکت مى رود.

غرر الحکم : ۶۲۲۸.


امام علی

إذا فَسَدَتِ النِّیَّةُ وَقَعَتِ البَلِیَّةُ

هر گاه نیّت فاسد شود، بلا و گرفتارى پیش آید

غرر الحکم : ۴۰۲۱.


امام صادق

به راستى که مؤمن نیّت گناه مى کند و بدان سبب از روزى خود محروم مى شود.

بحار الأنوار : ۷۱ / ۲۴۷ / ۶


حدیث پیامبر 

إِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللَّهِ مِنْ حُسْنِ عِبَادَةِ اللَّهِ ‏

خوش گمانی به خداوند. از بهترین عبادات است

کتاب الدعوات


حدیث پیامبر

سوگند به آن که جز او خدایى نیست ، هیچ بنده مؤمنى به خدا گمان نیک نبرد ، مگر این که خداوند مطابق همان گمان با او عمل کند ؛ زیرا خداوند کریم است و همه خوبیها به دست اوست و شرم دارد از این که بنده مؤمنش به او گمان نیک برد و او خلاف گمان و امید بنده رفتار نماید . پس به خدا گمان نیک برید و بدو روى آورید .

بحار الأنوار : ۷۰/۳۶۶/۱۴.


حدیث پیامبر

مبادا احدى از شما بدون گمان نیک به خداوند عزّ و جلّ بمیرد ؛ زیرا خوش گمانى به خداوند عزّ و جلّ بهاى بهشت است .

بحار الأنوار : ۷۰/۳۸۵/۴۶.


حدیث پیامبر گرامی اسلام

حُسنُ الظَّنِّ بِاللّهِ مِن عِبادَةِ اللّهِ تعالى

گمان نیک داشتن به خداوند ، گونه اى عبادت خداوند عزّ و جلّ است

الدرّة الباهرة : ۱۸.


پیامبر گرامی اسلام

حُسنُ الظَّنِّ مِن حُسنِ العِبادَةِ

گمان نیکو [به خدا] جزئى از عبادت نیکوست .

سنن أبی داوود : ۴/۲۹۸/۴۹۹۳.


پیامبر گرامی اسلام

أکبَرُ الکبائرِ سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ

بزرگترین گناه کبیره ، بد گمانى به خداست .

کنز العمّال : ۵۸۴۹.


پیامبر گرامی اسلام

هیچ بنده اى نیست که به خداوند گمان نیک بَرَد ، مگر این که خداوند مطابق همان گمان با او عمل کند و این است سخن خداوند که مى فرماید : «همین گمانى که به پروردگارتان داشتید ، شما را هلاک کرد و از زیانکاران شدید» .

تفسیر القمّی : ۲/۲۶۵ .


امام علی

هر که به خدا گمان نیک بُرد ، به بهشت دست یافت و هر که به دنیا گمان نیک بُرد ، به رنج و محنت گرفتار آمد .

.غرر الحکم : ۸۸۴۰ ـ ۸۸۴۱.


امام علی

حُسنُ ظَنِّ العَبدِ باللّهِ سبحانَهُ على قَدرِ رَجائهِ لَهُ، حُسنُ تَوَکُّلِ العَبدِ على اللّهِ على قَدرِ ثِقَتِهِ بهِ. 

حسن ظنّ بنده به خداى سبحان به اندازه امیدش به اوست و حسن توکّلش به خداوند ، به اندازه اطمینانش .

غرر الحکم : ۴۸۳۱ و ۴۸۳۲ .


امام رضا

به خداوند گمان نیک ببر ؛ زیرا خداى عزّ و جلّ مى فرماید : من نزد گمان بنده مؤمن خویشم ؛ اگر گمانِ او به من نیک باشد ، مطابق آن گمان با او رفتار کنم و اگر بد باشد نیز مطابق همان گمانِ بد با او عمل کنم .

الکافی : ۲/۷۲/۳.


امام علی

خوش گمانى [به خدا] این است که عمل را [براى او] خالص گردانى و امیدوار باشى که خداوند از لغزشها درگذرد .

غرر الحکم : ۴۸۳۶.


امام علی 

اگر خداوند شما را از ورطه ستم به سلامت داشت ، بپذیرید (او را سپاس گویید) و اگر گرفتارش شُدید ، صبورى پیشه کنید ؛ زیرا «فرجام نیک ، از آنِ پرهیزگاران است» .

نهج البلاغة : الخطبة ۹۸ .


امام علی

گمان انسان، ترازوى خرد اوست و کردارش، راست گوترین گواه بر اصالت او .

غرر الحکم : ۶۰۳۹.


امام صادق

خوش گمانى به خدا این است که جز به خدا امید نداشته باشى و جز از گناهت نترسى .

الکافی : ۲/۷۲/۴.



امام علی

:گمان مرد ، به اندازه خرد اوست .

غرر الحکم : ۶۰۳۸.

احادیث درباره اخلاص و جلب خشنودی خداوند


امام علی 
اَفضَلُ العَملِ ما اُریدَ بِهِ وَجةَ اللهِ.
اَفضل اعمال آن عملی است که تنها برای رضای خدا باشد
. (فهرست غرر، ص ٩٦)

پیامبرگرامی اسلام 
بِالاِخلاصِ یتفاضَلُ مراتِبُ المؤمنین.
به وسیلة حقیقت اخلاص است که درجات مؤمنین بر یکدیگر برتری و رفعت پیدا می‌کنند. 
(میزان‌الحکمة، ج ٣، ص ٥٧)



امام جعفر صادق
اَلْعَمَلُ الْخالِصُ: الّذی لاتُریدُ اَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ اَحَدٌ إلاَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ.
عمل خالص آن عملی است که دوست نداری دربارة آن، احدی جز خدای سبحان از تو تعریف و تمجید کند. 

(اصول کافی، ج ٣، ص ٢٦)


امام علی 
اولُ الاِخلاصِ اَلَیأسُ ممّا فی اَیدیِ النّاسِ.
اولین مرحلة اخلاص، روگردانی از مال و منال دیگران است. 
(فهرست غرر، ص ٤٣٠)

 امام علی
اَخلِصوا اِذا عَمِلتُم وَاعْملوا اذا عَلِمتُم.
چیزی را که یاد گرفتید بدان عمل کنید و وقتی عمل کردید عملتان خالصانه (و برای خدا) باشد. (فهرست غرر، ص ٩٢)
 


برگرفته شده از: أربعینات chelhadith.ir
اَخلِصوا اِذا عَمِلتُم وَاعْملوا اذا عَلِمتُم.
چیزی را که یاد گرفتید بدان عمل کنید و وقتی عمل کردید عملتان خالصانه (و برای خدا) باشد.

 (فهرست غرر، ص ٩٢)

امام جعفر صادق
اَخلِصوا اِذا عَمِلتُم وَاعْملوا اذا عَلِمتُم.
چیزی را که یاد گرفتید بدان عمل کنید و وقتی عمل کردید عملتان خالصانه (و برای خدا) باشد. (فهرست غرر، ص ٩٢)
 


برگرفته شده از: أربعینات chelhadith.ir
اَخلِصوا اِذا عَمِلتُم وَاعْملوا اذا عَلِمتُم.
چیزی را که یاد گرفتید بدان عمل کنید و وقتی عمل کردید عملتان خالصانه (و برای خدا) باشد. (فهرست غرر، ص ٩٢)


برگرفته شده از: أربعینات chelhadith.ir
من مشی فی حاجةِ اَخیهِ المُسلِمِ وَ لَم یُناصِحْهُ فیها کانَ کَمَن خانَ اللهَ وَ رَسولَه صلی‌الله علیه و آله!
کسی که در پی حاجت برادر مسلمان خود برود ولی خلوص نیّت نداشته باشد همانند کسی است که خدا و رسولش(صلی‌الله علیه و آله و سلم) را خیانت نموده است! (ثواب‌الاعمال، ص ٥٦٧)


برگرفته شده از: أربعینات chelhadith.ir
من مشی فی حاجةِ اَخیهِ المُسلِمِ وَ لَم یُناصِحْهُ فیها کانَ کَمَن خانَ اللهَ وَ رَسولَه صلی‌الله علیه و آله!
کسی که در پی حاجت برادر مسلمان خود برود ولی خلوص نیّت نداشته باشد همانند کسی است که خدا و رسولش(صلی‌الله علیه و آله و سلم) را خیانت نموده است
(ثواب‌الاعمال، ص ٥٦٧)



پیامبر گرامی اسلام
مَن أخلَصَ لِلّه اَربعینَ صباحاً ظَهَرتْ یَنابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِه.
کسی که چهل روز اعمال خود را خالصانه و برای خدا انجام دهد چشمه‌های حکمت (و کلام حق) از دلش بر زبانش جاری می‌گردد.
 (مواعظ عددیّه، ص ٨)



پیامبر گرامی اسلام
طوبی لِلمُخلِصینَ، اولئِکَ مصابیحُ الهُدی تَنجَلی عَنْهُم کُلُّ فِتنَةٍ ظَلماء.
خوشا به حال مخلصان! آنان چراغ هدایتند که از هر گونه فتنه‌ و ظلمت رهایی یافته‌اند. 
(میزان‌الحکمة، ج ٣، ص ٦٢)


امام علی 
مِلاکُ العَمَل اَلاخلاصُ فیه.
ملاک و قِوام هر عملی بستگی به خلوص نیّت آن عمل دارد.
 (شرح غرر، ج ٦، ص ١١٨)

امام جعفر صادق
اَعظمُ العباداتِ اَجراً أخفاها.
بزرگترین پاداش را آن عبادتی داراست که در خفا و نهان انجام گیرد
. (قرب‌الاسناد، ص ٩٤)



حضرت فاطمه
مَنْ أصعَدَ اِلَی اللهِ خالِصَ عبادَتِة أَهبَطَ اللهُ اِلَیهِ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.
کسی که عبادت خود را برای خدا خالصانه و بی‌شائبه کند خداوند (نیز) بهترین مصلحتش را نصیب او می‌نماید.
 (بحار، ج ٧٠، ص ٢٤٩)



امام علی
اَلعِبادَةُ الخالصةُ أَن لایَرجُوَ الرَّجُلُ اِلاّ رَبَّه 
عبادت ناب و خالصانه آن است که شخص امیدی به جز خدای خود نداشته باشد 
(فهرست غرر، ص ٢٢٩)



امام جعفر صادق
لایصیرُا لعبدُ خالصاً لِلّهِ عزّوجَلَّ حتّی یصیرَالمدحُ وَ الذَمُّ عِندَه سَواءً.
بنده به درجة خلوص برای خدای متعال نمی‌رسد مگر زمانی که تعریف یا مذمتی که از او می‌شود هر دو در نزد وی یکسان باشد.
 (بحار، ج ٧٣، ص ٢٩٤)


امام علی
اَلْعَمَلُ کُلُه هَباءٌ الّا ما اُخْلِصَ فیه؛
همة اعمال انسان بر باد فنا می‌رود جز آن عمل خالصی که برای خدا باشد.
 (فهرست غرر، ص ٩٢)



امام جعفر صادق
وُدُّ المُؤمِنِ المُؤمنَ فی ‌اللهِ مِن اَعظَم شُعَبِ الایمان.
مؤمنی که برادر مؤمن خود را به خاطر خدا دوست بدارد یکی از بزرگترین شاخه‌های ایمان به شمار می‌آید.
 (تحف‌العقول، ص ٤٨)



امام علی
طُوبی لِمَن أَخلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَعِلمَهُ وَحُبَّهُ وَ بُغضَهُ وَأَخْذَهُ وَتَرْکَهُ وَکَلامَهُ وَصَمتَهُ وَ فِعلَهُ وَ قَولَهُ.
خوشا به حال کسی که علم و عمل او، حب و بُغض او، اَخذ و تَرک او، کلام و سکوت او و کردار و گفتار او (همه) خالِصاً لِلّه و (تنها) برای خدا باشد. 
(تحف‌العقول، ص ٨٦)



امام علی
عَلی قَدرِ قُوّةِ الدّینِ یکونُ خُلوصُ النِّیّةِ.
خلوص نیت هر کس به اندازة قوّت دینی و نیروی ایمانی او است.
 (فهرست غرر، ص ٩٣)



 پیامبر گرامی اسلام
کُلُّ عَمَلٍ لَم یَکُن لِلّه خالصاً فَهُوَ ریاءٌ.
هر عملی که خالصانه برای خدا نباشد، ریا و خودنمایی است.
 (جامع‌السعادات، ج ٢، ص ٣٧١)



امام جعفر صادق
اِیّاکَ وَالرِّیاءَ فاِنّه مَن عَمِلَ لِغَیرِ اللهِ وَکَلَهُ اللهُ اِلی مَن عَمِلَ لَه.
برحذر باش و از ریاکاری بپرهیز. هر کس که عملش برای «غیر» خدا باشد خدا نیز او را به همان «غیر» که برایش عمل کرده واگذار خواهد نمود.
 (جامع‌السعادات، ج ٢، ص ٣٧٣)




امام محمدباقر
لَو أنَّ عبداً عَمِل عَملاً یَطُلبُ بِه وَجهَ اللهِ والدّارَ الآخِرَةِ و أَدخَل قلبَه رِضا أَحدِ الناس کان مشرکاً
اگر بنده‌ای برای رضای خدا و سرای آخرت عملی انجام دهد ولی در دلش خواهان خشنودی یک نفر از خلق‌الله باشد به خدا شرک آورده است
 (وسائل، ج ١، ص ٤٩)




امام علی
اَلمُرائی ظاهرُهُ جَمیلٌ و باطنُهُ عَلیلٌ.
آدم ریاکار، ظاهری زیبا و خوش‌نما ولی باطنی معلول و بیمار دارد
. (فهرست غرر، ص ١٣١)


پیامبر گرامی اسلام
اِنَّ الیَسیرَ مِنَ الرِّیاءِ شرکٌ.
عمل ریاکارانه هر چند کوچک و اندک باشد باز همان شرک به خدا است. 
(المَحَّجة‌البیضاء، ج ٦، ص ١١٠)



امام علی
ثَلاثُ عَلاماتٍ لِلمُرائِی: ینشُطُ إذا رَأی النّاسَ وَ یَکسَلُ اِذا کانَ وَحدَهُ وَ یُحِبُّ أن یُحمَدَ فی جَمیع اُمُورهِ!
آدم ریاکار سه علامت دارد: (در عمل) در برابر مردم شاداب و با نشاط و در تنهایی کِسِل و بی‌حال، و همواره دوست دارد در تمام امور از او تعریف و تمجید نمایند
 (اصول کافی، ج ٣، ص ٤٠٢)




امام جعفر صادق
القَلبُ السَّلیم، الّذی یَلقی ربَّهُ و لَیسَ فیهِ احدٌ سِواه.
قلب سلیم و سالم را کسی دارا است که در وقت ملاقات پروردگار خود،‌ احدی به غیر از او در آن نباشد.
 (اصول کافی، ج ٣، ص ٢٦)



پیامبر اسلام 
ای مردم حق تقوایی الهی را به جای آورید و در جهت به دست آوردن رضایت او [خداوند] تلاش کنید یقین دانید که دنیا خانهٔ فنا است و آخرت سرایِ بقا
نفائس العرفان، وصایای نبوی، ص ۱۹۷



پیامبر گرامی اسلام
الإخْلاصُ سِرٌّ مِن أسْراری ، اسْتَوْدَعتُهُ قَلبَ مَن أحْبَبْتُ مِن عِبادی .
جبرئیل از جانب خداوند عزّ و جلّ خبر داد که اخلاص سرّى از اسرار من است و من آن را به دل بندگانى که دوستشان دارم ، مى سپارم .
منیة المرید : ۱۳۳ 



پیامبر گرامی اسلام
بالإخْلاصِ تَتَفاضَلُ مَراتِبُ المؤمِنینَ
برترى درجات مؤمنان بر یکدیگر به اخلاص است
تنبیه الخواطر : ۲/۱۱۹ .


پیامبر گرامی اسلام
اعْمَلْ لِوَجْهٍ واحدٍ یَکْفیکَ الوُجوهَ کُلَّها 
براى خدا کار کن ، تو را از همگان کفایت مى کند .
کنز العمّال : ۵۲۶۰ .


امام علی
الإخْلاصُ أشْرَفُ نِهایَةٍ
اخلاص، عالیترین هدف است
غرر الحکم : ۸۵۱ .


امام علی
الإخْلاصُ غایَةُ الدِّینِ
اخلاص غایت دین است
غرر الحکم : ۷۲۷ .


امام علی
الإخْلاصُ عِبادَةُ المُقَرَّبینَ
اخلاص، عبادت مقرّبان است
غرر الحکم : ۶۶۷ .


امام علی
الإخْلاصُ مِلاکُ العِبادَةِ
اخلاص اساس عبادت است
غرر الحکم : ۸۵۹


امام علی
الإخْلاصُ أعْلى الإیمانِ
اخلاص ، اوج ایمان است
غرر الحکم : ۸۶۰ 


امام علی
الإخْلاصُ شِیمَةُ أفاضِلِ النّاسِ
اخلاص، خصلت والاترین انسانهاست.
غرر الحکم : ۵۹۷ .


امام علی
:فی إخْلاصِ الأعْمالِ تَنافُسُ اُولِی النُّهى و الألْبابِ
رقابت خردمندان و صاحبدلان، در خالص گردانیدن اعمال است
غرر الحکم : ۶۴۹۴ .


امام علی
فی الإخْلاصِ یَکونُ الخَلاصُ
رهایى و نجات در اخلاص است 
تنبیه الخواطر : ۲/۱۵۴ .


امام علی
:کُلَّما أخْلَصْتَ عَمَلاً بَلَغْتَ مِن الآخِرَةِ أملاً . 
هر عملى را که خالص انجام دهى، در آخرت به آرزویى دست مى یابى
غرر الحکم : ۷۱۹۶ .

امام علی
غایَةُ الیَقینِ الإخْلاصُ
غایت یقین اخلاص است
غرر الحکم : ۶۳۴۷


امام علی
طُوبى لِمَن أخْلَصَ للّهِ العِبادَةَ و الدُّعاءَ ، و لَم یَشْغَلْ قَلْبَهُ بما تَرى عَیْناهُ ، و لَم یَنْسَ ذِکْرَ اللّهِ بما تَسْمَعُ اُذُناهُ ، و لَم یَحْزَنْ صَدرُهُ بما اُعْطِیَ غَیرُهُ .
خوشا آن که عبادت و دعایش را براى خدا خالص گرداند و آنچه مى بیند، دلش را به خود مشغول نسازد و آنچه مى شنود، او را از یاد خدا غافل نکند و به سبب آنچه به دیگران داده شده، سینه اش را غم و اندوه نگیرد.
.الکافی : ۲/۱۶/۳ .

امام علی
طُوبى لِمَن أخْلَصَ للّهِ العِبادَةَ و الدُّعاءَ ، و لَم یَشْغَلْ قَلْبَهُ بما تَرى عَیْناهُ ، و لَم یَنْسَ ذِکْرَ اللّهِ بما تَسْمَعُ اُذُناهُ ، و لَم یَحْزَنْ صَدرُهُ بما اُعْطِیَ غَیرُهُ
خوشا آن که عمل و علمش، دوستى و دشمنیش ، انجام دادن و ترک کردنش ، سخن و سکوتش، و کردار و گفتارش فقط براى خدا باشد.
تحف العقول : ۱۰۰ 



امام سجاد
و اجْعَلْ جِهادَنا فیکَ ، و هَمَّنا فی طاعَتِکَ ، و أخْلِصْ نِیّاتِنا فی مُعامَلَتِکَ  
خدایا جهاد ما را در راه خود قرار ده و کوشش ما را مصروف طاعت خود گردان و در معامله با خودت نیّتهایمان را خالص کن .

بحار الأنوار : ۹۴/۱۴۷/۲۱ .



امام صادق 

ما أنْعَمَ اللّهُ عزّ و جلّ على عَبدٍ أجَلَّ مِن أنْ لا یَکونَ فی قَلبِهِ مَع اللّهِ عزّ و جلّ غَیْرُهُ . 

خداوند عزّ و جلّ نعمتى بالاتر از این به بنده اش نداده است که در قلبش جز خدا نباشد .

عدّة الداعی : ۲۱۹ 



امام صادق

: لا بُدَّ للعَبدِ مِن خالِصِ النِّیَّةِ فی کُلِّ حَرَکَةٍ و سُکونٍ ، إذْ لَو لَم یَکُنْ بهذا المَعنى یَکونُ غافِلاً

بنده باید در تمام حرکات و سکنات خود نیّت خالص داشته باشد ؛ زیرا اگر چنین نباشد، غافل است

مصباح الشریعة : ۳۹



امام علی

تَصْفِیَةُ العَمَلِ خَیرٌ مِن العَمَلِ

پاک کردن عمل [از ناخالصیها ]بهتر از خود عمل است.

بحار الأنوار : ۷۸/۹۰/۹۵



امام صادق

الإبْقاءُ على العَمَلِ حتّى یَخْلُصَ أشَدُّ مِن العَمَلِ

پایدارى بر عمل تا خالص بماند ، سخت تر از خود عمل است

الکافی : ۲/۱۶/۴ .


امام علی

إنَّ للّهِ عِبادا عامَلوهُ بخالِصٍ مِن سِرِّهِ ، فشَکَرَ لَهُم بخالِصٍ مِن شُکْرِهِ

خدا را بندگانى است که با دل و درونى خالص با وى معامله مى کنند و خداوند نیز پاداش خالص خود را به آنان مى دهد 

بحار الأنوار : ۷۸/۶۴/۱۵۶


امام علی

أینَ الّذینَ أخْلَصوا أعْمالَهُم للّهِ ، و طَهَّروا قُلوبَهُم بمَواضِعِ ذِکرِ اللّهِ

کجایند آنان که اعمال خود را براى خدا خالص گردانیدند و دلهایشان را با جایگاه یاد خدا کردن، پاکیزه ساختند

غرر الحکم : ۲۸۲۲ 





امام علی 

لیستِ الصّلاةُ قِیامَکَ و قُعودَکَ ، إنَّما الصَّلاةُ إخْلاصُکَ ، و أنْ تُریدَ بها اللّهَ وَحْدَهُ .

نماز به قیام و قعود تو نیست، بلکه نماز، آن است که از روى اخلاص و تنها از روى خدا خواهى باشد .

شرح نهج البلاغة : ۱/۳۲۵ 

امام علی

ضاعَ مَن کانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَیرُ اللّهِ . 

هرکه مقصدى جز خدا داشته باشد، تباه شود .

غرر الحکم : ۵۹۰۷ .


امام علی

العَملُ کُلُّهُ هَباءٌ إلاّ ما اُخْلِصَ فیهِ . 

اعمال، همه بر باد است، مگر آنچه از روى اخلاص باشد .

غرر الحکم : ۱۴۰۰ .


پیامبر گرامی اسلام

إذا عَمِلْتَ عَمَلاً فاعْمَلْ للّهِ خالِصا ؛ لأنَّهُ لا یَقْبَلُ مِن عِبادِهِ الأعْمالَ إلاّ ما کانَ خالِصا . 

هرگاه کارى کردى، آن را تنها براى خدا انجام ده ؛ زیرا او تنها اعمال خالص بندگانش را مى پذیرد .

بحار الأنوار : ۷۷/۱۰۳/۱ .


پیامبر گرامی اسلام

:أخْلِصوا أعْمالَکُم للّهِ ؛ فإنَّ اللّهَ لا یَقْبَلُ إلاّ ما خَلَصَ لَهُ . 

اعمال خود را براى خدا خالص گردانید؛ زیرا خداوند نپذیرد، مگر آنچه را که خالص براى او باشد .

کنز العمّال : ۵۲۵۸ .


پیامبر گرامی اسلام

إنَّ اللّهَ تعالى لا یَقْبَلُ مِن العَمَلِ إلاّ ما کانَ لَهُ خالِصا ، و ابْتَغِ بهِ وَجْهَهُ

خداوند متعال تنها آن عملى را مى پذیرد که خالص و محض رضاى او باشد .

کنز العمّال : ۵۲۶۱ .


جبرئیل علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال پیامبر صلى الله علیه و آله از تفسیر اخلاص ـ گفت : مخلِص کسى است که از مردم هیچ نخواهد، تا خود بدان دست یابد و هرگاه بدان دست یافت خشنود شود و هرگاه چیزى نزدش باقى ماند، آن را [به دیگران ]بخشد ؛ زیرا کسى که از مخلوق چیزى نخواهد، به عبودیت براى خداوند عزّ و جلّ اقرار کرده است و چون به نیاز خود رسید و خشنود گشت، از خدا خشنود شده و خداوند تبارک و تعالى نیز از او خشنود است و هرگاه [آنچه برایش باقى مانده ]به خاطر خداوند عزّ و جلّ ببخشد، به مرتبه اعتماد بر پروردگارش عزّ و جلّ رسیده است

. معانی الأخبار : ۲۶۱/۱



پیامبر گرامی اسلام

أمّا عَلامَةُ المُخْلِـصِ فأربَعـةٌ : یَسْلَمُ قَلبُهُ ، و تَسْلَمُ جَوارِحُـهُ ، و بَـذَلَ خَیْرَهُ ، و کَفَّ شَرَّهُ . 

نشانه مخلص چهار چیز است : قلبى سلیم دارد ، اعضا و جوارحش تسلیمند، خیرش [به دیگران ]مى رسد و از بدى کردن خوددار است.

.تحف العقول : ۲۱ 


امام علی 

مَن لَم یَخْتَلِفْ سِرُّهُ و عَلانِیَتُهُ ، و فِعلُهُ و مَقالَتُهُ فقـد أدّى الأمانَـةَ و أخْلَـصَ العِبادَةَ . 

کسى که ظاهر و باطنش و کردار و گفتارش یکى باشد، امانت را پرداخته و عبادت را خالص کرده است .

نهج البلاغة : الکتاب۲۶


امام باقر

لا یَکونُ العَبْدُ عابِدا للّهِ حقَّ عِبادَتِهِ حتّى یَنْقَطِعَ عنِ الخَلْقِ کُلِّهِم إلَیهِ ، فحینَئذٍ یقولُ : هذا خالِصٌ لی، فیَقْبَلُهُ بکَرَمِهِ 

خداى را چنان که حقّ عبادت اوست عبادت نکند، مگر آن گاه که از همه خلق بریده ، به خداوند روى آورد. در این هنگام خداوند فرماید: این، خالص براى من است. و به لطف و کرم خویش او را پذیرا شود 

التفسیر المنسوب إلى الإمام العسکری علیه السلام : ۳۲۸/۱۸۱ 


امام علی

العِبادَةُ الخالِصَةُ أنْ لا یَرجوَ الرّجُلُ إلاّ رَبَّهُ ، و لا یَخافَ إلاّ ذَنْبَهُ

عبادت خالص این است که آدمى جز به پروردگار خویش امید نبندد و جز از گناه خویش نترسد .

غرر الحکم : ۲۱۲۸ .


قالَ الحَواریّونَ لعیسى علیه السلام :

 یا رُوحَ اللّهِ ، مَنِ المُخلِصُ للّهِ ؟ قالَ : الّذی یَعْمَلُ للّهِ لا یُحِبُّ أنْ یَحْمَدَهُ النّاسُ علَیهِ

حواریون به عیسى علیه السلام عرض کردند : یا روح اللّه ! مخلِص براى خدا کیست ؟ فرمود: کسى که براى خدا کار کند و دوست نداشته باشد مردم او را به خاطر آن بستایند 

الدرّ المنثور : ۲/۷۲۴ .


پیامبر گرامی اسلام

:إنَّ لِکُلِّ حَقٍّ حَقیقةً ، و ما بَلغَ عَبدٌ حقیقةَ الإخْلاصِ حتّى لا یُحِبَّ أنْ یُحْمَدَ على شیءٍ مِن عَمَلٍ للّهِ . 

حقّى را حقیقتى است و بنده به حقیقت اخلاص نرسد، مگر آن گاه که دوست نداشته باشد در برابر کارى که براى خدا مى کند، تمجید و ستایش شود .

بحار الأنوار : ۷۲/۳۰۴/۵۱ .


امام علی

الزُّهدُ سَجِیَّةُ المُخْلِصینَ

پارسایى ، خوى مخلصان است .

غرر الحکم : ۶۶۲ .



امام صادق 

العَمَلُ الخالِصُ : الّذی لا تُریدُ أنْ یَحْمَدَکَ علَیهِ أحَدٌ إلاّ اللّهُ عزّ و جلّ

عمل خالص آن است که نخواهى کسى جز خداوند عزّ و جلّ ، تو را بر انجام آن بستاید. 

.الکافی : ۲/۱۶/۴ .


امام علی

إخْلاصُ العَمَلِ مِن قُوَّةِ الیَقینِ و صَلاحِ النِّیَّةِ . 

اخلاصِ عمل، ناشى از نیروى یقین و درستى نیّت است 

غرر الحکم : ۱۳۰۱ .



امام علی

الإخْلاصُ ثَمَرةُ العِبادَةِ . 

اخلاص، میوه عبادت است .

غرر الحکم : ۳۹۰


امام علی

سَبَبُ الإخلاصِ الیَقینُ

علّت اخلاص، یقین است

غرر الحکم : ۵۵۳۸ .


امام علی

إنّ إخلاصَ العَمَلِ الیَقینُ

براستى که اخلاصِ عمل [همان ]یقین است.

تحف العقول : ۱۵۱ .



امام علی

على قَدْرِ قُوَّةِ الدِّینِ یکونُ خُلوصُ النِّیَّةِ

خلوص نیّت، به اندازه شدّت دیندارى است

غرر الحکم : ۶۱۹۲



امام علی 

ثَمَرةُ العِلمِ إخْلاصُ العَمَلِ

ثمره دانش اخلاص عمل است

غرر الحکم : ۴۶۴۲ 


امام علی

قَلِّلِ الآمالَ تَخْلُصْ لَک الأعمالُ

آرزوهایت را کم کن ، اعمالت خالص مى شود .

غرر الحکم : ۶۷۹۳ 


امام علی

أوَّلُ الإخْلاصِ الیَأسُ مِمّا فی أیْدی النّاسِ

سرآغاز اخلاص چشم امید برکندن از دست مردمان است 

غرر الحکم : ۳۲۹۱ .


امام علی

مَن رَغِبَ فیما عِندَ اللّهِ أخْلَصَ عَمَلَهُ

کسى که خواهان آن چیزها باشد که نزد خداست، عمل خود را خالص گرداند .

غرر الحکم : ۷۹۴۵ .


امام باقر

:ادْفَعْ عن نَفْسِکَ حاضِرَ الشَّرِّ بحاضِرِ العِلْمِ ، و اسْتَعْمِلْ حاضِرَ العِلْمِ بخالِصِ العَمَلِ ، و تَحَرَّزْ فی خالِصِ العَمَلِ مِن عَظیمِ الغَفْلَةِ بشِدَّةِ التَّیَقُّظِ ، و اسْتَجْلِبْ شِدَّةَ التَّیقُّظِ بصِدْقِ الخَوفِ

شرّ و بدى را با حضورِ علم از خود بران و با عملِ خالصانه، علم را به کارگیر و در عمل خالص، با هوشیارى شدید، از غفلت دورى کن و با خوف راستین [از خدا ]هوشیارى کامل را به دست آر.

بحار الأنوار : ۷۸/۱۶۳/۱ .



امام علی

کیفَ یَستطیعُ الإخْلاصَ مَن یَغْلِبُهُ الهَوى 

چگونه اخلاص دارد کسى که هواى نفس بر او چیره باشد

غرر الحکم : ۶۹۷۷ .



پیامبر گرامی اسلام

ما أخْلَصَ عَبدٌ للّهِ عزّ و جلّ أربَعینَ صباحا إلاّ جَرَتْ یَنابِیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ على لِسانِهِ . 

هیچ بنده اى چهل روز براى خدا اخلاص نورزید، مگر آن که چشمه هاى حکمت از دلش به زبانش جارى شد .

عیون أخبار الرِّضا : ۲/۶۹/۳۲۱ .



پیامبر گرامی اسلام

قالَ اللّهُ عزّ و جلّ : لا أطَّلِعُ على قَلبِ عَبدٍ فأعْلَمُ مِنهُ حُبَّ الإخْلاصِ لِطاعَتی لِوَجْهی و ابْتِغاءَ مَرْضاتی إلاّ تَولّیتُ تَقویمَهُ و سیاسَتَهُ . 

خداوند عزّ و جلّ فرماید : هرگاه دل بنده ام را بنگرم و دریابم که از روى اخلاص و براى خشنودى من طاعتم را به جا مى آورد ، اصلاح و تربیت او را خود به عهده گیرم.

بحار الأنوار : ۸۵/۱۳۶/۱۶ .



امام علی 

غایَةُ الإخْلاصِ الخَلاصُ

غایت اخلاص، رهایى است .

غرر الحکم : ۶۳۴۸ .


امام علی

المُخْلِصُ حَرِیٌّ بالإجابَةِ .

مخلص، سزاوار اجابت [دعا ]است .

غرر الحکم : ۷۹۳ .



امام علی

عِند تَحَقُّقِ الإخْلاصِ تَسْتَنیرُ البَصائرُ .

چون اخلاص تحقق یابد، دیده بصیرت روشنى گیرد

غرر الحکم : ۶۲۱۱ .



امام علی

بالإخْلاصِ تُرْفَعُ الأعْمالُ 

با وجود اخلاص است که اعمال [به درگاه خدا ]بالا مى رود 

غرر الحکم : ۴۲۴۲ .


امام علی

لَو خَلَصَتِ النِّیّاتُ لَزَکَتِ الأعْمالُ

اگر نیّتها خالص شود، اعمال پاکیزه گردد

غرر الحکم : ۷۵۷۸ .


امام علی

مَن أخْلَصَ النِّیَّةَ تَنَزّهَ عنِ الدَّنِیَّةِ 

هر که نیّت را خالص گردانَد، از پستى دور مانَد

غرر الحکم : ۸۴۴۷ 


امام علی

فی إخلاصُ النِّیّاتِ نَجاحُ الاُمورِ 

موفقیت کارها به خالص کردن نیّتهاست

غرر الحکم : ۶۵۱۰ .


امام علی

أخْلِصْ تَنَلْ 

اخلاص داشته باش ، تا کامروا شوى.

غرر الحکم : ۲۲۴۸ .


امام علی

مَن أخْلَصَ بَلَغَ الآمالَ .

هر که اخلاص ورزد، به آرزوهایش برسد .

غرر الحکم : ۷۶۷۵ .


امام سجاد

:فأمّا حقُّ اللّهِ الأکبرُ علَیکَ فأنْ تَعْبُدَهُ، لا تُشْرِکَ بهِ شَیئا ، فإذا فَعلْتَ ذلکَ بإخْلاصٍ جَعلَ لکَ على نَفسِهِ أنْ یَکْفِیَکَ أمْرَ الدُّنیا و الآخِرَةِ 

حقّ خداوند بزرگ بر تو این است که او را بپرستى و شریکى برایش قائل نشوى، اگر از روى اخلاص چنین کنى ، [او خود] کار دنیا و آخرت تو را کفایت مى کند.

بحار الأنوار: ۷۴/۳/۱.



امام سجاد در دعا 

اللّهُمَّ صلِّ على محمّدٍ و آلِ محمّدٍ ، و اجْعَلْنا مِمَّن جاسُوا خِلالَ دِیارِ الظّالِمینَ ، و اسْتَوْحَشوا مِن مُؤانَسَةِ الجاهِلینَ ، و سَمَوا إلى العُلُوِّ بنُورِ الإخْلاصِ


 خدایا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را از کسانى قرار ده که خانه هاى ستمگران را [براى نابود کردن آنها ]مى کاوند و از همدمى با نادانان مى گریزند و با روشنایى اخلاص به سوى مراتب عالى بالا مى روند..

 بحار الأنوار: ۹۴/۱۲۶/۱۹.


امام کاظم

قالَ عیسى علیه السلام : یا عَبیدَ السَّوءِ ، نَقُّوا القَمْحَ و طَیِّبوهُ و أدِقّوا طَحْنَهُ تَجِدوا طَعْمَهُ و یَهْنِئْکُم أکْلُهُ ، کذلکَ فأخْلِصوا الإیمانَ و أکْمِلوهُ تَجِدوا حَلاوَتَهُ و یَنْفَعْکُم غِبُّهُ . 

مسیح علیه السلام فرمود : اى بندگان بد ! گندم را پاک و تمیز کنید و خوب آردش نمایید، تا طعم آن را خوب بچشید و گوارایتان گردد . همچنین ایمان را خالص و کامل گردانید، تا شیرینى آن را بیابید و سرانجامش شما را سود رساند .

بحار الأنوار: ۷۸/۳۰۶/۱.



 عن صحیفةِ إدریسَ علیه السلام :

مَن خَلَصَ إیمانُهُ أمِنَ دِینُهُ

آن که ایمانش خالص باشد، دینش سالم و در امان مانَد.

بحار الأنوار: ۹۵/۴۵۶ .


امام باقر

ما بینَ الحقِّ و الباطِلِ إلاّ قِلَّةُ العَقلِ . قیلَ : و کیفَ ذلکَ یا بنَ رسولِ اللّهِ ؟ قالَ : إنَّ العَبدَ یَعمَلُ العَمَلَ الّذی هُو للّهِ رِضا فیُریدُ بهِ غَیرَ اللّهِ ، فلَو أنَّهُ أخْلَصَ للّهِ لَجاءَهُ الّذی یُریدُ فی أسْرَعَ مِن ذلکَ . 

:میان حقّ و باطل [چیزى ]جز کم خردى نیست . عرض شد : چگونه، اى زاده رسول خدا؟ فرمود : آدمى کارى را که رضاى خدا در آن است، براى غیر خدا انجام مى دهد ، در صورتى که اگر آن را محض رضاى خدا انجام مى داد، خداوند او را به هدفى که از آن کار داشت زودتر مى رساند.

المحاسن : ۱/۳۹۵/۸۸۴ .


شمس تبریزی

خنک آنکه
چشمش بخسبد و دلش نخسبد. 
وای بر آنکه چشمش نخسبد و دلش بخسبد .

مقالات شمس



 مرد خدا آن است که او را ببینی از خدا یاد اید

مقالات شمس




بالای قرآن هیچ نیست، بالای کلام خدا هیچ نیست. اما این قرآن که از بهر عوام گفته است جهت امر و نهی و راه نمودن ذوق دگر دارد، و آن که با خواص می گوید ذوق دگر

مقالات شمس تبریزی




اندکی بر تو می‌زند
اگر شُکر کنی (نعمات) افزون می‌کند.

مقالات شمس تبریزی
تصحیح اشرفی و جمال‌پور، ص: 299




از عالَمِ توحید تو را چه؟
از آنکه او واحد است تو را چه؟
چو تو صد هزار بیشی. هر جُزوت به طرفی. هر جزوت به عالمی

مقالات شمس تبریزی






در اندرون من، بشارتی هست. مرا عجب از این مردمان است که بی‌ آن بشارت، شادند. اگر هر یکی را تاج زرین بر سر نهادندی بایستی که راضی نشوندی که:
«ما این را چه کنیم؟».
ما را، گشادِ اندرون می‌باید.

مقالات شمس
(موحد، محمد علی.شمس تبریزی





"بعضی کاتب وحی اند و بعضی محل وحی .
جهد کن تا هر دو باشی.
هم محل وحی باشی و هم کاتب وحی خود باشی

مقالات شمس تبریزی





اگر به عرش روی هیچ سود نباشد
و اگر بالای عرش روی و اگر زیر هفت طبقه
زمین هیچ سود نباشد 
در دل می باید که باز شود

مقالات شمس تبریزی
گزیده مقالات شمس




مرا رساله محمد رسول الله سود ندارد مرا رساله خود باید. اگر هزار رساله بخوانم تاریک‏ تر شوم. اسرار اولیاءِ حق را ندانند، رساله ایشان مطالعه می‌کنند، هر کسی خیالی می‌انگیزند و گوینده آن سخن را متهم می‌کنند. خود را هرگز متهم نکنند، و نگویند که این کفر و خطا در آن سخن نیست، در جهل و خیال اندیشی ماست…

مقالات شمس تبریزی




مرا رساله ی محمدرسول الله سود ندارد

مرا رساله ی خود باید اگر هزار رساله ی غیر بخوانم تاریکتر شوم

خداست که خداست. هر که مخلوق بود خدا نبود، نه محمد نه غیر محمد


مقالات شمس




تاکی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان می تازید و تا کی به عصای دیگران به پا می روید؟ این سخنان که می گویید از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره ، سخنان مردم آن زمان است که هر یک در عهد خود به مسند مردمی نشسته بودند و از خود معانی می گفتند و چون مردان این عهد شمایید ، اسرار و سخنان شما کو؟ بعضی کاتب وحی بودند و برخی محل وحی. اکنون جهد کن که هر دو باشی هم محل وحی و هم کاتب وحی خود باشی

مناقب العارفین




شادی، همچو آب لطیف صاف، به هرجا می‌رسد، در حال، شکوفه‌ی عجبی می‌روید.
غم همچو سیلاب سیاه به هرجا که رسد شکوفه را پژمرده کند

شمس تبریزى مقالات 




عقل تا درگاه ره می‌برد، اما اندرونِ خانه ره نمی‌برد. آنجا عقل حجابست و دل حجاب و سر حجاب.عقل، سست پای است
از اوچیزی نیاید


مقالات شمس تبریزی



مرا اگر بر در بهشت بیارند
اول در نگرم که او
در آنجا هست؟
اگر نباشد
گویم: او کو؟

مقالات شمس تبریزی




معنی ولایت چه باشد؟ آن که او را لشکرها باشد و ظهرها و دیه ها؟ نی، بلکه ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویشتن، و بر احوال خویشتن، بر صفات خویشتن، و بر کلام خویشتن، و سکوت خویشتن و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف و چون عارفان، جبری آغاز نکنند که من عاجزم او قادر است، نی، می‌باید که تو قادر باشی بر همه صفات خود، و بر سکوت در موضع سکوت، و جواب در موضع جواب و قهر در محل قهر، و لطف در محل لطف، و اگر نه، صفات او بر وی بلا باشد و عذاب، چو محکوم او نبود، حاکم او بود

مقالات شمس تبریزی




دریای کرم موج می‌زند، هر چه از او خواهی می‌دهد. هر یکی چیزی می‌پرستند: یکی  شاهد، یکی زر، یکی جاه. «هذا ربَّی» می‌گویند، «لا أُحِبُّ الافِلِین» نمی‌گویند.»

مقالات شمس تبریزی



آیات مهم قرآن برای عمل صالح

سوره توبه

التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۱۲﴾

[آن مؤمنان] همان توبه‏ کنندگان پرستندگان سپاسگزاران پویا گران رکوع ‏کنندگان سجده‏ کنندگان وادارندگان به کارهاى پسندیده بازدارندگان از کارهاى ناپسند و پاسداران مقررات خدایند و مؤمنان را بشارت ده (۱۱۲)




سوره احزاب
جإِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ﴿۳۵﴾
مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان مطیع خدا و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‏ دهنده و مردان و زنان روزه‏ دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مى کنند خدا براى [همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است (۳۵)



سوره آل عمران

الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿۱۶﴾
همان کسانى که مى‏ گویند پروردگارا ما ایمان آوردیم پس گناهان ما را بر ما ببخش و ما را از عذاب آتش نگاه دار (۱۶)
 
الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ ﴿۱۷﴾
[اینانند] شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق‏ کنندگان و آمرزش‏خواهان در سحرگاهان (۱۷)





سوره یونس 

أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾

آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى ‏شوند (۶۲)

 

الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ ﴿۶۳﴾

همانان که ایمان آورده و پرهیزگارى ورزیده‏ اند (۶۳)

 

لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۶۴﴾

در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است وعده ‏هاى خدا را تبدیلى نیست این همان کامیابى بزرگ است (۶۴)

 




سوره احقاف
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۱۳﴾
محققا کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد (۱۳)




سوره حج


وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ ﴿۳۴﴾الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿۳۵﴾


فروتنان را بشارت ده همانان که چون [نام] خدا یاد شود دلهایشان خشیت‏ یابد و [آنان که] بر هر چه برسرشان آید صبر پیشه‏ گانند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزیشان داده‏ ایم انفاق مى کنند (۳۵)




سوره مزمل

إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَاللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضَى وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۲۰﴾



در حقیقت پروردگارت مى‏ داند که تو و گروهى از کسانى که با تواند نزدیک به دو سوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را [به نماز] برمى ‏خیزید و خداست که شب و روز را اندازه‏ گیرى مى ‏کند [او] مى‏ داند که [شما] هرگز حساب آن را ندارید پس بر شما ببخشود [اینک] هر چه از قرآن میسر مى ‏شود بخوانید [خدا] مى‏ داند که به زودى در میانتان بیمارانى خواهند بود و [عده‏ اى] دیگر در زمین سفر مى کنند [و] در پى روزى خدا هستند و [گروهى] دیگر در راه خدا پیکار مى ‏نمایند پس هر چه از [قرآن] میسر شد تلاوت کنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و وام نیکو به خدا دهید و هر کار خوبى براى خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بیشتر باز خواهید یافت و از خدا طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده مهربان است (۲۰)





سوره بقره

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿۱۷۷﴾


نیکوکارى آن نیست که روى خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب بگردانید بلکه نیکى آن است که کسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانى] و پیامبران ایمان آورد و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‏ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد و نماز را برپاى دارد و زکات را بدهد و آنان که چون عهد بندند به عهد خود وفادارانند و در سختى و زیان و به هنگام جنگ شکیبایانند آنانند کسانى که راست گفته‏ اند و آنان همان پرهیزگارانند (۱۷۷





سوره انفال

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿۲﴾
مؤمنان همان کسانى‏ اند که چون خدا یاد شود دلهایشان به تپش می افتد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل مى کنند (۲)


الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿۳﴾
همانان که نماز را به پا مى دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ ایم انفاق مى کنند (۳)
 
أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿۴﴾
آنان هستند که حقا مؤمنند براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى نیکو خواهد بود (۴)



سوره مومنون

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾
به راستى که مؤمنان رستگار شدند (۱)
 
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾
همانان که در نمازشان فروتنند (۲)
 
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾
و آنان که از بیهوده رویگردانند (۳)
 
وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ ﴿۴﴾
و آنان که زکات مى ‏پردازند (۴)
 
وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾
و کسانى که پاکدامنند (۵)


وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾
و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مى کنند (۸)
 
وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ﴿۹﴾
و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى ‏نمایند (۹)
 
أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾
آنانند که خود وارثانند (۱۰)

الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۱۱﴾
همانان که بهشت را به ارث مى ‏برند و در آنجا جاودان مى‏ مانند (۱۱)





سوره عنکبوت

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ‎﴿٥٨﴾‏ الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ‎﴿٥٩﴾‏ 


کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، قطعاً آنان را در غرفه‌هایى از بهشت جاى مى‌دهیم که از زیر آنها جویها روان است، جاودان در آنجا خواهند بود؛ چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان(۵۸) همان کسانى که شکیبایى ورزیده و بر پروردگارشان توکل نموده‌اند. (۵۹)





سوره بقره
ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ﴿۲﴾
این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است (۲)
 
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿۳﴾
آنان که به غیب ایمان مى ‏آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ ایم انفاق مى کنند (۳)
 
وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿۴﴾
و آنان که بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان مى آورند و آنانند که به آخرت یقین دارند (۴)
 
أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾
آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند و آنان همان رستگارانند (۵)




سوره سجده


إِنَّمَا یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ ﴿۱۵﴾
تنها کسانى به آیات ما مى‏ گروند که چون آن [آیات] را به ایشان یادآورى کنند سجده‏ کنان به روى درمى‏ افتند و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‏ گویند و آنان بزرگى نمى‏ فروشند (۱۵)
 
تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿۱۶﴾
پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‏ گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏ خوانند و از آنچه روزیشان داده‏ ایم انفاق مى کنند (۱۶)
 
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۷﴾
هیچ کس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان کرده‏ ام (۱۷)





سوره زمر


تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۲۳﴾

آنان که از پروردگارشان مى‏ هراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مى‏ افتد سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم مى‏ گردد این است هدایت‏ خدا هر که را بخواهد به آن راه نماید و هر که را خدا گمراه کند او را راهبرى نیست (۲۳)




سوره نور

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ ۙ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ‎﴿٣٧﴾‏ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ ۗ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ ‎﴿٣٨﴾‏


مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی، آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمی‌دارد، و از روزی که دلها و دیده‌ها در آن زیرورو می‌شود می‌هراسند. (۳۷) تا خدا بهتر از آنچه انجام می‌دادند، به ایشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بیفزاید، و خدا[ست که‌] هر که را بخواهد بی‌حساب روزی می‌دهد. (۳۸) 





سوره احزاب

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ‎﴿٢٣﴾‏ لِّیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِن شَاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا ‎﴿٢٤﴾‏


از میان مؤمنان مردانی‌اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین‌] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند. (۲۳) تا خدا راستگویان را به [پاداش‌] راستی‌شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد، عذاب کند یا بر ایشان ببخشاید که خدا همواره آمرزنده مهربان است. (۲۴)





سوره فصلت

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾
در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند [و مى‏ گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰)
 
نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ ﴿۳۱﴾
در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت] براى شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت (۳۱)
 
نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ ﴿۳۲﴾
روزى آماده‏ اى از سوى آمرزنده مهربان است (۳۲)



سوره حج
وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ ﴿۷۸﴾
و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه] اوست جهاد کنید اوست که شما را [براى خود] برگزیده و در دین بر شما سختى قرار نداده است آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است] او بود که قبلا شما را مسلمان نامید و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید او مولاى شماست چه نیکو مولایى و چه نیکو یاورى (۷۸)



سوره انعام
الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿۸۲﴾
کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده‏ اند آنان راست ایمنى و ایشان راه‏یافتگانند (۸۲)



سوره بینه
وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ ﴿۵﴾
و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند و در حالى که به توحید گراییده‏ اند دین [خود] را براى او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین [ثابت و] پایدار همین است (۵)



سوره روم
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾
پس بااخلاص  و حق گرایانه به سوی دین روی آور.   این فطرتی الهی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده است. و آفرینش خدا تبدیل نگردد. این دین پا برجاست هر چند اکثر مردم از آن بی‌خبرند




سوره یوسف
إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾
فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۴۰)



سوره انعام
قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿۱۶۱﴾
بگو آرى پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است دینى پایدار آیین ابراهیم موحد و او از مشرکان نبود (۱۶۱)



سوره نسا
وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا ﴿۱۲۵﴾
و دین چه کسی زیباتر از دین کسی است که سراپای وجودش تسلیم خداوند شده است ؟! در حالی‌که نیکوکار است و از آیین پاک یکتاپرستی ابراهیم پیروی می‌کند! و [این چنین است که] خدا ابراهیم را به عنوان دوست خود برگزید!


سوره نسا
وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ﴿۶۹﴾
و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند (۶۹)


احادیث زیبا

حدیث پیامبر


سَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَأَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ

ازپروردگار بواسطه ی فضل و کرمش در خواست نما 


زیرا که خدا درخواست بنده را دوست می دارد و برترین عبادت انتظار فرج و گشایش است


مشکات المصابیح ۲۲۳۷




 فی الحدیثِ القُدسیِّ :

أیُّما عَبدٍ اِطَّلَعتُ عَلى قَلبِهِ فَرَأیتُ الغالِبَ علَیهِ التَّمَسُّکَ بِذِکرِی تَوَلِّیتُ سیاسَتَهُ ، و کنتُ جَلِیسَهُ و مُحادِثَهُ و أنِیسَهُ

در حدیث قدسى آمده است : هر گاه به دل بنده اى سر زنم و ببینم که یاد من بر آن غالب گشته است ، تربیت او را خود به عهده گیرم و همنشین و همسخن و همدم او شوم .


بحارالانوار ۹۳/۴۲/۱۶۲





حدیث قدسی 

آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن‌کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن‌کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و جز من هیچ نگزیند





حدیث قدسی

از وحی‏های خدا به موسی (ع) این بود:

ای موسی فقیر کسی است که سرپرستی مثل من ندارد.
بیمار کسی است که طبیبی مانند من ندارد.

غریب، کسی است که مونسی مثل من ندارد.

الجواهر السَنیّة ص ۱۴۸





“حدیث قدسی”


☆ ای داود! به اهل زمینم خبر ده، که من دوستدار کسی هستم که دوستم دارد، همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند، مونس کسی هستم که به یادم انس گرفته است، یار کسی هستم که یارم هست، برگزیننده ی آنم که مرا برگزیده است، و مطیع آن کسی هستم که اطاعتم کند.


مُسَکِّنُ الفُؤاد ص ۱۷ و ۱۸



امام علی (ع):
☆ خداوند به موسی(ع) وحی کرد؛ ای موسی! بدان که یادم برای یادکنندگان، دیدارم برای مشتاقان، و بهشتم برای فرمانبران است، اما خودم خاص دوستدارانم هستم


اعلام الدین ص ۲۷۹




حدیث قدسی”


☆ ای بنده ی من! اطاعتم کن تا تو را چون خودم گردانم؛ من زنده ای هستم که هرگز نمی میرم، تو را نیز زنده ای گردانم که هرگز نمیری، و منم غنیّ که هرگز فقیر نشوم، تو را نیز غنی گردانم که هرگز فقیر نشوی، و من هرچه بخواهم می شود، تو را نیز چنان کنم که هرچه بخواهی بشود.


ارشاد القلوب ۱ / ۱۷




حدیث قدسی


هر بنده ای را که به دلش بنگرم و ببینم که یاد من بر او غالب است، اداره کردن و تربیت او را خود بر عهده می گیرم و خود همنشین و همسخن و همدم او خواهم بود.


عده الداعی ص ۲۳۵




احادیث طبقه بندی شده:
.
☘️‍ حدیث قدسی به نقل از امام علی(ع):

خداوند فرمود ؛
هر کس برای خشنودی من کار کند ، سه ویژگی را به او عطا می‌کنم ؛ "شکر"ی را به او می‌شناسانم که جهل با آن آمیخته نباشد ، "یاد"ی را به او می‌شناسانم که فراموشی به آن راه نیابد ، و "محبت"ی را به او می‌شناسانم که محبت هیچ مخلوقی را  بر محبت من ترجیح ندهد
.

ارشاد القلوب ص ۲۰۴





حدیث قدسی

خداوند فرمود: ای داوود! به گناهکاران مژده بده که من توبه را می پذیرم و از گناه می گذرم، و دینداران را بترسان که به اعمال خود مغرور نشوند،

الجَواهِرُ السَّنِیَّه ص ۱۴۳




حدیث قدسی”


جبرئیل خطاب به داود گفت: ای داود! خداوند می فرماید:
☆ به درستی که من صدای این کرم را از میان سنگ درون دریا می شنوم، آیا تو گمان کردی صدای آن کس که مرا می خواند، از من مخفی می ماند


الجواهِرُ السَّنِیَّة ص ۱۷۵




فیما ناجَى اللّه ُ بِهِ مُوسى علیه السلام اَنْ قالَ: یَابْنَ عِمْرانَ! کَذِبَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یُحِبُّنى، فَاِذا جَنَّهُ اللَّیْلُ نامَ عَنّى. اَلَیسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَةَ حَبیبهِ؟
در مناجات خدا با موسى علیه السلام از جمله چنین بود: دروغ مى گوید کسى که مى پندارد مرا دوست مى دارد، اما چون تاریکى شب او را فرا مى گیرد به خواب مى رود ( و از مناجات با من غافل مى شود). مگر نه اینکه هر عاشق و دوستدارى ، خلوت با محبوب خود را دوست مى دارد؟


[الجواهر السنیّه، ص 50]
 



احادیث مهم

از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله سؤال شد

که فردا[ى قیامت] نجات در چیست؟

فرمود : راه نجات فقط این است که با خدا از در نیرنگ در نیایید،
که در این صورت با شما از در خدعه در آید ؛
زیرا هر که بخواهد خدا را گول زند، خداوند نیز با او خدعه کند
عرض شد : چگونه با خداوند خدعه مى کند؟
فرمود : به فرمان خدا عمل کند ، امّا نیّتش غیرِ خدا باشد .


( الأمالی للصدوق : ۶۷۷/۹۲۱ ) 




امام صادق (ع) نقل است که حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:

« إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَی. »
ارزش هر عملی به نیت است و ارزش هر انسانی به نیت اوست

بحارالانوار ج ۶۷ ص ۲۱۱





قال النبی صلى الله علیه و آله :


یَا غُلاَمُ اِحْفَظِ اَللَّهَ یَحْفَظْکَ اِحْفَظِ اَللَّهَ تَجِدْهُ أَمَامَکَ تَعَرَّفْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی اَلرَّخَاءِ یَعْرِفْکَ فِی اَلشِّدَّةِ إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اَللَّهَ وَ إِذَا اِسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ

خدا را حفظ کن تا تو را حفظ کند. 
بیاد خدا باش او را در برابرت می‌یابی. 
اگر چیزی می‌خواهی از خدا بخواه، 

خداى عزّ و جل را در سستى ها و لغزشها بیاد آور تا خداوند تو را در سختیها اجابت و دستگیرى کند

و اگر یاری می‌جویی از خدا بجو؛

منبع : مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 27





امام صادق علیه السلام : 


کُلُّ ریاءٍ شِرکٌ ، إنّهُ مَن عَمِلَ للناسِ کانَ ثوابُهُ على الناسِ

هر گونه ریایى شرک است . هر که به خاطر مردم کار کند، پاداشش به عهده مردم باشد .

اصول کافی جلد دوم صفحه ۲۹۳




پیامبرخدا حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

جز دعا، هیچ چیز تقدیر خداوند را تغییر نمی دهد.


[ جامع الاحادیث،ج۱۵،ص۲۱۲ ]





قال الامام علی (علیه السّلام) :


 الایمانُ علی أربعة أرکانٍ: اَلتوکّلُ علی الله، و التفویضُ اِلیَ اللهِ، و التسلیمُ لأمرِ اللهِ و الرّضا بقضاءِ اللهِ.«


 ایمان بر چهار رکن استوار است: توکّل بر خدا، واگذاری کارها به پروردگار، تسلیم امر و فرمان خدا بودن و راضی بودن به قضایِ الهی.


بحار الانوار، ج 75، ص 63»




پیامبر اسلام(ص):
“مردمان بر اساس نیّات شان محشور می شوند”
الشواهد الربوبیه ص ۲۴۳




به پیامبر ﷺگفتند

فما الإیمانُ؟ قالَ: الإخْلاصُ، قالَ: فَما الیَقِینُ؟ قالَ: التَّصْدِیقُ بِالقِیامَةِ
ایمان چیست؟ فرمود: اخلاص

گفتند: پس یقین چیست؟ فرمود: تصدیق و تایید کردن قیامت

 

( 3 صحیح ترغیب _ بیهقی)




حدیث پیامبر
أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدی بِی، وأَنَا مَعَهُ حَیْثُ یَذْکُرُنِی،

الله عز وجل می فرماید: من با بنده ام مطابق گمانی که نسبت به من دارد، رفتار می کنم و هرجا مرا یاد کند، با او خواهم بود.

صحیح مسلم ۲۶۷۵




حدیث پیامبر

لَیْسَ شَیْءٌ أَکْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنَ الدُّعَاءِ

نزد خداوند چیزی گرامی تر از دعا نیست.»


مشکات المصابیح ۲۲۳۲





حدیث پیامبر

هَلَکَ الْمُتَنَطِّعُونَ ‏"‏ ‏.‏ قَالَهَا ثَلاَثًا ‏.‏

عبدالله بن مسعود - رضى الله عنه - از رسول الله - صلى الله علیه و سلم روایت مى کنند که فرمودند: 

"کسانی که (در کارهای دینی و دنیوی) سخت گیری می کنند،هلاک می شوند


 - و این جمله را سه بار تکرار نمودند-


صحیح مسلم ۲۶۷۰




 امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمودند:

کسی که در دلش هوایی جز خشنودی خدا (ﷻ) نگذرد خداوند دعایش را مستجاب کند....

بحارالانوار: 43/351/25






امام علی علیه السلام

أوَّلُ ما یَجِبُ علَیکُم للّه ِ سبحانَهُ ،
شُکرُ أیادِیهِ و ابتِغاءُ مَراضِیهِ

نخستین چیزى که بر شما در قبال خداوند سبحان واجب است سپاسگزارى از نعمتهاى او و فراهم آوردن موجبات خشنودى اوست

.غرر الحکم : ۳۳۲۹ 





ـ «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»:

القَلبُ السَّلیم، الّذی یَلقی ربَّهُ و لَیسَ فیهِ احدٌ سِواه.

قلب سلیم و سالم را کسی دارا است که در وقت ملاقات پروردگار خود،‌ احدی


 به غیر از او در آن نباشد.


(اصول کافی، ج ٣، ص ٢٦)





دعن أبی أمامة قال: قال عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَأَبْغَضَ لِلَّهِ وَأَعْطَى لِلَّهِ وَمَنَعَ لِلَّهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ الإِیمَانَ

ابو امامه رضی الله عنه گوید: پیامبر‍ صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: «هرکس به خاطر خدا دوستی کند و به خاطر خدا خشمگین شود و به خاطر خدا ببخشد و به خاطر خدا منع کند، همانا ایمان او تکمیل شده است».


سنن ابوداود (۴۶۸۱)





حدیث پیامبر

لا تسبوا الدهر فإن الله هو الدهر.

رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

زمانه را نا سزا مگوئید چرا که خداوند زمانه است

صحیح مسلم ۲۲۴۶





حدیث پیامبر

«اَلطِّیَرَةُ شِرْکٌ، اَلطِّیرَةُ شِرْکٌ، ثَلاثاً»؛

بد فالی شرک است، بد فالی شرک است، بد فالی

شرک است

. (سنن أبی داود: ۳۹۱۰؛ ترمذی: ۱۶۱۴؛ 







حدیث پیامبر

.ادعوا اللّهَ وأنتم موقِنونَ بالإجابةِ، واعملوا أنّ اللّهَ تعالى لا یَسمَعُ دعاءً مِن قلبٍ غافِلٍ لاهٍ. 

.خدا را بخوانید و به اجابتش یقین داشته باشید و بدانید که خداى متعال، دعاى دل غافل سرگرم به چیزى دیگر را نمى شنود.

.کنز العمّال : ج ۷ ص ۷۲۰ ح





حدیث امام صادق


جز این نیست که خداوند متعال به میزان نیت بندگان، آن ها را نصرت و یاری می‌ فرماید. هرکس دارای نیت صحیح و کامل باشد، نصرت و اعانت خدا هم در حق او تمام و کامل است. هر کس در حسن نیت کوتاهی کند، به همان میزان از اعانت و یاری خدا نسبت به او کاسته می‌شود.

بحارالانوار ج۶۷،ص۲۱۱






رسول خدا (ص) فرمود:
ای مردم برای شما نشانه های است، پس به نشانه های خود بپردازید و برای شما نهایتی است، به نهایت خود بپردازید
نفائس العرفان، وصایای نبوی، ص ۱۸۴

 

عین القضات همدانی

از دریا، چه بر توان گرفت؟ تا ساکن دریا نشوی
عین القضات همدانی تمهیدات



کمال ایمان از راه معرفت است و تا کی تکرار کنم که ایمان تو از راه عادت است
#نامه_ها #جلد_اول #نامه_بیست_ویکم





ای عزیز هر کاری که با غیری منسوب بینی بجز از خدای- تعالی- آن مجاز می‌دان نه حقیقت؛ فاعل حقیقی، خدا را دان. آنجا که گفت: «قُلْ یَتَوفکم مَلِکُ المَوْت» این، مجاز می ‌دان؛ حقیقتش آن باشد که «اللّهُ یَتَوَفّی الأنْفُسَ حینَ مُوْتِها». راه نمودن محمد، مجاز می ‌دان؛ و گمراه کردن ابلیس، همچنین مجاز می ‌دان «یُضِلُّ من یَشاءُ وَیَهْدی من یشاءُ» حقیقت می ‌دان. گیرم که خلق را اضلال، ابلیس کند ابلیس را بدین صفت که آفرید؟
تمهیدات عین القضات همدانی




ای دوست
... راه پیدا کردن واجب است؛ امّا راه خدای تعالی در زمین نیست، در آسمان نیست، بلکه در بهشت و عرش نیست؛ طریق الله در باطن توست؛ «و فی انفسکم» (الذاریات، 21) این باشد. طالبان خدا او را در خود جویند، زیرا که او در دل باشد، و دل در باطن ایشان باشد.
تمهیدات عین القضات همدانی




اخلاق و تعصبات موروث از آباء و اجداد و استادان، دیده ی دل را از ادراک باز دارد.
نامه ها. عین القضات همدانی




گفتند که هلاک به بود که زندگانی با غیر او کردن

عین القضات همدانی تمهیدات




راه طالب خود در اندرون اوست، راه باید که در خود کند «وَفی اَنفسِکم أَفَلا تُبْصرون». همه موجودات، طالب دل رونده است که هیچ راه به خدا نیست بهتر از راه دل «القلبُ بَیْتُ اللّه» 

تمهیدات عین القضات



حسین منصور را پرسیدند که تو بر کدام مذهبی؟ گفت: «أنا علی مذهبِ ربّی» گفت: من بر مذهب خداام زیرا که هر که بر مذهبی بود که آن مذهب نه پیروی بود، مُختلط باشد؛ و بزرگان طریقت را پیر خود خدای تعالی بود؛ پس بر مذهب خدا باشند و مخلص باشند نه مختلط. اختلاط توقف است و اخلاص ترقی و اخلاص در طالب خود شرط است

عین القضات همدانی 



آیا از همه آیات قرآن می توان پیروی کرد


همه آیات کتاب آسمانی فعلی به منزله هدایت ما نازل نشده بلکه بعضی آیات برای هدایت و بعضی برای امتحان الهی است و نباید از آنها پیروی کرد یا پیروی از آنان را اجباری دانست . همه آیات از سوی خداوند است ولی ارزش و کارکرد  همه آیات یکسان نیست



سوره آل عمران


هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۷﴾


اوست کسى که این کتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره‏ اى از آن آیات محکم است آنها اساس کتابند و [پاره‏ اى] دیگر متشابهاتند. اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تاویل آن از متشابه آن پیروى مى کنند با آنکه تاویلش را جز خدا کسی نمی داند و ریشه‏ داران در دانش مى‏ گویند ما بدان ایمان آوردیم همه  از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسى متذکر نمى ‏شود (۷)



سوره حج

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۵۲﴾
و پیش از تو [نیز] هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم جز اینکه هر گاه چیزى تلاوت مى ‏نمود شیطان در تلاوتش القاى [شبهه] میکرد پس خدا آنچه را شیطان القا میکرد محو مى‏ گردانید سپس خدا آیات خود را استوار مى‏ ساخت و خدا داناى حکیم است (۵۲)
 
لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ﴿۵۳﴾
تا آنچه را که شیطان القا مى ‏کند براى کسانى که در دلهایشان بیمارى است و [نیز] براى سنگدلان آزمایشى گرداند و ستمگران در ستیزه‏ اى بس دور و درازند (۵۳


رب و جریان ربوبی


مقاله اول 

بخوان به “اسم ربّ ات” که آفرید!


”اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ”
هر کس اسم ربّی دارد که به واسطه ی آن اسم، به ذات حق تعالی متصل است. سر منشأ همه یکی است، منتها هر کس از اسمی و جریان ربُوبی خاصی به سرچشمه ی حیات وصل است. اگر ذات یگانه ی حق تعالی را، اگر آن حقیقه الحقایق را چون خورشیدی بگیری، از آن خورشید یگانه، اشعه های تابناک بسیاری تابیدن گرفته که با آنکه خود خورشیدند و اختلافی در ذات نیست لکن در هر یک، وِجهه و امری بارز شده است. به تمثیل، هر کدام از آنها اسمی از “اسماء خداوند” اند. هر کس از طریق این جریان های نوری یا همان “اسماء”، به ذات الوهیت، یا منبع و سرچشمه ی هستی متصل است. این جریان های نور، این اسماء، دست اندر کار خلقت اند، و برای هر فرد، جریان رُبُوبی خاصی را که متناسب با رشد اوست، می آفریند. برای همین است که خُلقیات هر کس با دیگری متفاوت است و مقدّراتش با دیگران متفاوت می نماید. پس در امر خلقت، هیچ دوئیتی در کار نیست، خدایان متعدد در کار نمی باشد، آنچه هست “واحد” است زیرا در ذات اختلاف نیست. خورشید و اشعه های تابناک اش، همه یک چیزند و واحدند. اما هر اشعه ای به جایی و به کاری است. و تمایز اسماء صرفاً از این منظر است. مجموع کارکرد تمامی این قدرت های عظیم، این خلقت گسترده را ساخته و مدیریت می کند.
حال به آیه شریفه بر گردیم؛ قرآن می فرماید؛ “به اسم رب ات بخوان!” تو برخوردار از رب خویشی، جریان رُبُوبی خود را داری، پس از جریان و مسیر خودت بالا بیا. از جریان رُبُوبی خودت وصل شو. راه تو، در تو و از طریق خود توست که “راه” است، که موجب وصل است. “و فِی اَنفُسِکُم اَفَلا تُبصِرُونَ ” آیا به درونتان، به باطن تان نمی نگرید. ای دوست، ربّ تو با خود توست، “اِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهدِینَ” ( ربّ من، با من است و هدایتم می کند!). برای آنکه ربّ ات را بشناسی و اسمش را بدانی، نیاز به معادلات پیچیده ی عددی و حروفی نیست. لازم نیست چون رمالان و دعانویسان رفتار کنی. من آسانترین و قطعی ترین و دقیق ترین راه را به تو نشان می دهم. و آن این است؛ “خودت را بشناس”، همین. به خودت آگاه شو. خودت را به یاد آور. “فَذَکِّر”. به خودت نقب بزن. فطرتت را ببین. خصلت های اصیلت را “مشاهده” کن. در همه حال ببین این کیست که این کار را انجام می دهد، این کیست که این سخن را می گوید، این کیست که بدین راه می رود، این کیست که ماجراهایش اینگونه است و چرا اینگونه است، این کیست که می خندد و گریه می کند، و به چه می خندد و به چه گریه می کند، … آن به آن به خودت هشیار باش. از بالا به خودت نگاه کن. ببین همواره به چه سمت و سویی کشیده می شوی، ببین در هر دوره چه امتحاناتی را پس می دهی، ابتلائات ات کدام است. استعدادها و قابلیت های ذاتی ات چیست. عمق وجود خودت را بشناس. آنگاه به لطف رب، خواهی دانست که به کدامیک از اسماء نزدیکتری. کدامیک از آنها در تو بارزترند. چه “مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ ”. ( هر کس خودش را بشناسد، ربّ اش را شناخته است!). تو با این کار، به جریان رُبُوبی خود آشنا گشته ای، به راه رشدت آگاه شده ای، و به وظیفه ی خود در هستی معرفت یافته ای. پس چه کنم ها و که هستم ها از وجودت رخت بر خواهد بست. ان شاء الله تعالی.
و بدان که ربّ همه ی ما، همان خدای یگانه و بی شریک است که در هستی جلوه های بسیار گرفته است. “اِنَّ اللهَ رَبّی و رَبُّکُم ”


مسعود ریاعی



مقاله دوم

"پناهی جز او نیست"
راه هر دم باریک می شود. باریک و باریکتر. و آنگاه خطی می شود که فقط یک نفر را پذیراست. همچون صفی تک نفره. هر کس فرد می شود، فردِ فرد. هیچ پناهی نیست جز ربّ ساکن در قلب خودت. و این تویی منهای هیچکس، در گذر از صراط خویش. اینچنین است گذر از یک مرحله از حیات به مرحله ای دیگر.


مسعود ریاعی 



مقاله سوم

بیهوده به این و آن پناه مَبَر. ذهنت را مشتّت مساز. توجه‌ات را تکه تکه مکن.  هیچ کس و هیچ چیز حافظ مخلوق نیست ، جز خالق. چه در هستی تنها یک نیروی واحد است که فرمان می‌راند. یک نیروست که همه را در بر گرفته است. هیچ کس هیچ نیرویی از خود ندارد. نیرویشان عاریه‌ای است و همگی تحت تاثیرات عمل می‌کنند. این آیه می‌فرماید آدمی باید دست از هرگونه شرک بر دارد و تنها با قلبی گشاده و فهمی باز ، تسلیم حقیقت یگانه باشد. مؤثر در وجود، یکی است و آن خودش است.

مسعود ریاعی




مقاله چهارم

“ ربّ خودت را بنده باش ”
 ارباب دیگران به درد تو نمی‌خورند.
ورود به جریان رُبُوبی دیگران نجات‌بخش تو نیست. ربّ و جریان رُبُوبی خودت را بیاب. ربّ خودت را بنده باش ؛ “ وَاعبُد رَبَّکَ ” !
این تنها ربّ خودت است که به تمامی پذیرای توست. نشانه‌اش اینست که تو را همانگونه که هستی می‌پذیرد و تو نیز قلباً پذیرایی اویی. این پذیرشی دو طرفه است. آن که تو را نمی‌پذیرد، آن که جواب دعایت را نمی‌دهد، ربّ تو نیست.
 یوسف(ع) ربّ دیگری را یاد کرد و چند سال دیگر در زندان بماند! نکته را دریاب که آنچه که گفتم معنای دیگری از راضِیَّةً مَرضِیَّةً است. رضایت دو طرفه. بدان که هر اسمی از اسماءالله برای خود رَبِّی است و مَربُوبی دارد. پس اگر ربّ تو رحمٰن و غفّار و عَفُوّ و هادی است در صف کسانی که ربّ‌شان اسم مُنتَقِم و ضٰارّ و شدیدُالعِقاب و مُضِّل است قرار نگیر که این برای تو بسیار ناسازنده و خطرناک است.
 تو همواره از اَحسَن‌های قرآن پیروی کن ؛” وَاتَّبِعُوا اَحسَنَ ما اُنزِلَ اِلَیکُم ” !
و خوشا بحال آنان که ربّ‌شان اسم جامع “الله” یعنی همان بخشنده و مهربان است. و به یاد داشته باش که خدا یگانه است و آنچه متفاوت می‌نماید جریان‌های رُبُوبی متناسب با هر مَربُوب است.




مقاله پنجم

"اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدِین"
(پروردگارم با من است و همو هدایتم می کند)
من مبلّغ هیچ نظریه و برداشت و آرمان ذهنی نیستم. نه به خود میخوانم نه به غیر. آنچه که می گویم همان است که قرآن گفته است؛ اینکه هر کس باید بسوی پروردگارش رجوع کند "اِرجِعِی اِلَی رَبِّک". پروردگاری که با خود اوست و جدای از او نیست. "هَوَ مَعَکُم اَینَ ما کُنتُم". تمام سلوک، آگاهی به این معیّت است. نجات نیز همین است. هر که معیّت ربّ اش را دریابد، به نص صریح قرآن همو هدایتش می کند و همو برایش کافیست. "وَ کَفی بِرَبِّکَ هادِیَّاً وَ نَصِیراً" (و پروردگارت به عنوان هادی و یاور کافیست)

مسعود ریاعی 



مقاله ششم

من تنها تسلیم پروردگار خودم هستم. پروردگاری که در قلب خودم است. با من است.
سلوک من همواره بسوی رب خودم است. زیرا تنها با رب خودم است که به ذات الوهیت وصل می شوم. من راه دیگران را نمی پیمایم. نمی توانم بپیمایم. چنین کاری بی حرمتی به رب خودم است. من اهل بی حرمتی به رب ام نیستم.
‌“اِنَّ مَعِیَ رَبِّی” (رب من با خود من است).
پس “وَاعبُد رَبّکَ” (رب ات را بنده باش).
این دستور صریح قرآن است. تو تنها از طریق رب خویش است که به رستگاری نائل می شوی.
‌و این رب همواره با مربوب است. با خود توست. پس جریان ربوبی خودت را دریاب.
‌تو منحصر بفردی. شبیه هیچکس نیستی. این یعنی جریان ربوبی تو خاص است. همچنانکه ماجراهای زندگی ات خاص است.
‌جریان ربوبی ات را عاشقانه تسلیم باش تا از رنج بی هویتی بِرَهی و نفس مطمئنه گردی. با تسلیم، شبیه رب خود شو. و بدان که آن یگانه مطلق بی نهایت، در فطرت الهی هر سالکی به نقشی متجلی می شود که خاص خود اوست، و این همان خود متعالی است. قدرش را بدان.




مقاله هفتم

حسرت از نگاهت بشوی که این بی‌حرمتی به "ربّ خویش" است.هیچ گاه مگو که کاش آن دیگری بودم که این بی‌حرمتی به ربّ خویش است. هیچ‌گاه به دیگری مگو که تو از "ربّ‌ات" بخواه که برای من چنان کند، که این بی‌حرمتی به ربّ خویش است،



مقاله هشتم

پروردگار مهربانی که در همه موقعیت‌ها - چه بدانی چه ندانی- مراقب و محافظ تو بوده  و تو را در بستر هدایت خویش پرورانده است.
‌این سورۀ توست و این رب، پروردگار توست. تو به خود نیامده‌ای، و بیهوده این راه دراز را نپیموده‌ای. تو در جریان رُبُوبی (پرورشی) خود سیر می‌کنی. تو تحت نظر و مراقبت پروردگارت بسر می‌بری. تمام ماجراهای زندگی ات حساب شده بوده‌اند. تک تک افرادی که در زندگی‌ات آمده‌اند، هر کدام طبق برنامه‌ای تأثیری داشته‌اند و در زندگیت چون کاتالیزوری عمل کرده‌اند. درسی در کار بوده است. هرکدام بستری از آگاهی بوده‌اند. تا اینجا که آمده‌ای با نیرو و نعمت پروردگارت آمده‌ای.
تو بی کس نیستی. تو را رها نکرده‌اند. تو "رب" داری. پس باید میوۀ خودت را بدهی.
رب، تو را به بار می‌نشاند.
‌اینجا مزرعۀ آخرت است. و او باغبان الهی است. به موقع آب می‌دهد و به موقع شاخه‌های اضافه را می‌زند. قهر و لطفش در یک جهت است. دو بازو است که هر دو در خدمت رشد‌اند.
‌هر سختی که پشت سر گذاشته‌ای در آن رشدی نهفته بوده است. هیچ چیز همیشگی نیست، کما اینکه نبوده است. تمامی ماجراها گذرا است. حل می‌شوند، به چیز دیگری تبدیل می‌شوند. و آن سختی‌ها برای خالص کردن است. برای به آگاهی رساندن. زیرا آگاهیِ ناب یگانه کالای ارزشمند توست. از خاک تو را برداشته به افلاک می‌رساند. به "مطلق" نائل می‌کند. "خلاص"ات می‌کند.
‌آنگاه  موقعش که رسید خودِ آگاهی را هم رها می‌کنی. به آن فکر نمی‌کنی. فقط هستی. در یک هستِ مطلق. ( سوره ضحی)



مقاله نهم

توجه به ربّ"

 نه مکتب اصالت ماده و نه اصالت روح، بلکه اصالت "ربّ". نه پرستش ماده، نه پرستش روح، بلکه "وَاعبُد رَبَّکَ" (ربّ ات را بنده باش) که این سلوک قرآنی است. روح با تمام قِداستی که دارد از "امر ربّ" است و خود علت غایی نیست. آن را خاضعانه دریاب و به آن آگاه شو، اما روی سوی ربّ ات داشته باش که "اِلَی رَبِّکَ المُنتَهَی" (انتهای کار، ربّ توست)



مقاله دهم

جریان زنده ی رُبُوبیّت"
هر کس با ربّ خویش است که واصل می شود. پس ربّ ات را بنده باش "وَاعبُد رَبَّک". به جریان رُبُوبی ات راضی باش و مقدّراتت را بپذیر. تو تنها از این جریان زنده است که به الوهیّت خویش وصل می شوی، و به الله که اسم ذات آن حقیقة الحقایق است رجوع می یابی. جریان رُبُوبی تو، چون شعاعی از نور است که تو را به منبع نور می رساند. این شعاعِ از نور، خاص توست. و برای همین است که مقدّرات هر کس متفاوت می نماید. زیرا هر موجودی جریان رُبُوبی خاص خویش را داراست. ابراهیم (ع) یک هشیار واقعی است و می داند به کجا باید روی آورد "اِنّی مُهاجِرٌ اِلَی رَبّی" ( من بسوی ربّ ام هجرت می کنم!). و بدان که تمامی جریان های رُبُوبی، تمامی این شعاع های نورانی، همه و همه به حقیقةالحقایق، به ذات احد واحد منتهی می گردند. چه "لا اله الا هو"




مقاله یازدهم 

مراقب کلامتان باشید"
یک سالک مراقب کلامش هست زیرا نیک می داند چه بسا آسمان از همان کلمات بر او حکم کند. یوسف(ع) به آن ساقی که آزاد شد، گفت؛ "مرا نزد ربّ ات یاد کن"! و به خاطر گفتن همین جمله، چند سال دیگر در زندان بماند! زیرا کسی چون یوسف، باید فقط ربّ خویش را یاد کند و هر چیز را از او بخواهد، نه ربّ دیگری! زیرا همانطور که در مقالات عدیده گفته ام، با آنکه خداوند "اَحد  واحد" است اما جریان رُبُوبی هر کس با دیگری متفاوت است. ای دوست، به کلماتت هشیار باش که بسیاری با کلمات خویش، سرنوشت های سخت تر و پیچیده تری برای خود رقم زده اند! در "قُوتُ القُلُوب"، خبری قدسی و شگفت نقل شده بدین مضمون، که آن کلمه ای که از یعقوب(ع) صادر شد؛ "میترسم گرگ او را بخورد" به واقع دردسرساز هم خودش و هم یوسف شد چه او میتوانست کلمات بهتری بکار گیرد و به جای  کلمات "گرگ" و "خوردن"، یوسف را به ظلّ حفاظت خداوند بسپارد



مقاله دوازدهم

وصل به حقیقت خویش”
اینطور نیست که یک نفر برود و حقیقت را کشف کند و بعد بیاید بگوید ای مردم، من حقیقت را کشف کردم و شما آسوده باشید و رنج کشف حقیقت را به خود راه ندهید! ابداً اینطور نیست. چنین تصوری را به کل از ذهنت بیرون بینداز.
‌هر کس باید خود حقیقت خودش را کشف کند.
هر کس باید خود به این مهم نائل شود.
این وظیفه‌ای است که کار هر فرد انسانی ذی‌شعور است.
تنبلی و آماده‌خوری را باید کنار گذاشت.
در این راه تو تنها می‌توانی از تجارب بزرگان بهره بگیری و تعالیم‌شان را دریابی و آنگاه خود برای کشف حقیقت به راه افتی. تو تنها اینگونه به حقیقت خودت دست خواهی یافت.
حقیقتی که از آنِ خودت است. حقیقتی که عاریه‌ای و تقلیدی نیست. دستوری نیست. تلقینی نیست. بلکه حقیقت ِ خود توست که به آن واصِل گشته‌ای. و بدان که تنها همین حقیقت است که به “حقیقت محض” راه دارد.



سرزنش تقلید از دیگران و تمسک به غیر خدا در امر هدایت

مقاله اول 

امروزه باید گفت که مرادتراشی و مریدبازی و تسلیم این شخص و آن شخص بودن، دوره اش به پایان رسیده است. تو باید روی پای خودت باِیستی. مستقل و آزاد.

امروزه انواع تعالیم رهایی‌بخشِ بزرگان، براحتی در دسترس همگان است. لازم نیست خود را اسیر و برده‌ی معنوی دیگران کنی. تنها کافیست هر جا که هستی آن تعلیمی را که قلبت پذیرا و بدان گواه است، عامل باشی.

پس در هر تعلیم، آزادی روح‌ات را بجوی و از این خراب‌آباد تاریک و عَفِن، عروج کن. کلید نجات، تنها در تغییر شعور تو نهفته است. این کلید را در جای دیگری نخواهی یافت.

بی شک آنچه که در دورهٔ پیش‌رو، برای سالکانِ حق کارساز و کارآمد است، دوستی و همیاری و توسعه‌ی آگاهی است و نه سروَری. زیرا در این دوران، تنها نجات بخش واقعی، ارتقاء شعور خِرَد جمعی است. و این مهم امروزه هیچ نیازی به مرادتراشی و مریدبازی ندارد. زیرا همهٔ آگاهی های مورد نیاز در دسترس است و راهنمای حقیقی، فطرت الهیِ خود توست. پس آن را دریاب تا از اسارت های معنوی رها گردی
و هرگز از یاد مبَر که اسارت‌های معنوی به مراتب بدتر و مُهلِک‌تر از اسارت‌های مادی است.
مسعود ریاعی



مقاله دوم

انبیاء و اولیاء علیهم السلام ، آنچنان که برخی پنداشته‌اند ، واسطه به معنای سدی بین انسان و خدا نیستند. آنها "دعوت کننده" بسوی خدایند. فرق است بین آن واسطه و این دعوت کننده. آن بزرگواران به ما تعلیم می‌دهند که چگونه رو سوی خداوند سبحان کنیم، چگونه ارتباطی سازنده و کارآمد داشته باشیم ، و چگونه هر لحظه تسلیمش باشیم.

آنها به خدا می خوانند نه به خود.
مسعود ریاعی



مقاله سوم

ای دوست ، سلوک کشفِ خودیت خود است. و این کار تقلیدی نیست. خودت باید به راه بیفتی و کشف‌اش کنی. خودت باید چشمانِ مشاهده گرت را بگشایی. پاسخ این و آن به درد نمی‌خورد. بل این سؤالی است که تنها پاسخ خودت را می‌طلبد.

مسعود ریاعی 



مقاله چهارم

رهایی از رنج"

بشر امروز گرفتار تاریکی است. و برای رهایی از رنجی که گرفتار آن است بیهوده به هر چیزی چنگ می‌زند؛ از این اندیشه به آن اندیشه می‌رود، از این آرمان به آن آرمان، از این رؤیا به آن رؤیا، از این سرزمین به آن سرزمین، از این جمع به آن جمع، از این دین به آن دین، و حتی به بی‌دینی می‌رود ... اما همه بیهوده است.
‌این‌ها نه تنها نجات بخش نبوده و نیستند بلکه همواره بر گرفتاریش افزوده و می‌افزایند. زیرا تا وقتی بشر بخواهد راه نجات را در بیرون خود جستجو کند، وضع جهان همین است و او روز به ‌روز افسرده‌تر و مغبون‌تر خواهد شد. زیرا مشکل او درونی است.
‌امروزه تنها راه نجات، رجوع به خویشتن خویش و توجه از القاءات غیر بریدن است. به فطرت الهی خود روی آوردن و به شعور متعالی سلام کردن است.
‌فرار از خود و تکیه به غیر کردن و همواره نجات را در بیرون خود جستجو کردن، هیچ‌گاه چاره نبوده و نیست.
‌بشر آنگاه ‌که آگاهانه بر پای خویش بایستد و مسئولیت خویش بپذیرد، تازه بر آستانه‌ی رهایی از رنج قرار گرفته است.

مسعود ریاعی 




مقاله پنجم

ما همه در سناریوهای بازنده بازی می‌کنیم. سناریوهایی که دیگران برایمان نوشته‌اند؛ پدر و مادر، خانواده و آشنایان، معلمان و مرشدان معنوی، حاکمان و اسطوره‌های دروغین. 

حتی دیالوگ‌هایمان دیالوگ‌های آنان است. سخنان خودمان نیست.

‌ما هنوز سناریوی منحصربفرد خودمان را نداریم. نمی‌شناسیم.

‌ بشر امروز اگر طالب نجات است نیازمند یک عصیان اولیه است. باید همهٔ سناریوهای القایی و تحمیلی را دور بریزد. 

بازیگر گفته‌ها و نوشته‌ها و طرح‌های دیگران نشود. 

‌تو باید سناریوی منحصربفرد خودت را داشته باشی. 

و سناریوی منحصربفرد تو در فطرت الهی‌ات نهفته است. 

در جوهرهٔ ذاتی خودت. هر سناریوی دیگری جز این، یک سناریوی بازنده است. برای تو یک تراژدی رنج‌آور و بد‌فرجام است. 

‌همهٔ سناریوهای از پیش تعیین شده را دور بریز. خوب و بدشان نکن. از آن قالب‌های ناخودی‌ بیرون بیا. حتی اگر در آن‌ها احساس معنویت داشته‌باشی بدان که آن معنویتی کاذب است. از آنِ تو نیست. ساختگی است. 

تو باید سناریوی خودت را دریابی. 

خودت داستانت را تا پایان بنویسی و بسازی. 

فطرت خودت را به ظهور رسانی و در این جهان تنها در سناریوی خودت بازی کنی. 

‌تمام نوشته‌ها و گفته‌های من فریاد همین نکته است. 

نکته را دریاب. 

سناریوهای القایی دیگران به درد تو نمی‌خورند. برای تو معنویت و نجات‌ نمی‌آورند. 

نجات تو، تنها از درون خود تو سر بر می‌آورد. 

آن با خودیت خدادادهٔ توست. 

‌هرگز بازیگر سناریوهای مادی و معنوی دیگران نباش. 

از بزرگان بیاموز. اما تنها بازیگر سناریوی فطرت خودت باش. 

و این یک عصیان زیبا و آگاهانه می‌طلبد. عصیانی سالکانه




مقاله ششم

بت‌ها و معبود‌های دروغین تراشیده شده تنوع بسیار دارند. بت‌های ذهنی، بت‌هایی که در ذهن‌مان می تراشیم، خود از خطرناک ترین و ویرانگرترین بت‌هایند. بسیاری از ما غُلُو می کنیم و در ذهن هایمان از این و آن بت می‌تراشیم و آن گاه به اطاعت‌شان تن می‌دهیم. ما با برداشت هایمان از هستی و از متون مقدس مدام مفاهیمی را می‌تراشیم که حقیقت ندارند و صرفاً تصورات ذهنی مایند. ما با تیشه‌ی احساس و خیال، مدام تصاویری وَهمی و غیر واقع می تراشیم و آنها را به مرور باور کرده، راست می‌انگاریم
و بندگی می‌کنیم. ما با اندک معلومات‌مان هر روزه چیزهای باطل بسیار می‌تراشیم.تصوراتی خیالی و ناصواب از خدا و فرشتگان و بهشت و جهنم و قیامت می‌تراشیم و اسم برداشت‌هایمان را عقیده می‌گذاریم و آنها را عبادت می کنیم. امروزه بت های ما فقط از سنگ و چوب تراشیده نشده اند، بلکه از جنس فکر و خیال، از جنس باور و عقیده، از جنس خودبزرگ بینی و خود حق پنداری، از جنس قدرت و سلطه طلبی، از جنس شهوت و شهرت پرستی، از جنس حسد و بخل و کینه و دشمنی و خشونت طلبی تراشیده شده اند. ای دوست! این ذهن تاریک اندیش، کارخانه ی عظیم بت تراشی است. تعطیلی ندارد. مدام بت‌های جدید می تراشد. نو به نو و هر کدام مدرن تر از قبلی…
پروردگارا، نورا، وجودا، ما را از شر همه‌ی بت های تراشیده شده خلاص کن و توفیق حق پرستی و یگانگی را نصیب‌مان فرما، برحمتک یا ارحم الراحمین.




مقاله هفتم

در عصر پیش رو، مرید و مراد بازیهای وَهم آلود امری منسوخ شده است و این به چشم دل قابل رؤیت است. نسل آینده در این جهان، راهی ندارد جز آن که بیدار شود و بر فطرت الهی خود باشد و روی پای خود بایستد. این یک رهایی از انواع تکیه گاههای ذهنی و احساسی است و خود از مهمترین ویژگی های دوره ی جدیدی است که در حال آمدن است. دوره ای که برای رشدش باید رها از بردگی اتوریته ها و شخصیت های به اصطلاح کاریزماتیک شود. آری، بزرگان باز هستند و باید از آنان درس گرفت؛ اما درس روی پای خود ایستادن و بر فطرت خویش بودن را، و نه وابستگی به آنها را. ای دوست، مرید و مراد بازیها و حکایات شیرین شان را از هم اکنون واگذار، که دوره اش گذشته است. به خودت بیا و قدم در راه معرفت نفس خویش گذار. بخوان و از تجارب بزرگان بهره مند شو، و آنگاه به تنهایی به “مشاهده” بنشین، و حقیقت خودت را بیاب. حقیقتی که از آنِ توست. نقل قول نیست. عاریه ای نیست. تو اینگونه به پرواز در خواهی آمد. پرواز، کار خود توست و تنها با بالهای خودت محقق می شود. و بالهایت در نخواهند آمد مگر آن که جز خداوند تبارک و تعالی، هر تکیه گاه دیگری را پشت سر گذاشته باشی. “فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتُوَکِّلِینَ”.




مقاله هشتم

تو با تعالیم پراکنده، از راه حق، دورتر می شوی و به حیرانی بیشتر دچار می گردی. کمی از این و کمی از آن، راه چاره نیست. چه بسا تعالیم کتابها و اساتید در دوره ای و سرزمینی، برای همان زمان و همان مردمان، مفید و کارآمد باشد، اما برای مردمان سرزمین و عصری دگر، که دارای شعور و درکی دگرند، نه مفید باشد و نه کارآمد. زیرا روح ها دارای صفوف مختلف اند و هر صفی مربوط به لایه ای از حیات و آگاهی است. پس همواره در سلوک، تسلیم تعالیم آن کس و آن راهی باش که بر قلبت می نشیند و روح و جانت بر آن گواه است. این کاری درست است و همین جواب می دهد. زیرا چنین کیفیتی باعث می شود تا از مسیر یگانگی خارج نگردی و به تفرقه و از هم گسیختگی باطنی، دچار نشوی. من دل خود را پیرو کتاب زنده ی خدا یافته ام، و بر این نیز خرسندم، زیرا همه طُرُق دیگر را در دل همین "راه بزرگ تسلیم" مستتر یافته ام.




مقاله نهم

‍ "آگاهی درون"
در این جهانی که به‌شدت از هر سو، رو به اضمحلال است، باید یاد بگیری نوری فراسوی خود باشی. بر پای خود بایستی و از چشمه‌ی خویش بنوشی.
در جهان امروز، هیچکس مسئولیت تو را نخواهد پذیرفت. مگر نمی‌بینی چه خبر است؟!
دلت را به کس و چیز، خوش نکن. از این شرک دست بردار و موحّد باش. جز به راه ربّ ات که همواره با خودِ توست، به راهی نرو.
آگاهیِ زنده را با نور قلبت دریافت کن و مسئولیت خودت را بپذیر.. از اینکه پیوسته تحت تاثیر هر حرف و هر اندیشه قرار بگیری و خودت را مفت در اختیار بگذاری، توبه کن.. چنین توبه‌ای باعث می‌شود تا آگاهیِ نابِ الهی از عمق وجودت بجوشد و سراپایت را فرا گیرد. زیرا نفی هر معبودی، به معنای حضور حق است..
و این مغز پیام «لا اله الا اللَّه» است.



مقاله دهم

امروزه جز بر فطرت الهی ات تکیه مکن"
 امروزه اگر کسی ادعا کرد که من توانا بر هدایت کردنم، پس بیا تا هدایتت کنم، بیا نجاتت بخشم، بیا به بهشتت واصِل کنم و به سعادتت رسانم، باور نکن.
اگر نسبت به هر چیزی خوشبین هستی، به این یکی خوش بین نباش.
بس است هرچه ضربه خورده ای. از تاریخ عبرت بگیر و یکبار برای همیشه از حماقت و ساده لوحی هجرت کن.
‌کسی نمی تواند تو را نجات دهد،
چه نجات و رستگاری، نوری است که تنها از وجود خودت بیرون می زند.
‌این نور خداداده ی خودت است که روشنی بخش زندگی است.
"یَسعَی نُورُهُم بَینَ اَیدِیهِم".
‌اهل ایمان حقیقی، به فرموده ی قرآن، صاحب نور خویش اند.
این نور خودشان است که همواره پیش رویشان را روشن می کند.
‌سالکانه به وجودت نقب بزن و نور خداداده ات را دریاب.
فطرت الهی ات را.
‌آنچه نجات بخش توست، پیش از اینها نقداً به تو داده شده است: "وَ آتاکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُمُوهُ"!
‌در این روزگاران جز به فطرت الهی ات، جز به نور خداداده ات، تکیه و اطمینان مکن که همه کلاهبرداران و گرگهای به پوست میش فرو رفته در کمین نشسته اند.
‌پس یاد بگیر که روی پای خودت بایستی.
خدا می خواهد تو روی پای خودت بایستی.
پس بایست.
این ایستادن است که تو را تبدیل به "نفس مطمئنه" می کند.
و نفس مطمئنه تنها نفسی است که اجازه ی ورود به بهشت حضرت دوست را دارد.
‌و بدان؛ "اَلَّذِینَ تَدعُونَ مِن دُونِهِ لا یَستَطِعُونَ نَصرَکُم وَ لا اَنفُسَهُم یَنصُرُونَ"
(کسانی را که جز "او" می خوانید، توانا بر نجات شما نیستند و حتی یارای نجات خود را ندارند)




مقاله یازدهم

کتابها، حاوی مشتی حدس و گمان اند. پر از نظریه بافی اند. آنها در بهترین حالت، تنها منظری از دید را نشانت می دهند. منظورم این نیست که کتاب نخوانی، بخوان. اما مقهور اندیشه ها و بافته های کاتبانشان مشو. بخوان و آنگاه رهایشان کن. بگذار آگاهی از درون خودت بجوشد. آنچه تو را به حقایق نائل می کند، مشاهده خود توست. جریان هستی را خوب ببین. زنده ببین و زنده دریافت کن. کسی با خواندن کتب، واصِل نمی شود، نشده است. واصلان کسانی اند که تمام درها و پنجره های وجودشان را بی هیچ پیش ذهنی بر جریان ناب حیات باز نگه داشته و با آن هماهنگ اند



مقاله دوازدهم 

.تمام ادیان بزرگ الهی سخن از منجی است که می آید و عالم را از ظلم پاک میسازد و طریق حق را به مردم می آموزاند

در آیین هندو سخن از "کریشنا" است که وعده داده است می آید و بر زمین حکمرانی میکند
زرتشتیان چشم به راه "سوشیانت" هستند
یهودیان از "ماشیح" سخن میگویند
مسیحیان منتظر بازگشت "مسیحا" هستند
و مسلمانان در انتظار "مهدی" هستند
این که از دیرباز میگفتند دنیا باید از فساد پر شود تا امام عصر ظهور کند، هم دنیا از فساد پر است و هم امام عصر حاضر است. آنکه عایب است انسان است. انکه منتظر است اوست نه ما. هزار قرن هم بگذرد او منتظر است تا از محضر خودت بمیری و در محضر او حاضر شوی.

تمامی کائنات در انتظار همین دگردیسی متعالی در توست تا آن ملاقات حقیقی رخ دهد. ولی آن ملاقات نه با کریشنا و یا مسیحا و ...است، که ملاقاتی با خویشتن حقیقی خودت است. آنها فقط اشاراتی تمثیلی اند به دگرگونی که بایست در وجود خودت رخ دهد تا تو را با منجی درونت که روح الهی توست اشنا کنند. و این مُیَسر نمیشود الا به اینکه تو در محضر خودت که نفس شیطانی توست بمیری و در محضر روح حاضر شوی و امام زمان و منجی خود شوی. اینگونه در دنیایی که هر کس امام زمان خویش است، نه ظلمی خواهد بود و نه غفلتی از طریق حق. و وعده تمامی مکاتب نیز محقق خواهد شد



مقاله سیزدهم

هیچ معلمی جز خود خدا وجود ندارد. پس به قول قرآن؛ “وَاتَّقُواللهَ وَ یُعَلِّمُکُم اللهُ” (خدا دار باشید تا خود خدا معلم‌تان شود). که او بهترین معلمان است.





مقاله چهاردهم 

سلوک نیز همچون بسیاری از نمادها و سمبل‌ها، شمسی و قمری دارد.

‌مراد از سلوک شمسی، مستقیماً و بی‌واسطه به نور حقیقت وصل شدن است و مراد از سلوک قمری غیر‌مستقیم و باواسطه نور را دریافت کردن است.

‌همچنانکه ماه نورش را از خورشید می‌گیرد، هر آن‌که از طریق ماه نور بگیرد سلوکی با واسطه و غیر‌مستقیم دارد.

در سلوک قمری وجود پیر و مرشد زنده به جسم از ضروریات راه است.

‌اما در سلوک شمسی، سالک با بهره‌گیری از تعالیم به فطرت الهی خویش نائل و خود به خورشید حقیقت واصِل می‌شود بی‌آنکه ظاهراً استاد یا معلمی جسمانی را رو در روی خود داشته باشد.

‌راستش را بخواهی معلم طریقت شمسی آنچنان که قرآن می فرماید، خود خداست نه شخص واسطه؛

“وَاتَّقُوا الله یُعَلِّمُکُمُ الله”!

(تقوای الهی پیشه کنید تا خدا معلم‌تان شود) ،

و یا ”الرَّحمٰنُ عَلَّمَ القُرآنَ”!

(خدای رحمان تعلیم دهندهٔ قرآن است)!

‌در سده‌ها و حتی هزاره‌های گذشته، سلوک قمری بیشتر باب بوده است زیرا تحت اشراف کسی عمل کردن را راحت‌تر و امیدوارانه‌تر می‌دانستند. با این وجود، آن نیز خطرات خود را داشته است. بسیاری از فرقه‌ها اینگونه بوجود آمده‌اند. بردگی‌های ذهنی و عاطفی و اتکاء به غیر نیز از دیگر خطرات این نوع از سلوک بوده که در طول تاریخ قابل مشاهده است.

در بسیاری موارد بجای آن‌که سالک به رهایی نائل گردد بندهٔ کسی یا طریقتی گشته‌ و در همان حال باقی مانده است.

‌‌در تاریخ سلوک باطنی تنها سالکان قلیلی سلوک شمسی داشته‌اند.

‌ای دوست، امروزه برای نسل‌های جوان و مشتاق حقیقت، سلوک شمسی بهترین و بالاترین کاربرد را دارد. زیرا در عصری که بسر می بریم انواع تعالیم براحتی در دسترس‌ است.

لازم نیست به جایی بروی یا بدنبال کسی بگردی و خود را تسلیم شخص کنی. می‌توانی با کمترین هزینه و بدون اتلاف وقت، انواع تعالیم بزرگان را که امروزه در بسیاری از عرضه‌کنندگان محصولات فرهنگی موجود است بیابی و آن تعلیم را که با فطرت الهی‌ات متناسب‌تر و هماهنگ‌تر است با دقت و هشیاری مطالعه کرده و بدان عامل باشی.

‌در سلوک شمسی، تسلیم تعالیم بودن شرط است نه تسلیم شخص شدن.

‌مزیت این نوع سلوک آن است که از ابتدا تو را عادت می‌دهد که روی پای خودت بایستی. هرچند دچار آزمون و خطا شوی، باکی نیست، آن خود بخشی از سلوک است و تجربه خود را دارد.

‌ ادامه “امروزه همهٔ تعالیم در دسترس است”

من برای نسل‌های زنده و هشیار، آن هم در این روزگاران پر مکر و فریب، سلوک شمسی را پیشنهاد می‌کنم.

گرچه این نوع از سلوک نیز سختی‌های خود را دارد اما مرحله مرحله‌اش از رائحهٔ آزادی و استقلال و رهایی که والاترین و ارزشمندترین مواهب‌اند، آکنده است.

‌ناگفته نماند که خود ماه نیز سلوکی شمسی دارد. چه همانطور که پیش‌تر گفته شد ماه نیز نور خود را مستقیماً و بلاواسطه از خورشید می‌گیرد. 

اما وابستگان به طریقت‌های قمری خود اینگونه نیستند. آنها خود هرگز با خورشید خود روبرو نشده‌اند. چه آنها همواره ماه خود را پیش‌روی خود دارند.

ای دوست، غایت سلوک شمسی، تنها وصل به خورشید وجود نیست بلکه خودْ خورشید شدن و تجلّی نور حقیقت گشتن است.

‌سالکی که نورش به تمامی داده شود، سالکی که خود از درون روشن گردد، خودانگیخته شروع به تابش می‌کند و نور حیات و آگاهی را بر همهٔ عوالم می‌تابانَد. و اینچنین است که هم خود بهره می‌برد و هم تمامیّت هستی. 

ای دوست، روی پای خودت بایست و راه فطرت نورانی و الهی‌ات را برگزین که در این روزگاران تاریک، این سالمترین و امن‌ترین طریقت‌های وصل است؛ 

“رَبَّنا اَتمِم لَنا نُورَنا”

(پروردگارا! نور ما را به تمامی عطایمان کن)

برحمتک یا ارحم الراحمین




مقاله پانزدهم

تو تنها با هدایتگر خویش است که به رستگاری هدایت می‌شوی. چه هدایتگر کسی است که روح و جانت هماهنگ با روح و جان اوست. همان است که کلامش را می‌فهمی و قلبت بدان گواه است. بدان که ناهماهنگی، عدم درک متقابل، و عدم گواهی قلب، از نشانه‌های نیافتن هادی است. و نیافتن یعنی پیوند نخوردن و دگرگون نشدن.

و بدان که هدایتگر حقیقی، یکی بیش نیست و آن رب توست.




مقاله شانزدهم

رسول و هادی این عصر باید بگوید
 تُوبُوا اِلَی الله
باز گردید بسوی خدا
من شما را نه به خود و نه به هیچ کس دیگر فرا نمی خوانم. تنها به خداوند بخشنده و مهربان فرا می خوانم. چه اوست که یگانه مرجع و ملجأ همه ی خلایق است. و  او تنها توانایی القای حقیقت و هدایت قلبهای شما را داراست...




مقاله هفدهم

پیرِ تو، درون توست. البته این پیر هر گاه که بخواهد در بیرون هم متجلّی می شود، اما اصلش درونی است. زیرا از جنس حقیقت است. و این پیر کسی جز روح الهی تو نیست. یگانه پیر هستی همین است و جز او پیری نمی شناسم. خلقت آدم را به یاد بیاور! آنگاه که خداوند از روح خویش در او دمید، به واقع پیرِ او را درونش به ودیعت نهاد. پس ای دوست، معلمین راستین بیرونی کسانی اند که تنها تو را به روح الهی خودت دلالت می دهند. پس به اصل خویش باز گرد. تو چیزی کم نداری و خداوند هر آنچه را که بدان نیاز داشتی یکجا به تو داده است “وَ آتاکُم مِن کُلِ ما سألتُمُوهُ”. بر وجودت نقبی بزن، شجاعانه همه ی من های جعلی را به دور بریز، آنگاه بی شبهه پیر نورانی خود را در صحرای وجودت بر زلالی از فهم و درایت خواهی یافت. پیری که شبیه خود توست. و تو آنی، نه جز آن. این پیر همه چیز دان است و راه رستگاری تنها از وجود لطیف او می گذرد. پیری لا زمان و لا مکان که دیریست به انتظار قدوم تو نشسته است. پس دیر نکن، مباد برود و تو باز در ظلمت بی خدایی جا بمانی.



مقاله هیجدهم

بارت را کم کن و بر پای خویش بایست 

  نجات بخش واقعی درون خود توست. 

تا به کی میخواهی به بیرون زل بزنی ؛ 

“ وَ فِی اَنفُسِکُم اَفَلا تُبصِرُونَ ” ؟! 

راهی نیست جز آنکه روی پای خودت بایستی، و به نجات بخش خداداده‌ی درونت تکیه کنی ، و مسئولیت اعمال و اندیشه هایت را نیک پذیرا شوی. مطمئن باش در این هستی کسی بجای تو بارت را نخواهد کشید. نه پدر برای فرزند ، و نه فرزندی برای پدر .



مقاله نوزدهم

به تو گفته اند؛ “اِقرَأ کِتابَکَ” یعنی کتاب خودت را بخوان. نگفته اند کتاب این و آن را بخوان! کتاب تو، زندگی توست، منبعث از نگاه توست. کتاب تو مسیر سرنوشت توست. آن را خوب بنگر. و خوب بخوان کتابت را. تو صاحب کتاب خویشی. کتابی که با همهٔ کتابها متفاوت است. خاص است. خاص تو. اگر صفحه ای از کتابت را نمی پسندی، آن را بازنویسی کن. به چیز دیگری تبدیلش کن. پاکش کن. تو صاحب کتاب خویشی و قلم این کتاب، خود تویی. کتاب تو، زندگی بعدی تو را می سازد. پس در این کتاب هر چه با کردار و گفتارت بنویسی، سرنوشت ساز است. سرنوشت خوب بساز. آن را پر از صفحات بهشتی کن، پر از رائحهٔ عشق و محبت کن، سرشار از لطف و جوانمردی اش کن. زیبایش کن. و از هر چه آلودگی است، پاکش نما. تا دیر نشده؛ بسازش آن طور که خود می پسندی. که تو پادشاه اقلیم خویشی.



مقاله بیستم 

استادِ واقعی در درونِ توست،

و تعلیمش در خاموشی است.


اگر میخواهی استادِ ازل به تو بیاموزد،

باید "سکوت" پیشه کنی.

استاد واقعی در درونِ توست،

و آموزشی نامحسوس دارد.

آموزشی که غالباً نه معلمی می بینی، 

نه کلاسی و نه دفتری.

خداوند با ماجراهای زندگی، 

به تو آموزش می دهد، 

و این حقیقتِ آموزش است.



مقاله بیست و یکم

بهترین رسول،رسولی است نورانی که در عمق وجود آدمی است. میتوانی نام آن را "عقل فعال" بگذاری. 

هنگامیکه قرآن می‌فرماید ؛ "جاءَکُم رَسُولٌ مِن عِندِالله..."(رسولی از نزد خدا ، به سوی‌تان آمد...!) ، و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید ؛ "خداوند ، میان آدمی و قلبش است " ، ‌"واعلَمُوا اَنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ و قَلبِهِ" ،  این به ما می‌فهماند که این "رسول" [ که از فرطِ عظمت به سیاق " نکره " آمده ] ، از عمقِ وجودِ خودت ، بسویت می‌آید. 

زیرا طبق نص صریح قرآن ؛ این رسول از "نزد خدا" می‌آید و خداوند ، خود نزد قلب بنده‌ی مؤمن‌اش است. " قَلبُ المُؤمنِ عَرشُ الرَّحمنِ". 

این نکته مؤید آن است که چنین روندی کاملاً درونی و باطنی است. یک سالک ، تمام تلاشش این است که با سلوکش ، به این رسول ، به این نور، به این عقل فعال ، و در یک کلام به چشمه‌ی خویش واصِل شود و مستقیماً از آگاهیها و توانمندیهای آن بهره‌مند گردد.

 ای دوست ، برخورداری از این "رسول نورانی" ، نگاهت را به جهان عوض می‌کند و دیگر آن کسی نخواهی بود که قبلاً بوده‌ای. پس فرصت با او بودن را از دست مده .  این رسول ، از نزد خدا می‌آید، و هدیه‌ی اوست ،




مقاله بیست و دوم

روزی کسی خسته و گمگشته و حیرت زده مرا پرسید؛ کمکم کن! در میان این همه مکاتب جوراجور و فِرَق مختلف و نظریات رنگارنگ مانده ام، نمی دانم راست چیست و دروغ کدام است؟ هر بار فکری و نظریه ای مرا بسویی می کشاند و عاقبت دست خالی و مغبون به گوشه ای می نشینم! حقیقتاً گمگشته ام و نمی دانم چه را باور کنم و از کدام سو بروم!

صریح و واضح به او گفتم؛ همه شان را رها کن. از شرشان چه کوچک و چه بزرگ، چه نامی و چه غیر نامی، خلاص شو. نظریه ها و افکار رنگارنگ، هیچکدام نجات بخش نیستند، آنها خود منشأ بیماری اند. هر کدام را که بپذیری، باخته ای. برده شان شده ای. آنچه نجات بخش است و تو را نجات می دهد، "مشاهده" است. آن آگاهیِ ناب تنها و تنها با مشاهده ی خودت بدست می آید، نه قبول نظریات این و آن. خداوند، هیچ جهتی ندارد. از کدام طرف می خواهی بروی؟! راه خدا، نفی همه ی راههاست. نه این است و نه آن. "سبیل الله"، جایی آن بیرون نیست. نه شمال است، نه جنوب است، نه مشرق است و نه مغرب. آن راه مقدس، درون تو نهاده شده است. فطری است. نجات بخش حقیقی درون خود توست. برای نیل به این خودیت متعالی، "مشاهده" را بیاموز. نگاهت را بی قضاوت کن، و جریان زندگی را ببین. نجات و رستگاری در این "دیدن" است. دیدنی که خود یک عمل متعالی است. زنده است. این ذهن فریبکار است که هر بار تو را وسوسه می کند، تا فکری و نظریه ای را بپذیری و به راهشان رَوی. اگر قرار است چیزی را بپذیری، حیات را بپذیر، جریان زندگی را بپذیر که نقد است. خداوند، زندگی را به تو هدیه داده  و هر دم بر تو ناظر است که آیا موفق می شوی که چون آزادگان زندگی کنی؟! و یا چون بردگان مملوک حتما باید مقهور اندیشه ها و نظریه بافی های این و آن باشی؟! ای دوست، فرصت زندگی، امتحان آزادگی است، یا در آن قبول می شوی و یا مردود می گردی! پس روی پای خودت بایست و با ربّ خودت رفیق باش، که "اِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهدِینِ" (ربّ من با من است و همو هدایتم می کند!)

 مسعود ریاعی 



مقاله بیست و سوم

"راز موفقیت"

انبوهی از کتاب های بازاری تحت عناوین رازهای موفقیت و کلیدهای موفقیت و رازهای ثروتمند شدن و چرندیاتی از این دست پیشخوان بسیاری از کتابفروشی ها را پر کرده اند. و انسان نادان و حریص نیز روح و جان و وقتش را تقدیم آنها می کند، بلکه به جایی و آرزویی برسد. بسیاری از این کتابها نه تنها راهگشا نیستند، که سم مهلک اند. مملو از القاءات خطرناک از قبیل؛ آرزو پروری کنید، آرزوهایتان را هر صبح و شام به خودتان تلقین کنید، تکرار کنید، تصورشان کنید، بر آینه دستشویی لیست شان را بنویسید تا هر روز نگاهشان کنید، ... عجب مشتریهای ملیونی هم دارند این دسته از روان نشناسان کاسب! سوراخ دعا را خوب پیدا کرده اند! بسیاری از اینان همان رمالان مدرن اند، دزدان روح و روان اند! و به چه راحتی انسان را از "حال" بیرون می کشند! حقیقتاً حماقت و جهالت بی مرز و بی پایان است!
ای دوست، راه موفقیت، یک کلام است؛ رابطه ات را با ربّ ات درست کن. رابطه ات را با همین "یکی" اصلاح کن. با "یکی" کار کن و "یکی" را پاس بدار. همین! هر امر دیگری تحت الشعاع همین "یکی" است. اصلاح هر چیزی تابع اصلاح رابطه ات با همین "یکی" است. ذهن خود را مشتّت نکن. به بیراهه نرو، اسیر کثرت نشو، که آن شبکه ی تار عنکبوتی پیچیده و کشنده است.
ای دوست سالکم، باید انسانی نو ساخت و تحویل عصر بعد داد. و این ساختن از خود ما شروع می شود. وجود چنین انسانی امری ضروری است. انسانی که خالی از این بیماری های وخیم روحی، خالی از حرص و طمع و نفس پرستی است. انسانی به اشراق رسیده، انسانی که از چشمه ی خویش می نوشد. چه تنها این انسان نورانی است که میتواند میراث ارزشمند دانه ی الهی را به نسل های بعد انتقال دهد. مهم نیست که تعدادشان اندک باشد، مهم انجام این امر حیاتی است.


مقاله بیست و چهار 

"فَانظُر ماذا تَری"
( بنگر که چه می‌بینی ) !  صافات:۱۰۲

کم‌اند کسانی که وقتی می‌نگرند ، می‌بینند !
بسیاری مدام نگاه می‌کنند ، اما نمی‌بینند!
زیرا آنها اسیر القاءات این و آن‌اند. ذهن شان در بند نظرات دیگران گرفتار است. اینان فقط چیزی را که به آنها گفته شده ، می‌بینند. هیپنوتیزم شده‌اند و خود نمی‌دانند.
ای دوست ، قرآن تو را به "دیدن" دعوت کرده است. از تو میخواهد که تو چشمان مشاهده‌گرت را بگشایی. از "اُنظُر"ها و "اُنظُرُوا"های قرآن عبرت بگیر 
قرآن هرگز نفرموده که یکی ببیند و بعد بیاید و برای دیگران تعریف کند! خود تو را به دیدن دعوت کرده است. چه بسا تو چیزی ببینی که دیگران ندیده‌اند. نکته‌ای را دریابی که دیگران از آن غافل بوده‌اند. از کسانی که القا می‌کنند فقط دیده‌ی ما را قبول کن ، حذر کن. آنها رشد تو را نمی‌خواهند. خواهان بردگی تو‌اَند.
□ تو باید هستی را با چشمان خودت ببینی ، نه چشمِ دیگران. آن که با چشم دیگری ببیند ، بنده‌ی هموست. اسیر اوست. از بندگی دیگران بدر آی.
القاءات دیگران را به دور بریز و خودت ببین.
بگذار چشمانت باز شوند. بیدار شوند.
"دیدن" تقلیدی نیست. امری کاملاً فردی است. خاص خود توست. و دیدن آموزش می‌خواهد. باید از شرطی شدگی‌ها بدر آمد. باید از قضاوت‌ها و پیش ذهنی‌ها رها شد. پاک شد. چه این تنها چشمان پاک است که قادر به "دیدن" است. این رمز دیدن است !
بسیاری می‌ترسند ، ببینند. زیرا آنها را ترسانده‌اند.
تا مبادا چیزی ببینند که اربابان خودخوانده از حَیّز انتفاع بیفتند. تا مبادا به آگاهی‌ای دست یابند که دیگر برده وار زندگی نکنند.
ای دوست ، "دیدن" امر مقدسی است. مایه نجات است. این "دیدن" که می‌گویم خود عین عمل است. تو با دیدن حتی می‌توانی بشنوی و ناگفته‌هایی را که هرگز گفته نشده‌اند ، دریابی. دیدن ، حضوری زنده داشتن است. شراکت آگاهانه در هستی است. یک فعل است. پس "فَانظُر ماذا تَری"! بنگر که چه می‌بینی



روزی کسی خسته و گمگشته و حیرت زده مرا پرسید؛ کمکم کن! در میان این همه مکاتب جوراجور و فِرَق مختلف و نظریات رنگارنگ مانده ام، نمی دانم راست چیست و دروغ کدام است؟ هر بار فکری و نظریه ای مرا بسویی می کشاند و عاقبت دست خالی و مغبون به گوشه ای می نشینم! حقیقتاً گمگشته ام و نمی دانم چه را باور کنم و از کدام سو بروم!

صریح و واضح به او گفتم؛ همه شان را رها کن. از شرشان چه کوچک و چه بزرگ، چه نامی و چه غیر نامی، خلاص شو. نظریه ها و افکار رنگارنگ، هیچکدام نجات بخش نیستند، آنها خود منشأ بیماری اند. هر کدام را که بپذیری، باخته ای. برده شان شده ای. آنچه نجات بخش است و تو را نجات می دهد، "مشاهده" است. آن آگاهیِ ناب تنها و تنها با مشاهده ی خودت بدست می آید، نه قبول نظریات این و آن. خداوند، هیچ جهتی ندارد. از کدام طرف می خواهی بروی؟! راه خدا، نفی همه ی راههاست. نه این است و نه آن. "سبیل الله"، جایی آن بیرون نیست. نه شمال است، نه جنوب است، نه مشرق است و نه مغرب. آن راه مقدس، درون تو نهاده شده است. فطری است. نجات بخش حقیقی درون خود توست. برای نیل به این خودیت متعالی، "مشاهده" را بیاموز. نگاهت را بی قضاوت کن، و جریان زندگی را ببین. نجات و رستگاری در این "دیدن" است. دیدنی که خود یک عمل متعالی است. زنده است. این ذهن فریبکار است که هر بار تو را وسوسه می کند، تا فکری و نظریه ای را بپذیری و به راهشان رَوی. اگر قرار است چیزی را بپذیری، حیات را بپذیر، جریان زندگی را بپذیر که نقد است. خداوند، زندگی را به تو هدیه داده  و هر دم بر تو ناظر است که آیا موفق می شوی که چون آزادگان زندگی کنی؟! و یا چون بردگان مملوک حتما باید مقهور اندیشه ها و نظریه بافی های این و آن باشی؟! ای دوست، فرصت زندگی، امتحان آزادگی است، یا در آن قبول می شوی و یا مردود می گردی! پس روی پای خودت بایست و با ربّ خودت رفیق باش، که "اِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهدِینِ" (ربّ من با من است و همو هدایتم می کند!)



وصل به حقیقت خویش”

اینطور نیست که یک نفر برود و حقیقت را کشف کند و بعد بیاید بگوید ای مردم ، من حقیقت را کشف کردم و شما آسوده باشید و رنج کشف حقیقت را به خود راه ندهید! ابداً اینطور نیست. چنین تصوری را به کل از ذهنت بیرون بینداز. 


□ هر کس باید خود حقیقت خودش را کشف کند. 

هر کس باید خود به این مهم نائل شود. این وظیفه‌ای است که کار هر فرد انسانی ذی‌شعور است. تنبلی و آماده‌خوری را باید کنار گذاشت. در این راه تو تنها می‌توانی از تجارب بزرگان بهره بگیری و تعالیم‌شان را دریابی و آنگاه خود برای کشف حقیقت به راه افتی. تو تنها اینگونه به حقیقت خودت دست خواهی یافت. حقیقتی که از آنِ خودت است. حقیقتی که عاریه‌ای و تقلیدی نیست. دستوری نیست. تلقینی نیست. بلکه حقیقت ِ خود توست که به آن واصِل گشته‌ای.


 و بدان که تنها همین حقیقت است که به “حقیقت محض” راه دارد.


.
.

اثبات این موضوع که استاد معنویت خداوند است از طریق آثار گذشتگان

  استاد ،خدا آمد بی واسطه صوفی را
استاد، کتاب آمد صابی و کتابی را

مولانا



بلک تقلیدست آن ایمان او

روی ایمان را ندیده جان او


پس خطر باشد مقلد را عظیم

از ره و ره‌زن ز شیطان رجیم. (ذهن)


مولانا 



 عجب دارم ازین شاگردان که گویند پیش استاد شدیم ولیکن شما دانید که من هیچکس را استاد نگرفتم که استاد من خدا بود


تذکره الاولیاء ذکر ابوالحسن خرقانی 


عجب دارم از این شاگردان که گویند از پیش استاد بشنیدم ولکن شما دانید که بوالحسن هیچ مخلوق را به استادی نگرفته است، استاد وی حق بوده است

ابوالحسن خرقانی کتاب نوشته بر دریا



توحید افعالی در ادبیات

بیرون سبب باشد اسرار و عجایب‌ها

محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند

مولانا



بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنوی

اصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا

مولانا



از مسبب می‌رسد هر خیر و شر
نیست اسباب و وسایط ای پدر
مولانا




نور مُسَبِّب بود و هر چه سبب سایه او

بی‌سببی قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلٍّ سَبَبا


آینهٔ همدگر افتاد مُسَبِّب و سبب

هر کی نه چون آینه گشتست ندید آینه را

مولانا



بر نقد سخن جانا هین سکه مزن دیگر
کان کس که طلب دارد او کان ذهب بیند
مولانا


آب و آتش خوشتر آمد رنج و راحت داد اوست
زین سبب‌ها ساخت تا بر دیده‌ها چادر کشد
مولانا


تو سود می طلبی سود می‌رسد از یار
ولی چو پی نبری کز کجاست سود چه سود

مولانا 


ای عزیز هر کاری که با غیری منسوب بینی بجز از خدای- تعالی- آن مجاز می‌دان نه حقیقت؛ فاعل حقیقی، خدا را دان. آنجا که گفت: «قُلْ یَتَوفکم مَلِکُ المَوْت» این، مجاز می ‌دان؛ حقیقتش آن باشد که «اللّهُ یَتَوَفّی الأنْفُسَ حینَ مُوْتِها». راه نمودن محمد، مجاز می ‌دان؛ و گمراه کردن ابلیس، همچنین مجاز می ‌دان «یُضِلُّ من یَشاءُ وَیَهْدی من یشاءُ» حقیقت می ‌دان. گیرم که خلق را اضلال، ابلیس کند ابلیس را بدین صفت که آفرید؟
تمهیدات عین القضات همدانی



معتزله می‌گویند که ‌«خالق افعال بنده است، و هر فعلی که ازو صادر می‌شود بنده خالق آن فعل است.‌» نشاید که چنین باشد. زیرا‌که آن فعلی که ازو صادر می‌شود یا به‌واسطهٔ این آلت است که دارد مثل عقل و روح و قوّت و جسم‌، یا بی‌واسطه‌. نشاید که او خالق افعال باشد به‌واسطهٔ اینها، زیراکه او قادر نیست بر جمعیت اینها. پس او خالق افعال نباشد به واسطهٔ آن آلت چون آلت محکوم او نیست، و نشاید که بی این آلت خالق‌ِ فعل باشد. زیرا محال است که بی‌آن آلت ازو فعلی آید. پس علی‌الاطلاق دانستیم که خالق افعال‌، حق است نه بنده. هر فعلی امّا خیر و امّا شرّ که از بنده صادر می‌شود، او آن را به نیّتی و پیشنهادی می‌کند امّا حکمت آن کار همان‌قدر نباشد که در تصوّر او آید، آن قدر معنی و حکمت و فایده که او را در آن کار نمود فایدهٔ آن همان‌قدر بوَد که آن فعل ازو به‌وجود آید، امّا فواید کلّی آن را خدای می‌داند که ازآن چه بَرها خواهد یافتن مثلاً چنانک نماز می‌کنی به نیّت آنک ترا ثواب باشد در آخرت، و نیک‌نامی و امان باشد در دنیا، اما فایدهٔ آن نماز همین‌قدر نخواهدبودن، صدهزار فایده‌ها خواهد دادن که آن در وهم تو نمی‌گذرد. آن فایده‌ها را خدای داند که بنده را بر آن کار می‌دارد‌. اکنون آدمی در دستِ قبضهٔ قدرت حقّ همچون کمان است و حقّ تعالی او را در کارها مستعمل می‌کند و فاعل در حقیقت حق است نه کمان، کمان آلت است و واسطه است لیکن بی‌خبرست و غافل از حقّ جهت قوام دنیا، زهی عظیم کمانی که آگه شود که «‌من در دست کیستم‌

فیه ما فیه مولانا 

دو وجهی بودن قرآن در ادبیات

قرآن دیبایی دورویه است بعضی ازین روی بهره می یابند و بعضی از آن روی و هر دو راست است چون حق تعالی می خواهد که هر دو قوم ازو مستفیذ شوند

فیه ما فیه مولانا 



امام صادق: قرآن ظاهری نیک دارد و باطنی ژرفا

کشکول شیخ بهایی