نظر یونگ درباره ارتباط خدا یا نیروی برتر در زندگی فرد و روان
تلاش من در تشریح محدودیتهای روان به معنای این نیست که تنها روان وجود دارد بلکه صرفاً بدان معناست تا جایی که مشاهده و ادراک مورد نظرند نمیتوانیم ماورا روان را ببینیم علم تلویحاً معتقد شده است که یک چیز غیر روانی فوق حسی وجود دارد ما در عین حال علم میداند که درک کردن طبیعت واقعی این چیز چقدر دشوار است... گاهی آدم وسوسه میشود بگوید اصلا چیز واقعی وجود ندارد من هرگز به چنین نتیجه بسیار عجولانهای نرسیدهام زیرا هرگز نخواستهام بیندیشم که حواس ما قادر به درک تمامی صورتهای وجودند...به سبب فقدان دادههای تجربی از این گونه اشکال وجود که معمولاً روانی خوانده میشود نه آگاهی دارم و نه ادراک ... اما تا آنجا که صور مثالی بر من عمل میکنند برای من واقعی و دقیق هستند اگرچه نمیدانم طبیعت واقعی آنها چیست...در پشت این پرده آن چیز مستقل ادراک نشده ای وجود دارد که ما را تحت تاثیر و نفوذ خود قرار میدهد ... در اینجا این واقعیت توجه مرا به خود معطوف میدارد که علاوه بر میدان تفکر میدان دیگری اگر نه وسیع تر به همان وسعت وجود دارد که ادراک منطقی به ندرت در آن چیزی مییابد که قادر به درک آن باشد این میدان همان قلمرو عشق و نیروی حیات است... من نیز همچون کسان متعدد... میکوشم تا به این دیمون... نزدیک شوم اما در برابر وظیفه یافتن زبانی مناسب...خود را درمانده می یابم . ..اروس، خالق، پدر و مادر ، خودآگاهی عالی تر ... من بارها و بارها در تجربه پزشکی و نیز در زندگیم با راز عشق مواجه شدم و هرگز نتوانستم بگویم که چیست... نمیتوانیم از یک وجه آن بی سخن گفتن از وجه دیگرش سخن گوییم هیچ زبانی در بیان این تضاد کافی نیست هرچه انسان بگوید بیهوده است زبان از بیان کل آن قاصر است سخن گفتن از بخشی از وجوه آن همواره پرگویی و یا کم گویی است زیرا فقط کل است که معنی دارد... اگر انسان یک جز باشد قادر به درک کل نیست و در چنگ آن گرفتار است. شاید به آن رضایت دهد یا شاید علیه آن برخیزد اما همواره در چنگ آن و در درون آن محبوس و بدان متکی است و توسط آن حمایت میشود ...اگر انسان ذره ای عقل داشته باشد دست خود را باز میگذارد و ناشناخته را به نام ناشناخته تر می خواند یعنی به نام پروردگار ...ص۳۸۷- ۳۹۱
تصویر ذهنی خدا مظهر خویشتن یعنی مظهر تمامیت روانی است تنها به واسطه روان است که میتوانیم بگوییم خدا بر ما عمل میکند اما نمیتوانیم تشخیص دهیم که آیا این اعمال از خدا ناشی میشود یا از ناخودآگاه. نمیتوانیم بگوییم که خدا و ناخودآگاه دو جوهر متفاوتند برای مفاهیم ماورای حسی هر دوی آنها مفاهیم مرزی هستند. از لحاظ تجربی میتوان گفت به احتمال زیاد در ناخودآگاه صورت مثالی تمامیت وجود دارد و خود را به خودی خود در رویاها و غیره متجلی میکند و نیز تمایلی مستقل از اراده آگاهانه وجود دارد که سایر صور مثالی را به این مرکز مربوط میسازد در نتیجه غیر محتمل نمینماید که صورت مثالی کیفیتی نمادین را پدید آرد که همیشه خدا را بیان کرده است
تصویر خدا با خود صورت مثالی تطبیق نمیکند بلکه با محتوای به خصوصی از آن تطبیق میکند مثلاً با خویشتن مثالی... بنابراین میتوان تصویر ذهنی خدا را به عنوان بازتاب خویشتن و یا بالعکس خویشتن را در بازتاب تصویر ذهنی خدا در انسان تعریف کرد ص ۴۳۸
کفر است اگر بگویی خدا میتواند خود را در همه جا جز در جان انسان متجلی کند... اما به هر تقدیر جان باید دارای استعداد رابطه با خدا باشد یعنی تطابق وگرنه هرگز پیوندی در میان نخواهد بود این تطابق در زبان روانشناسی همان صورت مثالی تصویر خداست..ص۴۴۴
دیمون= روح هادی یا نیروی نیمه الهی وجود
کتاب خاطرات رویاها اندیشه ها از یونگ
(Emanuel Swedenborg)
فیلسوف، الهیدان، دانشمند و عارف سوئدی بود با برخورداری از ضریب هوشی ۲۰۵ از نوابغ جهان به شمار می رفت. او در ۲۹ ژانویه ۱۶۸۸ در استکهلم متولد شد. پدرش یک اسقف لوتری بود و همین باعث شد که از کودکی با آموزههای دینی آشنا شود.
در جوانی به عنوان دانشمند و مهندس فعالیت کرد؛ در رشتههای ریاضی، زمینشناسی، معدن، آناتومی، و حتی طراحی ماشینآلات مطالعات مهمی داشت.
سوئدنبرگ به خاطر علاقه ای که به مسیح و از طرفی افلاطون داشت رفته رفته به عرفان روی آورد بطوری که بخش بزرگی از وقت تحقیقاتیش را صرف کلیسا، فلسفه یونان و متون اسلامی و بودایی نمود و این امر باعث شد تا در 56 سالگی بر اثر یک اتفاق دست از تحقیقات علمی و کرسی های استادی در آلمان، فرانسه، هلند و به ویژه درانگلیس کشیده، اوراق شسته و سر به سوی بیابان دیگری نهد.
در سال 1745 سوئدنبرگ در حالی که در هلند در زمینه شیمی تدریس می کرد چند بار خواب می بیند. خوابهایی که او را رفته رفته از فضای خودش بیرون آورده و به ترس وا می دارد. او در اوج ناباوری به انگلستان باز می گردد و خلوت می گزیند. شبی در یکی از سالنهای دانشگاه کمبریچ شام خود را صرف نموده و آرام به یک سالن خلوت رفته، روی صندلی می نشیند. به ناگاه مردی جلوی او ظاهر می شود و می گوید: "امانوئل کم بخور." آن فرد بلافاصله محو می شود و سوئدنبرگ با وحشت زیاد و در حالی که می لرزید به خانه اش رفت. در منزل به خواب می رود و سپس همان مرد را در خواب می بیند که به او می گوید: " امانوئل تو به این دنیا نیامدی بخوری! تو آمده ای تا مردم را از حقیقت خداوند آگاه کنی!" امانوئل بیدار شده و پس از آن یک هفته کسی را ملاقات نمی کند.
سپس او به دانشگاه رفته و در خواست باز نشستگی با نصف حقوقش را می کند. از این پس داستان شخصیت دوم سوئدنبرگ آغاز می شود.
در مرحله دوم زندگی اش دیگر امانوئل آن فرد قبلی نبود. او همواره از عشق سخن می گفت و سرانجام کتاب قطوری در زمینه عرفان نوشت که تقریبا محتوا و سبک نگارش مثنوی معنوی را دارد.
او از آن پس زندگیاش را وقف نوشتن دربارهی دنیای پس از مرگ، معنای باطنی کتاب مقدس، و ساختار آسمان و جهنم کرد.
او مدعی بود که با فرشتگان و ارواح مردگان ارتباط مستقیم دارد.
او در ۲۹ مارس ۱۷۷۲ در لندن درگذشت.
اندیشههای سوئیدنبرگ ترکیبی از مسیحیت، عرفان، و تجربههای شخصی او از عالم روحانی بود.
مهمترین اندیشههای او:
وحی شخصی و مکاشفهگرایی: سوئیدنبرگ ادعا میکرد که قادر است بهطور مستقیم با عالم روحانی تماس برقرار کند.
تعبیر باطنی کتاب مقدس: او باور داشت که کتاب مقدس دارای دو لایه است؛ ظاهری و باطنی. تنها با درک معنای باطنی میتوان حقیقت را یافت.
جهان روحانی:
بهشت و جهنم را نه به عنوان مکانهایی در آینده، بلکه حالات روحی و درونی انسان میدید.
پس از مرگ، انسان بر اساس تمایلات درونیاش به جهانی مناسب با روحش منتقل میشود.
آزادی و عقل:
انسان باید آزاد باشد تا انتخاب کند، و خدا هیچگاه آزادی او را نقض نمیکند.
.
درک خدا
وی معتقد بود که هر چه انسان شریفتر باشد، فهم و درک وجود خداوند برایش ممکنتر است زیرا خداوند، شبیه و المُثنّای نامریی و نامشهود انسان است
باور به تثلیث
سوئیدنبرگ به نوعی تثلیث درون یک ذات واحد معتقد بود، نه سه شخص مستقل.
سهگانگی در خدا، نه سه خدا
او میگفت:
«خدا یک شخص است، و این شخص، خود عیسی مسیح است. اما در او، سه جنبه یا ساحت وجود دارد:
پدر = ذات الهی (Love)
پسر = انسانیت الهی (Wisdom)
روحالقدس = عملکرد الهی
«پدر، پسر و روحالقدس سه خدای جدا نیستند، بلکه سه جنبه از یک خدا هستند، همانگونه که روح، عقل، و بدن در انسان یکی هستند.»
"پدر، روح درون عیسی است؛ پسر، جسم عیسی؛ و روحالقدس، فعل و تأثیر او در جهان."
با تولد عیسی، خدای نامرئی، در یک شخص انسانی تجلی کامل یافت.
امانوئل سودنبرگ اندیشه های فلسفی خود را در بیش از پنجاه جلد کتاب بیان داشت که مهمترین آنها، کتاب اسرار عالم ملکوت یا رموز آسمانی است که آن را در هشت جلد به نگارش درآورد. وی در این کتاب عنوان می کند که: تنها خدا زنده است و حضور وی در انسان و مخلوقات دیگر است که به آنها نمودی از زندگی می بخشد و در ما توهم وجود تفاوت میان انواع موجودات که تمامی بهره ای از سرشت واحد الهی اند ایجاد می کند.
از جمله مهم ترین آثار او
بهشت و جهنم،
عشق الهی و حکمت
اسرار آسمانی: تفسیر باطنی کتاب مقدس
دین مسیحی حقیقی
سویدنبرگ استاد و الهام بخش دانشمندان و نویسندگان بعد از خود و
شاعران رمانتیک اروپا و آمریکا ...بوده
همچنین جنبشی به نام کلیسای نوین سوئیدنبرگی از آثار او شکل گرفت.
1⃣ سنگنوشته میتانی اولین سند رسمی و قدیمی ترین اثر تاریخی در جهان است که از میترا یاد میکند
این سنگ نوشته در سال ۱۹۰۸ میلادی توسط وینکلر خاورشناس آلمانی در بغازکوی واقع در نزدیکی آنکارا که نام باستانی اش هتوشش بوده است، یافت شد. زمان نگارش سنگنوشتهٔ معروف میتانی به سال ۱۳۱۷ پیش از میلاد میرسد و مربوط به پیماننامهای است که میان شاه میتانی و شاه هیتی بستهشده و در آن خدایان آریایی چون گواهان نیایش شدهاند.و حضور دارند ایزدانی که در این سنگنوشته به سانسکریت ودایی از آنان یاد شده، عبارتند از ایندرا، ورونا، میترا و دو ایزد دیگر .
در این سنگ نوشته میترا خدای مستقل نیست
2⃣در ودا و اوستا:
وداهای هند، میترا همراه با وارونا ظاهر میشود؛ میترا بیشتر مظهر عهد، نظم اجتماعی، و دوستی است نه خدای برتر.
.
در اوستا، میترا (مِـیثرَه) در *یشت دهم*، ایزد پیمان و روشنایی، جنگاوری و داور است، ولی هیچگاه همردیف اهورامزدا نیست.
3⃣در سنگ نوشته های ایرانی:
مثل کتیبه های تخت جمشید و طاق بستان میترا در کنار آناهیتا و اهورامزدا ( خدای برتر)مشاهده میشود
4⃣در سنگ نوشته های رومی
در معابد زیرزمینی میترائی که در سراسر امپراتوری روم (از بریتانیا تا سوریه) پیدا شدهاند، میترا در اکثر تصاویر در حال کشتن گاو در کنار خدای خورشید است
در بسیاری از معابد، Sol (خدای خورشید) بالاتر از میترا نمایش داده میشود
در بعضی نسخهها، میترا حتی از خورشید دعوت میکند تا با او عهد ببندد
در متون و نقشبرجستهها، Sol و Mithras گاه با هم غذا میخورند (نماد مشارکت مقدس)
به نظر میرسد در میترائیسم غربی نیز میترا خدای برتر یا خدای یگانه نیست و به نظر پژوهشگران بیشتر در غرب به شکل یک میانجی یا واسطه ظهور میکند که برای کسب رضایت نیروی برتر یا خدای خورشید تلاش میکند
در برخی نقوش، میترا را در ارابهای خورشیدی میبینیم که به سوی آسمان کشیده میشود، در کنار Sol (خورشید).
باور میتراپرستان این بود که میترا روزی از آسمان بازمیگردد تا جهان را پاک کند و پیروانش را نجات دهد.
پس بر اساس منابع میترا هیچ گاه خدای برتر یا خدای مستقل نبوده و غالبا به عنوان یک ایزد در خدمت نیروی برتر یا در کنار دیگر خدایان مطرح شده تنها جایی که ممکن است میترا بهصورت مستقل و خدای برتر پرستیده شده باشد، ایران پیشازرتشتی است که سند رسمی برای اثبات این فرضیه نداریم
یونگ در کتاب خاطرات رویا اندیشه ها به صورت واضحی اشاره میکند که به وجود خدا و روح هادی باور دارد. ولی در کتابهای علمی اش چون با زبان علم صحبت کرده اشاره ای در باب ایمان او به خدا وجود ندارد و خدا را به صورت یک کهن الگو معرفی کرده است. ولی در کتاب خاطرات شخصی اش ایمان او به خدا یا تجربه خدا صریحا وجود دارد. و درباره تجربیات متعدد معنوی اش مطالب زیادی را شرح داده
در ص ۳۴۹ از این کتاب ترجمه پروین فرامرزی آمده
اعتقاد به تناسخ در میان هندوها همان قدر مسلم است که عقیده ما به آنکه خدا جهان را آفرید و یا آنکه یک روح هادی وجود دارد
او در ابتدای کتاب بیان میکند که این مطالب حقیقت من و سرگذشت من است و در آن از زبان علمی استفاده نکرده ام
فروهر و روان
بشر پس از مرگ از بین نمیرود بلکه به دنیایی میرود که «جهان مینو» نامیده میشود و مینوی میشود.
– بنا به باور زرتشتیان، پس از مرگ، اورون یا روان (نفس) و فروهر هر دو باقی میمانند، اورون مسوول است و باید پاسخگو باشد ولی فروهر که ذرهای از ذات پاک اهورامزدا است که در جسم ما به ودیعه نهاده شده بوده است، به اصل خویش بازمیگردد.
اورون یا اوروان یا روان، واژهای اوستایی است که به معنای نَفْس انسان یا جان فردی بهکار میرود.
* این همان بخشی از وجود انسان است که در برابر کردار خود مسئول است، و پس از مرگ در داوری مینوی (روانداوری) باید پاسخگو باشد.
در باور زرتشتی، فروهر (Fravashi / فروشی) یا فروهره، بخشی از وجود انسان است که:
پیش از تولد او وجود دارد،
با خواستِ آزاد خود، به جهان مادی میآید،
پس از مرگ نیز به جهان مینوی بازمیگردد،
نوعی جوهر الهی و آسمانی است که راهنمای انسان در مسیر درست است.
فروهر هم برای انسانها هست و هم برای ایزدان، پیامبران و حتی برای عناصر طبیعت.
زرتشتیان هر سال در مراسم فروردینگان، به یاد و احترام فروهر نیاکان، مراسم برگزار میکنند.
فروهر بخشی از وجود انسان است که همواره او را بسمت پیشرفت و اشویی سوق میدهد. به همین دلیل است که نماد فروهر دارای بالهایی با سه رج میباشد. به این معنی که با سه اصل مهم یعنی اندیشه، گفتار و کردار نیک انسان میتواند به پیشرفت و اشویی دست یابد.
فروهر" در آیین زرتشتی بسیار نزدیک به مفهوم "روح الهی" در قرآن و عرفان اسلامی است، هرچند در زبان و نمادها تفاوت دارند.
هر دو از عوالم بالا آمدهاند، پاک، راهنما و الهیاند.
هر دو پس از مرگ بازمیگردند.
هر دو نشانهی کرامت و مقصد اعلی انساناند.
رزق؛ آنی نیست که درسفره هست، آنی هست که از گلو پایین میرود!
یکی از عرفای مسیحی بیانش لطیفتر از این است؛ این عارف میگوید:
رزق آنی هم نیست که از گلو پایین میرود، آن لذتی است که از گلو پایین رفتن لقمهای میبریم. تو اگر در حال خوردن چلوکباب هستی اما مضطرب و مشوش هم هستی، آن لقمهای که از گلویت پایین میرود، رفته، اما هیچ چیز عایدت نمیشود.
مهم آن لذتی است که عایدت می کند، آن رزقت است.
داستانی در کتاب " اغانی" ابوالفرج اصفهانی است، مینویسد :
هارونالرشید در لباس مبدل با زنش رفته بود بیرون، بعد دید در اطراف حمامی در وضعیتی که بوهای خیلی آزاردهنده و حرارت و آلودگیاش مشخص است، یک پیرمرد و پیرزنی نشستهاند و ظرف نانی گذاشتهاند و نان خشک را در آن خرد کردهاند ،بعد پیرزن نان را از آب در میآورد و میگذارد در دهان پیرمرد و پیرمرد هم لقمه ی نان را میگذارد در دهان پیرزن.
هیچ کدام غذای خودشان را نمیخوردند، بعد هارونالرشید به زبیده گفت:
آیا لذتی از این بالاتر دیده است؟
آن وقت زبیده بیتی شعر گفت که :
من هیچ لذتی بالاتر از این فکر نمیکنم که در هیچ قصری، سلطانی احساس کرده باشد، این رزقش بیشتر از آن است.
یعنی زبیده و هارون هم وقتی با هم غذا میخورند هر کدام هزار غم و غصهی دیگر دارند، این لقمه که از گلویشان پایین می رود آن لذت را نمیبرند که این زن و شوهر از این نان خشک در آب خالی برای این که نرم بشود، می برند.
رزق آدم آن لذتی است که آدم میبرد، ازاین لحاظ است که رزق را در عربی میگویند: متاع، یعنی متعهی شماست و تمتعی که میبرید.
متعه در عربی یعنی آن که عایدتان میشود وگرنه خود آن لقمه باز عاید من نمیشود، من اصلا از حشور[ تجزیه و مراحل هضم] لقمه در معدهام بیخبرم، آن که از هر لقمه عایدم میشود، آن لذت و کیفی است که عایدم میشود.
@molanatarighat
استاد #مصطفی_ملکیان
لا یکلف الله نفسا الا وسعها» که فقط مال وضو و غسل نیست که بگویند اگر دستت زخم شده باشد غسل و وضو نداری. خدا از هرکسی به اندازه تواناییش میخواهد، خوب بزرگترین توانایی هم توانایی روانی انسان است. کسی که با تیپهای روانی متفاوت به دنیا آمده اند خداوند از آنها یک گونه انتظار ندارد. این هم یک وسع است و چه وسعی بالاتر از توانایی روانی. چگونه ممکن است که خداوند به وسع و توانایی مالی و مادی و وسع و توانایی جسمانی من التفات کند، اما از این غفلت بورزد؟ شما بیایید علمایی که به صداقتشان وقوف دارید را چه در تاریخ و چه در جامعه کنونی ما بررسی کنید، ببینید آیا دینداریشان عین هم است؟ نیست، چون تیپولوژی مختلفی دارند.
حال اگر شما بهدلیل فقهزدگی و شریعتزدگی عملگرا باشید از همه یک نوع عمل انتظار دارید و وقتی یک نوع عمل انتظار دارید، اولاً هرکسی که آنگونه عمل نمیکند، فکر میکنید که متدین نیست، نمیدانید که متدین است، اما شیوة دیانتپیشگیاش متفاوت است و ثانیاً اینکه اگر بنا بر این شد که بر روی یک نحوة عمل خاص متمرکز شوید و کاملاً بر آن التفات کنید این کار شما به یک نوع استبداد اجتماعی منجر میشود. انسانها را میخواهید مثل قرص آسپرین کنید که یک میلیون آن هم با یکدیگر مو نمیزند. هر که بخواهد تفاوت انسانها را انکار کند، کارش به استبداد کشیده میشود.
مستبد، انسانی است که یک انگاری را از انسان در نظر گرفته و میخواهد همه را اینطور کند.
استاد مصطفی ملکیان
(Meister Eckhart)، یکی از چهرههای برجستهی عرفان مسیحی، فیلسوف و الهیدان آلمانی قرون وسطی است که اندیشههایش هم در زمان خود بسیار بحثبرانگیز بود و هم امروزه الهامبخش متفکران عرفانی، اگزیستانسیالیستها، و حتی بوداییها و عارفان غیرمسیحی است.
مایستر اکهارت (حدود 1260–1328)
نام کامل: یوهانس اکهارت (Johannes Eckhart)، بعدها به احترامش او را "مایستر" (استاد) نامیدند.
زادگاه: در نزدیکی گوتا (Gotha) در تورینگن آلمان.
تحصیل: در دانشگاه پاریس (مرکز بزرگ فلسفه اسکولاستیک)، الهیات و فلسفه خواند.
نقش مذهبی: عضو فرقه دومینیکی، کشیش، واعظ، استاد الهیات و مدرس فلسفه.
مرگ: احتمالاً در سال 1328، پیش از پایان محاکمهاش در کلیسای کاتولیک.
1.خالی شدن از خود (Gelassenheit)
مهمترین کلید در عرفان اکهارت:
آزاد کردن نفس از خودخواهی، خواستن و میل به تملک.
انسان باید از "خودش دست بکشد" تا جایی برای خدا باز شود.
گاه از واژگانی استفاده میکند که تداعیگر عرفان بودایی یا صوفیانه است؛ مانند «نیستی» یا «خلأ الهی».
2. تولد خدا در درون انسان
یکی از بحثبرانگیزترین آموزههای اکهارت:
او میگوید خدا در درون انسان زاده میشود، اگر انسان خود را خالی کند.
«خدای پدر، پسر را در جان انسان همانگونه میزاید که در ازل در درون خودش.»
این آموزه باعث شد کلیسای کاتولیک بعدها او را متهم به بدعتگذاری کند.
3. خدای برتر از خدا (Gottheit)
اکهارت میان "Gott" (خدا بهعنوان شخص و خالق) و "Gottheit" (الوهیت ناب، ورای هر تصور و توصیف) تفاوت قائل است.
«خدا بهعنوان پدر یا خالق را میتوان درک کرد، اما الوهیت ناب فراتر از هر مفهومی است.»
این اندیشه بسیار نزدیک است به وحدت وجود در عرفان اسلامی یا حتی "خدای ناآشنا" در عرفان شرق.
4. سکوت، آرامش، یگانگی
اکهارت میگفت که سکوت درونی و آرامش، راه رسیدن به خداست.
دعا و ریاضت اگر از روی میل به کسب پاداش یا حس تملک باشد، بیفایده است.
خدا تنها در بیخواستنی مطلق آشکار میشود.
5. حرکت از صورت به بیصورت
او نقد شدیدی به وابستگی انسان به شکلها، صورتها و نمادهای دینی داشت.
میگفت هرچه انسان به «نام»، «شکل»، «مفهوم» تکیه کند، از خدا دورتر است.
تثلیث
مایستر اکهارت تثلیث را نه سه شخص جداگانه، بلکه سه جنبش درونی و زنده در ذات خدا میدانست: پدر، سرچشمۀ هستی است؛ پسر، آگاهی خدا از خودش (لوگوس)؛ و روحالقدس، عشق بین آن دو.
به باور او، این فرایند درونی باید در جان انسان نیز تکرار شود: یعنی پسر ازلی در درون ما متولد شود، که راه رسیدن به یگانگی با خداست.
او همچنین از «خدایی» (Gottheit) سخن میگفت، که ورای تثلیث است: ذات خاموش و بیصورت خدا که حتی از پدر، پسر و روحالقدس نیز فراتر است.
برخی از این دیدگاهها از سوی کلیسا بدعتآمیز شناخته شدند، چون بیش از حد به وحدت انسان و خدا تأکید داشت.
برخی از مهم ترین آثار او
موعظهها (Sermons):
موعظههای اکهارت، به زبان آلمانی میانه، سرشار از مفاهیم عرفانی و فلسفیاند. او در این موعظهها از وحدت با خدا، رها شدن از خود، و حضور خدا در ژرفای جان سخن میگوید.
آثار لاتین:
او آثار فلسفیـالهیاتیاش را به لاتین نوشت که بیشتر در قالب رساله یا تفسیر کتاب مقدساند. این آثار تأثیر تفکر افلاطونی، ارسطویی و نوافلاطونی را در عرفان او نشان میدهند.
تفسیر کتاب مقدس:
او آیات کتاب مقدس را به شیوهای باطنی و فلسفی تفسیر میکرد. این تفسیرها از فهمی عمیق نسبت به زبان رمزی و رازآلود کتاب مقدس حکایت دارند.
محاکمه و تهمت بدعت
در سال 1326 کلیسا او را به بدعتگذاری (heresy) متهم کرد.
برخی از جملات او از نظر کلیسا بسیار خطرناک بودند، از جمله:
«من دعا میکنم که خدا از من خالی شود!»
«خدا نیاز دارد تا در من متولد شود.»
هرچند قبل از پایان محاکمه درگذشت، پاپ ژان بیستودوم برخی از سخنانش را محکوم کرد.
مایستر اکهارت بر بسیاری از متفکران بعدی تأثیر گذاشت:
تأثیر بر عرفای آلمانی: چون یوهانس تاولر، هنری سوسو.
هگل، هایدگر، ، شلینگ، و حتی تیک ناتهان
برخی از جملات معروف او
برای ذهن آرام همه چیز ممکن است. و ذهن آرام چیست؟ ذهن آرام آن ذهنیست که چیزی بر آن سنگینی نمیکند، چیزی نگرانش نمیکند، که رها از تمامی بندها و خودخواهیها به تمامی با اراده خداوند یکی شده
خداوند از تو چیزی نمیخواهد غیر از در اختیار گذاشتن قلبی آرام
مهم نیست که چه کاری انجام میدهیم، مهم آن است که در پس هر کاری چه اندیشهای نهفته باشد
آنچه را که میخواهی باش، نه آنچه را که میخواهند باشی
عالمان دینی ممکن است با هم نزاع کنند. امّا عارفان جهان به زبانی واحد سخن می گویند.
اگر تنها نیایشِ تو، در سراسر عمر همین باشد که بگویی "شکر"، باشد،
کفایت میکند
خدا در خانه است ماییم که برای قدمزدن از خانه بیرون رفتهایم
(Emanuel Swedenborg)
فیلسوف، الهیدان، دانشمند و عارف سوئدی بود با برخورداری از ضریب هوشی ۲۰۵ از نوابغ جهان به شمار می رفت. او در ۲۹ ژانویه ۱۶۸۸ در استکهلم متولد شد. پدرش یک اسقف لوتری بود و همین باعث شد که از کودکی با آموزههای دینی آشنا شود.
در جوانی به عنوان دانشمند و مهندس فعالیت کرد؛ در رشتههای ریاضی، زمینشناسی، معدن، آناتومی، و حتی طراحی ماشینآلات مطالعات مهمی داشت.
سوئدنبرگ به خاطر علاقه ای که به مسیح و از طرفی افلاطون داشت رفته رفته به عرفان روی آورد بطوری که بخش بزرگی از وقت تحقیقاتیش را صرف کلیسا، فلسفه یونان و متون اسلامی و بودایی نمود و این امر باعث شد تا در 56 سالگی بر اثر یک اتفاق دست از تحقیقات علمی و کرسی های استادی در آلمان، فرانسه، هلند و به ویژه درانگلیس کشیده، اوراق شسته و سر به سوی بیابان دیگری نهد.
در سال 1745 سوئدنبرگ در حالی که در هلند در زمینه شیمی تدریس می کرد چند بار خواب می بیند. خوابهایی که او را رفته رفته از فضای خودش بیرون آورده و به ترس وا می دارد. او در اوج ناباوری به انگلستان باز می گردد و خلوت می گزیند. شبی در یکی از سالنهای دانشگاه کمبریچ شام خود را صرف نموده و آرام به یک سالن خلوت رفته، روی صندلی می نشیند. به ناگاه مردی جلوی او ظاهر می شود و می گوید: "امانوئل کم بخور." آن فرد بلافاصله محو می شود و سوئدنبرگ با وحشت زیاد و در حالی که می لرزید به خانه اش رفت. در منزل به خواب می رود و سپس همان مرد را در خواب می بیند که به او می گوید: " امانوئل تو به این دنیا نیامدی بخوری! تو آمده ای تا مردم را از حقیقت خداوند آگاه کنی!" امانوئل بیدار شده و پس از آن یک هفته کسی را ملاقات نمی کند.
سپس او به دانشگاه رفته و در خواست باز نشستگی با نصف حقوقش را می کند. از این پس داستان شخصیت دوم سوئدنبرگ آغاز می شود.
در مرحله دوم زندگی اش دیگر امانوئل آن فرد قبلی نبود. او همواره از عشق سخن می گفت و سرانجام کتاب قطوری در زمینه عرفان نوشت که تقریبا محتوا و سبک نگارش مثنوی معنوی را دارد.
او از آن پس زندگیاش را وقف نوشتن دربارهی دنیای پس از مرگ، معنای باطنی کتاب مقدس، و ساختار آسمان و جهنم کرد.
او مدعی بود که با فرشتگان و ارواح مردگان ارتباط مستقیم دارد.
او در ۲۹ مارس ۱۷۷۲ در لندن درگذشت.
اندیشههای سوئیدنبرگ ترکیبی از مسیحیت، عرفان، و تجربههای شخصی او از عالم روحانی بود.
مهمترین اندیشههای او:
وحی شخصی و مکاشفهگرایی: سوئیدنبرگ ادعا میکرد که قادر است بهطور مستقیم با عالم روحانی تماس برقرار کند.
تعبیر باطنی کتاب مقدس: او باور داشت که کتاب مقدس دارای دو لایه است؛ ظاهری و باطنی. تنها با درک معنای باطنی میتوان حقیقت را یافت.
جهان روحانی:
بهشت و جهنم را نه به عنوان مکانهایی در آینده، بلکه حالات روحی و درونی انسان میدید.
پس از مرگ، انسان بر اساس تمایلات درونیاش به جهانی مناسب با روحش منتقل میشود.
آزادی و عقل:
انسان باید آزاد باشد تا انتخاب کند، و خدا هیچگاه آزادی او را نقض نمیکند.
.
درک خدا
وی معتقد بود که هر چه انسان شریفتر باشد، فهم و درک وجود خداوند برایش ممکنتر است زیرا خداوند، شبیه و المُثنّای نامریی و نامشهود انسان است
باور به تثلیث
سوئیدنبرگ به نوعی تثلیث درون یک ذات واحد معتقد بود، نه سه شخص مستقل.
سهگانگی در خدا، نه سه خدا
او میگفت:
«خدا یک شخص است، و این شخص، خود عیسی مسیح است. اما در او، سه جنبه یا ساحت وجود دارد:
پدر = ذات الهی (Love)
پسر = انسانیت الهی (Wisdom)
روحالقدس = عملکرد الهی
«پدر، پسر و روحالقدس سه خدای جدا نیستند، بلکه سه جنبه از یک خدا هستند، همانگونه که روح، عقل، و بدن در انسان یکی هستند.»
"پدر، روح درون عیسی است؛ پسر، جسم عیسی؛ و روحالقدس، فعل و تأثیر او در جهان."
با تولد عیسی، خدای نامرئی، در یک شخص انسانی تجلی کامل یافت.
امانوئل سودنبرگ اندیشه های فلسفی خود را در بیش از پنجاه جلد کتاب بیان داشت که مهمترین آنها، کتاب اسرار عالم ملکوت یا رموز آسمانی است که آن را در هشت جلد به نگارش درآورد. وی در این کتاب عنوان می کند که: تنها خدا زنده است و حضور وی در انسان و مخلوقات دیگر است که به آنها نمودی از زندگی می بخشد و در ما توهم وجود تفاوت میان انواع موجودات که تمامی بهره ای از سرشت واحد الهی اند ایجاد می کند.
از جمله مهم ترین آثار او
بهشت و جهنم،
عشق الهی و حکمت
اسرار آسمانی: تفسیر باطنی کتاب مقدس
دین مسیحی حقیقی
سویدنبرگ استاد و الهام بخش دانشمندان و نویسندگان بعد از خود و
شاعران رمانتیک اروپا و آمریکا ...بوده
همچنین جنبشی به نام کلیسای نوین سوئیدنبرگی از آثار او شکل گرفت.
روح دره(تهی ولی زاینده) هرگز نمیمیرد؛ این را "مادینۀ رازآمیز" مینامند.
دروازۀ مادینۀ رازآمیز، منشأ آسمان و زمین است.
همیشه حاضر و جاودان است
و هر چه از آن بهره بگیری هرگز به پایان نمیرسد
فصل ششم دائوده جینگ از لائوتسه
از منظر سالکان، ایمان با باور فرق دارد؛
ایمان یکگشودگی و باز بودن در برابر جریان حیات است
باور یک تلقین ذهنی صُلب و سنگین است
ایمان قلبی است و امنیت را در ذات خود دارد
باور ذهنی است و امنیت را در توجیهاتش جستجو میکند
باور میگوید؛ برای من هیچ اتفاق بدی نمیافتد
ایمان میگوید؛ هر اتفاقی بیفتد برایم خیر است
باور میگوید؛ من در زندگی بَرنده خواهم شد و جز به بَرندگی ارزش ندهم
ایمان میگوید؛ چه باخت و چه برد، تجربهٔ ارزشمندم دستاورد موفقیتآمیز من است
باور میگوید؛ من قرار است ثروتمند شوم
ایمان میگوید؛ من هم اکنون برخوردار از ثروتی سرشارم
باور میگوید؛ من مشتاق بهشتم و روزی به بهشت خواهم رفت
ایمان میگوید؛ من هر کجا باشم بهشت همانجاست و این بهشت است که همواره مشتاق منست.
باور میگوید؛ من خدا را با براهین و بافتههای ذهنیام ثابت کردهام
ایمان میگوید؛ من از همینجا با خدا زندگی میکنم. او با من است و من با او، پس نیازی به اثباتش ندارم
مسعود ریاعی
آسمان( تائو) و زمین( طبیعت) مهربان نیستند.
همه موجودات برایشان چون سگهای پوشالی اند
فرزانه نیز مهربانی جانبدارانه ندارد؛ او مردم را بهسان سگهای پوشالی میبیند
(همه مردم برای او یکسان هستند و از کسی به خاطر دلسوزی جانبداری نمیکند )
آیا فضای میان آسمان و زمین شبیه نی( فلوت) نیست؟
خالیست، اما فرونمیپاشد، تهی نمیشود
هرچه بیشتر میدمد، بیشتر پدید میآورد.
(فضای تهی آفریننده و سرچشمه است)
سخن که فزونی گیرد، فرسودگی در پی دارد؛
پس، میانهروی را نگاه دار.
(خاموشی و تعادل راه تائو ست)
فصل پنجم از دائودهجینگ اثر لائوتسه
باید دین ورزی عابدان را از اوصاف ابلیسی و خوی شیطانی دور سازد . قصه آدم و ابلیس در آغاز خلقت بیانگر آنست که آدم جائزالخطا و جائز الظلم است ولی بعد از ارتکاب ظلم و خطا فوراً توبه می کند . اما ابلیس بر روی کبر و حرص و حقد و حسد خویش می ماند برغم بندگی خدا کردن که الان هم خدا را عبادت می کند . از وقتی رمضان ماه دعا وعبادت شد اوصاف ابلیسی عوامان هم درونی تر و قرص تر شد چون خاصیت عبادت بی معرفت همین است باعث تقویت و نهادینگی اوصاف ابلیسی می شود. ابلیس را شدت عبادت بی معرفت ابلیس ساخت بهوش باش . کار دشوار است. مانند نماز وروزه آسان نیست دقت کن. امروز به یکی از بستگان ابلیس مآب گفتم روزه ات را افطار کن گفت در دینداری من فضولی نکن ینی همین روزه صحت رفتار و اقوال مرا تائید می کند یعنی توفیق روزه داری خودش را از خدا می داند.
دکتر هاشمی مازندرانی (رکاوندی)
سقراط به عنوان یک فیلسوف و در عین حال انسانی بزرگ، بزرگترین خصلت زندگی عاریتی را این می دانست که در آن باورها به ارث می رسند . از نظر سقراط هیچ چیزی در میان میراثها، شومتر از میراث فکری نیست. از هر ارثی که از پدر و مادرتان به شما رسید، استفاده کنید اما افکار، میراثهای شومی هستند. هیچ وقت فکر خود را از پدر و مادرتان به ارث نبرید. فکر را خودتان بدست آورید. از خانه ای که پدر و مادرتان در اختیارتان گذاشته اند، استفاده کنید و خانه نو نخرید. از هر چه برایتان گذاشته اند استفاده کنید و ابتدا به ساکن در طلب آن نروید. اما از همان اول عقایدی را که پدر و مادرتان برایتان به ارث گذاشته اند، دور بریزید. شومترین میراث بشری، میراث فکری بشری است.
مصطفی ملکیان
تائو ، سرچشمه ای بیکران و تهی است که هرچه از آن برگرفته شود پایان نمی پذیرد
چنان ژرف است گویی مادر و آفریننده هر چیزیست.
تیزی را میشکند
( عصیان، ادعا و طغیان را فرو مینشاند)
گره را می گشاید
( مشکلات را حل میکند)
درخشندگی را ملایم میسازد
( اجازه نمیدهد کسی با ادعا به بت تبدیل شود)
با غبار همسان است (فروتن، تیره از بعد رازآلودبودن، مبهم)
آرام و ژرف است،
گویی همیشه زنده و حاضر است
نمیدانم از چه چیز به وجود آمده و فرزند کیست
ولی پیش از خدایان و امپراتورها وجود داشته است.
فصل چهارم دائوده جینگ از لائوتسه
اگر مردم را از ستایشِ آدمهای برجسته بازداری،
مردم از رقابت و حسادت دست میکشند.
اگر اشیای کمیاب را بیارج کنی،
مردم دزدی و آزمندی نمیکنند.
اگر چیزهایی را که دیده میشود و دل را وسوسه میکند، به نمایش نگذاری،
دل مردم آشفته نمیشود.
پس روشِ فرمانروایی رهبر فرزانه چنین است:
ذهن را از دانش و دل مردم را از امیال تهی میکند،
شکمهایشان را سیر نگه میدارد،
خواستههایشان را کم میکند،
جان هایشان را نیرومند میسازد.
او مردم را بیدانش ذهنی و بیخواهش میسازد و این چنین نظمی راستین برقرار میکند
و آنانی را که دانایی ذهنی دارند ، از جرأتِ دخالت بازمیدارد.
او بدون دخالت، کار را سامان میدهد؛
(عمل بدون نیت سود وزیان و هماهنگ با طبیعت و تائو)
و خواهی دید که جهان بیکشمکش، راه خود را به درستی میپوید.
لائوتسه فصل سوم
یاکوب بوهمه Jakob Böhme
( ۲۴ آوریل ۱۵۷۵- ۱۷ نوامبر ۱۶۲۴) عارف و خداشناس مسیحی آلمانی بود. او یک متفکر برجسته در سنت لوتری محسوب میشود وى با نوشتن کتاب هاى طلوعى در سپیده دم (Aurora) و کتاب راهى به سوى مسیح (The Way to Christ) خشم کلیساى کاتولیک را برانگیخت و به همین دلیل نیز بدعت گذار نامیده شد. مجموعه آثار وى شامل 29 کتاب و رساله منتشر شده است.
بوهمه تأثیر عمیقی در جنبشهای بعدی فلسفی مانند ایدئالیسم آلمانی و رمانتیسیسم آلمان داشت هگل از بوهمه به عنوان "اولین فیلسوف آلمانی" یاد میکند
او بدون تحصیلات رسمی بود و از راه پینه دوزى گذران معاش می کرد. وى تقریباً با ملاصدرا هم زمان بود
بوهمه در طول دوران جوانی خود تجربیات عرفانی زیادی داشت که در رؤیایی در سال ١٦٠٠ به اوج خود رسید. روزی او توجه خود را بر زیبایی بی نظیر پرتوی از نور خورشید که در ظرف اسپند منعکس می شد متمرکز کرد. او معتقد بود که این رؤیا ساختار معنوی جهان و همچنین رابطه بین خدا و انسان و خیر و شر را برای او آشکار کرد.
در سال ١٦١٠ بوهمه مکاشفهی دیگری را تجربه کرد که در آن او وحدت کیهان را بیشتر درک کرد و این که او از خدا دعوت خاصی دریافت کرده بود
جملات معروف
خدایا مرا از من میربایند، جامعه مرا از من میرباید
فاصله میان بهشت وجهنم این است که اهل بهشت کسانی هستند که می خواهند برحق باشند واهل جهنم کسانی هستند که می خواهند بر حق بوده باشند».
دعای راستین آدمی، آرزوهای اوست. البته آن چه که از ته دل انسان آن را آرزو میکند نه آن که لقلقهی لسانش باشد.
نزدیکترین راه به خدا چیست؟ گفت: برای من که پینه دوزم، نزدیکترین راه، این است که پینه دوز خوبی باشم. شما را نمیدانم.
اگر آواز بخوانید و بپرسم چرا آواز می خوانید و بگویید برای اینکه دیگران خوششان می آید به نظر من به راه جهنم می روی. اگر هم آواز بخوانید و بپرسم چرا آواز می خوانید و بگویید به خاطر اینکه دیگران می گویند خوش آوازی، باز هم راه جهنم را در پیش داری اما اگر آواز بخوانید و بپرسم چرا آواز می خوانید و بگویید به خاطر اینکه از آواز خودم خوشم می آید، به راه بهشت می روی.
بررسی باورها و تاثیرات
۱- نقد نهاد دین
بومه یکی از نخستین کسانی بود که عرفان مسیحی را از چارچوب کلیسای رسمی بیرون آورد و آن را تجربهای درونی و مستقل از نهاد دینی معرفی کرد.
او مسیر رهایی و نجات را نه در اعتراف یا شریعت، بلکه در تولد درونی و شهود قلبی میدانست.
او معتقد بود که کلیسا بیش از آنکه به "روح حقیقت" وفادار باشد، درگیر ظواهر، مناسک خشک، و قدرتطلبی شده است.
۲. تأثیر بر فلسفه و اندیشه اروپا
اندیشههای او تأثیر گذار بود به ویژه بر فیلسوفانی چون:
اسپینوزا (درک وحدت وجود)
هگل: تضاد و دیالکتیک
شِلینگ: طبیعت روحمند و روح کیهانی
یونگ: ناخودآگاه جمعی و عرفان درونی
رمانتیستها: بازگشت به طبیعت، فردیت، شهود
۳. پیشگام عرفان مسیحی نوین
بومه را میتوان از بنیانگذاران نوعی عرفان طبیعی و فردی دانست. او بیان کرد:
خدا درون انسان است، نه در کلیسا.
طبیعت زنده است و تجلی روح است.
نجات، از طریق تولد دوبارهی درونی حاصل میشود، نه مناسک بیرونی.
در این زمینه، نگاهش تا حدی به عرفان اسلامی نزدیک است: عالم آیینهٔ خداست،
آثارش بعدها بر عرفان مسیحی، الهیات لوتری، و جنبشهایی مانند پیهتیسم تأثیر گذاشت.
۴. پیشرو در مفهوم «تضاد در هستی» و مفهوم شیطان
ایدهٔ بومه مبنی بر اینکه «خدا از دل تضاد و کشمکش میروید»، بعدها پایهای برای فلسفه دیالکتیک هگل شد.
او نخستین کسی بود که تضاد را بخشی از ذات خدا دانست، نه دشمن آن.
خدا فقط «نور» نیست، بلکه تضاد نور و ظلمت درون اوست.
خیر و شر، بخشی از «شدن هستی» هستند، نه نیروهایی کاملاً جدا.
شیطان هم بیرون از وحدت نیست
بومه برخلاف الهیات رسمی، شیطان را مخلوقی در برابر خدا نمیدید، بلکه او را نتیجهی جدایی از نور خدا میدانست.
در اصل، حتی تاریکی هم در چارچوب وحدت وجود معنا دارد.
۵. الگوی عارف بیسواد، اما الهامگرفته
بومه بیتحصیلات رسمی بود، اما الهامهای او از درون میجوشید. این موضوع به فیلسوفان و هنرمندان اروپایی نشان داد که حقیقت الزاماً از مسیر دانشگاه و کلیسا نمیگذرد — بلکه میتواند از قلب و تأمل شخصی برخیزد.
۶- تاکید بر پیروی از خود اصیل:
در نگاه او، "خودِ واقعی انسان" نه همان نفس طبیعی و خودخواه، بلکه هویتی الهی، نورانی و زادهی خداست که باید از زیر خاکستر نفْس و دنیا بیرون کشیده شود.خودت باش، یعنی به ریشهات بازگرد؛ نه به خاک، بلکه به نور.
۷-سهگانگی در خدا، سایهای از یگانگی است
گرچه در الهیات مسیحی، خدا دارای «پدر، پسر، روحالقدس» است، اما بومه این سهگانگی را تجلیهای مختلفِ یک حقیقت واحد میدانست.
او در واقع سهگانگی را تمثیل و استعارهای برای تجلیات وحدت تلقی میکرد، نه شرک.
وقتی مردم برخی چیزها را زیبا می دانند
چیزهای دیگر زشت می شوند.
وقتی مردم بعضی چیزها را خوب می دانند
چیزهای دیگر بد می شوند.
بودن و نبودن یک دیگر را می آفرینند.
دشواری و آسانی یک دیگر را تکمیل می کنند
بلند و کوتاه در قیاس با هم معنا پیدا میکنند
پستی و بلندی به یک دیگر وابسته اند.
پیش و پس به دنبال هم می آیند
بنابراین فرزانه
بدون انجام دادن کاری در بی کنشی عمل می کند
آموزش میدهد بی آنکه سخن بگوید
اتفاقات رخ می دهند، اما او دخالت نمی کند
او چیزها را میپروراند اما مالک نمیشود
عمل می کند، بدون آن که انتظاری داشته باشد و بدون آنکه به عمل خود تکیه کند
به موفقیت می رسد ولی به خود نسبت نمیدهد
و آن را رها و فراموش میکند
و چون از خودخواهی تهی است دستاوردش جاودانه می ماند و از ارزش آن کم نمیشود
لائوتسه
جمله آدمیان درین عالم در زندان اند از انبیا و اولیا و سلاطین و ملوک و غیرهم، جمله در بنداند. بعضی را یک بند است و بعضی را دو بند است و بعضی را ده بند است و بعضی را صد بند است و بعضی را هزار بند است. هیچ کس درین عالم بی بند نیست، اما آنکه یک بند دارد، نسبت با آنکه هزار بند دارد، آزاد و فارغ باشد و رنج و عذاب وی کمتر بود. هرچند بند زیادت می شود، رنج و عذاب وی زیادت می گردد.
ای درویش! اگر نمی توانی که آزاد و فارغ شوی، باری راضی و تسلیم باش.
والحمدلله رب العالمین.
نسفی
تائویی که بتوان آن را توصیف کرد و بر زبان آورد
تائوی جاودان نخواهد بود.
نامی که بتوان آن را ذکر کرد
نامی ماندگار نخواهد بود.
آن چه نمی توان برایش نامی نهاد حقیقت جاوید و با نام مادر همه ی چیزهای شکل گرفته است
با رها کردن آرزوها و خواستن می توان اسرار و شگفتی ها را درک کرد.
کسی که درگیر آرزو و خواستن است تنها جلوه ها و تجلیات را میبیند
اسرار نهان و جلوه ها عیان
هر دو از یک منبع یگانه اند و تنها نامشان متفاوت است
این واقعیت یگانه با تجلیات گوناگون است که راز را به وجود آورده
این منبع یگانه ژرف و راز رازها دروازه ای است به سوی همه شگفتی ها
دائو ده جینگ فصل اول
طمأنینه و امنیت روحی از علائم شخص مؤمن است. ایمان با تشویش و اضطراب و بیقراری همنشین نیست. و آرامش نمیتواند تصنعی باشد. ممکن است آدمی تظاهر به خداباوری کند، اما نمیتوان به دروغ از طمانینه دم زد. آرامشی حقیقی است که در عمق جان نشسته باشد و آدمی را چون وزنه سنگینی در برابر طوفانهای ترس و طمع ثابت قدم و پایدار نگه دارد. و این همان گمشدهای است که در بیرون از ایمان و دین یافت نمیشود. امثال غزالی حتی با پارهای مباحث کلامی که ایمان را بر میآشوبد و امنیت و آرامش خاطر را برهم میزند مخالفت میورزیدند . قیل و قالها و مباحث کلامی در مرتبهای نیکوست، اما اگر کسی ایمان را در همین قیل و قالها جستوجو کند، صد البته اشتباه کرده است. حقیقت دین: "نور جان" است و «ایمنی». اگر کسی این دو را در خویش یافت، حظی از ایمان برده است. آرام میزید و آرام هم میمیرد.
کار مردان روشنی و گرمی است
کار دونان حیله و بیشرمی است
(مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰)
ایمان آن است که آدمی را گرم و روشن میکند. میجنباند و میشوراند. آنکه نزاع و تعارض میآورد از جنس شیطانیّات است.
کتاب قمار عاشقانه ص ۲۰۵ تا ۲۰۷ دکتر سروش
آیین کنفوسیوس
کنفوسیوس فیلسوف و معلم بزرگ چینی که در غرب با نام لاتینشده Confucius شناخته میشود.
کنفوسیوس از کلمهٔ کونگ فوزِ، به معنای «استاد بزرگ، کونگ» گرفته شدهاست. آموزههای کنفوسیوس اجتماعی بودند نه مذهبی. او هرگز ادعا نکرد از جانب خدا آمدهاست یا حقیقت در انحصار اوست ولی معتقد بود دارای فضیلت است
«تیان (آسمان) فضیلتی را در من قرار داده و مرا برای این وظیفه پرورده است. اگر آسمان نخواهد، چه کسی میتواند مرا نابود کند؟»
از خود هیچ اثر مکتوبی به جای نگذاشت اما پس از مرگش برخی از شاگردانش گفتههای او را در کتابی به نام منتخبات کنفوسیوس منتشر کردند.
اندیشههای کنفوسیوس، اندیشههایی دینی نیست، بلکه اندیشههای وی مربوط به فلسفه، اخلاق، فرهنگ و کشورداری است
تاریخ پیدایش:
حدود قرن ششم پیش از میلاد (۵۵۱–۴۷۹ ق.م)
محل پیدایش:
چین، دوران دودمان ژو (Zhou)
پیروان و پراکندگی:
میلیونها نفر در چین، تایوان، کره، ژاپن، ویتنام و برخی جوامع چینیتبار در آسیای جنوب شرقی و غرب، اگرچه اغلب افراد آن را بهعنوان بخشی از فرهنگ یا سنت ملی، نه دین سازمانیافته، دنبال میکنند.
متون مقدس
کتب اربعه
1- «آموزش کبیر»، تاهسیو: تعلیماتی در مورد اخلاق و تربیت
2- «مرام میانه»، چون یونگ: لزوم میانه روی کامل در رفتار
3- «جنگ ادبی»، لون یو: مجموعه گفتار کنفوسیوس
4- «منسیوس»، منگ تسه: آثار مفسر بزرگ دین کنفوسیوسی به نام منسیوس
اصول و باورها
خودسازی اخلاقی
کنفوسیوس انسان را موجودی قابل رشد میدانست. او باور داشت که هر فرد باید بهصورت پیوسته در مسیر کمال اخلاقی گام بردارد. این رشد درونی، بنیان اصلی نظم بیرونی جامعه است.
۲. یادگیری و آموزش مداوم
دانایی در نگاه کنفوسیوس تنها دانستن نیست، بلکه وسیلهای برای پرورش فضیلت است. انسان باید همواره در حال آموختن، تأمل و اصلاح خود باشد تا به مقام «انسان فرزانه» (جونزی) برسد.
۳. پایبندی به سنتها و آیینهای نیاکان
تاریخ، آداب و رسوم، و یاد نیاکان، گنجینههایی اخلاقی و فرهنگیاند که جامعه را به ثبات میرسانند. وفاداری به سنت، نشان وفاداری به ریشههای اخلاقی و اجتماعی است.
۴. هماهنگی اجتماعی
هر فرد باید جایگاه و نقش خود را در جامعه بشناسد و وظیفهاش را به درستی انجام دهد. نظم درونی فرد، به نظم بیرونی جامعه میانجامد و هماهنگی اجتماعی را ممکن میسازد.
۵. احترام متقابل در روابط انسانی
کنفوسیوس بر اهمیت پنج رابطه بنیادین انسانی تأکید داشت: پدر و پسر، حاکم و رعیت، شوهر و زن، برادر بزرگتر و کوچکتر، و دوست با دوست. هر رابطه بر اساس وظایف، احترام و محبت متقابل بنا شده است.
۶. رن (仁) – انساندوستی
رن، جوهرهی اخلاق در آیین کنفوسیوس است. یعنی مهربانی، شفقت و همدلی با دیگران. اگر انسانی فاقد رن باشد، هیچیک از فضایل دیگر او معنا ندارد.
۷. شیائو (孝) – احترام به والدین
احترام و وفاداری به پدر و مادر، پایهی اخلاق فردی و نظم اجتماعی است. کسی که به والدین بیاحترامی کند، نمیتواند شهروند یا فرمانبرداری مسئول باشد.
۸. لی (禮) – آداب و مناسک
لی نه فقط تشریفات ظاهری، بلکه روح ادب، وقار و رفتار سنجیده است. دانستن اینکه در چه موقعیتی، چگونه باید رفتار کرد، راه رسیدن به هماهنگی اجتماعی است.
۹. ژی (智) – فرزانگی
فرزانگی یعنی درک درست برای عمل درست. دانایی در نگاه کنفوسیوس، اخلاقمدار است؛ عقل باید در خدمت فضیلت باشد.
۱۰. یی (義) – عدالت و درستکاری
عدالت یعنی انجام آنچه درست است، حتی اگر به ضرر خودت باشد. در تصمیمگیریها باید اخلاق بر منافع شخصی مقدم باشد.
۱۱. وفاداری به حاکم شایسته و مشروعیت آسمانی
کنفوسیوس اطاعت از حکومت را وابسته به فضیلت حاکم میدانست. تنها حاکمی که با عدالت و اخلاق حکومت میکند، شایستهی فرمانبرداری است. مشروعیت او از سوی "تیان" (آسمان) داده میشود، و در صورت ظلم، این مشروعیت از او گرفته میشود.
۱۲. نقش آسمان (تیان – 天)
تیان نماد نظم کیهانی و عدالت است. انسان باید با آن هماهنگ باشد و فرمانش را محترم بشمارد. تیان داور اخلاقی جهان است، نه خدایی شخصی؛ او مشروعیت میبخشد، ولی اگر اخلاق فراموش شود، دخالت میکند.
مراسم عبادی
در آیین کنفوسیوس، نه "تیان" (天) و نه خودِ کنفوسیوس به معنای رایج کلمه "پرستیده" نمیشوند، اما هر دو مورد احترام و تکریم ویژهای قرار میگیرند، به گونهای که در ظاهر ممکن است شبیه پرستش به نظر برسد — بهویژه در سنتهای عامیانه یا آمیخته با آیینهای بومی چین.
مراسم سالانهای بهمنظور گرامیداشت او برگزار میشود، با موسیقی، رقص آیینی و قربانیهای نمادین.
اعتقاد به زندگی پس از مرگ و خلقت
کنفوسیوس درباره خلقت و چگونگی زندگی پس از مرگ سکوت کرده و اظهار نظری نکرده و دارای جملاتی چنین است
هنوز نمیدانی چگونه زندگی کنی، چگونه درباره مرگ میپرسی؟»
— Analects 11.12
بهروز مرادی
واکنشهای مکتوب نسبت به نگاشتهی مورخهی ١٢ آبان بنده با عنوان "قطع دست سارق از نظر قرآن" باعث شد تا این تکمله نگاشته شود.
قرآن در آلعمران:٧، آیات قرآنی را به دو دستهی کلی محکمات و متشابهات تقسیم نمودهاست. "محکمات" همان اصول زیربنایی و قانون اساسی اسلاماند؛ مانند راستگویی و گناهبودنِ دروغ، صداقت و گناهبودن ناراستی، یکرنگی و گناهبودن ریاکاری، رعایت حق دیگران و گناهبودن ظلم، برابری انسانی و گناهبودنِ ستم و تبعیض، عدالت و گناهبودنِ بیعدالتی.
به باور نویسندهی این مکتوب؛ برخلاف "محکمات" قرآنی که اصول ثابت و غیرقابل تغییر اسلاماند، "متشابهات" عبارتند از نسخههای پیشنهادی و پیادهشدهی محکمات در بستر اجتماعی خاص. این نسخهها عمدتاً خود را در قالب احکام اولیهی قرآنی معرفی نمودهاند. احکام تشریع شده در قرآن، نسخههای خاص یک دین تحولگرا برای مدیریت و تغییر وضع موجود یک جامعهی دینی در بافتار اجتماعیِ (Social Context) خاصِ زمانی-مکانیِ نزول بودهاند. نسخههای خاص، قابلیت تعمیم به شرایط زمانی-مکانیِ عام را ندارند و محصور در بافتار نزول میباشند و مخاطبان آن احکام، محصور در همان بافتار خاص تاریخی میباشند.
این امری منطقی و عقلانی است که نسخههای اجتماعی یک جامعهی چهارده قرن پیش را نمیتوان برای یک جامعهی قرن بیستویکمی ارائه داد و معتبر دانست، چراکه نسخههای مربوط به مسائل اجتماعی همچون سایر جنبههای زندگی جمعی تابع عوامل متعددی همچون دانش بشری، علم، سطح تمدن، نوع فرهنگ، ویژگیهای مردمشناختی، هویت جمعی (ملی) و..... وضعیت یک جامعه میباشند.
بههمینخاطر است که همهی احکام قرآنی همچون احکام مربوط به قطع دست سارق جهت پیشگیری از بزهکاری و امنکردن جامعهی مؤمنانِ زمان نزول با عنایت به ویژگیهای بافتاری همان جامعه پیشنهاد گردیده بودند و با گذشت زمان نسخ میشوند و نمیتوان آنها را در جوامع دیگر اجرا نمود.
مفهومِ یشت
بخشی از سرودهای دینی اوستایی به نامِ یشت خوانده می شود. این واژه اسم مفعول مجهول از ریشهٔ یَزْ است که در همهٔ سرزمین ایران برای «نیایش یک خداوند» به مفهومِ پرستشی و آیینی آن به کار می رود و در گاهان هم دیده می شود. ولی مفهومِ یشت اختصاص به کاربرد زبانی زردشتی به معنای ویژهٔ آن ندارد، بلکه پس از زرتشت در میان پیروان او رسمیّت پیدا کرد؛ یعنی هنگامی که این گروه بسیاری از آیین های نوین را در خود جذب کرد، پاره یی از آنها را خودِ پیامبر هم نمی شناخت. هستهٔ اصلی سرودهای دینی یشت ها گروهی از متن های کهن هستند، که از راهِ تلفیق در گنجینهٔ آیینِ زردشتی گنجانده شد. و از آنجا که این سرودها عموماً به میانجی دین زردشتی به دست ما رسیده اند همواره دارای بخش هایی از آیین زردشتی اند که در آنها اهورامزداه و پیامبر او زردشت نیایش می شوند؛ و از مردم و رویدادهای تاریخ مقدّس سخن به میان می آید. ولی در این بخش ها متن های کهنی گنجانده شده است که در آنها خداوندان دیگری در درجهٔ نخستِ اهمیّت قرار گرفته اند و اهورا مزداه کاره یی نیست، از زردشت هم نشانی نه. در دوره های بعدی زردشتیان کوشیده اند با دست خود متن های یشتی برای خداوندان ویژهٔ خود بسازند. این متن های یشتی دستِ دوّم تا اندازه یی از موادّ عامیانه کهن بهره گرفته اند ولی به طور کلّی از شکل ناقصی که دارند آشکار می شود که زمان واقعی سرودن یشت ها سپری شده بوده است.
یشتِ دهم، یعنی میثره یشت (پهلوی: میهر یشت) همهٔ ویژگی هایی را که برای یشت های اصلی کهن نشان های شناسایی به شمار می روند داراست. این یشت دارای پوششی از آیین زردشتی است، که ستایش میثره را به فرمان و دستور بالاترین خدا و آفریدگار، اهورامزداه می داند، و طبق معمول زردشت را میانجی این فرمان می شناساند. مهر یشت دارای افزوده هایی است به زبانی نارسا و خاستگاهی بدون تردید زردشتی. ولی هستهٔ مرکزی این یشت به زبان درست و بی کاستیِ ایرانی باستان پرداخته شده است و یکسره خاستگاه دیگری دارد. این یشت به آیین خدای میثره [Miθra]، (پهلوی: میهر) پیشکش شده است، یعنی به یکی از خدایان ایران باستان که در هندیِ ودایی زیر نام هندی باستان خودش میتره شناخته و پرستیده می شد. این متن های کهن سرشار از نیروی شعری و زیبایی است و از جملهٔ بهترین فرآورده های شعری آریایی باستان به شمار می رود، از این گذشته این متن ها روزنی از جهان اجتماعی سیاسی و دینی به روی ما باز می کنند.
این متن ها دارای آن چیزی هستند که بدبختانه آنها را در بیشتر بخش های اوستا نمی یابیم: یک دورنمای جغرافیایی روشن از جمله بخش یا کردهٔ چهار در اینجا چنین آغاز می شود(بندهای ۱۶-۱۲):
«میثره را نیایش می کنیم، آنکه دارای میدان های فراخ است، سخنش راست است. چون به نبردگاه درمی آید، هزار گوش خوش ساخته، ده هزار چشم، بلند، به دورها و به همه سو نگرنده، زورمند، کسی که هرگز نمی خوابد و پیوسته بیدار است.
آنکس که نخستین یَزَتَه (خدای سزاوار نیایش) آسمانی بر فراز کوهستانِ هَرا، پیش از خورشیدِ جاودانه با اسبان تندرو می آید؛ نخستین کسی که بر بلندی های زیبای آراسته به زر می نشیند و از آنجا، سرشار از بیشترین نیرو، بر سراسر سرزمین آریایی می نگرد. آنجا که فرمانرواهای دلیر(=sāstārō) حمله های بسیار می آرایند، آنجا که کوه های بلند با چراگاه های بسیار و آب فراوان گاو را….θātairō معنای آن روشن نیست) می بالانند؛ آنجا که دریاهای ژرف با آب های پهن گسترده می شوند. آنجا که رودهای قابل کشتیرانی با امواج خروشان در شتابند به سوی ایشکَتَه و پُئوروتَه، به سوی مثُورو و هَژُیوَه، به سوی چراگاه سُگدیانه و خواریزم. به سوی اَرزَهی و سَوَهی… سرزمین چراگاهی که خورشید بر آن تابیده، به چراگاه درمان بخش، میثره، می نگرد که پُر نیرو است. آنکه همچون یَزَتَهٔ آسمانی بر سراسر (هفت) بخش زمین می رود، در حالی که درخشش نیرو را می بخشد. آنکه همچون یَزَتَهٔ آسمانی بر سراسر (هفت) بخش زمین می رود، در حالی که شهریاری می بخشد. برای آنان پیروزی را به دست می آورد، برای هم آیین های پارسایی که او را با آشامیدنی نیایش می کنند، آگاه از نظم راست.»
[دین های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ترجمه سیف الدین نجم آبادی، صفحات ۵۵-۵۴ -۵۳]
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
1⃣خداوند متشخص عرفانی و فردی
خداوند در ذات یگانه است و غیر قابل توصیف و شناخت ولی
صفات و اسما، پردههایی از نور او هستند که در مقام ربوبیت جلوه میکنند.
انسانها، از طریق این صفات، با خدا رابطه پیدا میکنند، و میتوانند به صورت شخصی و شهودی از خداوند تجربه و شناخت منحصر به فردی داشته باشند و با او از طریق دعا ارتباط بگیرند. بنابر دیدگاه پیروان این نظر خداوند علاوه بر خلق در اداره جهان نقش مستقیم دارد بنابراین برای جلب خشنودی خداوند تلاش می کنند و میتوانند از طریق جلب رضایتش سرنوشت خود را تغییر دهند. یا از راه عشق تسلیمش شوند ...
2⃣خدای متشخص ادیان ابراهیمی بر اساس نگاه شریعت نه عرفان
در دین یهودیت و اسلام خداوند انسان وار است ولی برای مردم همه دنیا نسخه واحد دارد و همه افراد فقط میتوانند از طریق کتاب آسمانی و پیامبران او را بشناسند ولی به صورت مستقل امکان تجربه خداوند و شناخت او برای اشخاص وجود ندارد و اگر در این راه تلاش کنند چه بسا گمراه شوند. از نگاه این ادیان، بعد از پیامبران ارتباط خداوند با انسان ها قطع شده ولی پیروان پیامبران از طریق دعا میتوانند نیازهای خود را برطرف کنند و با خداوند ارتباط پیدا کنند در دیدگاه شریعت مدار خداوند از طریق واسطه ها و قوانین جهان را اداره می کند نه مستقیم...
3⃣خداوند نامتشخص به منزله قوانین جهان( پانتئیسم)
خدا همان طبیعت یا جوهر بنیادین است، قابل تجربهٔ شخصی نیست
* شناخت از طریق عقل و علم به نظم جهان حاصل میشود و امکان شناخت خداوند از طریق عقل وجود دارد خدا بهمعنای «نظام کل طبیعت» است که با قوانین طبیعی و ریاضیاتی قابل درک است. اینجا خبری از مراقبه، شهود قلبی نیست
* بدون احساس، بدون رابطه، بیتفاوت به انسان
اسپینوزا (فیلسوف قرن ۱۷) خدای خود را نه شخصی، نه خالق جدا از جهان، بلکه خودِ طبیعت تعریف میکند:
خدا = طبیعت = «جوهر یگانهای» که همه چیز از آن جلوه کرده. «جهان بخشی از خدا نیست؛ بلکه نمود یا بروزِ خداست.»
این خدا متشخص نیست؛ نمیاندیشد، هدفی ندارد، دعا نمیشنود، انتخاب نمیکند
شناخت خدا فقط از طریق فهم عقلانی قوانین طبیعت ممکن است
این نگاه پانتییستی است: «همه چیز در خداست» نه اینکه «همه چیز خداست»
اسپینوزا میگوید هر چیزی که هست (از سنگ و گیاه تا انسان)، جلوهای از خداست
ولی این خدا کاملاً غیرشخصی است و درگیر امور انسانها نیست.
پانتئیسم معتقد است که خدا در همه جا و در همه چیز حضور دارد و با جهان در ارتباط است.
بنا به این نظریه، خدا موجودی که جدا از این عالم باشد، نیست؛ کلّ نظام طبیعی جنبهای از آن جلوه گر قدرتش است یا قوّه و قدرتی که در تمام جهان انتشار و نفوذ دارد، خداست. خدا همه جا هست و یا در همه چیز است یا همه چیز در خداست . این شامل همه شر و همه خیر و مترادفاً همه زیبایی و همه نقصها و ضعف در جهان هستی میشود.
در نگاه پانتئیستی، خداوند نمیتواند قوانین طبیعت را تغییر دهد — چون خودِ قوانین است، نه ناظری بیرون از آنها.
در نگاه پانتئیستها، «فایده» حضور خدا در جهان، کاربرد عملگرایانه ندارد، بلکه معنابخش است.
خدا بهعنوان جوهر و کلیت هستی، به زندگی عمق و تقدس میبخشد
جهان دیگر چیزی بیجان و مکانیکی نیست، بلکه مقدس، زنده و الهیست
انسان خودش را جدا از خدا نمیبیند
ما جلوه ای از خدا هستیم، و آگاهی از این پیوند درونی، سرچشمهٔ آرامش، اخلاق و شوق زندگی میشود
4⃣خداوند غیر قابل شناخت به منزله راز جهان ( دئیسم)
خدا یکیست، ولی خود را آشکار نمیکند، و شناختناپذیر است با او نمیتوان ارتباط گرفت
* نه وحی، نه شهود، نه عقل، هیچکدام راهی قطعی به او ندارند
دئیسم خدا را به عنوان یک آفریدگار جدا از جهان میبیند، که بعد از آفرینش در آن دخالت نمیکند
دئیسم ها چند گروه هستند عده ای بر این عقیده اند که خداوند قوانین را هم وضع کرده و بعد از آن دیگر دخالتی در امور نمیکند . گروهی دیگر بر این باور هستند که خداوند حتی قوانینی هم برای اداره این جهان خلق نکرده و کلا نظارت و دخالتی در اداره جهان پس از خلق اولیه ندارد
5⃣خدای شهودیِ غیرشخصی
بنابراین دیدگاه که در تائوئیسم فلسفی مطرح شده خداوند نامتشخص است با عقل نمیتوان او را شناخت رازآلود و مافوق عقل است ولی از راه درونی و شهود، سکوت و مراقبه به صورت نسبی قابل تجربه است و میتوان به صورت نسبی قوانینش را شناخت . از راه دعا و ارتباط نمیتوان در تدبیر او دخالت کرد فقط باید قوانین او را دانست و تسلیمش شد. با تسلیم شدن در برابر قوانین میتوان رستگار شد
نکات: دئیسم میگوید خدا جهان را آفرید و خودش بیرون ایستاده است.
آیین سیک
ریشه کلمه سیک در کلمه سانسکریت śiṣya به معنای «جوینده»، «شاگرد» یا «دانشجو» است.
بنیانگذار: گورو نانک (Guru Nanak)
تاریخ پیدایش: قرن ۱۵ میلادی (۱۴۶۹–۱۵۳۹م)
محل پیدایش: منطقه پنجاب (در مرزهای امروزی هند و پاکستان)
تعداد پیروان و پراکندگی:
حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر پیرو دارد و یکی از بزرگترین ادیان سازمانیافته جهان بهشمار میآید. بیشترین تمرکز پیروان در ایالت پنجاب هند است و جمعیت قابل توجهی از سیکها در کشورهای بریتانیا، کانادا، ایالات متحده، مالزی و استرالیا نیز زندگی میکنند.
متون مقدس و منابع اصلی
گورو گرانت صاحب: کتاب مقدس اصلی آیین سیک که شامل سرودههای گوروهای سیک و برخی قدیسان دیگر است.
دسام گرانت: مجموعهای از متون منتسب به گورو گوبیند سینگ، گورو دهم، که البته اعتبار تمام بخشهای آن مورد اجماع همه پیروان نیست.
رهیت نامهها: کتابهایی که شیوه زندگی و احکام رفتاری پیروان خالصه را توضیح میدهند.
شاخههای اصلی
خالصه: جامعهای از سیکهای متعهد که به فرمان گورو گوبیند سینگ، نشانههای پنجگانه را حفظ میکنند و تعهد رسمی به دین دارند.
نانکپنتی: پیروانی که تمرکز اصلیشان بر آموزههای عرفانی و اخلاقی گورو نانک است، اما لزوماً عضو خالصه نیستند.
نرممَله و اوداسی: دو شاخه سنتی که بیشتر به آموزش فلسفی و زهد دینی میپردازند.
باورهای اساسی آیین سیک
توحید (اک اونکار): باور به خدای یگانه، بینام و شکل که با عنوان واههگورو شناخته میشود.
تناسخ و کارما: باور به چرخه تولد و مرگ، اما با تأکید بر رهایی از این چرخه از طریق یاد خدا و رفتار درست.
سه اصل بنیادین:
یاد خدا (نام جپنا)
زندگی شرافتمندانه با کار و تلاش (کیرت کرنا)
خدمت و بخشش به دیگران (واند چکنا)
رد نظام طبقاتی (کاست): همه انسانها برابرند و تبعیض نژادی یا اجتماعی رد میشود.
درک حقیقت بدون راهنمایی معنوی گورو یعنی کتاب مقدس سیک ها ممکن نیست.
عبادت
گورو نانک تعلیم میداد که تنها معبدی که مهم است، درون ما است.
سیکها هم در خانه و هم با یکدیگر به عبادت میپردازند و سرودهایی از کتاب مقدس میخوانند. نقطه تمرکز عبادت آیین سیک واژهٔ «نام» است، اسمی الهی که درون همه وجود دارد
نماز و نیایش در آیین سیک
سیکها نماز رسمی مانند مسلمانان یا مسیحیان ندارند، اما به نیایش و ذکر مداوم خداوند اهمیت زیادی میدهند. عبادت در این دین بیشتر به یاد خدا در زندگی روزمره و ارتباط درونی با او وابسته است تا انجام آیینهای پیچیده.
نیایش و عبادت در آیین سیک
نام جَپنا (Nam Japna): مهمترین نوع عبادت، ذکر و تکرار نام خداوند (واههگورو) است. این ذکر میتواند در هر زمان و مکان انجام شود.
گروبانی کیرتان (Kirtan): خواندن سرودهای مقدس از گورو گرانت صاحب (کتاب مقدس سیکها) همراه با موسیقی.
آرداس (Ardas): نوعی دعا که معمولاً در گوردوارا (معبد سیکها) یا قبل از انجام کارهای مهم خوانده میشود.
پات (Paath): قرائت متون مقدس، مانند جاپجی صاحب، که توسط گورو نانک سروده شده است.
روزه گرفتن توصیه نمیشود. قربانی مقدس ندارند البته ممنوعیت برای خوردن گوشت ندارند ولی به خاطر رضایت خداوند قربانی انجام نمیدهند سلسله مراتب رسمی روحانیت ندارند.
آیین سیک، گورو گرانت صاحب (کتاب مقدس) بهعنوان «گوروی زنده» تلقی میشود، و هر فرد خود مسئول ارتباط معنویاش با خداست. این از ویژگیهای متمایز و جالب این آیین است.
مصرف الکل، مواد مخدر و سیگار کاملاً ممنوع است.
خیانت، دروغ، دزدی، و سوءاستفاده از دیگران بهشدت نکوهش شده است.
تبعیض طبقاتی، نژادی و جنسیتی رد شده و همه انسانها برابرند.
گورو
آیین سیک با ده گوروی انسانی آغاز شد که اولین آنها گورو نانک و آخرین آنها گورو گوبیند سینگ بود.
گوروها انسانهایی معنوی، روشنضمیر، خردمند و پیامآورانی برای راه الهی بودند.
هر گورو پیش از مرگ، جانشین خود را معرفی میکرد.
گورو گوبیند سینگ، گوروی دهم، اعلام کرد که پس از او، گوروی جسمانی وجود نخواهد داشت.
و گورو گرانت صاحب را بهعنوان گوروی ابدی و نهایی اعلام کرد. از آن پس:
کتاب مقدس سیکها، یعنی "گورو گرانت صاحب"، گوروی واقعی و معنوی آنهاست.
این کتاب مجموعهای از اشعار و سرودههای گوروهای سیک و برخی قدیسان دیگر است.
است.
نکات جالب درباره آیین سیک
نمادهای پنجگانه (پنجکاکار): شامل موی بلند و دستنخورده (کِش)، شانه چوبی (کَنگا)، خنجر کوچک (کِرپان)، شلوار خاص (کَچرا) و دستبند فلزی (کَرا).که توسط متعهدان رعایت میشود
گوردوارا: نیایشگاه سیکها که مهمترین آن، هارماندیر صاحب یا معبد طلایی در امریتسار هند است.
لنگر: سنت پخت و توزیع غذای رایگان برای همه مردم، بدون در نظر گرفتن دین، طبقه یا نژاد.
نقش نظامی: سیکها به شجاعت و روحیه نظامی معروفاند و نقش مؤثری در دفاع از عدالت در تاریخ هند ایفا کردهاند.
دین شینتو
شینتو (به ژاپنی: 神道) یعنی راه فرشتگان، آئین باستانی ژاپن است. این آئین ایزدبانوی خورشید به نام اماتراسو (天照) را نگهبان سرزمین اجدادی میداند و خاندان امپراتوری را از نسل این خدا و تجسم وی میشمارد.پرستش امپراتور از سال ۱۹۴۶ توسط خود وی منسوخ گردیدهاست.
بنیانگذار:
شینتو دین بومی ژاپن است و بنیانگذار مشخصی ندارد. وحیانی نیست. ریشههای آن به سنتها و باورهای کهن قبیلهای ژاپن بازمیگردد و طی قرنها شکل گرفته است.
تاریخ پیدایش:
شینتو از دوران پیشاتاریخی در ژاپن ریشه دارد، اما بهصورت رسمی در قرن هشتم میلادی، بهویژه با تدوین متونی مانند کوجیکی و نیهونشوکی، سازمانیافته شد.
محل پیدایش:
ژاپن
تعداد پیروان و پراکندگی:
بیش از ۸۰ درصد جمعیت ژاپن به نوعی با شینتو مرتبط هستند، اگرچه بسیاری از آنها همزمان بودایی نیز هستند. شینتو بهطور عمده در ژاپن رواج دارد و خارج از آن حضور سازمانیافتهای ندارد.
متون مقدس و منابع اصلی:
شینتو کتاب مقدس واحدی مانند ادیان ابراهیمی ندارد، اما دو متن تاریخی-اسطورهای مهم آن عبارتند از:
کوجیکی (تاریخ وقایع کهن)
نیهونشوکی (تواریخ ژاپن)
این متون، اسطورههای آفرینش، خدایان (کامیها)، و پیدایش خاندان سلطنتی را شرح میدهند.
شاخههای اصلی:
شینتوی دولتی (State Shinto): شکل رسمیشدهای از شینتو که در دوره میجی تا پایان جنگ جهانی دوم با حمایت حکومت رواج داشت.
شینتوی معبدی (Shrine Shinto): رایجترین نوع امروزی، شامل عبادت در معابد و مراسم سنتی.
شینتوی فرقهای (Sect Shinto): گروههایی با آموزههای خاص، بیشتر از قرن نوزدهم به بعد شکل گرفتند.
شینتوی جدید (Shinshūkyō): جنبشهای نوظهور مذهبی با ریشه در شینتو.
باور آنها درباره چگونگی خلقت جهان
طبق باور شینتوها در این دنیا هیچ نبوده و سپس اولین کامی به نام «آمِنو مینا کانوشی» خودبهخود بهوجود آمده است. او روح ستارهٔ شمالیست. او و دو کامیِ دیگر که به کامیهای خلقت معروفند جهان و کامیهای دیگری را به وجود آوردند که دو تا از آن کامیها به نامهای «ایزاناگی» و «ایزانامی» مأمور شدند که با نیزهای که به آنها داده شده بود سرزمین جدیدی را خلق کنند. بهاین ترتیب هشت جزیره بهوجود آمد که همان جزایرِ ژاپن هستند. همچنین «آماتِراسو» یا «الههٔ خورشید» از چشم چپ یکی از آنها متولد شد. امپراتورهای ژاپن از نسل اولین امپراتورِ ژاپن هستند و اولین امپراتورِ ژاپن هم، نوهٔ «آماتِراسو» یا همان الههٔ خورشید بوده است
باور درباره جهان پس از مرگ
در فرقه های شینتو سرنوشتهای مختلفی برای روح انسانهای مرده گفته شدهاست. بعضی میگویند که روح انسانها بعد از مرگ به جهان زیرین که مربوط به مردگان است منتقل میشود و این جهان توسط یک رود ،از جهان زندهها که در بالای آن است جدا میشود. بعضی به وجود یک بهشت برای روحِ افراد خوب اعتقاد دارند و بسیاری هم معتقدند که افراد مرده تبدیل به کامی میشوند و قدرت تأثیر بر روی زندگی افراد زنده را دارند؛ به همین جهت برای افراد مردهٔ خود زیارتگاههایی میسازند که معمولاً خانگی هستند
باورهای اساسی دین شینتو:
کامیها (Kami): نیروهای روحانی، خدایان یا موجودات مقدس که در طبیعت، اشیاء، پدیدهها یا اجداد حضور دارند. آنها نه خالق مطلقاند و نه همهجا حاضر، اما شایسته احتراماند.
آمیختگی انسان و طبیعت: طبیعت مقدس است و باید با آن هماهنگ زندگی کرد.
نجاست (تسومه) و تطهیر (هارای): پاکی روحی و جسمی برای ارتباط با کامی ها اهمیت دارد، و مراسم تطهیر برای بازگشت به تعادل ضروری است.
نبود مفاهیم مطلق: مفاهیمی مانند گناه اصلی، رستگاری یا بهشت و جهنم به سبک ادیان ابراهیمی در شینتو وجود ندارد.
عبادت:
عبادت در شینتو اغلب در معابد ویژه (جینجا) صورت میگیرد که به کامیها تقدیم شدهاند.
افراد با روشهایی مانند تعظیم، کفزدن، نذر کردن، دعا و تطهیر با آب در مقابل کامیها ابراز احترام میکنند.
عبادت شخصی در خانه نیز رایج است، اغلب با محراب کوچکی به نام کامیدانا.
مراسم سالانه، جشنها و آیینهای عبادی مانند جشن سال نو، ازدواج و مراسم زراعی نقش مهمی در زندگی پیروان دارند.
نماز و نیایش در شینتو:
نیایش بیشتر به صورت دعاهای کوتاه و نذر به کامیها انجام میشود.
هیچ نماز واجب یا عبادت قالبی روزانه وجود ندارد.
هدف نیایش، حفظ هماهنگی با نیروهای طبیعت و کامیهاست، نه طلب بخشش گناهان یا رستگاری اخروی
ویژگیهای خاص دین شینتو:
پرهیز از خشونت: شینتو به طور کلی دینی صلحجوست و آموزههای نظامی یا جهادی ندارد.
نبود سلسلهمراتب روحانی رسمی: اگرچه کاهنان (کانوشی) و کاهنهها در معابد فعالیت دارند، اما مقام مذهبی موروثی یا مطلق ندارند.
تأکید بر عمل نه عقیده: شینتو بیشتر بر مراسم، رفتار و پیوند با سنت تأکید دارد تا باورهای دینی نظری.
مراسم زار
مراسم "زار" یکی از آیینهای سنتی و آیینی جنوب ایران، بهویژه در مناطق ساحلی مانند هرمزگان، بوشهر و جزایر قشم و کیش است. این مراسم ریشه در باورهای مردم این مناطق به ارواح و نیروهای ماورایی دارد و بیشتر در میان ساکنان آفریقاییتبار یا تأثیرپذیرفته از فرهنگ آفریقایی جنوب ایران رایج است.
مراسم زار در اصل ریشهای آفریقایی دارد و از طریق بردگان آفریقاییتبار که در گذشته به جنوب ایران، بهویژه به سواحل خلیج فارس (مانند بندرعباس، قشم، بوشهر و جزایر جنوبی) آورده شده بودند، وارد فرهنگ محلی این مناطق شده است.
زار را میتوان نمونهای از تلاقی فرهنگهای آفریقایی، ایرانی و عربی دانست که در جنوب ایران به شکلی منحصربهفرد ظهور پیدا کرده است. این آیین، سندی زنده از پیوند تاریخی فرهنگی میان ملتها از طریق دریا، مهاجرت، و تبادل انسانی است.
ماهیت مراسم زار
مردم این مناطق باور دارند که برخی بیماریها یا اختلالات روانی-جسمی ناشی از تسخیر انسان توسط ارواحی به نام "زار" است. این ارواح نامهای گوناگونی دارند و شخصیتهای مختلفی برای آنها تصور میشود. مراسم زار با هدف بیرون راندن این روح از بدن فرد بیمار انجام میشود.
به ارواح خبیث یا جن زار میگویند
در میان خودم مردم
زار به بادهای حامل جن و ارواح بد گفته میشود.
زمان برگزاری مراسم
مراسم زار را تنها زمانی برگزار میکنند که مسئول برگزاری این مراسم که با نام ماما زار یا بابا زار شناخته میشود، از تسخیر شدن یا مبتلا شدن فرد اطمینان پیدا کرده باشد. در این صورت، ماما زار یا بابا زار که با توجه به جنسیت فرد مبتلا شده انتخاب میشود...
چگونگی اجرا
مراسم زار معمولاً توسط یک فرد باتجربه و آگاه به نام "بابا زار" یا "ماما زار" اجرا میشود. این فرد نقش درمانگر و راهبر آیین را دارد. مراسم شامل موسیقی ویژه، رقص، بخور دادن، و گاهی پرهیز غذایی و انزواست. موسیقی زار بخش مهمی از آیین است و با سازهای خاصی مانند جفتی، دهل، سرنا و تمبک نواخته میشود. ریتمها و ملودیها برای احضار و تعامل با روح زار طراحی شدهاند.
مراحل مراسم
در آغاز، بیمار را برای حدود هفت روز به مکان مشخصی (مانند اتاق زار) میبرند. پس از آمادهسازیهایی مانند رژیم غذایی خاص و حمام گیاهی، مراسم اصلی با نواختن موسیقی آغاز میشود. در این حالت، بیمار به نوعی حالت خلسه یا بیخودی میرسد و شروع به رقص یا واکنشهای دیگر میکند. باور بر این است که در این لحظه، روح زار ظاهر شده یا به سخن درمیآید و بابا یا ماما زار با او صحبت میکند.
هدف و نتیجه
هدف این مراسم نهفقط درمان جسمی، بلکه ایجاد آرامش روانی و بازگشت تعادل به زندگی فرد است. در پایان، ممکن است روح زار از بدن فرد خارج شود یا با فرد «سازش» کند و او باید تعهداتی مثل انجام نذری یا پوشیدن لباس خاصی را بپذیرد.
جنبه فرهنگی
مراسم زار علاوه بر وجه درمانی، یکی از مظاهر مهم فرهنگ شفاهی و موسیقی محلی جنوب ایران است. با وجود مخالفتهایی که گاه از سوی نهادهای رسمی یا مذهبی با این مراسم میشود، زار هنوز در برخی مناطق بهصورت محدود برگزار میگردد و برای پژوهشگران مردمشناسی اهمیت زیادی دارد.
رستگاری
رستگاری انسان در گرو یک چیز است و آن حق پرستی و تسلیم بودن در مقابل حق و حقیقت است. اما این حق پرستی یک مقدمه دارد و آن حق شناسی است. هر انسان حق پرست باید به اندازه وسع و توان خود تلاش کند که مصادیق حق و حقیقت را بشناسد. انسان در این جهان دو وظیفه دارد که یکی لازمه دیگری است. بنابراین اگر کسی این دو وظیفه را انجام داده باشد اهل نجات و رستگاری است، هرچند به دین حقِ برتر دست نیافته باشد. این دو وظیفه عبارتند از:
1-هر میزان و مقداری که حق و حقیقت برای او روشن شده است تسلیم آن باشد و به آن گردن نهد.
2- به اندازه وسع و توانایی و امکانات خود تلاش کرده باشد که حق و حقیقت را و مصادیق آن را شناخته باشد.
هر کس در پیشگاه خداوند بتواند مدعی شود که این دو وظیفه را به اندازه توان خود انجام داده است اهل نجات و رستگاری است
ماهیت کفر چیزی جز عناد و میل به پوشانیدن حقیقت نیست.
کانال عبدالرحیم سلیمانی
اِما 絵馬∗ یا ئهاوما えうま نگار نذری تشکیل شده از پلاک چوبی کوچک در فرهنگ ژاپنی و آیین شینتو است. بر لوحهٔ اِما حیوانات مختلف و گاه دیگر تصویرهای آیین شینتو به نگارش در میآیند. معنی لفظی «اِما» اسبنگاره است. این عبارت از ترکیب دو کانجی ئه (絵) به معنی تصویر و اوما (馬) به معنی اسب ساخته شدهاست. این لوحههای تصویری به عنوان نذر به معبدهای شینتو برده شده و در آنجا آویخته میشود.
زائران آرزوهای خود را بر این لوحهها مینویسند و به امید تحقق بخشیدن این آرزوها، لوحهها را به معبد میسپارند. بیشتر مردم تندرستی، کامیابی در کسب و کار، قبول شدن در امتحانهایی مانند کنکور، عشق یا ثروت را آرزو میکنند.
به صورت خلاصه
اما: تختههای چوبی کوچک که مردم آرزوهایشان را روی آنها نوشته و در معابد آویزان میکنند.
در مذهب شینتو (Shintō) — دین بومی ژاپن — "شیمنوا" (Shimenawa - 注連縄 / 七五三縄) و کاغذهای رنگی یا سفید که به آنها آویزان هستند، بخش مهمی از نمادهای مذهبی و آیینی به شمار میآیند.
توضیح اجزای مربوطه:
1. شیمنوا (Shimenawa)
شیمنوا طنابی است از جنس الیاف برنج یا کنف که معمولاً در اطراف اماکن مقدس، درختهای مقدس، درگاه معابد یا سنگهای خاص کشیده میشود.
این طناب، نمادی از مرز بین دنیای مقدس و غیرمقدس است و محل موردنظر را از آلودگیهای روحی پاک نگه میدارد.
معمولاً هنگام سال نو یا در مراسمهای خاص هم مورد استفاده قرار میگیرد.
2. شیده (Shide - 紙垂 / 四手)
کاغذهای زیگزاگی سفیدرنگی که به شیمنوا وصل میشوند.
شیدهها معمولاً از کاغذ سفید مقدس ساخته شدهاند و به شکل خاصی تا میخورند (زیگزاگ).
نماد پاکی و حضور ارواح کامی (Kami) هستند؛ کامیها همان خدایان یا ارواح مقدس در شینتو هستند.
این کاغذها معمولاً سفیدند، ولی در برخی آیینها یا مراسم خاص ممکن است رنگی هم باشند (مثلاً قرمز یا طلایی).
نقش و معنی کاغذها:
نمایانگر حضور یا نفوذ "کامی" در آن مکان.
جلوگیری از ورود نیروهای ناپاک.
تجلی پاکی، احترام، و تمایز فضای مقدس.
اگر کاغذهای رنگیای در شینتو مشاهده شدهاند، ممکن است به یک مراسم خاص (مثل تاناباتا، سال نو، یا فستیوال محلی) مربوط باشند، چون در شینتو، ترکیب نمادهای سنتی با فرهنگ عامه ژاپنی (مثلاً استفاده از رنگها) رایج است.
اگر منظورت کاغذهای رنگی خاصیه (مثلاً درخت آرزو یا نوارهای بلند رنگی)، بگو تا دقیقتر توضیح بدم.
هندوئیسم (Hinduism) یک مذهب یا فلسفه منسجم با بنیانگذار مشخص نیست، بلکه یک مجموعه گسترده از باورها، آیینها، و سنتهای فرهنگی است که در طول هزاران سال در شبهقاره هند شکل گرفته.
تعریف ساده:
هندوئیسم نامی است که غربیها برای اشاره به مجموعهای از سنتها و باورهای مذهبی در هند به کار بردهاند. خود پیروان هندو، معمولاً آن را "ساناتانا دارما" (Sanātana Dharma) یعنی "دین جاودانه" مینامند.
عناصر اصلی که هندوئیسم را شکل میدهند:
متون مقدس:
وداها (Vedas): قدیمیترین متون مقدس، شامل سرودها و آیینها.
اوپانیشادها: متون فلسفی درباره روح (آتمن) و واقعیت نهایی (برهمن).
بهاگاواد گیتا، رامایانا، مهاباراتا: متون حماسی و اخلاقی.
مفاهیم کلیدی:
برهمن (Brahman): واقعیت مطلق و یگانه.
آتمن (Atman): روح فردی که در نهایت یکی با برهمن است.
کارما، سامسارا، موکشا: عمل، چرخه تولد و رهایی از آن.
خدایان متعدد:
ویشنو، شیوا، دیوی، گانشا، کریشنا، راما... در هندوئیسم، هم وحدت (برهمن) وجود دارد، هم تنوع (خدایان بسیار).که تجلی حقیقت واحد هستند. در هندوئیسم خدایان رقیب یکدیگر نیستند مکمل یکدیگرند
مکتبهای فلسفی (دارشناها):
مثل ودانتا، سامکهیا، یوگا، نیایا، وایشیشیکا، میمانسا که هرکدام نظام فلسفی خاصی دارند.
آیینها و طبقات اجتماعی:
نظام کاست قدیم (varna) و مراحل زندگی آشراما (student، خانهدار، گوشهنشین...).
پس دقیقاً هندوئیسم چیست؟
هندوئیسم یک "خانواده از باورها و روشهای زندگی" است، نه یک دین یگانه با پیامبر یا کتاب خاص.
هندوییسم اساسا موسس و بنیان گذار مشخصی ندارد
در آن میتوان هم خداباوری کامل دید، هم بیخدایی (مثل سامکهیا)، هم وحدت وجود، هم پرستش عملی چندخدایی نه در مفهوم ، هم ریاضت شدید و هم نیایش شاد.
تقسیمبندی اصلی هستی در آیین جین:
در فلسفه جین، واقعیت به دو دسته اصلی تقسیم میشود:
1⃣جیوا (Jiva): روح یا موجود زنده، آگاه، دارای شعور و فناناپذیر.
2⃣آجیوا (Ajiva): هر چیزی غیر از روح؛ بیجان، ناآگاه و مادی.
آجیوا شامل چه چیزهایی است؟
آجیوا به ۵ دسته تقسیم میشود:
پودگالا (Pudgala): ماده – شامل هر چیزی که بتوان آن را لمس یا درک کرد؛ حتی کارما نیز از نوع ماده در نظر گرفته میشود.
دهرماستیکایا (Dharmastikaya): اصل حرکت – چیزی که امکان حرکت را برای جیوا و پودگالا فراهم میکند (نه خودِ حرکت، بلکه شرایط آن).
آدهرماستیکایا (Adharmastikaya): اصل سکون – چیزی که باعث میشود اشیا یا موجودات متوقف شوند (باز هم نه خود سکون، بلکه شرایط آن).
آکاشاستیکایا (Akashastikaya): فضا – که به اشیا اجازه میدهد وجود داشته باشند.
کالا (Kala): زمان – واحدهایی که تغییر را ممکن میسازند.
چرا این مفاهیم پیچیدهاند؟
چون آیین جین، برخلاف بسیاری از فلسفههای دیگر، واقعیت را با نگاهی کاملاً دوگانه و تحلیلی بررسی میکند. همهچیز یا «جیوا» است یا «آجیوا»، و این تمایز متافیزیکی بنیاد تمام اخلاقیات و ریاضتهای این آیین است.
معابد جین
جینها معابد باشکوهی ساختهاند که از نظر معماری بسیار پیچیده و زیبا هستند. از جمله معابد معروف جین میتوان به معابد دیلوارا (Dilwara) در راجستان هند اشاره کرد.
نمادهای آیین جین
سواستیکا (卐): نمادی مقدس که نشاندهنده چرخه زندگی و چهار نوع تولد (انسان، حیوان، الههها و جهنمیان) است.
دست با چاکرا (Ahimsa Hand): نشاندهنده عدم خشونت و پرهیز از آسیب رساندن به موجودات زنده.
سبک زندگی جینها
جینها به سبک زندگی ساده، عدم خشونت و پاکی اهمیت زیادی میدهند. برخی از راهبان جین حتی ماسکهایی روی دهان خود میگذارند تا ناخواسته حشرات کوچک را استنشاق نکنند و آنها را نکشند.
جینها چه چیزهایی نمیخورند؟
گوشت، تخممرغ و ماهی (زیرا باعث کشتن حیوانات میشود)
سبزیجات ریشهای (مانند سیبزمینی و پیاز) (چون باعث مرگ گیاه میشود)
عسل (زیرا به زنبورها آسیب میزند)
۶. جمعیت و پراکندگی جینها
امروزه حدود ۴ تا ۵ میلیون جین در جهان وجود دارد که بیشتر آنها در هند زندگی میکنند. جوامع کوچکی از جینها در آمریکا، کانادا، انگلستان و کنیا نیز وجود دارند.
تأثیر آیین جین بر فرهنگ هند
گاندی و فلسفه عدم خشونت: مهاتما گاندی تحت تأثیر آیین جین، فلسفه عدم خشونت (Ahimsa) را بهعنوان راهی برای مبارزه سیاسی علیه استعمار انگلیس انتخاب کرد.
معماری و هنر: معابد جین از شاهکارهای معماری هند محسوب میشوند.
اقتصاد و تجارت: جینها به دلیل صداقت و پرهیز از خشونت، اغلب در تجارت و بانکداری موفق هستند.
نتیجهگیری
آیین جین یک فلسفه عمیق معنوی و اخلاقی است که بر عدم خشونت، خودشناسی و رهایی از دلبستگیهای مادی تأکید دارد. این آیین با وجود جمعیت کم، تأثیر بزرگی بر فرهنگ و تاریخ هند داشته و اصول آن هنوز هم در جهان مدرن الهامبخش بسیاری از افراد است.
**پیروان آیین جین (Jainism)** به شدت **گیاهخوار** هستند و رژیم غذایی آنها یکی از سختگیرانهترین و پرهیزکارانهترین رژیمهای گیاهخواری در جهان است.
اصول تغذیهای آیین جین بر پایهی اصل **اهیمسا (Ahimsa)** یا **پرهیز از خشونت** است. بر همین اساس:
### ممنوعیتها در رژیم غذایی جینیها:
* **گوشت، ماهی، تخممرغ** کاملاً ممنوع است.
* **ریشهجات** (مانند پیاز، سیر، سیبزمینی، هویج) اغلب ممنوع است، چون کندن آنها به کشته شدن کل گیاه منجر میشود.
* برخی حتی از خوردن **میوههای دارای بذر زیاد یا جوانهزننده** نیز پرهیز میکنند.
* در مواردی حتی **لبنیات** را هم مصرف نمیکنند، بهویژه اگر تولید آن همراه با آزار حیوانات باشد (در جینیهای پیرو آیین سختگیرتر).
* معمولاً از خوردن غذا در **شب** اجتناب میکنند، چون ممکن است در تاریکی بهطور ناخواسته حشرات کشته شوند.
### جینیها چه میخورند؟
* انواع **حبوبات، میوهها، سبزیجات غیرریشهای، دانهها، مغزها، غلات و لبنیات (در برخی شاخهها)**.
* غذای آنها باید بدون خشونت، پاک و با احترام تهیه شود.
آیین جین تأکید زیادی بر **اخلاق غذایی** دارد و تغذیه را بخشی از سلوک معنوی میداند.
عبادات و اعمال مذهبی جینها
جینها برخلاف ادیان توحیدی، به خدای خالق اعتقاد ندارند، اما اعمال و عبادات خاص خود را دارند که بیشتر بر پاکسازی کارما، مدیتیشن و ریاضت تمرکز دارد. در ادامه، مهمترین عبادات جینها را بررسی میکنیم:
۱. نیایش و ستایش تیرتهانکارها
تیرتهانکارها (Tirthankaras) ۲۴ پیشوای معنوی جین هستند که راه رهایی را نشان دادهاند. جینها آنها را نمیپرستند، اما در معابد یا خانههای خود، مجسمههایشان را تمجید و تعظیم میکنند.
نماز و دعا (Namokar Mantra): مهمترین ذکر جینهاست که شامل احترام به پنج مقام معنوی (تیرتهانکارها، راهبان، آموزگاران، زاهدان و عارفان) است.
ذکر گفتن یا مانتراها برای تقویت روح خود فرد است.
هدف، افزایش آگاهی، زدودن کارما، و رسیدن به موکشا (رهایی) است
تعظیم (Pranam): جینها هنگام ورود به معابد در برابر مجسمههای تیرتهانکارها تعظیم میکنند.
اهدای گل و غذا (Puja): برای ابراز احترام، گل، برنج یا میوه در پای مجسمهها قرار میدهند.
۲. روزه و ریاضت (Tapasya)
ریاضت برای کاهش تأثیرات کارما و رسیدن به نیروانا بسیار مهم است. برخی روزهها و تمرینهای سخت شامل:
"پاژیوسان" (Paryushana): مهمترین جشن مذهبی جینها که در آن ۸ تا ۱۰ روز روزه میگیرند، دعا میخوانند و از دیگران طلب بخشش میکنند.
"سانتارا" (Santhara): روزهداری تا مرگ برای راهبان یا افراد مسنی که میخواهند از چرخه تولد و مرگ رها شوند.
روزههای متناوب: برخی جینها فقط در روزهای خاصی از هفته یا ماه غذا میخورند.
۳. مدیتیشن و یوگا (Dhyana & Samayika)
جینها با مدیتیشن و تمرکز ذهنی سعی میکنند خود را از وابستگیهای دنیوی آزاد کنند.
"ساماییکا" (Samayika): مدیتیشن ۴۸ دقیقهای که باید ذهن را از همه نگرانیها پاک کند.
"کایوتسارگا" (Kayotsarga): مدیتیشنی که با رها کردن بدن و تمرکز بر آگاهی انجام میشود.
۴. پرهیز از خشونت و احترام به زندگی (Ahimsa)
برای جینها، عدم خشونت (Ahimsa) خود نوعی عبادت است. برخی از اعمال روزمره شامل:
پوشیدن ماسک پارچهای (Muhapatti) برای جلوگیری از بلعیدن تصادفی حشرات.
جارو زدن زمین هنگام راه رفتن برای نکشتن موجودات ریز.
پرهیز از خوردن غذا بعد از غروب آفتاب تا از آسیب به حشرات جلوگیری شود.
۵. زیارت اماکن مقدس (Tirtha Yatra)
جینها به زیارت معابد مقدس میروند که مهمترین آنها عبارتند از:
کوه سامتشیخارا (Shikharji) در هند، محل درگذشت ۲۰ تیرتهانکار.
کوه گیرنار (Girnar)، یکی از مقدسترین مکانهای جینها.
معابد دیلوارا (Dilwara Temples) در راجستان که معماری شگفتانگیزی دارند.
نتیجه
عبادات جینها بیشتر فلسفی و اخلاقی هستند تا آیینی. تمرکز اصلی آنها مدیتیشن، ریاضت، پرهیز از خشونت و احترام به تیرتهانکارها است. برخلاف ادیان توحیدی، جینها خدایی را پرستش نمیکنند، بلکه بر رشد معنوی و رهایی از چرخه زندگی و مرگ تمرکز دارند.
کلمه جین (जैन) از لغتی در زبان سانسکریت میآید که به معنی فتح کردن است. این اشارهای به جنگی درونی علیه نفسانیات، شهوات و حواس بدنی است، که راهبان آیین جین باور داشتند، آنها را به دانستن همه چیز، و پاکسازی روان یا رستگاری میرساند.
تاریخچه
آیین جین قدمتی بیش از ۲۵۰۰ سال دارد و ریشههای آن به سنتهای کهن هند برمیگردد. بنیانگذار اصلی این آیین، مهاویرا (Mahavira) است که در قرن ششم پیش از میلاد زندگی میکرد. مهاویرا، که بیست و چهارمین تیرتهانکار (Tirthankara) یا پیشوای معنوی جینیسم محسوب میشود، بر اصول سختگیرانه زهد، پرهیز از خشونت و ریاضت تأکید داشت.
با این حال، جینها معتقدند که آموزههای آنها بسیار قدیمیتر است و ۲۳ تیرتهانکار دیگر نیز قبل از مهاویرا وجود داشتهاند، که نخستین آنها ریشابهدوا (Rishabhanatha) بوده است.
اصول و باورهای آیین جین
1⃣. عدم خشونت (Ahimsa)
مهمترین اصل آیین جین "آهیمسا" یا عدم خشونت است. جینها نهتنها از آسیب رساندن به انسانها پرهیز میکنند، بلکه حتی تلاش دارند به حیوانات، گیاهان و حتی میکروارگانیسمها نیز آسیبی نرسانند. به همین دلیل، بسیاری از جینها گیاهخواران سختگیر هستند و برخی حتی از خوردن ریشه گیاهان (مانند سیبزمینی) خودداری میکنند، زیرا باعث نابودی گیاه میشود.
2⃣ نسبیگرایی معرفتی (Anekantavada)
بر اساس این اصل، هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد و واقعیت را میتوان از زوایای مختلف درک کرد. این دیدگاه، جینها را به بردباری دینی و گفتوگو با سایر ادیان تشویق میکند.
3⃣ریاضت و پرهیزگاری (Tapas)
جینها بر این باورند که پاکسازی کارما (Karma) از طریق ریاضت، روزهداری، کنترل امیال و زندگی ساده امکانپذیر است. برخی از راهبان جین حتی زندگی بدون لباس را انتخاب میکنند تا کاملاً از دلبستگیهای دنیوی رها شوند.
4⃣تناسخ و رهایی (Moksha)
مانند هندوها و بوداییها، جینها نیز به چرخه تولد و مرگ (Samsara) اعتقاد دارند. آنها باور دارند که روح با جمع شدن "کارما" در بدن اسیر میشود و فقط از طریق زهد و ریاضت میتوان به موکشا (Moksha) یا رهایی نهایی رسید
5⃣مدیتیشن و یوگا (Dhyana & Samayika)
جینها با مدیتیشن و تمرکز ذهنی سعی میکنند خود را از وابستگیهای دنیوی آزاد کنند.
شاخههای آیین جین
آیین جین به دو فرقه اصلی تقسیم میشود:
۱. دیگمبارا (Digambara)
به معنی "جامهفضاییها" یا "بیلباسها"
پیروان این فرقه، بهویژه راهبان، لباس نمیپوشند تا نشان دهند از تمامی وابستگیهای دنیوی رها شدهاند.
زنان در این فرقه نمیتوانند به رستگاری نهایی برسند و باید ابتدا در بدن یک مرد متولد شوند.
۲. شویتامبارا (Svetambara)
به معنی "جامهسفیدها"
پیروان این فرقه لباس سفید میپوشند و قوانین زهد آنها کمی ملایمتر از دیگمباراها است.
زنان نیز در این فرقه میتوانند به رهایی برسند
۳. پیروان عادی: مردم عادی بدون سختگیری زیاد فقط اصول را رعایت میکنند و به زندگی عادی ادامه میدهند
پیروان آیین جین حدود پنج میلیون نفر هستند که بیشتر در هند زندگی می کنند
کتاب مقدس
آگاماها (Agamas): مجموعهای از سخنان مهاویرا که توسط پیروانش ثبت شدهاند.
تاتوارتا سوتر (Tattvartha Sutra): یکی از متون فلسفی مهم جین که اصول بنیادین این آیین را توضیح میدهد.
اعتقاد به خدا و عبادات
جینها به خدای خالق اعتقاد ندارند، اما اعمال و عبادات خاص خود را دارند که بیشتر بر پاکسازی کارما، مدیتیشن و ریاضت تمرکز دارد
در دین جین پرستش نیرویی برتر و کمک خواستن از او وجود ندارد به جای پرستش، بر «ارج نهادن» به موجوداتی که به کمال رسیدهاند (تیرتنکاراها) تأکید دارد.پیروان جین در معابد یا خانههای خود، مجسمههایشان را تمجید و تعظیم میکنند.
تیر تنکاراها افراد مقدسی هستند که از چرخه تولد و مرگ رهایی یافتهاند (موکشا). جینها به آنها احترام میگذارند و ذکر می گویند، اما از آنها چیزی طلب نمیکنند.
در معابد جین، نیایش بیشتر به صورت مدیتیشن و تمرکز بر اصول اخلاقی و یادآوری راه رهایی از کارما است.
تقلید از زندگی تیرتهنکاراها برای رسیدن به رهایی است، نه دریافت لطف یا بخشش
فعالیت های اقتصادی پیروان آیین جین
پرهیز شدید از دارایی و ثروت مربوط به راهبان جین است که زندگی ریاضتکشانه دارند. اما جینهای غیرراهب (لائیک) اجازه دارند ثروتمند باشند بدون دلبستگی و به شرط رعایت اصول اخلاقی.
بسیاری از جینها به خصوص در دوران معاصر، در تجارت، بانکداری و کسبوکارهای بزرگ مثل دارو بسیار موفق بودهاند. اما کار باید به گونهای باشد که موجب آسیب به موجودات زنده نشود، چون مهمترین اصل جینها عدم خشونت مطلق است. به همین دلیل:
کارهایی مثل قصابی، کشاورزی (به دلیل آسیب به حشرات)، یا هر شغل خشونتبار برای جینهای متعهد ممنوع است.
مکتبهای فلسفی آیین هندو، که به آنها دارشَنَهها (Darśana) گفته میشود، بیشتر در پایان دوره ودایی و بهویژه در دوران براهمنی و دوران کلاسیک (تقریباً بین ۶۰۰ پیش از میلاد تا ۵۰۰ میلادی) شکل گرفتند و توسعه یافتند. این مکاتب، تلاشهایی نظاممند برای فهم جهان، آگاهی و رهایی از چرخه تولد و مرگ بودند.
شش مکتب اصلی (اورتودوکس / آستیکا)
این مکاتب، اعتبار وداها را میپذیرند و بخش اصلی فلسفه هندویی محسوب میشوند:
1. سانکهیه یا سامخیا (Sāṃkhya)
یکی از قدیمیترین مکاتب.
نظام دوگانهباور (دوآلیسم): تفاوت بین پوروشا (روح/آگاهی) و پراکرتی (ماده/طبیعت).
هدف: جداسازی آگاهی از ماده برای رسیدن به رهایی.
خداباور نیست (آتئیستی)، اما به معنویت معتقد است. به خردگرا مشهور است
2. یوگا (Yoga)
وابسته به سانکهیه اما عملیتر است.
مبتنی بر یوگاسوتراهای پاتانجالی.
تمرینهایی برای کنترل ذهن، تنفس، و بدن جهت رهایی.
میپذیرد که خدایی برای کمک به رهایی وجود دارد (ایشوارا).
3. نیایا (Nyāya)
مکتب منطق و استدلال.
بر تحلیل منطقی، شناخت معتبر (پرمانه) و روش استدلال تأکید دارد.
ابزاری برای رسیدن به حقیقت و رهایی.
نیایا: خدا باور هست (خدایی منطقی بهعنوان علت نخست میپذیرد).
4. ویشه شیکا یا وایششیکا (Vaiśeṣika)
فلسفه طبیعت و هستیشناسی. مکتب ذره باور
جهان را به اتمهای بنیادین تقسیم میکند.
به همراه نیایا اغلب در کنار هم مطالعه میشود.
5. میمتسا یا میمامسا (Pūrva Mīmāṃsā)
مکتب تفسیر ودایی
تأکید بر مناسک ودایی و انجام وظیفه (دهارما).
بر اهمیت عمل درست بدون تمرکز زیاد بر رهایی تمرکز دارد.
فلسفه عمل و آداب دینی است. این مکتب هم خداباور نیست ولی بعضی از پیروان آن خدا را پذیرفتند
6. ودانته یا ودانتا(Uttara Mīmāṃsā or Vedānta) مکتب سنن اوپانیشاد
تفسیری فلسفی از اوپانیشادها.
اصول اولیهٔ مکتب ودانتا از دل اوپانیشادها و براهمهسوترهها پیش از ۵۰۰ میلادی وجود داشت.
اما مفسران بزرگ و بنیانگذاران نحلههای اصلی ودانتا (مثل شانکارا، رامانوجا و مادوا)، در قرون هشتم تا سیزدهم میلادی زندگی کردند و مکاتب خاص خودشون رو تدوین کردند.
سه شاخه اصلی دارد:
آدوایتا (غیردوگانهگرایی): همه چیز یکی است (شَانکارا).تمرکز بر وحدت برهمن و آتمان.
شانکارا( قرن هشتم میلادی)به خدایی غیرشخصوار (نیرگونا برهمن) معتقد بود؛ یعنی خدایی بیویژگی، بیشکل و فراتر از صفات انسانی. از نظر او خدا حقیقتی مطلق و غیرقابل توصیف است که در ورای تمام تصورات ذهنی قرار دارد. هرگونه شکل یا ویژگی برای خدا صرفاً تجلی موقتی در سطح جهل (مایا) است.
شانکاره معتقد بود که فقط «برهمن» (حقیقت مطلق) واقعی است و همه چیز دیگر موهوم یا مایا است. از دید او، تفاوتهای دنیوی تنها ناشی از جهل (آویدیا) هستند. روح فردی (آتمن) با برهمن یکی است. رستگاری زمانی حاصل میشود که فرد به این حقیقت برسد و از جهل رهایی یابد.
ویشیشتآدوایتا (غیردوگانهگرایی مشروط): وحدت با تفاوت (رامانوجا).
رامانوجا ( قرن یازدهم میلادی)به خدای شخصوار (ساگونا برهمن) اعتقاد داشت؛ یعنی خدایی با صفات مشخص، آگاه، مهربان و قابل پرستش. او ویشنو را شکل عالی خدا میدانست که میتوان با عشق و عبادت به او نزدیک شد. خدا برای رامانوجا هم شخصوار بود و هم بنیاد هستی.
او برخلاف شانکاره، باور داشت که خدا (به ویژه نارایانا یا ویشنو) و جهان و ارواح فردی، واقعیت دارند ولی بهصورت وابسته و تابع برهمن هستند. در این دیدگاه، روح فردی از خدا جدا نیست اما در عین حال هویتی متمایز دارد.
دوایتا (دوگانهگرایی): خدا و روح جدا هستند (مادهوا).
مادھوا( قرن سیزدهم میلادی) نیز به خدای شخصوار باور داشت. او ویشنو را خدایی جدا و کاملاً متمایز از مخلوقات میدانست که دارای صفات و اراده است. خدا در نگاه مادھوا حاکم مطلق و شخصی واقعی است که انسان باید با فروتنی به او خدمت کند.
مادھوا باور داشت که خدا (ویشنو) و ارواح فردی و جهان، هر سه واقعیتهایی مستقل و ابدی هستند. از دید او، میان خدا و روح فردی تفاوت واقعی و همیشگی وجود دارد.
مکاتب غیراورتودوکس (ناستیکا)
این مکاتب وداها را قبول ندارند، ولی در همان دوران یا کمی بعد توسعه یافتند:
1. بودیسم
بنیانگذار: بودا (سدارتا گوتاما)، حدود قرن ۵ ق.م.
نفی نفس جاوید (آتمن)، تأکید بر رهایی از رنج از طریق شناخت و اخلاق.
2. جینیسم
بنیانگذار: مهاویرا (همعصر بودا).
بر ریاضت، کارما، و عدم خشونت مطلق تأکید دارد.
3. چاریواکه یا چارواکا(مکتب مادیگرایی هند)
نادر و کمتر حفظشده.
باور به لذتگرایی، انکار جهان پس از مرگ و کارما.
4.آجیویکه (Ājīvika)
این مکتب فلسفی قرن ششم قبل از میلاد ظهور کرد.
بنیانگذار:
ماککالی گوسالا
جبرگرایی مطلق داشتند
این مکتب از میان رفت
من از برخی متفکران اسلام کلاسیک الهام گرفتهام. به غزالی یا ابن عربی فکر میکنم که مثلاً بین "ایمان" و "عقیده" تمایز قائل شدهاند.
ما نمیدانیم ایمان از کجا میآید؛ چیزی است که از اعماق وجود میآید. در حالی که اعتقاد و عقیده، به دنیای بیرون و آموزش بستگی دارد؛ به فرهنگ، تاریخ، جغرافیا.
به نظر این متفکران، باورها و عقایدی وجود دارد که گاه ایمان ما را آلوده میکند و لذا برای تحکیم ایمان، گاه باید از شماری از عقیدهها خلاص شد.
محمد علی امیر معزی
دین پژوه
دیوبندیه خاستگاه طالبان
دلیل نام گذاری
نام این مکتب از مدرسه دارالعلوم دیوبند گرفته شده که در شهری به نام دیوبند در ایالت اوتار پرادش هند بود. این مدرسه شبانهروزی در ۱۸۶۷ میلادی، به وسیله شیخ قاسم نانوتوی و به کمک شیخ رشید احمد گنگوهی به عنوان حامی معنوی آن، تأسیس شد.
شاه ولی الله دهلوی
شاه ولیالله محدث دهلوی (زاده ۱۷۰۳ میلادی – درگذشته ۱۷۶۲ میلادی)شاه ولیالله دهلوی صوفی بود، ولی در عین حال یک مصلح اسلامی، محدث، فقیه و متکلم نیز به شمار میرفت وی نوشتههایی درباره فقه و علم حدیث به زبانهای فارسی و عربی دارد.
در تألیفات شاه ولیالله، علاوهبر مباحث کلامی و اجتماعی و مابعدالطبیعه، دیدگاههای اقتصادی و سیاسی نیز وجود دارد.
شاه ولیالله دهلوی در دوره فروپاشی سلطه مسلمانان در هند، برای حفظ هویت دینی مسلمانان، بر جدایی از دیگران و بازگشت به صدر اسلام تأکید داشت. او جنبشی را پایهگذاری کرد که هدفش صیانت از فرهنگ اسلامی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی بود.
شاه ولی الله برای احیای دین، روش حدیث گرایی را برگزید. او به رغم گرایشهای صوفیانه اش، شعارهای اصلاحی سرداد و به منظور بازگرداندن اسلام به شهرت و اعتبار اولیه، به نفی و رد خرافات و بدعتها و پیرایه ها و طرح شعار بازگشت به اسلام راستین و بویژه رفع تفرقه و تشتت از میان مسلمانان سنی و ایجاد وحدت تلفیق میان مذاهب اسلامی (غیر از تشیع) و آشتی دادن پیروان آن مذاهب و مکاتب صوفیانه همت گماشت.
چند دهه پس از شکست ۱۸۵۷ م این جنبش، پیروان شاه ولیالله به این نتیجه رسیدند که توانی برای کامیابی در زمینههای نظامی و سیاسی ندارند؛ بنابراین راه محافظهکارانه دیگری در پیش گرفتند و مدرسه تاسیس کردند
دیوبندیه و تصوف
شاه ولی الله دهلوی از طریقت نقشبندیه-مجددیه پیروی میکرد و شاگرد مستقیم پدرش شاه عبدالرحیم دهلوی و سپس شیخش در سلسله نقشبندیه، یعنی شیخ محمد افضل ثانی بود.
بزرگان مدرسه دارالعلوم دیوبند، شاه ولیالله دهلوی را بزرگ عرفان خود میدانند و در اصول عقاید از شیخ محمدقاسم نانوتوی، و در فروع از شیخ رشید احمد گنگوهی تقلید میکنند
دیوبندیان، در اعتقادات، ماتریدی و در فقه حنفی مذهباند و عرفان چشتیه را عرفان خود قرار دادهاند و به طرق نقشبندیه، قادریه، و سهروردیه ارادت دارند
بازگشت به اسلام سنتی، فقهمحور، سادهزیست، و دور از تجملات، خرافات و تصوف عامیانه هدف دیوبندیه بود
دیوبندیها تصوف را رد نمیکردند، اما:
فقط تصوف اخلاقی و تربیتی را میپذیرفتند و تهذیب نفس بر اساس شریعت (مثل نقشبندیه).
با کرامتگرایی، سماع، توسل، و زیارت قبور اولیا مخالفت میکردند.
بنابراین، عرفان دیوبندی بسیار خشکتر از چشتیه بود.
سایر عقاید و باورها
1⃣مبارزه با استعمار:موضعگیری سیاسی تند در برابر استعمار بریتانیا بر هند باعث شد این گروه، هواداران زیادی بدست آورد.
2⃣مخالفت با علوم جدید و غیر اسلامی :
آنها با راهاندازی مدرسه دارالعلوم در شهر دیوبند تلاش کردند جلوی تماس فرزندان مسلمانان با علوم نامسلمانان را بگیرند و با تمرکز بر علوم سنتی بر تقویت هویت دینی تلاش کنند
باور دیوبندی بر این است که تنها علم نافع، علوم دینی هستند و سایر علوم نه تنها سودمند نیستند بلکه بیشتر آنها باعث ضلالت و گمراهی نیز میشوند
3⃣مخالفت بادیگر گروههای فکری اسلامی و فهم نو از دین:
مذهب دیوبندی هرگز دیدگاه محافظهکارانه خود را کنار نگذاشت و تلاش نکرد تغییرات جهان و ویژگیهای پایه تمدن مدرن را دریابد. پیروان دیوبندی هرگز تلاش نکردند در رابطه خود با دیگر مسلمانان، مانند شیعه، معتزله، اسماعیلیه، و اخوان الصفا بازنگری کنند یا آثار فیلسوفانی مانند فارابی، ابن سینا، و ابن رشد یا عارفانی مانند ابن عربی، مولوی، و سهروردی، یا متکلمانی مانند ابوبکر باقلانی و فخر رازی را بخوانند و با هر تعریف و برداشت جدیدی از دین مخالفت کردند
4⃣مخالفت با شیعه:
به پیروی از باورهای شاه ولیالله دهلوی، پسر او، شاه عبدالعزیز (۱۷۴۶ – ۱۸۲۴) کتابی به نام تحفه اثناعشریه نوشت که پس از کتاب منهاج السنة النبویة نوشته ابن تیمیه، دومین ردیه بر مذهب شیعه و به زبان فارسی است. دیگر علمای دیوبندیه نیز به پیروی از بزرگانشان کتابهایی علیه شیعه نوشتهاند
5⃣ارتباط با سلفی گری
جنبش دیوبندی به رغم داشتن جنبهٔ صوفیانه، از تأثیر وهابیگری عربستان سعودی بیتاثیر نماند.
در ابتدا، دیوبندیه با سلفی گری فاصله داشت
دیوبندیها حنفی بودند، اما وهابیها حنبلی یا ضد مذهب چهار گانه بودند.
عربستان سعودی برای مقابله با تشیع، تصوف، و استعمار، شروع به حمایت مالی از مدارس سنی افراطی کرد.
مدارس دیوبندی (مثل حقانیه در پاکستان) از این کمکها بهرهمند شدند.
بهمرور زمان، دیوبندیه در بعضی شاخهها (بهویژه سیاسی–نظامی مثل طالبان) به سمت سلفی ها لغزید و از عرفان اصیل فاصله گرفت.
ایمان محصول و معلول تجربه دینی و در پی رخدادهای آنی و جانی یا مشاهده شگفتی ها و اعجاب ها و اعجازها وبالاخره دعا و راز و نیاز است ایمان از جنس عاطفه و گرایش فطری است اکثر افراد پس از تجربه دینی یعنی تجربه مواجهه با موجودی نامتناهی و مقتدر و مقدس در زمان بروز اضطرار و التهاب های ناگهانی زندگی در نهاد خود به هستی یک موجود متعالی و نامتناهی اقبال می کنند و ایمان می آورند یعنی به حضورش در هستی اعتماد و اطمینان می کنند
اعتقاد جنبه ذهنی و بیرونی دارد تعریف و تفسیر همان تجربه ایمانی با زبان مبلغان دینی و دین آباء و اجدادی است
اعتقاد حتما تعصب می آورد تعصب یعنی بر مبنای علایق عاطفی و بیرونی از کسی یا چیزی دفاع کردن ، عصبه یعنی خویشان پدری و عصب هم یعنی رگ وتیره و تبار ، بنابراین اعتقادات آمیخته با تعصب و متاثر از دین و فکر و فرهنگ آبائی و اجدادی و تقلیدی است باز به همین دلیل اعتقادات همان جهل مرکب است جهل مرکب یعنی باور القاشده ای که به قالب و عقد قلبی و ذهنی تبدیل شده ولی شخص معتقد نمی داند غلطه و دور از حقیقت است مثلا نمی داند عیسی مسیح فرزند خدا نیست یعنی نمی داند که باور به الوهیت عیسی مسیح غلط است ولی تا آخر عمر به آن تعصب نشان داده و حتی فرصت تردید بخود نمی دهد ،
پس ما هم به خدا ایمان داریم وهم اعتقاد ، با این فرق که ایمان تجربه زیسته و زنده است ولی اعتقاد تفسیر و تعبیر تجربه ایمانی ماست یعنی ما همواره مومن نیستیم چون همواره در حال تجربه مومنانه نیستیم اما همواره در حلقه اعتقادات گرفتاریم و حالا می توان اعتقاد را که مرجع بیرونی دارد را در زمینه های فرهنگی و سیاسی و فلسفی ... هم تعمیم داد , اعتقاد همواره معلّل به عوامل بیرونی است اما ایمان یک رخداد درونی و بقول قرآن جای آن درقلب است نه عرصه دست و زبان و عمل مانند اسلام که از بیرون بر عقل و سمع عرضه می شود و روی زمینه ایمانی قرار می گیرد و اگر شخص را دچار تحول باطنی کند آن اسلام که مجموعه از عقاید و اعمال است باطنی و درونی شده و منتهی به حصول قلب سلیم می گردد .
رکاوندی مازندرانی
مصطفی ملکیان
من خودم به وجود راز معتقدم. در میان این رازها من هفت تا را راز میدانم و معتقدم درباره اینها چیزی برای گفتن نداریم و عقل بشری چیزی برای گفتن ندارد.
1️⃣هستی و چیستی خدا
2️⃣آگاهی. چه تفاوتی میان ما و این سنگ هست؟ تفاوتش این است که میگویند تو آگاهی و او آگاه نیست. تا میگوییم آگاهی یعنی چه؟راهها بسته میشود.
3️⃣ بحث جبر و اختیار
4️⃣و5️⃣ آنچه به زندگی پیش از زایش آدمی مربوط میشود هم راز است، و منظورم، از آدمی تکتک افراد آدمی است.آنچه به زندگی پس از مرگ آدمی میشود هم راز است.
6️⃣ ویژگیهای روانشناسی ژرفای آدمی است.چرا انسان عاشق حقیقت، خیر، جمال است؟ چرا انسان اگر هست، عاشق آرامش است؟ و چرا عاشق شادی است؟
7️⃣اگر انسان دستگاه ادراکی دیگری میداشت، هستی را چگونه میدید.آیا اگر ذهن ما ذهن دیگری بود، جهان را علّی و معلولی میدیدیم، کما اینکه ما الان جهان را علّی و معلولی میبینیم.
به نظر من یکی از بزرگترین علامتهای انسان حکیم این است که رازهای این جهان را بفهمد و آن را کنار بگذارد. البته برای فهم این نکته هم گاهی باید سالها عمر صرف کرد.
@mostafamalekian
فقهزدگی بزرگترین مانع تبدیل دین به معنویّت
اعمال عبادی باید در خدمت اخلاق باشند؛ اعمال عبادی سمبلیک هستند و باید سمبلیک بمانند..!
عواقب فقهزدگی:
▫️ترویج ریا و نفاق
▫️عدم توجّه به تیپولوژی روانی انسانها
▫️عدم التفات به ادیان و مذاهب دیگر
▫️عدم توجّه به سیر باطنی
▫️عملزدگی اصلاً به سیر باطن افراد که بدون آن، انسان زندگی و حیات معنوی را از دست میدهد توجّهی نمیکند؛ هیچوقت با عمل ظاهری، حیات معنوی به دست نمیآید.
حیات معنوی یک سیر باطنی میطلبد، سیر باطنی سیری است
در پی سه چیز درونی:
الف) حقیقت
ب) عشق
ج) خیر
مصطفی ملکیان
✳ معناى اسامى ماه هاى ایرانى
هر یک از ماه های ایرانی به نام یکی از ارواح مقدّس و ایزدان نامگذاری شده اند. شش نام از این دوازده، نام امشاسپندان فرشتگان مقرّب اهورا مزدا هستند.
♈ فروردین ماه: اصل آن "فرَورتین" به معنای "روان پاکان" است. عقیده بر آن بوده که به هنگام نوروز، روان درگذشتگان به خانه ی خود باز می گردند. فروردین ایزد محافظ روان انسانهای والاست
♉ اَردبهشت ماه: اصل آن "ارتی وهیشته" است، "آرتا" یا "آشا" به معنای نظم جهان طبیعت، امشاسپند عدالت و درستى.
♊ خرداد ماه: اصل آن "هئور وَتات" است، امشاسپند کمال و رشد.
♋ تیر ماه: اصل آن "تیشتر" است، فرشته ی ستاره ی شباهنگ و بارنده ی باران.
♌ مرداد ماه: اصل آن "امرتات" است، به معنای نامیرا، امشاسپند نگهبان گیاهان و رمه ها.
♍ شهریور ماه: اصل آن "خشتره ویریه" است، به معنای "شهریاری"، امشاسپند برقرار کننده ی اراده ی مزدا.
♎ مهر ماه: اصل آن "میترا" است، فرشته ی روشنایی و راستی.
♏ آبان ماه: فرشته ی نگهبان آب ها.
♐ آذر ماه: فرشته ی نگهبان آتش.
♑ دی ماه: از مادّه ی "دا" به معنای "دادار" و "دهنده"، از صفات اهورامزداست.
♒ بهمن ماه: اصل آن "وهومن"، به معنای "اندیشه نیک"، امشاسپند نیک نهادى.
♓ اسفندارمذ ماه: اصل آن "سپنت اَرمیتی" به معنای "اخلاص مقدّس" است، امشاسپند محبت و بارورى.
#ریشه_شناسی
@Harut_Marut
کتمان سر اولیاء و بیان وصف ملامتیه :
پیش از این مردمان بوده اند که از ذوق و شوق و طاعت و عبادت همه چیز داشتند و خود را چنان مینمودند که گویی هیچ ندارند و در این ایام مردمانند که ازینها هیچ ندارند و خود را چنان می نمایند که گویی همه چیز دارند!
فقر(طریقت وعرفان) مسلکی است که آنچه در کسی از صفات حسنه باشد اظهار کردن آن جایز نیست ، خاصه در کسی که آن صفات نباشد اظهار کردن آن کی جایز باشد؟ ، و لهذا بعضی درویشان را ملامتی خوانند و ملامتی طایفه ای باشند که ایشان نه خیر خود را پیدا کنند و نه شرّ خود را پنهان دارند.
سلک السّلوک ، ضیاءالدین نخشبی
رسیدن ارداویراف به به بارگاه ایزد تعالی
چون آنجا رسیدم خوره و ورج افزایش( در اوج فروغ و جلال الهی)،دادار اورمزد( خدای آفریننده و خردمند )را دیدم و چندانک کوشیدم در خوره و فریزدان( برای فروغ و شکوه خداوند) نماز برم متحیر و عاجز بمانده بودم
چیزی نتوانستم گفتن آوازی آمدی که ای ارداویراف برگرد و بر شهر خویشتن شو.... هرچه دیدی همه راست گوی نگر تا دروغ نگویی چه تن تو را من میبینم
و من چون آواز شنیدم به روی در افتادم و بعد از روشنی هیچ چیز دیگر نمیدیدم
پس دیگر باره آواز آمدی که گفتی ای ارداویراف مردمان را بگوی راه راست اندر جهان یکیست و هرچه جز آن است همه گمراهیست و مردم را بگوی که نه آنگاه که مال و نعمت بسیار باشند و نه آنگاه که در رنج و محنت باشند پشت بر دین به نکنند و پیوسته اعتقاد و نیت راست دارند و نیکونیت و نیکو کردار باشند و دل در دین اورمزد به افزونی( دل در دین اهورامزدا استوار دارید )و پیغامبری زرتشت سفنتمان استوان و بیگمان دارند( و به پیامبری زرتشت فرزند اسپیتمان با یقین باور داشته باشید) و آن نیکی و دیگران را بگوی که بهر این جهان و آن جهان دین به مزدیسنان از یاد باز نکنید و دست باز مدارید چه که فردا پشیمانی سود ندارد و دیگر باره پا گیتی نگذارند که شما مزد و کرفه کنید( ممکن نیست که دیگر به دنیا بازگردند تا به خاطر آن پاداش و کیفر ببینید) و از خواب غفلت بیدار شوید
احوال چنین نموده آمد از خدای تعالی
ارداویراف نامه مکاشفه نامه ای معراج گونه است مربوط به دوره ساسانیان

همه راحتی در دنیا این چنین است همه راحت با رنج آمیخته است و همه تو را باید و بسیار غم دیگر تو را افزوده است.... مثلاً کسی از ایزد تعالی فرزندی خواهد و ایزد تعالی فرزند بدهد. پیوسته در رنج گرفتار شود که نان و چیزی میبایدش و چون بزرگ شود در غم آن افتد که کتاب و چیزی آموختن، پیوسته میترسد که بیمار شود یا بمیرد یا چیزی به درد آید... یک روز ایشان شاد نباشند این کار جهان چنین است و هر کس را آنچه باشدش خرسند نباشد...پس ویراف این اندرزها به مردم بگوی تا عاقبت نگاه کنند و کار جهان شناسند
ارداویراف نامه( یکی از متون دینی زرتشتی)
اگر شما بهدلیل فقهزدگی و شریعتزدگی عملگرا باشید از همه یک نوع عمل انتظار دارید و وقتی یک نوع عمل انتظار دارید، اولاً هرکسی که آنگونه عمل نمیکند، فکر میکنید که متدین نیست، نمیدانید که متدین است، اما شیوة دیانتپیشگیاش متفاوت است و ثانیاً اینکه اگر بنا بر این شد که بر روی یک نحوة عمل خاص متمرکز شوید و کاملاً بر آن التفات کنید این کار شما به یک نوع استبداد اجتماعی منجر میشود. انسانها را میخواهید مثل قرص آسپرین کنید که یک میلیون آن هم با یکدیگر مو نمیزند. هر که بخواهد تفاوت انسانها را انکار کند، کارش به استبداد کشیده میشود.
مستبد، انسانی است که یک انگاری را از انسان در نظر گرفته و میخواهد همه را اینطور کند.
استاد مصطفی ملکیان
@molanatarighat
۱)ادیان ابتدایی : متعلق به جوامع بدوی و ماقبل تاریخ بودند. نظام الهیاتی پیچیده نداشتند و عناصر طبیعت ارواح نیاکان... را مثل یک خدا در زندگی موثر میدانستند ...مثل توتم گرایی
۲)ادیان پیشرفته و نظام یافته :
1⃣ادیان خاموش: ادیانی که اکنون پیروانی ندارند مثل مانویت و میترائیسم
2⃣ادیان زنده :
۱)ادیان نهادینه و تاریخی : مسیحیت. یهودیت. اسلام. جین. سیک. بودیسم . تائوئیسم. کنفوسیوس. شینتوئیسم. هندوئیسم. زرتشت
الف) ادیان نژاد سامی: یهود و اسلام و مسیحیت
ب) ادیان نژاد آریایی: زرتشت .هندوئیسم . جین. سیک. بودا
ج): ادیان نژاد زرد: تائو و شینتو و کنفوسیوس
۲)ادیان غیر تاریخی و غیر نهادینه : که دارای سلسله مراتب و نهادهای مشخص و ثابت رسمی نیستند
1)ادیان بومی یا منطقه ای مثل ادیان و عرفان های سرخ پوستی که بعضی از آنها دارای الهیات پیچیده نیز هستند
2)جنبش های نوپدید دینی مثل فرقه های مذهبی
New Religious Movements
که بر اساس یکی از ادیان تاریخی به وجود آمدند مثل شاهدان یهوه
3) جنبش های عصر جدید
(New Age Movement):
:
که تاکید اصلی بر آموزه ها و مفاهیم است
مثل فرقه اندیشه نو. یوفو
4)ادیان عرفانی فردگرا : بر محور یک فرد به وجود آمده مثل کریشنامورتی یا آشو
پیر طریقت بت شکن است ،
نه بت ساز
یکی را جاه ، یکی را مال ،
یکی را نماز بسیار
و یکی را روزه ی بسیار ،
بت باشد
یکی خواهد که همیشه بر سجاده نشیند ،
سجاده او را بت باشد
یکی خواهد ،
همیشه پیش کسی بر نخیزد ،
آن نابرخاستن بت باشد
هیچکس ، بت خود را نشناسد
و هیچکس نداند ،
وی بت پرست است
همه کَس خود را فارغ و آزاد گمان برند
و موحد و بت شکن شناسند.
نسفی
دلیل مرده سوزی توسط هندوها و مفهوم لقا الله
هندو ها معتقدند: سوریا، خدای خورشید، فرزند و واسطه ای بر روی زمین دارد به نام آگنی (خدای آتش) آگنی نزدیکترین موجود به خورشید از حیث ماهیت است. هندوها جسد مرده را بعد از آن که از عناصر اربعه تهی شد، می سوزانند و معتقدند که با این کار جسم خاکی نابود می شود و تنها روح باقی می ماند که آن هم در آغوش آتش و به شکل دود به آسمان می رود تا به خدای خورشید بپیوندد و به این شکل لقاء الله اتفاق می افتد. نوعی ارتباط و اتصال بین روح انسانی یا آتمن با روح مطلق ملکوتی یا برهمن که به عقیده ی هندیان، جز با سوزاندن جسم مرده امکانپذیر نمی شود. از این رو هندوئیزم برای چگونگی توالد ثانوی (کرمه) قانون سوزاندن مردگان را وضع کرده اند و از این رسم دو هدف را دنبال می کنند که عبارتند از: ۱. عمل به کرمه: (چگونگی توالد ثانوی) یا به عبارت دیگر آنها بدین وسیله به روح در حال عزیمت این امکان را فراهم می کنند تا این جهان را ترک کند و منزلت نیاکان را به دست آورد و همانند شبح در این جهان باقی نماند و به سرنوشت بعدی خود رهسپار شود. ۲. رفع آلودگی: هندوها بر این عقیده اند که با مرگ فرد آلودگی گسترده ای و ناپاکی آزاد می شود که تنها راه رفع این آلودگی سوزاندن جنازة مرده ها می باشد.
برهمن
برهمن در فلسفه ودایی، اصل یگانه و مطلق هستی است. او نه شخصی است، نه قابل توصیف کامل، بلکه نیرویی بیکران، بیصورت، جاودانه، و همهچیزپوش است.
برهمن منبع و سرچشمهی همهی خدایان، موجودات، و پدیدههاست. همهچیز از او برمیخیزد و به او بازمیگردد.
برهمن حقیقت نهایی و مطلقی است که سوریا، آگنی، ایندرا و سایر خدایان، جلوهها و ابزارهای او برای برقراری نظم کیهانیاند.
عبادت سوریا، برای بسیاری از هندوها، راهی برای اتصال به برهمن و درک یگانگی کیهان است.
سوریا (خدای خورشید)
سوریا یکی از خدایان ودایی است که تجلی نور، آگاهی، و زندگی است. در عین حال، او نمایندهی یکی از جلوههای قدرت الهی برهمن در جهان مادی است.
در برخی متون، سوریا را چشم برهمن یا نماد "درک و شهود" میدانند، چرا که نور او باعث روشن شدن حقیقت و رفع جهل است.
آگنی
آگنی خدای آتش، جایگاه ویژهای دارد چراکه هم واسطه میان انسان و خدایان است و هم نیرو و ابزار تطهیر و تحوّل. آگنی نقش "پیامرسان" دارد که نیایشها، قربانیها، و در این مورد، روح مردگان را به خدایان میرساند.
سوزاندن مردگان (Antyeshti)
این مراسم یکی از مهمترین آیینهای ودایی است:
* در این آیین، *جسم مادی* که بهعنوان "لباسی" برای روح تلقی میشود، با آتش پاک میشود تا روح بتواند *رها* شود.
* آتش بهنوعی *دروازهای به آسمانها* است، و دود برخاسته از سوزاندن، حامل روح بهسوی ملکوت و وحدت با برهمن (روح مطلق) است.
عمل به رسم سوزاندن، به روح کمک میکند تا *درگیر دلبستگیهای زمینی نماند* و مسیر بازگشت به منشأ الهی را طی کند.