پیامبر اسلام (ص):
نیکوترین شما کسی است که قرآن را فراگیرد و بیاموزانَد.
(صحیح بخاری ۹/۷۴)
کپیبرداری از روی چیزی که خود کپی است چه ارزشی دارد؟! برای انسان واقعی شدن باید نسخهٔ اصلی را دریافت.
باید شجاعت کنار زدن همهٔ حجابها و واسطهها را داشت. راه رسیدن به نسخهٔ اصلی دستیابی به فطرت الهی خویش است.
این راهی درونی است و مانع آن، تمامی منهای جعلیاند.
منِ باسواد، من ِاستاد، منِ پولدار، منِ حاکم، منِ قدرتمند، منِ رئیس، منِ زیبا، منِ مشهور، منِ عارف، منِ منطقی، منِ مرد، منِ زن، … اینها و جز اینها همه منهای جعلیاند که زندگیِ دنیوی آنها را ساخته و پرداخته کرده است.
فلذا اولین و مهمترین گام آن است که دریابی تو هیچکدام از این منهای جعلی و برساخته ذهن، نیستی. تنها با نفی این منهاست که میتوان به خودمتعال دست یافت. این کار شبیه نفی همهٔ خدایان برای نیل به خدای حقیقی است. تا تمامی نفیشدنیها را نفی نکنی به اثبات نخواهی رسید.
خودمتعال تو، شبیه هیچکدام از این منهای جعلی نیست. و تنها آن است که جاودانه است نه چیز دیگر. چیزها در دایرهٔ کون و فسادند. میآیند و میروند. آنچه مورد پذیرش آسمان است، تنها خودمتعال توست.

امروزه همهٔ تعالیم در دسترس است”
سلوک نیز همچون بسیاری از نمادها و سمبلها، شمسی و قمری دارد.
مراد از سلوک شمسی، مستقیماً و بیواسطه به نور حقیقت وصل شدن است و مراد از سلوک قمری غیرمستقیم و باواسطه نور را دریافت کردن است.
همچنانکه ماه نورش را از خورشید میگیرد، هر آنکه از طریق ماه نور بگیرد سلوکی با واسطه و غیرمستقیم دارد.
در سلوک قمری وجود پیر و مرشد زنده به جسم از ضروریات راه است.
اما در سلوک شمسی، سالک با بهرهگیری از تعالیم به فطرت الهی خویش نائل و خود به خورشید حقیقت واصِل میشود بیآنکه ظاهراً استاد یا معلمی جسمانی را رو در روی خود داشته باشد.
راستش را بخواهی معلم طریقت شمسی آنچنان که قرآن می فرماید، خود خداست نه شخص واسطه؛
“وَاتَّقُوا الله یُعَلِّمُکُمُ الله”!
(تقوای الهی پیشه کنید تا خدا معلمتان شود) ،
و یا ”الرَّحمٰنُ عَلَّمَ القُرآنَ”!
(خدای رحمان تعلیم دهندهٔ قرآن است)!
در سدهها و حتی هزارههای گذشته، سلوک قمری بیشتر باب بوده است زیرا تحت اشراف کسی عمل کردن را راحتتر و امیدوارانهتر میدانستند. با این وجود، آن نیز خطرات خود را داشته است. بسیاری از فرقهها اینگونه بوجود آمدهاند. بردگیهای ذهنی و عاطفی و اتکاء به غیر نیز از دیگر خطرات این نوع از سلوک بوده که در طول تاریخ قابل مشاهده است.
در بسیاری موارد بجای آنکه سالک به رهایی نائل گردد بندهٔ کسی یا طریقتی گشته و در همان حال باقی مانده است.
در تاریخ سلوک باطنی تنها سالکان قلیلی سلوک شمسی داشتهاند.
ای دوست، امروزه برای نسلهای جوان و مشتاق حقیقت، سلوک شمسی بهترین و بالاترین کاربرد را دارد. زیرا در عصری که بسر می بریم انواع تعالیم براحتی در دسترس است.
لازم نیست به جایی بروی یا بدنبال کسی بگردی و خود را تسلیم شخص کنی. میتوانی با کمترین هزینه و بدون اتلاف وقت، انواع تعالیم بزرگان را که امروزه در بسیاری از عرضهکنندگان محصولات فرهنگی موجود است بیابی و آن تعلیم را که با فطرت الهیات متناسبتر و هماهنگتر است با دقت و هشیاری مطالعه کرده و بدان عامل باشی.
در سلوک شمسی، تسلیم تعالیم بودن شرط است نه تسلیم شخص شدن.
مزیت این نوع سلوک آن است که از ابتدا تو را عادت میدهد که روی پای خودت بایستی. هرچند دچار آزمون و خطا شوی، باکی نیست، آن خود بخشی از سلوک است و تجربه خود را دارد.
ادامه “امروزه همهٔ تعالیم در دسترس است”
من برای نسلهای زنده و هشیار، آن هم در این روزگاران پر مکر و فریب، سلوک شمسی را پیشنهاد میکنم.
گرچه این نوع از سلوک نیز سختیهای خود را دارد اما مرحله مرحلهاش از رائحهٔ آزادی و استقلال و رهایی که والاترین و ارزشمندترین مواهباند، آکنده است.
ناگفته نماند که خود ماه نیز سلوکی شمسی دارد. چه همانطور که پیشتر گفته شد ماه نیز نور خود را مستقیماً و بلاواسطه از خورشید میگیرد.
اما وابستگان به طریقتهای قمری خود اینگونه نیستند. آنها خود هرگز با خورشید خود روبرو نشدهاند. چه آنها همواره ماه خود را پیشروی خود دارند.
ای دوست، غایت سلوک شمسی، تنها وصل به خورشید وجود نیست بلکه خودْ خورشید شدن و تجلّی نور حقیقت گشتن است.
سالکی که نورش به تمامی داده شود، سالکی که خود از درون روشن گردد، خودانگیخته شروع به تابش میکند و نور حیات و آگاهی را بر همهٔ عوالم میتابانَد. و اینچنین است که هم خود بهره میبرد و هم تمامیّت هستی.
ای دوست، روی پای خودت بایست و راه فطرت نورانی و الهیات را برگزین که در این روزگاران تاریک، این سالمترین و امنترین طریقتهای وصل است؛
“رَبَّنا اَتمِم لَنا نُورَنا”
(پروردگارا! نور ما را به تمامی عطایمان کن)
برحمتک یا ارحم الراحمین
مسعود ریاعی

.
" نور شناس "
یک سالک فرزانه ، نورشناس قابلی است.
او کسی نیست که هر نوری را مقدس بداند و جذب هر نوری شود. برخی از نورها ، نور حقیقی نیستند، شبیه نور کرم شب تاباند. کرمهای شب تاب ، در تاریکیها از خود نوری ساطع میکنند تا حشراتِ غفلتزده را بسوی خود کشند و در دم آنها را ببلعند.
در جریان سلوک از این وقایع بسیار پیش آمده و پیش میآید.
ای دوست ، نشانهی نورهای تقلبی آن است که آنها دیگران را به خود میخوانند ، نه به خدا. دیگران را به تسلیم شدن در برابر برداشت خود دعوت میکنند ، نه تسلیم شدن به آن مطلق لایتناهی.
مسعود ریاعی

بتها و معبودهای دروغین تراشیده شده تنوع بسیار دارند. بتهای ذهنی، بتهایی که در ذهنمان می تراشیم، خود از خطرناک ترین و ویرانگرترین بتهایند. بسیاری از ما غُلُو می کنیم و در ذهن هایمان از این و آن بت میتراشیم و آن گاه به اطاعتشان تن میدهیم. ما با برداشت هایمان از هستی و از متون مقدس مدام مفاهیمی را میتراشیم که حقیقت ندارند و صرفاً تصورات ذهنی مایند. ما با تیشهی احساس و خیال، مدام تصاویری وَهمی و غیر واقع می تراشیم و آنها را به مرور باور کرده، راست میانگاریم
و بندگی میکنیم. ما با اندک معلوماتمان هر روزه چیزهای باطل بسیار میتراشیم.تصوراتی خیالی و ناصواب از خدا و فرشتگان و بهشت و جهنم و قیامت میتراشیم و اسم برداشتهایمان را عقیده میگذاریم و آنها را عبادت می کنیم. امروزه بت های ما فقط از سنگ و چوب تراشیده نشده اند، بلکه از جنس فکر و خیال، از جنس باور و عقیده، از جنس خودبزرگ بینی و خود حق پنداری، از جنس قدرت و سلطه طلبی، از جنس شهوت و شهرت پرستی، از جنس حسد و بخل و کینه و دشمنی و خشونت طلبی تراشیده شده اند. ای دوست! این ذهن تاریک اندیش، کارخانه ی عظیم بت تراشی است. تعطیلی ندارد. مدام بتهای جدید می تراشد. نو به نو و هر کدام مدرن تر از قبلی…
پروردگارا، نورا، وجودا، ما را از شر همهی بت های تراشیده شده خلاص کن و توفیق حق پرستی و یگانگی را نصیبمان فرما، برحمتک یا ارحم الراحمین.

تو با تعالیم پراکنده، از راه حق، دورتر می شوی و به حیرانی بیشتر دچار می گردی. کمی از این و کمی از آن، راه چاره نیست. چه بسا تعالیم کتابها و اساتید در دوره ای و سرزمینی، برای همان زمان و همان مردمان، مفید و کارآمد باشد، اما برای مردمان سرزمین و عصری دگر، که دارای شعور و درکی دگرند، نه مفید باشد و نه کارآمد. زیرا روح ها دارای صفوف مختلف اند و هر صفی مربوط به لایه ای از حیات و آگاهی است. پس همواره در سلوک، تسلیم تعالیم آن کس و آن راهی باش که بر قلبت می نشیند و روح و جانت بر آن گواه است. این کاری درست است و همین جواب می دهد. زیرا چنین کیفیتی باعث می شود تا از مسیر یگانگی خارج نگردی و به تفرقه و از هم گسیختگی باطنی، دچار نشوی. من دل خود را پیرو کتاب زنده ی خدا یافته ام، و بر این نیز خرسندم، زیرا همه طُرُق دیگر را در دل همین "راه بزرگ تسلیم" مستتر یافته ام.

"آگاهی درون"
در این جهانی که بهشدت از هر سو، رو به اضمحلال است، باید یاد بگیری نوری فراسوی خود باشی. بر پای خود بایستی و از چشمهی خویش بنوشی.
در جهان امروز، هیچکس مسئولیت تو را نخواهد پذیرفت. مگر نمیبینی چه خبر است؟!
دلت را به کس و چیز، خوش نکن. از این شرک دست بردار و موحّد باش. جز به راه ربّ ات که همواره با خودِ توست، به راهی نرو.
آگاهیِ زنده را با نور قلبت دریافت کن و مسئولیت خودت را بپذیر.. از اینکه پیوسته تحت تاثیر هر حرف و هر اندیشه قرار بگیری و خودت را مفت در اختیار بگذاری، توبه کن.. چنین توبهای باعث میشود تا آگاهیِ نابِ الهی از عمق وجودت بجوشد و سراپایت را فرا گیرد. زیرا نفی هر معبودی، به معنای حضور حق است..
و این مغز پیام «لا اله الا اللَّه» است.

راهنمای خوب کسی است که تو را به راه خودت راهنمایی کند نه به راه خودش. چه هر کس در زندگی راهی دارد منطبق بر فطرت الهی خویش که تنها از همین راه است که به حقیقت هستی واصِل میگردد.

روزی کسی خسته و گمگشته و حیرت زده مرا پرسید؛ کمکم کن! در میان این همه مکاتب جوراجور و فِرَق مختلف و نظریات رنگارنگ مانده ام، نمی دانم راست چیست و دروغ کدام است؟ هر بار فکری و نظریه ای مرا بسویی می کشاند و عاقبت دست خالی و مغبون به گوشه ای می نشینم! حقیقتاً گمگشته ام و نمی دانم چه را باور کنم و از کدام سو بروم!
صریح و واضح به او گفتم؛ همه شان را رها کن. از شرشان چه کوچک و چه بزرگ، چه نامی و چه غیر نامی، خلاص شو. نظریه ها و افکار رنگارنگ، هیچکدام نجات بخش نیستند، آنها خود منشأ بیماری اند. هر کدام را که بپذیری، باخته ای. برده شان شده ای. آنچه نجات بخش است و تو را نجات می دهد، "مشاهده" است. آن آگاهیِ ناب تنها و تنها با مشاهده ی خودت بدست می آید، نه قبول نظریات این و آن. خداوند، هیچ جهتی ندارد. از کدام طرف می خواهی بروی؟! راه خدا، نفی همه ی راههاست. نه این است و نه آن. "سبیل الله"، جایی آن بیرون نیست. نه شمال است، نه جنوب است، نه مشرق است و نه مغرب. آن راه مقدس، درون تو نهاده شده است. فطری است. نجات بخش حقیقی درون خود توست. برای نیل به این خودیت متعالی، "مشاهده" را بیاموز. نگاهت را بی قضاوت کن، و جریان زندگی را ببین. نجات و رستگاری در این "دیدن" است. دیدنی که خود یک عمل متعالی است. زنده است. این ذهن فریبکار است که هر بار تو را وسوسه می کند، تا فکری و نظریه ای را بپذیری و به راهشان رَوی. اگر قرار است چیزی را بپذیری، حیات را بپذیر، جریان زندگی را بپذیر که نقد است. خداوند، زندگی را به تو هدیه داده و هر دم بر تو ناظر است که آیا موفق می شوی که چون آزادگان زندگی کنی؟! و یا چون بردگان مملوک حتما باید مقهور اندیشه ها و نظریه بافی های این و آن باشی؟! ای دوست، فرصت زندگی، امتحان آزادگی است، یا در آن قبول می شوی و یا مردود می گردی! پس روی پای خودت بایست و با ربّ خودت رفیق باش، که "اِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهدِینِ" (ربّ من با من است و همو هدایتم می کند!)

این یعنی بیهوده به این و آن پناه مَبَر. ذهنت را مشتّت مساز. توجهات را تکه تکه مکن. هیچ کس و هیچ چیز حافظ مخلوق نیست ، جز خالق. چه در هستی تنها یک نیروی واحد است که فرمان میراند. یک نیروست که همه را در بر گرفته است. هیچ کس هیچ نیرویی از خود ندارد. نیرویشان عاریهای است و همگی تحت تاثیرات عمل میکنند. این آیه میفرماید آدمی باید دست از هرگونه شرک بر دارد و تنها با قلبی گشاده و فهمی باز ، تسلیم حقیقت یگانه باشد. مؤثر در وجود، یکی است و آن خودش است.

ای دوست ، سلوک کشفِ خودیت خود است. و این کار تقلیدی نیست. خودت باید به راه بیفتی و کشفاش کنی. خودت باید چشمانِ مشاهده گرت را بگشایی. پاسخ این و آن به درد نمیخورد. بل این سؤالی است که تنها پاسخ خودت را میطلبد.

رهایی از رنج"
بشر امروز گرفتار تاریکی است. و برای رهایی از رنجی که گرفتار آن است بیهوده به هر چیزی چنگ میزند؛ از این اندیشه به آن اندیشه میرود، از این آرمان به آن آرمان، از این رؤیا به آن رؤیا، از این سرزمین به آن سرزمین، از این جمع به آن جمع، از این دین به آن دین، و حتی به بیدینی میرود ... اما همه بیهوده است.
اینها نه تنها نجات بخش نبوده و نیستند بلکه همواره بر گرفتاریش افزوده و میافزایند. زیرا تا وقتی بشر بخواهد راه نجات را در بیرون خود جستجو کند، وضع جهان همین است و او روز به روز افسردهتر و مغبونتر خواهد شد. زیرا مشکل او درونی است.
امروزه تنها راه نجات، رجوع به خویشتن خویش و توجه از القاءات غیر بریدن است. به فطرت الهی خود روی آوردن و به شعور متعالی سلام کردن است.
فرار از خود و تکیه به غیر کردن و همواره نجات را در بیرون خود جستجو کردن، هیچگاه چاره نبوده و نیست.
بشر آنگاه که آگاهانه بر پای خویش بایستد و مسئولیت خویش بپذیرد، تازه بر آستانهی رهایی از رنج قرار گرفته است.

☆ تمام ماجراهای سلوک تو در جریان زندگی شخصی ات نهفته شده است. لازم نیست به جای دیگر رَوی، آرزوی دیگر کنی، و چیز دیگر بخواهی. به زندگی ات سلام کن و ماجراهایش را بپذیر. تو سالک زندگی خودت هستی. آن مسیر توست. به آن آگاه شو. رشد تو با پذیرش زندگی خودت محقق می شود و آغاز هر تغییری، با همین پذیرش آگاهانه است.

امروزه اگر کسی ادعا کرد که من توانا بر هدایت کردنم ، پس بیا تا هدایتت کنم، بیا نجاتت بخشم، بیا به بهشتت واصِل کنم و به سعادتت رسانم، باور نکن. اگر نسبت به هر چیزی خوشبین هستی، به این یکی خوشبین نباش. بس است هرچه ضربه خوردهای. از تاریخ عبرت بگیر و یکبار برای همیشه از سادهلوحی هجرت کن.

خودت باش
هر کس دیگری جز خودت باشی ضرر کردهای. خدا میخواهد خودت باشی نه کس دیگر. تو وقتی خودت باشی به خالقت احترام گذاشتهای و اینگونه شاکر و قدردان گشتهای...

در "مشاهده"، تو مقلد نیستی، بدنبال کسی نمی روی. راه الهی خود را داری. یگانه راه زنده ی خود را تابعی. زیرا تو از طریق فطرت الهی خویش به "کل" متصل گشته ای و این هستیِ "کل" است که تو را رهنماست و در هر ماجرایی به تو ره می نماید. چنین سلوکی منحصر بفرد است. زیبا و هیجان انگیز است. پر از آزادی و آزادگی است. مملو از آگاهی های نو و تازه است. به واقع حقیقت زندگی همین است. چه این دریافت توست که زندگی ساز است، شهود توست که اصالت دارد، نه تعریف این و آن.

منتظر کسی نباش روزی که تنها بودن خود را بپذیری ،دلت از انتظار برای دیدار با استادان بر خواهی داشت و به استاد درون خود سجده خواهی کرد. انسان زمانی که به تنهایی خود پی ببرد شروع می کند به رشد کردن آن زمان دیگر به هیچ کس در جهان تکیه نمیکند...

هیچ معلمی جز خود خدا وجود ندارد. پس به قول قرآن؛ “وَاتَّقُواللهَ وَ یُعَلِّمُکُم اللهُ” (خدا دار باشید تا خود خدا معلمتان شود). که او بهترین معلمان است.

تمام ادیان بزرگ الهی سخن از منجی است که می آید و عالم را از ظلم پاک میسازد و طریق حق را به مردم می آموزاند
در آیین هندو سخن از "کریشنا" است که وعده داده است می آید و بر زمین حکمرانی میکند
زرتشتیان چشم به راه "سوشیانت" هستند
یهودیان از "ماشیح" سخن میگویند
مسیحیان منتظر بازگشت "مسیحا" هستند
و مسلمانان در انتظار "مهدی" هستند
این که از دیرباز میگفتند دنیا باید از فساد پر شود تا امام عصر ظهور کند، هم دنیا از فساد پر است و هم امام عصر حاضر است. آنکه عایب است انسان است. انکه منتظر است اوست نه ما. هزار قرن هم بگذرد او منتظر است تا از محضر خودت بمیری و در محضر او حاضر شوی.
تمامی کائنات در انتظار همین دگردیسی متعالی در توست تا آن ملاقات حقیقی رخ دهد. ولی آن ملاقات نه با کریشنا و یا مسیحا و ...است، که ملاقاتی با خویشتن حقیقی خودت است. آنها فقط اشاراتی تمثیلی اند به دگرگونی که بایست در وجود خودت رخ دهد تا تو را با منجی درونت که روح الهی توست اشنا کنند. و این مُیَسر نمیشود الا به اینکه تو در محضر خودت که نفس شیطانی توست بمیری و در محضر روح حاضر شوی و امام زمان و منجی خود شوی. اینگونه در دنیایی که هر کس امام زمان خویش است، نه ظلمی خواهد بود و نه غفلتی از طریق حق. و وعده تمامی مکاتب نیز محقق خواهد شد

وجود آدمی، زمین کشت اوست. هر تخمی که در آن کاشته باشد همان را درو می کند. آنچه که می شنوی، چون تخم هاست. آنچه که می بینی، چون تخم هاست. آنچه که باور می کنی، چون تخم هاست. القاءات این و آن چون تخم هاست. به کجا می روی؟! تخم که را در زمین وجودت می پذیری؟! پس همان محصول توست. البته گاه همان هم محصول تو نیست! برخی گندم می کارند، اما تنها کاه برداشت می کنند! گاه مزرعه می سوزد و خاکستر می شود، و گاه سرمای جانسوز و طوفانی بنیان کن از راه میرسد و با کشتزار چنان می کند که به سادگی قابل شناسایی نمی باشد! آیا این همان است؟! این دسترنج من است؟! آنها که خیال می کنند اعمال خوبی داشته اند و همواره در چنین توهّمی بسر برده اند، اغلب از همین گروهِ خسارت زده اند. ای دوست، اگر می خواهی مزرعه ای آباد داشته باشی، ایمانت را از این و آن مگیر، از خودِ خدا دریافت کن. ایمان عاریه ای، محصول خوب نمی دهد. اگر میخواهی خوب ببینی و خوب بشنوی، بی قضاوت ببین و بشنو، دیدن ها و شنیدن های منبعث از پیشداوری ها محصول خوب نمی دهد. اگر می خواهی خودت را و خدایت را بشناسی، مقهور هیچ اندیشه ای مشو، و تمام درها و پنجره های وجودت را بر روی خداوند باز بگذار تا از هر جا که خواست بر تو وارد شود و فیضش را بر زمین تو بباراند. محصول خوب، زمین خوب می خواهد. زمینی که تسلیم است. زمینی که خالی از هرزه انگاری های مخرّب است. و آنگاه خداوند بخشنده و مهربان، زیباترین و کارآمدترین تخم ها را در آن خواهد نشاند، باران لطفش را به موقع خواهد باراند، و گلستانی منحصربفرد خواهد رویاند. و خدا، حافظ محصول خویش است.

تو تنها با هدایتگر خویش است که به رستگاری هدایت میشوی. چه هدایتگر کسی است که روح و جانت هماهنگ با روح و جان اوست. همان است که کلامش را میفهمی و قلبت بدان گواه است. بدان که ناهماهنگی، عدم درک متقابل، و عدم گواهی قلب، از نشانههای نیافتن هادی است. و نیافتن یعنی پیوند نخوردن و دگرگون نشدن.
و بدان که هدایتگر حقیقی، یکی بیش نیست و آن رب توست. این روح آگاه و حیاتبخش است که تجلیات عدیده به خود میگیرد. و روزی در خواهی یافت که پرتویی از این روح بزرگ در اعماق درون تو نیز نهفته بوده است.

رسول و هادی این عصر باید بگوید
تُوبُوا اِلَی الله
باز گردید بسوی خدا
من شما را نه به خود و نه به هیچ کس دیگر فرا نمی خوانم. تنها به خداوند بخشنده و مهربان فرا می خوانم. چه اوست که یگانه مرجع و ملجأ همه ی خلایق است. و او تنها توانایی القای حقیقت و هدایت قلبهای شما را داراست...

صراط هر راهی را نمی گویند، آن راهی درونی است که به باطن هستی منجر می شود. تنها راه موجود و معقول بسوی خدا، از درون خود توست. از عمق روح خودت است. از بیرون رفتن، به گمراهی رفتن است. از کدام طرف میخواهی بروی؟! از هر طرف که بروی، دورتر شده ای، زیرا عرش خداوند بر قلب تو استوار است. ای دوست، عمق وجود تو، وصل به “مطلق” است، نه اینکه قرار است بعداً وصل شود! وصل هست! زیرا به هستی آمده ای! و همچنانکه قرآن می فرماید؛ ربّ من با خود من است “اِنَّ مَعِیَ رَبِّی ”، “وَاعلَمُوا اَنَّ اللهَ یَحُولُ بینَ المَرءِ وَ قَلبِهِ ”، پس فقط آگاهیِ تو می ماند به وصل! و سلوک برای دریافت این آگاهی است. فهم این نکته نقدترین و نزدیکترین راه دریافت حقیقت است. در واقع همان صراط مستقیم است که از طریق آن میتوان به محبوب نجات بخش خویش نائل گشت. “وَ فِی اَنفُسِکُم اَفَلا تُبصِرُونَ ”؟!
امروزه جز بر فطرت الهی ات تکیه مکن"
☆ امروزه اگر کسی ادعا کرد که من توانا بر هدایت کردنم، پس بیا تا هدایتت کنم، بیا نجاتت بخشم، بیا به بهشتت واصِل کنم و به سعادتت رسانم، باور نکن.
اگر نسبت به هر چیزی خوشبین هستی، به این یکی خوش بین نباش.
بس است هرچه ضربه خورده ای. از تاریخ عبرت بگیر و یکبار برای همیشه از حماقت و ساده لوحی هجرت کن.
کسی نمی تواند تو را نجات دهد،
چه نجات و رستگاری، نوری است که تنها از وجود خودت بیرون می زند.
این نور خداداده ی خودت است که روشنی بخش زندگی است.
"یَسعَی نُورُهُم بَینَ اَیدِیهِم".
اهل ایمان حقیقی، به فرموده ی قرآن، صاحب نور خویش اند.
این نور خودشان است که همواره پیش رویشان را روشن می کند.
سالکانه به وجودت نقب بزن و نور خداداده ات را دریاب.
فطرت الهی ات را.
آنچه نجات بخش توست، پیش از اینها نقداً به تو داده شده است: "وَ آتاکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُمُوهُ"!
در این روزگاران جز به فطرت الهی ات، جز به نور خداداده ات، تکیه و اطمینان مکن که همه کلاهبرداران و گرگهای به پوست میش فرو رفته در کمین نشسته اند.
پس یاد بگیر که روی پای خودت بایستی.
خدا می خواهد تو روی پای خودت بایستی.
پس بایست.
این ایستادن است که تو را تبدیل به "نفس مطمئنه" می کند.
و نفس مطمئنه تنها نفسی است که اجازه ی ورود به بهشت حضرت دوست را دارد.
و بدان؛ "اَلَّذِینَ تَدعُونَ مِن دُونِهِ لا یَستَطِعُونَ نَصرَکُم وَ لا اَنفُسَهُم یَنصُرُونَ"
(کسانی را که جز "او" می خوانید، توانا بر نجات شما نیستند و حتی یارای نجات خود را ندارند)
از اینان حذر کن!”
می 24, 2021
☆ امروزه روانشناسیِ های عوام پسند، سم مهلک جان مردمان گشته اند. از اینان حذر کن. بدان که امروزه کتابها و جلسات و سمینارهایی با موضوعیت های؛ چگونه پولدار شویم، چگونه به آرزوها و امیال مان نائل شویم، چگونه روح و روان دیگران را تسخیر کنیم، چگونه به قدرت و احترام دست یابیم، چگونه فکر دیگران را بخوانیم، … همه و همه از ترفندهای جدید نفس شیطانی است. کسانی که از این شیوه های مخرب، برای خود، کسب هویت کاذب و منبع درآمد ایجاد می کنند، همگی همان رمالان و فالگیران و طلسم نویسان قدیم اند که امروزه با لباس جدید مدیتیشن به میدان آمده اند. از اینان حذر کن. مراقبه ی واقعی نزد اینان نیست و اینان از حقیقت مراقبه بی خبرند. به واقع اینان نه روانشناس اند نه گورو اند و نه … بلکه کاسبکارانی جدیدند که با در اختیار گرفتن ذهن و روان دیگران کسب احترام و توجه و درآمد می کنند. ای دوست، روح ات را تقدیم تاریکی نکن و الماس وجودت را برای دستیابی به لجن های بیشتری از مرداب، مفروش.
مسعود ریاعی

خودت را بشناس، کار تمام است"
کسانی که مدعی آگاهی از راز و رمز هستی اند و کتابها در باب اسرار می نویسند، غالباً کاسبانی حرفه ای اند که کلید فهم هیچ رمز و راز و اسراری را ندارند. فریب ادعاها را مخور. راز هستی و معدن اسرار خودِ تویی. خودت را بشناس، و کار تمام است.
مسعود ریاعی

بگذار آگاهی از درونت بجوشد"
کتابها، حاوی مشتی حدس و گمان اند. پر از نظریه بافی اند. آنها در بهترین حالت، تنها منظری از دید را نشانت می دهند. منظورم این نیست که کتاب نخوانی، بخوان. اما مقهور اندیشه ها و بافته های کاتبانشان مشو. بخوان و آنگاه رهایشان کن. بگذار آگاهی از درون خودت بجوشد. آنچه تو را به حقایق نائل می کند، مشاهده خود توست. جریان هستی را خوب ببین. زنده ببین و زنده دریافت کن. کسی با خواندن کتب، واصِل نمی شود، نشده است. واصلان کسانی اند که تمام درها و پنجره های وجودشان را بی هیچ پیش ذهنی بر جریان ناب حیات باز نگه داشته و با آن هماهنگ اند.
مسعود ریاعی

راز موفقیت"
انبوهی از کتاب های بازاری تحت عناوین رازهای موفقیت و کلیدهای موفقیت و رازهای ثروتمند شدن و چرندیاتی از این دست پیشخوان بسیاری از کتابفروشی ها را پر کرده اند. و انسان نادان و حریص نیز روح و جان و وقتش را تقدیم آنها می کند، بلکه به جایی و آرزویی برسد. بسیاری از این کتابها نه تنها راهگشا نیستند، که سم مهلک اند. مملو از القاءات خطرناک از قبیل؛ آرزو پروری کنید، آرزوهایتان را هر صبح و شام به خودتان تلقین کنید، تکرار کنید، تصورشان کنید، بر آینه دستشویی لیست شان را بنویسید تا هر روز نگاهشان کنید، ... عجب مشتریهای ملیونی هم دارند این دسته از روان نشناسان کاسب! سوراخ دعا را خوب پیدا کرده اند! بسیاری از اینان همان رمالان مدرن اند، دزدان روح و روان اند! و به چه راحتی انسان را از "حال" بیرون می کشند! حقیقتاً حماقت و جهالت بی مرز و بی پایان است!
ای دوست، راه موفقیت، یک کلام است؛ رابطه ات را با ربّ ات درست کن. رابطه ات را با همین "یکی" اصلاح کن. با "یکی" کار کن و "یکی" را پاس بدار. همین! هر امر دیگری تحت الشعاع همین "یکی" است. اصلاح هر چیزی تابع اصلاح رابطه ات با همین "یکی" است. ذهن خود را مشتّت نکن. به بیراهه نرو، اسیر کثرت نشو، که آن شبکه ی تار عنکبوتی پیچیده و کشنده است.
ای دوست سالکم، باید انسانی نو ساخت و تحویل عصر بعد داد. و این ساختن از خود ما شروع می شود. وجود چنین انسانی امری ضروری است. انسانی که خالی از این بیماری های وخیم روحی، خالی از حرص و طمع و نفس پرستی است. انسانی به اشراق رسیده، انسانی که از چشمه ی خویش می نوشد. چه تنها این انسان نورانی است که میتواند میراث ارزشمند دانه ی الهی را به نسل های بعد انتقال دهد. مهم نیست که تعدادشان اندک باشد، مهم انجام این امر حیاتی است.
مسعود ریاعی

و باز هم حقیقت"!
بسیاری از انسانها مبلغین الفاظ اند. و الفاظ، حقیقت نیستند. واژه ی باران، کجا باران است. ما تا وقتی برداشت های خود را عین حقیقت بپنداریم، خالی از حقیقت ایم. زیرا حقیقت، محدود نیست و در زندان برداشت های ذهنی جای نمی گیرد. عقاید بیشماری در باب حقیقت وجود دارد اما هیچکدام از آنها حقیقت نیست. حقیقت، حتی با جستجو بدست نمی آید زیرا جستجو نیز پیگیری همان ذهنیت های قبلی است. درک حقیقت زمانی میسر است که تمام نظریه بافی ها کنار گذاشته شود، و سالک، تسلیم محض، کل عالَم وجود را با تمامی اسرار نهفته اش یکجا بپذیرد و با این پذیرش در مرکزیت خویش سکنا گزیند. این کیفیت از بودن، همان حقیقت است که غیر قابل توضیح و تعریف است. زیرا زندگی و جریان آن غیر قابل توضیح و تعریف است. حقیقت خود حیات است و چون عین زندگی است، یک عمل زنده است، نه نظریه و حرف. حقیقت را نه در کتابها می توان یافت و نه در دانش ها و نه در تکرار تجارب گذشته. تنها ذهن رها از حصار دانسته های قبلی، رها از واژه ها و برداشت ها و تعابیر است که میتواند آن به آن حقیقت زنده را دریافت کند و خود مَظهَر حقیقت گردد. بستر حقیقت، حریّت و آزادگی است. و چنین صفاتی را ذهن "تسلیم" داراست، ذهنی که آرام و پذیراست.

نانوشته خوانی"
ما مردمان یاد گرفته ایم که چگونه نوشته های کتابها را بخوانیم، اما هنوز نیاموخته ایم که چگونه نانوشته های آسمانها و زمین را در یابیم. هنوز نمی دانیم که حدیث نباریدن چه می گوید و نسیمِ پر غبار صبح از چه خبر می دهد. ما یاد گرفته ایم که چگونه بر سیم زنیم و بر طبل کوبیم، اما هنوز نیاموخته ایم که چگونه آگاهیِ موسیقایِ سکوت را بشنویم. حقیقت آن است که نوشته های تاریک و نت های تکراری، هوشمندی ما را بلعیده اند و چشم طبیعت بین مان را کور کرده اند. "نانوشته"خوانی، زنده خوانی است و زنده خوانی زمانی محقق می شود که خود را از شرطیّت "نوشته ها"ی مرده خلاص کنی.
مسعود ریاعی

نوشته ها به خودی خود نجات بخش نیستند. آنها در بهترین شرایط فقط نقشه ی راهند. خواندن نوشته های کاغذی کسی را به جایی نمی رساند. نرسانده است. آن که باید سیر کند، خودِ تویی. پس جریان زندگی را ببین و هر روزه حیاتی نو داشته باش. بدان که یادگیری یک فرآیند مستمر است. ایستا نیست. پویا و لحظه به لحظه است. پس هیچگاه در اسارت خوانده هایت به سر نبر. آنها را بفهم و عبور کن.

ای دوست، “نور” و “هدایت”، حقیقت حیات و آگاهی اند. زنده اند، و زنده را باید زنده دریافت کرد. تو “حقیقت زنده” را در هیچ کتاب و نوشته ای نخواهی یافت. زیرا حقیقت از جنس کاغذ و جوهر نیست. حقیقت چون دانه ای زنده باید از وجود خودت سر بر آورد. حتی آن کتابی که قرآن می فرماید؛”ذلکَ الکِتابُ لا رَیبَ فِیهِ” (آن کتاب که هیچ شکی در آن نیست)، مرادش کتاب کاغذی نیست. “آن” اشاره به کتاب زنده است. در زنده چگونه میتوان شک کرد؟! زیرا زنده است!
خود را از هر پیش ذهنیِ مخرّب و بازدارنده خلاص کن، خالی کن، تا در جریان سلوک و مراقبه ات، نور و هدایت الهی را به نیکی دریافت کنی. تا زنده شوی به کتاب زنده، و به “نور” و “هُدیٰ” واصِل گردی. و این را نیز بدان که نوشته ها در بهترین حالت شان، فقط جهت را به تو نشان می دهند و لا غیر. رفتن با خود توست! و تمام خیرات و برکات در همین رفتن و سیر شورانگیز تو نهفته است. و یادت باشد که خدا نور و کتاب زنده ی روشنگر نازل می کند؛ “قَد جاءَکُم مِنَ اللهِ نُورَُ وَ کتابَُ مُبِینَُ”. پس نوری را که با اوست تبعیت کن؛ “وَاتَّبِعُوا النُّورَ الَّذِی اُنزِلَ مَعَهُ”.
در آیین هندوئیسم، کتابهای مقدس و متون مذهبی به دو دسته اصلی تقسیم میشوند: شروتی (متون وحی شده) و سمریتی (متون یادشده یا دستساخته بشری). این متون هر کدام جایگاه و نقش خاصی در آیین هندو دارند. در زیر به انواع کتابهای آسمانی و مهم هندوئیسم اشاره میکنم:
1. شروتی (Shruti): متون وحی شده
شروتی به معنای "چیزی که شنیده شده" است و به متونی اشاره دارد که مستقیماً از طریق الهام الهی به ریشیها (عارفان و حکیمان باستان) منتقل شدهاند.
این متون قدیمیترین و مقدسترین منابع هندوئیسم هستند و شامل موارد زیر میشوند:
الف. وداها (Vedas):
وداها قدیمیترین و مقدسترین متون هندو هستند.
به زبان سانسکریت نوشته شدهاند و شامل چهار بخش هستند:
ریگودا (Rigveda): شامل سرودها و دعاها برای ستایش خدایان.
یجورودا (Yajurveda): شامل متنهای مربوط به قربانیها و آیینهای مذهبی.
ساماودا (Samaveda): شامل سرودها و نغمههای موسیقی برای مراسم عبادی.
آتارواودا (Atharvaveda): شامل دعاها، طلسمها و آموزههای زندگی روزمره.
ب. براهماناها (Brahmanas):
توضیح و تفسیر آیینها و مراسم مذهبی که در وداها ذکر شدهاند.
ج. آرنیکاها (Aranyakas):
متون فلسفی که بیشتر برای زاهدان و افرادی که در جنگلها زندگی میکردند نوشته شدهاند.
د. اوپانیشادها (Upanishads):
متون فلسفی که بر مفاهیم متافیزیکی و معنوی مانند برهمن (حقیقت مطلق) و آتمن (روح) تمرکز دارند.
اوپانیشادها اساس فلسفه ودانتا را تشکیل میدهند و یکی از مهمترین بخشهای شروتی هستند.
2. سمریتی (Smriti): متون یادشده یا بشری
سمریتی به معنای "چیزی که به یاد آورده شده" است و به متونی اشاره دارد که توسط انسانها نوشته شدهاند، اما الهام گرفته از شروتی هستند.
این متون شامل تاریخ، اسطورهها، قوانین و فلسفه هندو میشوند.
الف. ایتیهساها (Itihasas):
به معنای "تاریخ" و شامل حماسههای معروف هندوئیسم است:
رامایانا (Ramayana): حماسهای درباره زندگی و اعمال راما، اوتار ویشنو.
مهابهاراتا (Mahabharata): بزرگترین حماسه جهان، شامل داستان خاندان کوراوا و پاندوا. بهاگاواد گیتا (متن فلسفی و معنوی) بخشی از این حماسه است.
ب. پوراناها (Puranas):
مجموعهای از داستانها، اسطورهها و تاریخ خدایان، پادشاهان، و جهان.
مهمترین پوراناها عبارتند از:
بهاگوتا پورانا (Bhagavata Purana): تمرکز بر زندگی و اعمال کریشنا.
ویشنو پورانا (Vishnu Purana): در مورد تجلیات ویشنو.
شیوا پورانا (Shiva Purana): در مورد شیوا و پرستش او.
ج. دارماشاستراها (Dharma Shastras):
متونی درباره قوانین اجتماعی، اخلاقی و مذهبی:
مانوسمرتی (Manusmriti): یکی از مهمترین کتابهای قوانین هندو.
د. آگاماها و تنترها (Agamas and Tantras):
متونی که آیینها و سنتهای پرستش در معابد و مراقبههای معنوی را توضیح میدهند.
به ویژه در پرستش خدایان شیوا، ویشنو و شاکتی مورد استفاده قرار میگیرند.
3. متون فلسفی:
متونی که مکاتب فلسفی مختلف هندوئیسم را توضیح میدهند:
براهمه سوترها (Brahma Sutras): درباره ودانتا و برهمن.
یوگا سوترها (Yoga Sutras): نوشته پاتانجالی درباره فلسفه یوگا.
سامکیا کاریکا (Samkhya Karika): درباره فلسفه سامکیا.
جمعبندی:
شروتی (متون وحی شده):
وداها
براهماناها
آرنیکاها
اوپانیشادها
سمریتی (متون یادشده):
رامایانا
مهابهاراتا (شامل بهاگاواد گیتا)
پوراناها
دارماشاستراها
آگاماها و تنترها
این متون هر کدام جنبهای از زندگی مذهبی، اخلاقی، فلسفی و اجتماعی هندوها را پوشش میدهند و پایه و اساس آیین هندوئیسم را تشکیل میدهند.
جایگاه موجودات مینوی در دین زرتشتی
در جهانبینی آیین زرتشتی، آفرینش به دو بخش اصلی تقسیم میشود:
جهان مادی (گِـتی) و جهان مینَوی (مینو). جهان مینوی قلمرو هستیهای الهی و نیروهای نادیدنی است که نقش بنیادین در نگهداری نظم، خیر و حقیقت در هستی دارند. این موجودات مینوی، بهطور عمده در دو دستهی اصلی تعریف میشوند:
امشاسپندان و ایزدان (یزَتها).
۱. امشاسپندان (Ameša Spəntā) – جاودانان مقدس
تعریف:
امشاسپندان بلندمرتبهترین موجودات مینوی در دین زرتشتی هستند. اینان نهتنها یاران اهورامزدا به شمار میروند، بلکه هر یک نماینده یکی از صفات اساسی او نیز هستند. امشاسپندان، به گونهای، جلوههای خود اهورامزدا در گیتیاند.
تعداد:
شش امشاسپند مستقل + اهورامزدا = هفت وجود متعال.
ویژگیها:
ازلی و مینَویاند، نه مخلوق به معنای معمول.
هر کدام نگهبان بخشی از آفرینش و نماینده یک صفت اخلاقیاند.
در اوستا و گاهان، با نقشهای هستیشناختی و اخلاقی خود معرفی میشوند.
فهرست امشاسپندان و صفاتشان:
وهومن (بهمن): نیکاندیشی، خرد، حافظ حیوانات سودمند.
اشا وهیشتا (اردیبهشت): راستی و نظم کیهانی، نگهبان آتش.
خشتره وئیریه (شهریور): شهریاری الهی، پاسدار فلزات.
سپنتا آرمئیتی (اسفند): فروتنی و عشق، نگهبان زمین.
هَئوروتات (خرداد): کمال و تندرستی، نگاهبان آبها.
امرتات (امرداد): جاودانگی و زندگی، نگاهبان گیاهان.
۲. ایزدان (Yazatas) – شایستگان ستایش
تعریف:
ایزدان یا یزَتها، هستیهای مینوی نیرومندی هستند که در نظم آفرینش نقش دارند. برخلاف امشاسپندان که ظهور صفات اهورامزدا هستند، ایزدان آفریدههای اهورامزدااند و هر کدام نگهبانی از یک نیروی طبیعی یا مفهوم اخلاقی را برعهده دارند.
تعداد:
در منابع سنتی، تعداد ایزدان متغیر است، اما غالباً از ۲۶ ایزد مهم یاد میشود که همراه با امشاسپندان، مجموعهای نزدیک به ۳۳ هستی مینوی را تشکیل میدهند.
ویژگیها:
مینوی، نادیدنی و نیکخواه.
در نظام دینی، نگهبان روزهای خاص ماه و نیروهای طبیعی.
مورد نیایش و ستایش در اوستا و گاهان.
برخی ایزدان برجسته:
مهر (میترا): نگهبان پیمان و نور.
سروش: نگاهبان وجدان، نظم شبانه و بیداری مینوی.
آذر: نگهبان آتش مقدس.
ناهید (آناهیتا): ایزدبانوی آبها، باروری و زیبایی.
رَشن: داور راستی در روز داوری.
ورهرام: ایزد پیروزی و قدرت معنوی.
تیشتر (تیریوش): نگهبان باران و ستاره درخشان.
نتیجهگیری:
در دین زرتشتی، نظام مینوی بسیار سامانیافته و دقیق است. مفاهیمی مانند «فرشتگان» به معنای رایج ابراهیمی در این دین بهطور مستقیم وجود ندارد، اما ایزدان و امشاسپندان کارکردهایی دارند که شباهت نزدیکی با فرشتگان، پیامرسانان، داوران، و حافظان معنوی در سایر ادیان دارند.
با این حال، در سنت زرتشتی، جایگاه و تعریف این هستیهای مینوی ریشه در فلسفهی اخلاق، طبیعت و ساختار آفرینش دارد و بهروشنی از باورهای دیگر متمایز است.
کریسمس
کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) یا نوئل (فرانسوی: Noël، میلاد) جشنی است در دین مسیحیت که به منظور گرامیداشت زادروز عیسی مسیح برگزار میشود.
کریسمس و سال نو میلادی دو جشن جداگانه هستند، هرچند که اغلب اوقات با هم اشتباه گرفته میشوند.
تفاوت در زمان برگزاری:
* کریسمس: همیشه در تاریخ ۲۵ دسامبر برگزار میشود.
* سال نو میلادی: همیشه در تاریخ اول ژانویه برگزار میشود.انتخاب اول ژانویه به عنوان آغاز سال جدید به رومیان باستان برمیگردد و دلایل تاریخی و نجومی دارد.
کریسمس در همه جای جهان در یک روز جشن گرفته نمیشود. اگرچه اکثر مسیحیان کریسمس را در تاریخ ۲۵ دسامبر جشن میگیرند، اما برخی تفاوتها وجود دارد:
* تقویمهای متفاوت: برخی از کلیساهای ارتدکس از تقویم جولیانی استفاده میکنند که با تقویم گریگوری (تقویمی که در بیشتر جهان استفاده میشود) تفاوت دارد.
تاریخ دقیق جشن کریسمس در برخی مناطق و کلیساها ممکن است متفاوت باشد و به عوامل فرهنگی و مذهبی بستگی دارد.
* اکثر کشورهای غربی و کشورهای مسیحی: 25 دسامبر بر اساس تقویم گریگوری
* کلیسای حواری ارمنی: 6 ژانویه (همزمان با جشن غسل تعمید مسیح)
* برخی از کلیساهای ارتدکس شرقی: 7 ژانویه (به دلیل استفاده از تقویم جولیانی یا ژولینی)
* برخی از جوامع مسیحی در کشورهای عربی: ممکن است بر اساس تقویم قمری جشن گرفته شود.
نکته: تاریخ 25 دسامبر به عنوان تاریخ رسمی تولد عیسی مسیح در قرن چهارم میلادی تعیین شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله:
یاد خدا، شفای دلهاست. (کنزالعمال، ح ١٧٥١)
بر شما باد به یاد خدا بودن که یاد خدا شفاست؛ و بپرهیزید از یاد مردم، که آن درد و بیماری است. (تنبیه الخواطر، ج ١، ص ٨)
برترین عبادت، گفتن ذِکر «لا اله الاّ اللّه و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه » و بهترین دعا، استغفار است. (المحاسن، ج ١، ص٤٥٣، ح ١٠٤٥(
صیقل دهنده این دلها، یاد خدا و تلاوت قرآن است. (تنبیه الخواطر، ج ٢، ص ١٢٢(
امام علی علیه السلام:
یاد خدا، داروی بیماریهای روان است. (غررالحکم، ح ٥١٦٩)
امام علی علیه السلام ـ در دعاـ فرمود: ای آن که نامش درمان کننده است و یادش شفا دهنده. (الإقبال، ج ٣، ص ٣٣٧)
یاد خدا، روشنی بخش دیده بصیرت است و مونس جانها. (غررالحکم، ح ٥١٦٧)
یاد خدا، کلید انس است. (همان، ح ٥٤١)
یاد خدا، همدم خرد است. (همان، ح ١٨٥٨)
ذاکر خدا، همدم اوست. (همان، ح ٥١٦٠)
یاد خدا سینه ها را صیقل می دهد و دلها را آرامش می بخشد. (همان، ح ٥١٦٥)
سه چیز است که هر کس رعایت کند، خوشبخت شود: هرگاه نعمتی به تو رسید خدا را سپاس گوی، هرگاه روزیات دیر رسید از خدا آمرزش بخواه، و هرگاه سختی به تو رسید ذکر «لا حول و لا قوة الاّ باللّه » را زیاد بگو. (بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٤٥، ح ٥١)
امام زین العابدین علیه السلام:
الهی، دلهای شیدا، سرگشته تواند و خِردهای گوناگون بر معرفت تو فراهم و همداستان گشته اند. دلها جز با یاد تو آرام نمی گیرند و جانها جز با دیدن تو آرامش نمی یابند. (بحارالانوار، ج٩٤، ص١٥١، ح٢١)
یکی از اصولِ مشهور تائو، بیکنشی non-doing) - wu wei) هست و در تائو (سالک) به اصل بیکنش (بیعملی) پایبند است
وو وی به معنای تنبلی نیست
وو وی که اغلب «عدم اقدام» یا «عمل بیزحمت» ترجمه میشود، یک مفهوم مرکزی در تائوئیسم است. وو وی، بر هنر خودانگیختگی و طبیعی بودن بدون تلاش تأکید میکند. وو وی به معنای بیتحرکی یا تنبلی نیست، بلکه به معنای هماهنگ کردن خود با ریتمهای تائو و عمل کردن مطابق با جریان طبیعی رویدادهاست. وو وی شامل قرار گرفتن در یک حالت ذهن آگاهی، اجازه دادن به چیزها برای خودبه خود آشکار شدن و اجتناب از مقاومت یا زور غیرضروری است
وو وی در حقیقت به معنی مخالفت و مقابله نکردن است
تائوئیسم دیدگاه عمیقی در مورد ماهیت واقعیت و راهنماییای عملی برای داشتن یک زندگی هماهنگ ارائه میدهد. تائوئیسم، افراد را تشویق میکند تا خودآگاهی خود را پرورش دهند، سادگی را به زندگی خود وارد کنند و تلاشهای بیش از حد را کنار بگذارند. تائوئیستها با همسو شدن با جریان تائو و پذیرفتن به هم پیوستگی همه چیزها، به دنبال هماهنگ کردن وجود درونی خود با دنیای بیرونی هستند.
پس می توان این گونه تلقی کرد که بی عملی که در تائو موجود است یک بی عملی منجر به رکود و خمودگی و عدم احساس مسوولیت در قبال آنچه در پیرامون شخص رخ می دهد، نیست بلکه این بی عملی به نوعی هماهنگی و پیوستگی با کیهان و همنوایی با آن است. به تعبیر دیگر شاید بتوان گفت بی عملی در تائو به این معنی است که عمل انسان به گونه یی نباشد که خلاف نظم کیهانی و نظم طبیعت عملی انجام داده و انگشت نما شود.
دعوت به اجتناب از زور زدن بیمورد:
تائوئیسم افراد را تشویق میکند که از اعمال زور بیفایده خودداری کنند و اجازه دهند امور به طور طبیعی پیش بروند. این دیدگاه ممکن است به اشتباه به عنوان دعوت به عدم فعالیت یا تنبلی دیده شود.
تمرکز بر سادگی و کمکاری:
تائوئیسم بر سادهزیستی و پرهیز از پیچیدگیهای غیرضروری تأکید دارد. این ایده میتواند به نوعی رفتار کمکارانه و دوری از تلاش مداوم تعبیر شود.
اولویت هماهنگی با طبیعت
: تائوئیسم به جای تلاش برای تغییر طبیعت، هماهنگی با آن را توصیه میکند. در جهانی که بیشتر فرهنگها بر تسلط و کنترل طبیعت تأکید دارند، این نگرش ممکن است به نوعی کنارهگیری یا تنبلی شباهت داشته باشد.این فلسفه میگوید که اعمال باید در زمان مناسب و به شکلی طبیعی انجام شوند. مثلاً بذر زمانی رشد میکند که فصلش باشد. انتظار یا تلاش بیهوده برای رشد بذر در زمستان، نه تنها مفید نیست، بلکه بیمعنی است.
فعالیت درونی و رشد معنوی: تائوئیسم، افراد را به رشد درونی، مراقبه و دستیابی به آرامش درونی دعوت میکند. این فرایندها به هیچوجه نشانه تنبلی نیستند، بلکه نوعی فعالیت معنادار و سازندهاند.
وو وی به معنای هوشمندی و کارآمدی است و لزوم اجتناب از شتاب زدگی
وو وی از شما نمیخواهد که هیچ کاری نکنید، بلکه شما را تشویق میکند که به گونهای عمل کنید که با کمترین تلاش، بهترین نتیجه به دست آید. این ایده به دور از تنبلی است و بیشتر به کار هوشمندانه شباهت داردتائوئیسم معتقد است که حوادث بخشی از جریان طبیعی جهان هستند و مقاومت بیجا یا واکنشهای افراطی تنها باعث ایجاد آشفتگی بیشتر میشوند.این فلسفه پیشنهاد میدهد که به جای واکنشهای سریع، کمی تأمل کنیم و به جریان حوادث اعتماد کنیم.تائوئیستها تمایل دارند از قضاوتهای مطلق دربارهی «خیر» و «شر» بودن حوادث پرهیز کنند، زیرا معتقدند که این مفاهیم نسبی هستند و در زمینهی تائو معنای متفاوتی پیدا میکنند و فقط باید پذیرای اتفاقات باشند و در جستجوی هماهنگی با آن باشید
تائوئیسم افراد را به نوعی "زیست هوشمندانه" توصیه میکند. این فلسفه شما را تشویق میکند تا با جریان طبیعی زندگی هماهنگ شوید، به جای آنکه وقت و انرژی خود را صرف مقاومت یا اعمال زور بیهوده کنید. آنچه ممکن است تنبلی به نظر برسد، در واقع شکلی از خردمندی و صرفهجویی در انرژی است.
یین و یانگ
یین و یانگ (Yin & Yang) یک مفهوم فلسفی کهن در تفکر چینی و از اصول بنیادین تائوئیسم است که به توضیح دو نیروی متضاد اما مکمل میپردازد که در همه جنبههای جهان وجود دارند. این دو نیرو نه تنها متضاد، بلکه وابسته و متعامل هستند و یکدیگر را تکمیل میکنند.
تائوئیسم، همزیستی و وابستگی متقابل نیروهای متضاد، معروف به یین و یانگ را به رسمیت میشناسد. یین نمایانگر ویژگیهایی مانند تاریکی، زنانگی، انفعال و آرامش است، در حالی که یانگ نماد نور، مردانگی، فعالیت و انرژی است. این دو نیروی مکمل، متضاد یکدیگر نیستند، بلکه دو جنبه به یک اندازه ضروری و برخاسته از تائو هستند. تائوئیستها با برقراری تعادلی پویا در میان اضداد زندگیاشان، به دنبال یافتن هماهنگی بین یین و یانگ در تمام جنبههای زندگی هستند.
تائوئیسم با مطرح کردن یین و یانگ اهداف زیر را دنبال میکند
توضیح دوگانگی جهان:
یین و یانگ نمایانگر نیروهای متضادی هستند که در عین تضاد، به هم وابستهاند. یین (مانند تاریکی، سکون، زنانه) و یانگ (مانند روشنایی، حرکت، مردانه) هیچکدام بدون دیگری نمیتوانند وجود داشته باشند. هدف تائوئیسم از این توضیح، آگاه کردن مردم درباره وجود چنین تضاد مفیدی در جهان و کمک به درک ماهیت دگرگونیها و دوگانگیهای طبیعی است
پیوستن به تائو:
یین و یانگ بخشی از مفهوم بزرگتر تائو هستند، که نمایانگر جریان طبیعی و کلیت جهان است. این دو نیرو نماد جریان دائمی و تعادل بین تضادها هستند و تائوئیسم از این طریق انسانها را به پیروی از «راه طبیعت» و پیوستن به تائو دعوت میکند.
تائوئیسم اشاره دارد که زندگی در دوگانگی، مانند گیر افتادن در تضادهای ذهنی است. هنگامی که فرد از این تضادها عبور کند و وحدت تائو را تجربه نماید، به آرامش درونی و هماهنگی عمیق دست خواهد یافت.
یعنی با مطرح کردن این دوگانگی انسان را تشویق میکند که برای رسیدن به آرامش به ورای دوگانگی و تضاد رفته و به تائوی یگانه بپیوندد
انسان به جای قضاوت بر اساس دوگانگیها، باید به وحدت و جریان کلی زندگی توجه کرد
آیین تائوییسم پیروان خود را به تائو می رساند. در تائوئیسم هدف انسان در زندگی باید آن باشد که خودش را با تائو هماهنگ کند تا در طول عمر به حد کمال برسد. همان گونه که زمین و آسمان در اثر جریان تائو به تناسب و التزام کاملی رسیدهاند .هر فرد میتواند به مرتبه سلامت و سعادت برسد به شرط آن که زندگی خود را با تائو هم وزن و هماهنگ کند.
.
نمایش تعادل در طبیعت و زندگی:
مفهوم یین و یانگ بر اهمیت تعادل تأکید دارد. هرگاه یکی از این نیروها بر دیگری غلبه کند، بینظمی و ناهماهنگی به وجود میآید. تائوئیسم نشان میدهد که زندگی و طبیعت در حالت هماهنگی بین این دو نیرو به بهترین شکل جریان دارد.
یین و یانگ به ما میآموزند که تضادها نهتنها ضروری، بلکه سازندهاند. زندگی در تعادل این دو نیرو معنا پیدا میکند، و شناخت و هماهنگی با این اصل میتواند آرامش و رشد را به همراه داشته باشد.
پذیرش دگرگونی و ترویج مدارا و سازگاری:
تائوئیسم با طرح یین و یانگ، درک چرخه های زندگی را آسانتر می کند و افراد را به پذیرش تغییرات و دگرگونیهای زندگی تشویق میکند. این دیدگاه به انسانها کمک میکند با چرخههای طبیعی (مانند روز و شب، تولد و مرگ) سازگار شوند و در برابر سختیها و تغییرات مقاومت نکنند.
به طور کلی، یین و یانگ به مردم یادآوری میکند که هیچ چیز مطلق نیست و همه چیز در حال تغییر و تعامل است؛ این دیدگاه به ایجاد تعادل درونی، آرامش و هماهنگی با طبیعت کمک میکند.
نماد یین و یانگ
نماد دایره یین و یانگ، که به نام تایجیتو (Taijitu) شناخته میشود، دایرهای است که به دو نیمه سیاه (یین) و سفید (یانگ) تقسیم شده است.
نقطه سفید در نیمه سیاه و نقطه سیاه در نیمه سفید نشاندهنده این است که هرکدام بخشی از دیگری را در خود دارد.
این نماد نمایانگر وحدت تضادها و چرخه دائمی تغییرات است.
ارتباط یین و یانگ
وابستگی متقابل: یین و یانگ بدون یکدیگر نمیتوانند وجود داشته باشند؛ برای مثال، روشنایی بدون تاریکی معنا ندارد.
تعامل دائمی: یین و یانگ همواره در حال تغییر و تعامل هستند. بهعنوان مثال، شب (یین) به روز (یانگ) تبدیل میشود و بالعکس.
تعادل: هرگاه یکی از این دو نیرو بر دیگری غلبه کند، ناهماهنگی یا بحران ایجاد میشود. تعادل میان یین و یانگ برای حفظ نظم طبیعی ضروری است.
حضور در یکدیگر: هیچیک از یین و یانگ مطلق نیستند؛ در دل هرکدام، بخشی از دیگری وجود دارد (نماد آن نقطهٔ کوچک سیاه در سفیدی و نقطهٔ سفید در سیاهی در دایره یین و یانگ است).
تائوئیسم (Daoism) یکی از جریانهای فلسفی و معنوی اصلی چین است که بر هماهنگی با تائو (Dao) یا "راه" تأکید دارد. دیدگاه تائوئیسم درباره زندگی پس از مرگ با سایر ادیان یا مکاتب فلسفی تفاوتهایی اساسی دارد و عمدتاً بر چرخه طبیعی زندگی و مرگ تمرکز دارد.
نکات کلیدی دیدگاه تائوئیسم درباره زندگی پس از مرگ:
مرگ بهعنوان بخشی از چرخه طبیعی: در تائوئیسم، مرگ بخشی از چرخه طبیعی هستی تلقی میشود. زندگی و مرگ مانند روز و شب یا فصول سال دیده میشوند که بهطور مداوم در حال تغییر و تبدیلاند. مرگ نقطه پایانی نیست، بلکه تغییری طبیعی در مسیر هستی است.
وحدت با تائو: بر اساس آموزههای تائوئیسم، همه چیز در جهان از تائو سرچشمه میگیرد و در نهایت به آن بازمیگردد. پس از مرگ، فرد به منبع اصلی خود، یعنی تائو، بازمیگردد. این بازگشت به تائو به معنای وحدت دوباره با جریان کلی هستی است.
عدم تمرکز بر جاودانگی شخصی: برخلاف بسیاری از ادیان که بر جاودانگی روح یا رستگاری شخصی تأکید دارند، تائوئیسم بر جاودانگی کلی هستی و طبیعت تمرکز میکند. فرد بهعنوان بخشی از جهان، پس از مرگ به چرخه طبیعی بازمیگردد و "من" شخصی او در این فرایند از بین میرود.
جاودانگی از طریق هماهنگی با تائو: اگرچه برخی مکاتب تائوئیستی (مانند تائوئیسم آیینی) به دنبال جاودانگی جسمانی یا روحانی بودهاند، اما تائوئیسم فلسفی (Laozi و Zhuangzi) مرگ را بهعنوان فرآیندی طبیعی میپذیرد و بر زندگی هماهنگ با تائو در زمان حال تأکید میکند.
مرگ بهعنوان بازگشت به طبیعت: چوانگتزو (Zhuangzi)، یکی از فیلسوفان برجسته تائوئیسم، مرگ را مانند تغییر یک فصل یا بازگشت آب به رودخانه میداند. او میگوید که ترس از مرگ ناشی از درک نادرست طبیعت آن است. در حقیقت، مرگ فرصتی برای بازگشت به حالت اولیه و طبیعی خود است.
عدم نگرانی از زندگی پس از مرگ: تائوئیسم توصیه میکند که به جای نگرانی درباره مرگ یا زندگی پس از مرگ، بر زندگی کنونی و هماهنگی با تائو تمرکز کنیم. این دیدگاه به افراد کمک میکند که از ترس مرگ رها شوند و در لحظه حال زندگی کنند.
جمعبندی:
در تائوئیسم، مرگ بهعنوان یک مرحله طبیعی در چرخه بیپایان هستی دیده میشود و نیازی به نگرانی یا تلاش برای جاودانگی فردی نیست. تمرکز بر هماهنگی با تائو و زندگی در لحظه حال است، زیرا در نهایت همه چیز به تائو بازمیگردد.
تائوئیسم (یا دائوئیسم) یکی از مکاتب فلسفی و عرفانی و معنوی کهن چین است که بر اساس آموزههای کتاب تائو ته چینگ (اثر لائوتسه) و چوانگتسه شکل گرفته است. این مکتب تأکید بر هماهنگی انسان با "تائو" (یا دائو)، به معنای خدا یا "راه" را دارد. ارکان و اصول اصلی تائوئیسم را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
1. تائو (راه یا خدا)
تائو یا خدا نیروی اساسی و نظم طبیعی است که همه چیز از آن ناشی میشود.
تائو فراتر از توصیف است و نمیتوان آن را به طور کامل با واژهها توضیح داد: "تائویی که بتوان توصیف کرد، تائوی جاودان نیست".
هدف زندگی هماهنگی با تائو است، نه تلاش برای تغییر یا مقابله با آن.
2. وو وی (عمل بدون تلاش یا عدم مداخله)
مفهوم "وو وی" به معنای عدم انجام کارهای تصنعی یا خلاف طبیعت است.
این اصل تأکید دارد که انسان باید به جریان طبیعت اعتماد کند و در هماهنگی با آن زندگی کند، نه اینکه سعی کند طبیعت را کنترل کند یا برخلاف آن عمل کند.
3. سادهزیستی و فروتنی
تائوئیسم بر سادگی، فروتنی و دوری از جاهطلبی تأکید دارد.
انسانها باید از وابستگی به تجملات و امور مادی پرهیز کنند و زندگی طبیعی و بیتکلفی داشته باشند.
4. هماهنگی با طبیعت
طبیعت در تائوئیسم مقدس است و انسان باید در تعامل با آن، نه در تقابل با آن، زندگی کند و به جای تسلط با طبیعت هماهنگ باشد
این آموزه به احترام گذاشتن به محیطزیست و عناصر طبیعی دعوت میکند.
5. یین و یانگ
این اصل به دو نیروی متضاد اما مکمل اشاره دارد که جهان را به تعادل میرسانند.
یین نماد تاریکی، سکون و زنانه و یانگ نماد روشنایی، حرکت و مردانه است.
حفظ تعادل و هماهنگی بین این دو نیرو و درک لزوم وجود این تضاد برای زندگی و طبیعت ضروری است.
6. بیطرفی و پذیرش
پذیرش زندگی همانگونه که هست و عدم قضاوت یا تلاش برای تغییر شرایط از اصول مهم است.
تائوئیستها به عدم دخالت و بیطرفی در امور دنیا باور دارند.
7. تمرینهای معنوی و جسمی
روشهایی مانند مدیتیشن، چیگونگ و تایچی به عنوان راههایی برای پرورش انرژی حیاتی (چی) و هماهنگی با تائو به کار میروند.
8.خودشناسی و شهود: تائوئیسم معتقد است که هر انسان بخشی از تائو است و طبیعت درونی او نیز از همان اصل سرچشمه میگیرد. خودشناسی یعنی آگاهی از این حقیقت که انسان جدایی از جهان نیست، بلکه بهطور کامل در جریان کلی تائو حضور دارد. با شناخت طبیعت واقعی خود، میتوان به جریان طبیعی تائو دست یافت.
.در تائوئیسم، تاکید بر فهم تائو از طریق تجربه مستقیم و شهود است، نه از طریق استدلال عقلانی. خودشناسی در درک تائو و شهود تاثیر قابل ملاحظه ای دارد.
خودشناسی، بستر شهود است: برای رسیدن به شهود، فرد باید به طبیعت واقعی خود آگاه باشد. تنها با شناختن خود، میتوان به جریان طبیعی زندگی متصل شد و آن را به صورت شهودی درک کرد.
شهود، ابزار خودشناسی است: از سوی دیگر، شهود به فرد کمک میکند تا فراتر از ذهن تحلیلی و باورهای نادرست، ماهیت درونی خود را ببیند.
در تائوئیسم، خودشناسی فرآیندی است که انسان را از محدودیتهای ذهنی، اجتماعی و فرهنگی رها میکند و به او اجازه میدهد که با طبیعت واقعی خویش و در نهایت با تائو یکی شود. از طریق شناخت خویشتن، انسان میتواند به هماهنگی با جریان کلی هستی دست یابد و زندگیای آرام، ساده و معنادار را تجربه کند.
در تائوئیسم، خودشناسی و شهود همچون دو جریان مکمل هستند که فرد را به سوی هماهنگی عمیقتر با تائو هدایت میکنند.
خلاصه:
تائوئیسم بر هماهنگی با طبیعت، سادگی، بیطرفی، پذیرش جریان زندگی و درک نیروی تائو تأکید دارد. این مکتب نه تنها یک فلسفه، بلکه راهی عملی برای زندگی متوازن و آرام در نظر گرفته میشود.